بررسی دانش در ایران باستان و پس از آن/پزشکی
نگاشته یکم
نگاهی به پیشینه دانش وراثت نزد ایرانیان باستان ، از افسانه تا راستینش
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
مدت ها پیش در شماره 198 امرداد ، مطلبی را از قول یک پزشک گرامی سال خورده مشاهده کردم که پیرامون «گهواره و مهد» دانش ژنتیک خواندن ایران از سوی او بود. عنوان یاد شده، مرا نیز به سان دیگران جلب متن نگاشته نمود، اما شوربختانه در آن، توضیح و ارائه سند مناسبی دیده نگردید.
هنگامی که شما در سطح اظهار نظر همگانی، یک چنین موضوعی را بیان می دارید، نخست باید متوجه پیامدها و تاثیرات آن در آینده بر روی حیثیت خود( در اینجا سیمای ملی ایران) و برون از آن ( که تاریخچه دانش را در این گفتمان شامل میشود) باشید. همچنین ارائه مدارک و اسناد معتبر و مربوطه، تفسیر و گزارش علمی و بدور از برداشت های شخصی و گمانی که جای هر گونه اما و اگر را باز نگذارد، از بدیهیاتی است که قطعا باید یاد آوری گردند.
از آنجا که نگارنده خود یکی از پشتیبانان مسئله هستش (وجود) علم و دانش در ایران کهن و ایران باستان (1) و نیز سامانه ای و ژرفین بودن سطح آن در میان اندیشمندان (2) ایرانی به آن هنگامگان میباشد، بر آن شد تا پیرامون استوار سازی و راسخ نمودن این سخن، به یادآوری مواردی بپردازد که برخی از آنها را پیشتر در نوشتاری (کتابی) به سال 84 عنوان کرده بود و پاره ای دیگر را نیز در پژوهشی نوین تدوین نموده که در زمان مناسب، آن را به صورت کامل ارائه خواهد داد.
به سال 84، زمانی که به مسئله «آگاهی و شناخت اندیشمندان ایرانی کهن و باستان از هستش گامت های (3) نرینه و مادینه» در انسان، گیاهان و جانوران، درون نوشتار «فرگرد دوم» از وندیداد اوستا، اشاره کردم، تنها با شگفت زدگی مخاطبان روبرو گشتم. در حالی که اگر این موضوع و این سند در یک متن مصری باستان، یونانی و یا لاتینی دیده می شد، جهانیان چه تبلیغاتی را که برای داشته های گذشتگان خود نمیکردند. و حال آنکه پزشک محترم یاد شده، دگر بار آن را مطرح کرده، اندک توجهی را گرد موضوع مورد گفتمان آورد.
نخست به اصل متن سند نگاهی بیاندازیم: (4)
10- آنگاه جم به روشن، به سوی نیمروز، به راه خورشید رفت.او این زمین را به« سوور»ا ی زرین بر سفت و به «اشترا» بشفت...
11- پس جم این زمین را یک سوم بیش از آنچه پیشتر بود، فراخی بخشید و بدان جا رمه ها وستوران و مردمان فراز رفتند، به خواست و کام خویش، چونان که کام هر کس بود.»
سپس این موضوع دو بار دیگر تکرار می شود تا آنکه در نهایت: (5)
«
آن بدترین زمستان بر جهان استومند فرود آید که پر برف است. برف ها بارد بر بلندترین کوه ها به بلندای اردوی.
23- ای جم!
از سه [جای] ایدر گو[سپند] ان برسند: آنها دربیم گینترین جاهایند؛ آنها که بر فراز کوه هایند و آنها که در ژرفای روستاهایند بدان کنده مان ها.
24- ای جم!
پیش از [آن] زمستان، در پی تازش آب، این سرزمین ها بار آور گیاهان باشند؛ [اما در پی زمستان و] ازآن پس که برفها بگدازند، اگر ایدر جای پای رمه ای در جهان استومند دیده شود، شگفتی انگیزد.
25- پس [تو ای جم] آن «ور» را بساز... و تخمه های رمه ها وستوران و مردمان و سگان و پرندگان .... را بدان جا ببر....
27- ... و بدان جا بزرگترین و برترین و نیکوترین تخمه های نرینگان و مادینگان روی زمین را فراز بر.... و بدان جا بزرگترین و برترین و نیکوترین تخمه های جهار پایان گوناگون روی زمین را فراز بر.
28-... و بدان جا تخم همه رستنی هایی را که بر این زمین، بلندترین وخوشبوی ترینند، فراز بر.
