بررسی دانش در ایران باستان و پس از آن/دیگر دانش ها
نگاشته دوم
پیشتازی اندیشه ایرانی در سده ششم پیش از میلاد
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
سده ششم پیش از میلاد؛ زمانه ای که اندک اندیشه های برخاسته از نبوغ انسانی از میان رفته و یا هرگز در تمدنی رویش ننموده بودند.
مصریان، به سرزمین خود، خاک سیاه ( کمت Kemet ) نام نهاده بودند و به دست خود، آن را به دو هویت مصر بالا (تاشمائو) و مصر پایین (تامهو) بخش نموده بودند. تکلیف بابلی ها روشن نبود. این که این سرزمین وارث فرهنگی سومر است، وارث کاسی هایی به شمار آیند که به صورت یکپارچه،بر 500 سال از 1400 تاریخ پراکنده بابلی حکومت کرده بودند و یا هویتشان با پیروزی نبوپلسر کلدانی شکل گرفته است. ادبیات آنها که چیزی جز رونوشت های سومری محسوب نمیشد. در یک کلام، یک نماد ویژه که بتواند شاخصی به عنوان تمدن و فرهنگ بابلی بشمار آید نمیتوان از انها یافت. به هر دوره و نزد هر قوم و کشور، نام هویتی آنان نیز یکسان برخوانده نمیشد. گاه در گل نبشته های میانرودانی به زبان آشوری و بابلی ( معروف به الواح ABC) به سرزمین بابل، اکد گفته میشد. گاه بابل و گاه در نوشته های بابلی نو (چون سنگ نبشته های این زبان بدوران هخامنشی) دین تیر کی Din tir ki.
آشوریان نیز به همین صورت. آنها تنها نام واحد خود را حفظ نمودند، اما هیچ نمادی که بتواند به صورت مشخص و متمایز، نعرف و شناسنده دولت آشور بشمار آید ، از میراث آنان نمیوان یابش نمود.
و جهان هلنی که به جز زمانه استیلای آگاممنون بر شهرهای بزرگی چون میسنا و آرگیو، و استیلای غیر مستقیم بر دیگر شهرا چون اسپارتا و ایتاکا، در هیچ هنگامه دیگر نتوانست کشوری یکپارچه و تمدنی یکدست را ارائه دهد.
اما تمدن ایرانی چه؟ تمدنی که سال ها تلاش برآن شده تا آن را میراثدار معماری مصر و آشور، حسابداری ایلام و بابل، مهندسی یونانیان ، دریانوردی فنیقیان و در یک کلام،برآیند همه شهری گری های کهن شرقی به شمار آوردند؛ آیا تمدن ایرانی نیز عاری از هیچ نو آوری و نماد متمایز ملی است؟
دست و پا زدن های کنونی برای ارزش زدایی از منشور حقوق بشر کورش، خود گویای جریانی شگفت انگیز است. جریانی که حتی بر نمیتابد نوشته ای ایرانی، نخستین مکتوبی بشمار آید که سخن از حفظ حریم های شخصی به میان آورده باشد.
و یا مسکوت نگه داشتن فوران های اندیشه ای که به زمانه داریوش بزرگ در جهان و از سوی ایرانیان پدید آمده است. مواردی که اگر به جای این چهار دیواری سند تا فرات و سیر دریا تا هالیس در آن سوی سواحل مرمره و یا در زیر یکی از تل های بازمانده از شهرهای سومری یافت میشد، صفحه های نخست هر کتاب علوم سیاسی و تاریخی و جامعه شناسی، از آنها به عنوان ریشه های تمدن بشری نام میبردند.
ایرانیان در پس پیروزی داریوش بزرگ در برابر گئومات کودتاچی، به یکباره شعله هایی را در جهان اندیشه بر افروختند که برای شهری گری های دیگر تازگی داشت. در اینجا نگاهی به این جرقه های نادیده گرفته شده و نمادهای ویژه تمدن ایرانی بیاندازیم تا ژرفای کلاه برسر رفته و جلوه های کم کاری ها و خود زدنی های خویش را روشن تر در یابیم:
1- طرح برپایی یک حکومت به شیوه مردم سالاری و جمهوری برای نخستین بار:
در پی پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات، سران پیروزمند، در یک نشسته به گفتگو پیرامون شیوه و گونه حکومت ایران در آینده پرداختند. در جریان این گفتگو ها بود که برای نخستین بار در تاریخ مستند جهان، یک شخص سخن از نوع حکومت دموکراتیک، سامانه جمهوری و مردم محورانه به میان آورد. این شخص که از وی باید به عنوان نخستین پایه ریز و نظریه پرداز حکومت یاد شده نام برد، اوتانا پسر ثوخرا بود که در روز پنجم از سقوط گئومات (برابر با 15 مهر سال 522 پ.م) (1) سخن از کنار گذاردن استبداد سلطنتی و برقراری حکومتی برپایه حق حاکمیت مردم و اداره کشور بر بنیاد رای ملت راند. از دید وی، کیله مسئولین در این حکومت، منتخب بوده و در برابر کردار های خود پاسخگو خواهند بود: (2)
«من عقیده دارم که نباید فقط یک نفر را از بین خود بعنوان پادشاه انتخاب کنیم.این کار نه خوب است و نه مفید. شما میدانید که گستاخی جاهلانه کبوحیه بچه درجه از افراط رسید و جسارت و گستاخی آن مغ را هم آزمایش کردید. در سلطنتی که هوی و هوس اشخاص از پس دادن حساب کاملا معاف است چگونه ممکن است تعادلی بوجود آید؟ این قدرت به با تقوی ترین مردمی که بآن دست یابد نقشه های غیر عادی الهام می کند. کبر و غرور در وجود نسل موجود قهرا افزایش می یابد و ریشه حسادت از آغاز تولد در وجود انسان میروید.این دوعیب بشر را بصورت موجودی غیر انسانی در می آورد. سرشار از کبر و غرور نیمی از جنایات و سرشار از حسادت نیم دیگر آنرا مرتکب می شوند. خواهید گفت که یک فرمانروای مطلق که همه چیز دارد چگونه ممکن است حسادت بورزد. اما برعکس، حسادت با استبداد آمیخته است و بر ضد مردم کار میافتد. فرمانروای مستبد حتی نست به عمر مردمان نیکو، بآنها حسدت می ورزد و دوست ندارد در شهر او غیر از مردمان شرور ، کس دیگری هم وجود داشته باشد.و نیز از تهمت و افترا با آغوش باز استقبال می کند. ولی بدترین عیب آن این است که اگر او را با احتیاط تملق گویید، باو بر می خورد که چرا با خفت و خواری تملق نگفته اید؛ اگر با ذلت تملق بگویید، از این تملق گویی خفت زای شما ناراحت می شود. اما اسفناکترین مطلب را در این مورد اکنون برای شما شرح می دهم : آنها سننی که از اجداد خود به ارث برده اند را بکلی دگرگون می کنند، از زنان هتک حرمت میکنند و مردم را بی محاکمه می کشند. در عوض حکومت ملت را با شیواترین عناوین، حکومت مساوات می نامند. بعلاوه در این حکومت، فرمانروا مرتکب افراط کاری نمیشود. مقامات بقید قرعه تعیین میشوند و صاحب منصبان مسئول کار خود هستند و تمامی تصمیمات به رای ملت واگذار میشود. بنابراین، من پیشنهاد می کنم که سلطنت را ترک گوییم و حکومت ملی برقرار سازیم. زیرا تمام فضائل را در ملت می توان یافت.»
گرچه آنچه اوتانا در این گفتگو بیان نمود،هرگز در ایران هخامنشی پیاده نشد، اما اندیشه و انگارش (نظریه) وی باعث گشت تا 12 سال بعد در آتن، سامانه دموکراتیک برسر کار آید و 1 سال پس از این رخداد، در شهر رم ، لاتینی ها نظام جمهوری را جایگزین سامانه سلطنتی نمایند. میراثی که جهان غرب از برای آن، تا ابد به ایرانزمین (سرزمین بربرها از دید یونانیان!!) وامدار است.
2- مردم داری و اهمیت به رضایت حال مردم برای دوام حکومت
در هنگامگانی که دیگر ملل باستان بخشی از مردمان سرزمین های خود را به بردگی میکشاندند و در هنگامگان معاصر، سامانه های دیکتاتوری، همچنان حق ملت و شهروندان خود را پایمال مینمایند و به جای فراهم سازی آسایش و آرامش برای آنان، بر داغشان می افزایند، فرمانروایی از سده ششم پیش از میلاد، به حاکمان آینده، راز دوام یک حاکمیت را چنین بیان میدارد: (3)
«داریوش شاه گوید: اگر چنین فکر کنی که از دیگری نترسم، این مردم پارسی را پاس دار! اگر مردم پارسی پاس داشته شوند، از این پس تا دیرترین (زمان)، شادی ناگسستنی، این از اهورا بر این ویثم ( دستگاه حکومتی) فرو خواهد رسید.»