... و بدان جای تخمه همه خوردنی هایی را.... فراز بر.
... و [ آنها را] برای ایشان جفت جفت کن واز میان نرفتنی...
29- مباد که گوژ پشت، گوژسینه، بی پشت، خل، دریوک، دیوک، کسویش، ویزباریش، تباه دندان، پیس جدا کرده تن و هیچ یک از داغ خوردگان اهریمن، بدان جا [راه یابند]. »
اما پیش از آنکه بیان داریم چه راستینش های (حقایق) علمی جالبی در این چند بند وجود دارند، باید اذعان کرد که بررسی این موارد، هرگز به معنای اعتقاد و باورمندی به هستش و وجود چنین بسترهای کاربردی علمی و یا انجام آنها به سان عصر امروزین نیست. به دیگر سخن، نابخردانه است که بخواهیم روح آرام و جا افتاده محیط های باستانی را همچون هنگامه شلوغ و درهم عصر اطلاعات کنونی در نظر بگیریم. آنچه تنها مد نظر باید قرار گیرد، موضوع «وجود این اندیشه» و آگاهی علمی یاد شده در میان اندیشمندان ایران کهن و باستان می باشد و بس. مانند آنچه غربیان نسبت به دانشمندان و اندیشمندان یونانی (چون انگاره اتم نزد دموکریتوس) بیان می دارند. و یا اینکه اگر «ابوریحان بیرونی» ، بزرگترین دانشمند و پژوهشگر خاور از دیدگاه نگارنده (در برابر داوینچی در غرب) به مسئله هستش یک خشکی بزرگ در آن سوی دریای تاریکی (ابر دریا = اقیانوس اتلس امروزین) اشاره نموده، با توجه به منطق روند تاریخی، تنها به صورت یک آگاهی علمی و دستاوردی بر آمده از مطالعات و محاسبات وی در نظر گرفته می شود، نه یابش و کشف فیزیکی و عملی آن توسط دانشمند ایرانی یاد شده از راه سفر.
بر این اساس، اکنون میتوانیم در یک چهارچوب منطقی و دانشی، به بررسی داشته های بندهای فرگرد دوم بپردازیم:
1- در کنکاش مفهوم واژه تخمه: در ابتدای نوشته های فرگرد، سخن از نگهداری و انباشتن پیکری جانداران (جانوری، گیاهی و پرندگان) است، اما در پی برخوردن به مشکل کمبود جا و فضا، موضوع نگهداری و انباشتن نیکوترین تخمه های نرینگان و مادینگان چهار پاها (جانوران)، رستنی ها (گیاهان، قارچ ها و ...) ، خوردنی ها (میوه ها؟) و مردمان (انسان ها) مطرح میگردد. آن هم به صورت جفت برای هر کدام و از میان نرفتنی.
به عبارت بهتر، این بار به جای انباشته کردن جسمی جانداران، نظر به نگهداشت عوامل فرزندزایی (تولید مثل) آنها یعنی آنچه امروز گامت ها یا یاخته های (سلول های) جنسی می نامیم، داده مشود. اگر برخی بر آن باشند که واژه تخمه را در اینجا، به مفهوم نژاد و تبار معنا نمایند، درج واژه «تخم» یا همان بذر که برای رستنی ها ثبت شده است، پاسخگوی آنان خواهد بود. چه در اندیشه علمی امروزی نیز، از رستنی هایی چون گیاهان، بذرها و دانه ها را انباشته میکنند و از جانوران گامت ها را.
2- درباره آگاهی از زوج بودن گامت ها و نقش مادینگان در تبار فرزند: تا پس از دگرگونی های هنگامه نوزایی (رنسانس) اروپا ، جهان میپنداشت که تنها « منی» مردان است که فرزند زا بوده و تبار انسان ها به نرینگان می رود. در برابر، مادینگان تنها رویانندگان نطفه به شمار می آیند.
این انگاره بر دو گونه بود: پیش از یابش اسپرم ( گامت نر) و پس از آن.
در مورد یکم، پنداشت جهان دیرین نا ایرانی بر آن بود که منی نرینگان، در شکم مادینگان به خون و سپس به گوشت و در پایان ، به اندام های یک فرد دگرگون میشود و زن و مادینه ، تنها پرورش دهنده جنین میباشد.
اما در مورد دوم، اینگونه می اندیشیدند که درون هر اسپرم ، یک انسان کامل و از نخست نمو یافته، ولی در اندازه بسیار ریز هستش دارد و رویداد رخ داده در زهدان مادر، صرفا بزرگ شدن این پیکر ریز است.