داریوش بزرگ در سنگ نبشته خود در تخت جمشید با شناسه D Pe، سالها پیش، آنچه را که امروزه در مانیفست های جهانی حکومت های دموکراتیک به عنوان اصل بنیادین دانسته میشود و فرانوسیان، خود را واعظان و صاحب امتیازان آن بر میخوانند (مردم محوری و حفظ رضایت ملت و فرامش آسایش آنان) آشکارا به آیندگان سیاسی سفارش میکند و آن را راز پایداری و ثبات و آرامش یک سامانه حکومتی میشناساند.
گرچه ریشه مردم داری در ایران به پیش از داریوش نیز میرسد، چنان که در نبشتگان آریارمنَ و ارشام نیز، در کنار ستایش از سرزمین و حاکمیت، سخن از ستودن ملت نیز ثبت شده است. (4)
3- معرفی نام و نشان تباری و ملی سرزمین و ملت
در هنگامه ای که هر قوم و قبیله وتیره ای، یا به شوند نا آگاهی های تاریخی و دانش ملی گرایی، سودمندی های ملی را قربانی خرده پیروزی های قبیله و تیره خود می نمود (چون تغییر نام سرزمین مادری به نام شخص سر دودمان و یا نام تیره و قبیله مانند کردار فرمانروایان دو شهر سیکون و آرگیو در یونان) داریوش بزرگ، در دو سنگ نبشته خود که یکی از آنها ، حکم وصیت نامه اش را داشت، به جای بکار بستن صرف نام تیره خود بر هویت ملی و نیز بر شناسه این سرزمین، نام کهن و دیرین نهاده شده از سوی نیاکان دور را به یادگار میگذارد. پیشتر این مسئله را در مقاله ای با نام «بررسی تاریخچه نام سرزمین ایران» بررسی کرده ام. از این رو بخش های مربوطه را عینا در این مقاله تکرار می آورم:
«داريوش بزرگ در دو سنگ نبشته خود، شوش با شناسه D Se و سنگ نبشته آرامگاهش در نقش رستم با شناسه D Na هويت ملي و تباري خود را چنين معرفي مي كند:(5)
«پسر ويشتاسپ، هخامنشی، پارسي، پسر پارسی، آريايي(آرئی یَ=ایری)، تبار آريايي(آرئی یَ چیثرَ)»
با نگاهي دقيق به ترتيب نگاشته شده در اين نوشته، چنين الگويي ديده مي شود:
نام پدر، نام دودمان (هويت خانوادگي)، نام تيره (هويت منطقه اي)، نام كشور، نام تبار و نژاد.
واژه آرئی یَ كه داريوش آن را به تنهايي و پيش از عبارت آرئی یَ چیثرَ به كار برده، به معناي معرفي نام تبار او نيست. بلكه وی اين مطلب را يكبار و پس از ياد نام كشور خود، به عنوان واحد بزرگتر براي آن زمان (پس از پراكندگي آريايي ها) ثبت كرده است و بنابراين عقلاني نيست كه او دوبار نام تبار خود را برده باشد. يكبار به صورت تنها و بار ديگر با ذكر واژه مستقيم چیثرَ یا همان چهر و تبار.
پس از او پسرش خشايارشاي يكم در سنگ نبشته پارسه ُ(تخت جمشيد) خود با شناسه X Ph يك بار ديگر اين روند را در معرفي خود به كار مي گيرد:(6)
«پسر داريوش شاه، هخامنشي، پارسي، پسر پارسي، آريايي (آری یَ=ایری)، تبار آريايي (آری یَ چیثرَ)»
نكته قابل توجه، تفاوت گويش نام ايران در دو سنگ نبشته داريوش و خشايارشا است كه نشان دهنده تنوع گويش هاي زباني مردمان ايراني در آن زمان مي باشد كه مورد خشايارشا، به گويش امروزي يك پايه جلوتر است.... بايسته است تا از هوش پدر و پسر ياد شده اظهار شگفتي نمود. زيرا اين دو درمهمترين سنگ نبشته هاي خويش، نام رسمي شاهنشاهي خود را به كار برده اند. يعني آنچه از آنها به عنوان برماند (ميراث) و حتي وصيت نامه (كه براي داريوش بزرگ با توجه به جایگاه سنگ نبشته نقش رستم بر فرازو پايين آرامگاهش، كاملا صدق مي كند) آن ها به شمار مي آيد، در بردارنده شناسه رسمي قلمرو و نيز محدوده مالكيت اين فرمانروايي يا به عبارت بهتر، سند مالكيت آن مي باشند.
از اين رو به كار رفتن شناسه پارس كه هيچ گاه به عنوان نام جامع فرمانروايي هخامنشي به كار نرفته است.»
4- بهره گیری از شگرد کلی گویی و پرهیز از بیان جزیئیات محرک آشوب
داریوش بزرگ در سنگ نبشته ای در تخت جمشید با شناسه D Pd نیایش نامدار خود در راستای پاسداری ذهنی از کیان سرزمین خویش را چنین به میراث نگاشته است: (7)
«اورمزدا، با بزرگان (بگَ ئیبیش) دستگاه حکومتی ( ویثَ) مرا یاری کند! و این کشور را اورمزدا از خشکسالی (دوشی یارا) از دشمن (هئینا) از دروغ (پلیدی = درَاوگا) پاس دارد .»
چنان که دیده میشود، داریوش آن اندازه از دانش سیاسی برخوردار بوده که میدانسته علیرغم برخورداری از هرگونه کینه ورزی و نفرت نسبت به اندیشه و آیین و کرداری، برای حفظ منافع ملی و یکپارچگی کشور، نباید وارد جزئیات گردد. بیان چزئیاتی خانمان سوز چون توهین به یک آئیین، مکتب، شخصی که دارای پیروان باشد، یک ملت یا کشور، گرچه شاید به دوران قدر قدرتان سخن چندان مخاطره آمیز و دهشتناک نباشد، اما تخم کینه و بر اندازی و آشوب را در همان مقطع کاشته و در آینده میوه تلخ را بروز خواهد داد . آنچه آشوریان نمودند و سپس ها طعم تلخ کینه را از ستمدیدگان خود چشیدند.
و نیز خشایارشا در نبشته خود پیرامون شورش یکی از ساتراپی ها بدور از نام بردن از آن: (8)
«هنگامیکه من شاه شدم، در میان سرزمین هایی که بالا نوشته شد، (یکی) است در شورش بود... بخاست اورمزدا آن سرزمین را زدم و در جایش نشاندم.»
5- شگردی نو در شناساندن مرزهای امپراتوری
داریوش بزرگ گرچه بارها،نام سرزمین های زیر فرمانروایی خویش را به صورت تک تک و به سه زبان معتبر آن زمان آورده است، اما گویا میدانسته این کردار، هرگز مانع از آن نخواهد شد که نام ها دگر گون نشوند و یا جای سرزمین ها از سوی تحریفگران جابجا نگردند. در زمانه ای که حاکمیت مسلم ایران هخامنشی بدوران داریوش یکم و خشایارشا بر شهر اسپارتا و پیرامون آن، که در سنگ نبشته های دولتی به صورت اسپردَ (پارسی)، سپردو ( بابلی نو) و ایشپارتا ( خوزی باستان) درج شده، نادیده گرفته شد و نام یاد گشته با بی شرمی به سارد (ساردیس اسناد) برگردانده و تحریف گشت، حقیقت نیازمند آن بود تا میراثی دیگر را برای بروز خود نمایان کند. این میراث، شگرد داریوش یکم هخامشی بود که حدود کشور خویش را به صورت ضربدری و با در نظر گرفتن جهت های بوم نگارانه (جغرافیایی) چنین شناسا میکند:
« این فرمانروایی که من دارم از سکاهای آن سوی سُگد، از آنجا تا به حبشه (کوشا) ؛ از هندوستان (هیدَوُوَ) ، از آنجا تا به اسپارتا (اسپَردَ) (است).» (9)
بکارگیری چنین شیوه ای ، خود آینده نگری فرمانروای یاد شده را نشان میدهد، گرچه کم کاری پژوهشگر ایرانی و عدم وجدان در آن سوی داستان، همچنان یک حقیقت را پایمال نموده است.
این نو آوری ها که همگی بدوران پدیدارش حاکمیت هخامنشی بویژه در محدوده زمانی سقوط گئوماتا تا فرمانروایی خشایارشا یکم پدید آمده اند، یک میراث بشری بشمار می آیند.میراث های اندیشه ای که نشان میدهند پویایی سیاسی، دانش جامعه شناسی و روان شناسی بشر ، در پیش از سده های رنسانس و یا یونان قرون چهارم و سوم پیش از میلاد ریشه دارد و بر هر جوینده و پژوهشگر بی تعصبی است که این داشته های قابل ثبت در تاریخچه های کتب مربوطه دانشگاهی را بیشتر به آگاهی همگان برساند.