اما در متن فرگرد دوم، به روشنی می بینیم که اندیشمندان ایرانی، نه تنها از وجود گامت ها آگاهی داشتند، بلکه باورمند به نقش برابر مادینگان در برخورداری از عامل توارث و فرزند زایی نیز بودند. همچنین آنها می دانستند که رستنی هایی چون گیاهان، به سان جانوران و پرندگان، دارای جفتیدگی ( زوجیت) میباشند.
3- درباره مسئله نفی نگهداری از ناهنجارها: به سان انگاره های کاربردی کنونی، در این نوشتار نیز به یک بنیان بنیادین اشاره شده است و آن اینکه هرگز نباید در روند گردآوری عوامل جنسی یاد شده، موارد مربوط به مبتلایان ناهنجاری ها را همراه ساخت وآنها را انباشته نمود. زیرا با نگهداشت تخمه های این افراد، در واقع مشکلات و ناهنجاری های آنان نیز – به شرط ژنتیکی بودن و نه اکتسابی بودن و برون از سلول های جنسی جای داشتن ریشه آنها- خود به خود به جوامع و نسل های سپسین بر آمده از آنها، ترابرش ( منتقل) خواهد شد، در صورتی که در حالت نگهداری زنده و جسمانی جانداران، درونش (ورود) این ناهنجاری ها به میان انباشتگان فیزیکی اهمیت چندانی ندارد، زیرا به شوند کاهش تمایل و گرایش دیگران به آنها و یا نا پایداری زیستی آنان تا زمان فرزندزایی(تولید مثل) و مانند این موارد، بخت ماندگاری و بقا و یا فرزندزایی این گروه نا طبیعی و ترابرش ویژگی های ژنتیکی معیوب خود- در صورت ارثی بودن آنها- به نسل سپسین، بسیار کم و گاه نا شدنی خواهد بود.
از همین رو است که در موارد نگهداشت جسمانی جانداران، نویسندگان کهن ایرانی، به نادرونیدن (عدم ورود) ناهنجارها به انباشگاه (سازه ور جمکرد) اشاره ای نکرده اند، اما در مورد دوم، به شدت این بنیان سفارش شده است.
4- این راهکار در پس پاسداشت ماندگاری نسل جانداران از پی تازش یک سرمای دیرپا، سخت و زندگی بر افکن پیشنهاد شده است. شوندی کاملا به جا و خردورزانه جهت بیان این نوشته ها.
به گونه ای که ملاحضه شد، روند متن فرگرد دوم، کاملا با اندیشه های امروزین سازگاری دارند.
اما این تنها داشته های استنادی موجود پیرامون موضوع مورد گفتمان نیست. مدرکی به مراتب استوارتر و راسخ تر، انگاره پیشین را نیرومندتر میشازد. سندی به نام «بن دهشن».
پیش از درج متن این نوشتار، بایستگی دارد تا پیرامون ویژگی های زیست شناختی (بیولوژیک) و ریخت شناختی (مورفولوژیک) اسپرم و تخمک ( گامت مادینه) اندکی توضیح دهیم. اسپرم دارای سه بخش است: سر، گردن و دم.
در بخش سر، محتوای آبکی (سیتوپلاسم) یاخته (سلول) وجود دارد که بسیار ناچیز و کم است. در بخش گردن، موتور جنبش و زندگی اسپرم جای گرفته که به آن میتوکندری می گویند. این اندامک، کارگزار (عامل) پدیداری و تولید کارمایه (انرژی) است.
و اما بخش انتهایی یعنی دم، خود یک تاژک است که با حرکات تازیانه ای شکل خود، مسئول جنبش اسپرم در زهدان مادینه میباشد. جنبشی که حرکت گامت نرینه را از سوی سر، شدنی می سازد.
اما پیرامون ویژگی های تخمک. این یاخته بزرگ تر از اسپرم می باشد. شکل گوی سان (کروی) داشته و از سیتوپلاسم و ماده آبکی بسیار بیشتری نسبت به اسپرم برخوردار است. حرکت و جنبش آن نیز به حالت غلتیدن از پهلو توسط پرزهای لوله فالوپ می باشد.
حال نوبت آن است تا ببینیم در بن دهشن ، چه نگاشته اند:
بن دهشن که به گواهی نگارنده اش، فرن بغ دادگی، گرد آوری نوشتگان دیرین ایران می باشد، آشکارا بیان داشته که تخمک در نزد اندیشمندان ایرانی، تر (پر آب) بوده و حرکتش از پهلو (اشاره به کرویت آن) و نه از گوشه (ویژه ضلع داران و نه کره) است. در برابر، اسپرم نیز گرم (به علت پرشماری میتوکندری ها و پدیدارش بالای کارمایه درآن) ، خشک (به علت کمی سیتوپلاسم) بوده و جنبش آن هم از جانب سر توصیف شده است.