اما شوربختانه از آن سو بی مروتی و عدم صداقت دیده شده است و از این سو ، همچنان آوای بی استناد به ظاهر خودی هایی که هنوز هم در پی تاریخ بافی برای چگونگی سقوط گئومات و روی کار آمدن داریوش و افسانه ای بودن نیای این شاه هخامشی . تا زمانی که گرایشمندان به پژوهش روی به استناد محوری نیاوردند، همچنان حقایق و داشته های فرهنگی و فکری ارزشمند یاد شده که نه تنها ایرانی بلکه متعلق به تمدن بشری هستند ، در زیر غبار تعصب و شرافت فروشی خفته خواهند ماند و نشخوار نویسی های پوسیده و بی استناد چون کودتاچی بودن داریوش و افسانه ای بودن هخامنش ادامه خوهد داشت.
پی نوشت ها:
1- طبق بند 80 از کتاب 3 هرودوت، این نشست در روز پنجم از کشته شدن گئومات تشکیل شده است. داریوش نیز روز مرگ گئومات را ، دهم ماه باگَ یادَئیش (برابر مهرماه) درج کرده است. بنابراین، تاریخ دقیق این گفتگو و اگاره پردازی اوتانا، پانزدم مهر ماه سل 522 پ.م میباشد.
2- هرودوت، کتاب 3، بند 80
3- نارمن شارپ،فرمانهای شاهشاهان هخامنشی، رویه 83
4- همان، ر.ک نبشته های یادشده
5- همان، روبه های 85 و 93
6- همان،رویه 119
7- همان، رویه 81
8- همان، رویه 121
9- همان، رویه 79.
نوشته شده در 4/01/89
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته یکم
ارتش ایران از سد آبی نمی هراسد
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
آب، جلوه زندگانی نزد همه مردمان و ملت ها و شهری گری ها ( تمدن ها) همواره از بزرگی و احترام فراوانی برخوردار بوده است.، در چارچوب رود و چاه و چشمه، شوندگر ( عامل) کشاورزی و گسترش یکجا نشینی بشربشمار می آمده و در شمایل دریا، راه دست یابی به سرزمین های دور دست. اما برای گذر از این این سدهای آبی، چه دولت های بزرگی چون آشوریان و چه قبایل بی تمدنی چون مهاجمان زرد خاوری که با مشکلات بی پایان روبرو نگشتند و چه فرمانروایان مدعی و ثروت مندی چون فرعون نخائو دومII Nechao نتوانستند آنها را به زیر یوغ قدرت خویش در بیاورند. و چه سربازان فراوانی بوده اند که در هنگامه گذر ارتش از رود و دریایی در جریان و ژرفای آبها از میان نرفته اند. اما تاریخ برای ایرانیان در این زمینه بسیار پیروزمندانه برگ خوده است. اسناد تاریخی به روشنی گواهی می دهند که سپهبد و فرمانده ایرانی، چگونه توانسته است از هزاره های دور، سرباز و دانش خود را از آب ها گذر دهد و از پدیده های طبیعت شکست را نپذیرد. در اینجا و با توجه به ترتیب زمانی رخدادها، نگاهی به این تلاش های شورانگیز می اندازیم تا پیشینه شگردهای کنونی گذر از آب نظامیان آشکار گردد.
1- دوران کهن تاریخ ایران
گذر سپاهیان ایرانی به رهبری فریدون و کاوه از اروند رود
در پی لشگر کشی ملت ایران در برابر فرمانروای ستمگر و نخستین بپاخیزی این مردمان که از نظر زمانی، نخستین جنبش مردمی نیز بر شمارده میشود، سپاهیان با فرماندهی کاوه و فریدون سوی اروند رود آمده تا به تختگاه بیوراسپ (نامدار به ضحاک) در آن سوی رود یادشده برسند. بدوران مورد بحث، هنوز پلی بر روی رودهای بزرگ زده نمیشد و برای گذر از آنها، از کشتی ها و قایق ها بهره می جستند. در این رخداد ، فریدون ( فرمانران برگزیده از سوی ملت)، از نگهبانان و گذربانان می خواهد که وی و سپاهیانش را از رود بگذرانند، اما نگهبانان پاسخ دادند که این کار تنها با برخورداری از گذرنامه ای نشان شده به مهر فرمانروا شدنی است (اشاره به نخستین گذرنامه و مجوز گذر از ایالات درونی کشور در تاریخ). فریدون که چنین دید، درنگ نکرد و اسب خود را به آب زد. در پس وی، سپاهیان و همراهیانش چنین کردند و همگی توانستند تا از آن رود خروشان به تندرستی گذر نمایند. (1)
تصرف الانان دژ در توران بدوران فریدون
در پی لشگر کشی کین خواهانه فرمانروایی ایران به قلمرو توران برای خون ایرج و شکست های پیاپی سپاهیان تور و سلم، تورج یکی از اهداف ارتش ایران، کشته می شود. بدنبال این رویداد، سلم (سَئیریمَ در اوستا) در میابد که توان ایستادگی مستقیم در برابر ایرانیان شدنی نیست و از این رو تصمیم به پدافند از درون یک دژ می گیرد. او در این میان به سوی دژی نامدار به نام «الانان دژ» پناه میبرد ، دژی که پیرامونش را آب دریا (در کرانه های خاوری دریای مازندران) احاطه کرده بود. بگونه ای که فردوسی درباره آن چنین گزارش داده است:
بسلم آگهی رفت ازین رزمگاه // وزان تیرگی کاندر آمد بماه
پس پشتش اندر یکی حصن بود // برآورده سر تا بچرخ کبود
چنان ساخت کاید بدان حصن باز // که دارد زمانه نشیب و فراز
هم این یک سخن قارن اندیشه کرد // که برگاشتش سلم روی از نبرد
کالانی دژش باشد آرامگاه // سزد گر برو بر بگیریم راه
که گر حصن دریا شود جای او //کسی نگسلاند ز بن پای اوی
یکی جای داردسر اندر سحاب //بچاره برآورده از قعر آب
اما منوچهر، فرمانده ارتش گسیل شده ایران در این جنگ، با تیزهوشی این حرکت سلم را از پیش آینده نگری کرد و کارن را بر آن گماشت تا پیش از رسیدن فرمانروای دشمن، دژ را به چنگ آورد. کارن و سپاهیانش نیز توانستند تا از کرانه دریا تا کرانه دژ، از آب گذر کنند و با فریب دژبان، آن پایگاه دریایی را بدست آوردند. (2)
اردو کشی کاووس (کَوی اوسَنَ) به هاماوران از راه دریایی
بزرگترین شاهکار ایرانیان بدوران کهن Archaic تاریخ خود (پیش از هنگامه باستان بدوران ماد دیااوکو به پس) رخداد اردوکشی کاووس به هاماوران (یمن کنونی) می باشد. آنچه به شیوه لشگرکشی دریایی بلند مدت و گذراندن مسافتی طولانی صورت گرفت. در این ماجرا، ایرانیان با کشتی هایی از کرانه های دریایی در قلمرو اش (احتمال فراوان خلیج پارس یا دریای مکران-عمان و به احتمال سست تر ، کرانه های شمالی دریای سرخ) رهسپار کرانه های هاماوران شد:
سپه را ز هامون بدریا کشید // بدان سو کجا دشمن آمد پدید
بی اندازه کشتی و زورق بساخت // برآشفت و بر آب لشکر نشاخت
همانا که فرسنگ بودی هزار // اگر پای با راه کردی شکار
همی راند تا در میان سه شهر //ز گیتی برین گونه جویند بهر
بدست چپش مصر و بربر براست // زره در میانه بر آن سو که خواست
به پیش اندرون شهر هاماوران // بهر کشوری در سپاهی گران
خبر شد بدیشانکه کاووس شاه // بر آمد ز آب زره با سپاه
...
چو کاووس لشکر بخشکی کشید // کس اندر جهان کوه و صحرا ندید
رویداد شگفت آور یادشده که بسیار پیشتر از رخدادهای دریایی دیگران صورت گرفته بود، نخستین لشگر کشی دریایی تاریخ بشمار می آید. ترابرش سپاهیان فراوان از راه دریایی، فراهمش آذوغه آنان و تندرستی و بهداشتشان، هزینه ای که فرمانروایی توانست برای چنین اردو کشی بزرگی فراهم نماید، شاهکاری برای تاریخ بشر برشمارده می گردد. آنچه سپس ها الگوی هخامشنیان گشت.