بایسته به یادآوری است که اندازه تخمک 1mm می باشد که اگر پژوهشگری خوش شانس و البته دقیق باشیم، با چشمان برهنه می توانیم برون آن (و نه اندرونش) را ببینیم. اما اندازه اسپرم 5µm × 3µm مربوط به ناحیه سر و دمی به درازای 50µm بوده و برای دیدن آن – چه برون و چه اندرون- نیاز به میکروسکوپ است.
به هر حال، همان شوندی که باعث شد تا ایرانیان کهن و باستان ، پیش از گالیله و هم قطاران او، حلقه کیوان ( زحل) را به دور آن ببینند(7) ( آنچه چشم برهنه توانا به دیدن آن نیست و نیازمند دستکم ساده ترین نوع تلسکوپ ها به سان ابزار گالیله میباشد)، همان شوند، راز گشای ناشناخته چگونگی وصف دقیق دو گامت نرینه و مادینه از سوی ایرانیان به شمار می آید.
بن دهشن اعتبار مطالب فرگرد دوم وندیداد را بیشتر نمایان ساخت. اما برای آنکه دریابیم این دانستنی ها از کدامین زمان، در نوشته های علمی و پزشکی قدیم و پس از باستان زدایش یافتند.، بیان دو مورد زیر بسنده است. (8)
نخست نگاشته های نوشتار پر ارزش و فراموش نا شدنی «قانون» پور سینا،پزشک نامدار ایرانی در سده های دهم و اوایل یازدهم میلادی که گرچه در برخی از جاهای آن، اثرات آگاهی های یاد شده کهن به چشم میخورد،(9) اما فرمانروایی اندیشه مخالف و رایج قدیم در آن بیشتر می چربد:
و دوم نوشته های پزشک بزرگ دیگر ایرانی، اسمعیل پور حسن جرجانی( سده پنجم و ششم هجری)در نوشتار جاودانش «ذخایر خوارزمشاهی»:
پی نویس ها:
1- علت این بخش بندی و تفاوت قائل شدن میان دو زمانه ایران کهن و باستان و تعریف های هر یک، در نوشتاری زیر چاپ، با نام «دیرینگی راستین تاریخ ایران» توضیح داده خواهد شد.
2- اندیشمند کسی است که به صورت انگاره ای و فکری، دانشی را میداند و موضوعی را بیان میکند،اما دانشمند توانا به انجام عملی آن نیز است. از این رو، در اینجا واژه اندیشمند به کار بسته شد.
3- گامت، سلول های جنسی و زایا میباشد که آمیزش نرینه ( اسپرم) و مادینه ( تخمک) آن، فرزند پدید می آید.
4- اوستا، کهن ترین سروده های ایرانیان، ترجمه جلیل دوستخواه، ج 2، بخش وندیداد، فرگرد دوم.
5- همان.
6-بن دهشن، بخش نهم، درباره چگونگی زایش های هم سرده، رویه 84.
7- متن بن دهشن دراین باره: «به سبب دراز دستی یوغ کیوان... .»، یوغ به معنای چوپی است که به صورت ترازی و افقی، بر بالای پالان و بر روی دوش میگذاشته اند.(همان، بخش هفتم، درباره زیج گیهان،رویه 61).
8- پیشتر یاد شد که نویسندگان متون پزشکی غربی، فاقد آگاهی های بایسته از مسئله گامت ها و جفت بودن جاندران بوده اند و از این رو، نمونه ای از آنها آورده نشد وبه جای آن، به مثال های ایرانی به عنوان جانشینان اندیشمندان کهن، بسنده نمودیم.
9- این موضوع به صورت کامل و به زودی در پژوهش نوینی با نام «پزشکی و زیست شناسی نزد ایرانیان باستان» ، ارائه خواهد شد.
10- قانون، ج ٥، فن بیست و یکم، گفتار یکم، فصل دوم، رویۀ ٢٨٤
11- ذخایر خوارزمشاهی، کتاب دهم، باب دوم از جزء دوم از گفتار نهم، رویۀ ٢١٠

شیدنگاره ( عکس) از شکل های گامت نر و ماده و سنجش اندازه های آنها با یکدیگر.
نگاشته شده در 07/06/88