دیگر موارد بدوران کهن
در یک نگاه کوتاه به موارد دیگر در تاریخ کهن ایرانیان، میتوان به گذر چندباره سپاهیان (در نبردهای ایران و توران) و پهلوانان از رود خروشان آمودریا (جیحون) (بویژه در ماجرای آزادسازی کی خسرو و مادرش)
پسین رخداد مربوط به گذر سپاهیان ایران از آب دریا بدوران کهن، روریداد لشگرکشی و یورش کین خواهانه اسپندیار است. در این ماجرا، ایرانیان به کین ستاندن خون کشته شدگان ایرانی چون زرتشت، لهراسپ و دیگر بزرگان، قصد تختگاه ارجاسپ، فرمانروای توران میکنند. این تختگاه که رویین دژ نام داشت، در کرانه های شمالی دریای مازندران جای گرفته بود. اسپندیار در نهایت با رهنمایش گرگسار تورانی پیرامون وضعیت بوم نگارانه (جغرافیایی) منطقه، توانست از دریای مازندران (از کرانه خاوری به شمالی) گذر کند و دژ-شهر تورانیان (همتباران ایرانیان و هم میهنان آنها پیش از تجزیه کشور بدست فریدون) دست یابد:
چو یک پاس بگذشت از تیره شب // بپیش اندر آمد خروش جلب
بخندید بر بارگی شاه نو //ز دمّذسپه رفت تا پیش رو
سپهدار چون پیش لشکر کشید // یکی ژرف دریای بی بن دید
هیونی که بود اندران کاروان // کجا پیش رو داشتی ساروان
همی پیش رو غرقه گشت اندر آب // سپهبد بزد چنگ هم در شتاب
......
و سپس این رخدادها روی می دهند:
چو بشنید گفتار او گرگسار // پر امّید شد جانش از شهریار
ز گفتار او ماند اندر شگفت // زمین ببوسید و پوزش گرفت
بدو گفت شاه آنچِ گفتی گذشت // ز گفتار خامت نگشت آب دشت
گذرگاه این آب دریا کجاست // بباید نمودن بما راه راست
بدو گفت با آهن از آبگیر // نباید گذر کرد پرّ و پیکان تیر
.....
بدریای آب اندرون گرگسار // بیامد هیونی گرفته مهار
سپهبد بفرمود تا مشگ آب // بریزند در آب و در ماهتاب
بدریا سبک بار شد بارگی سپاه اندر آمد بیکبارگی
چو آمد بخشکی سپاه و بنه // ببد مسیره راست با میمنه
بنزدیک رویین دژ آمد سپاه //چنان شد که فرسنگ ده ماند راه
این رویداد که در آن برای نخستین بار از ابزارهای شناور جهت گذر دادن سپاهیان از آب بهره برده شد، الگویی مستقیم برای هخامنشیان در ماجرایی که سپس تر از آن یاد میشود و الگوی نامستقیم، گذر کردن های ارتشیان امروزی با ابزارهای غیر موتوری شناور نوین امروزی گشت.
2- مهمترین رخدادهای دوران باستان تاریخ ایران
گذر از دجله با هوشمندی داریوش بزرگ
گرچه پیش از لشگرکشی داریوش بزرگ به بابل شورشی، در سال 520 پ.م، نامداران دیگری چون کورش بزرگ نیز از رود خروشان و دهشتناک دجله (تیگرا به پارسی هخامنشی و به معنای تیز و تند) گذر کرده بودند، اما آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، شیوه توصیف شده و البته شگفت آور پشت سر نهادن این رود بدست ارتشیان امپراتوری داریوش بزرگ میباشد. در این رخداد بزرگ که گزارش آن، بصورت مستقیم از زبان شخص شاه بزرگ هخامنشی یاد شده، سپاهیان امپراتوری این چنین از پر تلاطم ترین رود منطقه گذر نمودند:
ستون 1، بند 18، نوشته پارسی (3)
«داریوش شاه گوید: پس از آن، من رهسپار بابیروش [بابل] شدم. بسوی آن (نَدیتَ بَئیرَ) که خود را (نبوکُدرَچَرَ) می خواند. سپاه (نَدیتَ بَئیرَ) دجله را در دست داشت. آنجا ایستاد. (دجله) بجهت آبها قابل کشتیرانی بود [نبود؟]. پس از آن، من سپاه را بر مشک ها جای دادم. پاره ای بر شتر سوار کردم و برای شماری اسب فراهم کردم. اَوُرَمزدا [اهورامزدا به پارسی هخامنشی] بمن یاری ارزانی فرمود. بخواست اورمزدا دجله را گذشتیم.»
در رونوشت خوزی باستان چنین آمده: (4)
«سپاه آن (نیتیت پل) تا رودی به نام دجله [تیکرا به خوزی] پیش آمد و کرانه دجله را در تصرف گرفت، و [شکستگی نوشته] برای کشتی ها. سپس من جای دادم سپاه را [شکستگی نوشته]، شماری بر شتر سوار کردم و برای شماری دیگر اسب فراهم نمودم... بخواست اورمشتا [اهورامزدا به خوزی باستان] از دجله گذشتیم.»
و در رونوشت بابلی: (5)
«سپاهیان (نیدین توبل) در کرانه بر گذر رود دجله به نگهبانی بودند؛ آنها گذرگاه رود را در اختیار داشتند. دجله طغیان کرده بود. سپس من سپاهیانم رابر قایق های پوستی سوار کردم [و] با کمک اسبان و اشتران از دجله گذشتیم.»
آنچه داریوش در سال حوالی روز بیست و ششم آذرماه (ماه آثری یادی یَ پارسی) انجام داد، تکرار با شکوه کردار نظامی اسپندیار و کاری بکر بدوران باستان تاریخ ایران بشمار می آمد (بهره گیری از شگرد توصیف شده برای مورد اسپندیار).
چیرگی بر جزیره های دریای میانه ، گذر داریوش بزرگ و سپاهیانش از دریا بدنبال سکاهای تیزخود، لشگرکشی دریایی به یونان
ماجراهای تصرف جزیره های دریای میانه (مدیترانه) (6) و سپس گذر ارتشیان داریوش از تنگه بسفور بوسیله پلی معلق، که موجب درونش ایرانیان به اروپا و اعلام نوشتاری فرمانروایی شاه ایرانی بر مردمان قاره نوین گشت، رخدادهای سپسین چیرگی ایرانیان بر سدهای دریایی و آبی بشمار می آید. (7) حرکت سپسین داریوش بزرگ ترابرش سپاهی بزرگ از راه کشتی به کرانه های یونان میباشد که در سال 490 پ.م روی داد. (8)
گذر ارتش خشایارشای یکم از روی پل دریایی بسوی یونان، کندن آبراهه ای در کوه آتس
رخداد نامدار گذر سپاهیان خشایارشا از تنگه هلنسپوت که به مدت 7 شبانه روز و درسال 481پ.م انجام گرفت، کردار سپیین ایرانیان در پیوند با پرسشمان (مسئله) گذر از سدهای آبی –دریایی بشمار می آید. همچنین در همین هنگامه بود که ارتشیان وی برای گذر دادن ناوگان ایرانی، آبراهه ای را در دل کوه آتس حفر نمود تا گذر کشتی ها و سربازان نشسته بر آن شدنی گردد. (9)
لشگر کشی دریایی خسرو یکم (انوشیروان) به یمن
رخداد ترابرش هشت ناوگان ایرانی جهت آزادسازی خاک یمن از اشغال حبشیان (دست نشاندگان روم خاوری)، نمونه ای دیگر از گذر ایرانی از سد آبی بشمار می آید. نمونه ای که الگوی آن، حرکت کهن تر کاووس بوده است.(10)
یادآوری این موارد به ما نشان میدهد که علی رغم سستی های دوان پس از باستان در موارد مربوطه، ارتش ایران از دوران باستان تا عصرهای صفوی و نبرد ایران با مهاجم عرب زبان عراقی، هرگز نهراسیده است.
پی نوشت ها:
1- مجمل التواریخ و القصص، رویه 41. اصفهانی، تاریخ پیامبران و شاهان، رویه 32.
2- فردوسی، شاهنامه. ثعالبی، تاریخ غررالسیر، رویه های 65-68.
3- نارمن شارپ، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، رویه 41.
4- کینگ و تامسون، کتیبه ایلامی بیستون، ترجمه آبادان و جهرمی، رویه های 20-21.
5- ملبرن لابا، سنگ نبشته داریوش بزرگ در بیستون (رونشت اکدی – بابلی)، ترجمه اکبرزاده، رویه های 49-50.
6- هرودوت، تاریخ، کتاب سوم، بندهای 118-150.
7- همان، کتاب چهارم، بندهای 85-91.
8- برای مطالعه این لشگر کشی دریایی، ر.ک به همان،کتاب پنجم.
9- همان،کتاب هفتم،بندهای 21-34.
10- تبری،تاریخ، ج2، رویه های 650 و 689-700. یعقوبی، تاریخ، ج1،رویه های 203-204. ثعالبی، همان، رویه 351. اصفهانی،همان، رویه های 56-57 .
نوشته شده در 2/11/88
