بررسی دانش در ایران باستان و پس از آن/دانش های پایه
نگاشته یکم
ناگفته های تاریخ 2، دانسته های زیستی-پزشکی در نوشته های کلاسیک ایران
در نشستی که با عنوان ناگفته های تاریخ 2 ، به تاریخ نوزدهم اردیبهشت 89، در بنیاد جمشید برگزار شد، مباحثی درباره دانسته های زیستی-پزشکی در نوشته های کلاسیک ایران، از سوی من ارائه گشت که به صورت زیر می باشند:
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
دانسته های زیستی-پزشکی در نوشته های کلاسیک ایران:
برخی ادعا میکنند که در ایران باستان (به عنوان مثال دوران هخامنشی و ساسانیان نخستین)، نام های چندانی از پزشکان و دانشمندان زیست شناس ایرانی بچشم نمیخورد، وارونه آنچه در جهان یونانی دیده میشود. بنابراین، در ایران باستان، دانشمندان زبردست فراوانی در زمینه های یادشده وجود نداشته اند. در پاسخ به این گفته، باید بیان نمود که برخلاف متون یونانی، نوشته های ایرانی آسیب زیادی دیده اند (ر.ک به متن نامه سعد ابن وقاص پیرامون تیسفون در تاریخ طب، نجم آبادی، رویه 120و رخداد اشغال گندی شاپور). به همین شوند، همراستا با رونشت نویسی های غربیان از نوشته های دانشمندان یونانی و پاسداشته شدن این آثار به نام آن دانشمندان، نویسندگان سپسین ایرانی ناچار بودند از نوشته های نیم سوز شده و پراکنده شده، یک گردآوری فراهم نمایند. گردآوری هایی که در آنها نام نویسندگان مطالب از میان رفته و تنها بخشی از نوشته ها برجای مانده اند. بزرگترین این گردآوری نامه ها، بن دهش میباشد که دانش نامه ای است از اندیشه و میراث ذهنی ایرانی. نگاهی به درون مایه نوشته های زیستی-پزشکی آن آشکارا نشان میدهد که حتی اگر زمانه نگارش نخستین این نوشته ها، مربوط به نویسنده بن دهش (فرن بغ دادگی) در نظر گرفته شود، باز هم در شمار نخستین اشاره های جالب توجه در موضوع خود بشمار می آیند. با این حال، ریشه های بسیاری از نوشته های بن دهش را میتوان در لابلای بخش های مختلف اوستای کنونی یافت . ضمن اینکه نویسنده بن دهش خود در هنگام بیان مطالب، از جمله ای چون «در دین گوید» بهره برده که همان ارجاع دان به متون کلاسیک زمانه پیش از خود میباشد. از یاد نیز نبریم که در رویه پایانی کتاب یادشده نیز، فرن بغ دادگی، خود از نسخ های کهن تر این گردآوری نام برده که نشان میدهد، سنت پاسداری از داده های علمی برجای مانده نزد ایرانیان ، کهن تر از وی بوده است. در اینجا ، نخست به تاریخچه ای کوتاه از دانش پزشکی نزد سه تمدن بزرگ مصر، یونان و ایران می اندازیم و سپس به گروهی از دانسته های علمی زیستی-پزشکی در نوشته های کلاسیک ایرانی میپردازیم.
تاریخچه پزشکی و زیست شناسی
مصر: از مصریان دو پاپیروس به نام های پاپیروس اسمیت و پاپیروس ابرس باقی مانده که بزرگترین مستندات نوشتاری از این تمدن هستند. از پاپیروس اسمیت که متعلق به حدود 1600 پ.م است، اطلاعاتی از دانسته های مصریان پیرامون کارد پزشکی (جراحی) و کالبدشناسی (آناتومی) بدن انسان بدست می آید. پاپیروس ابرس نیز که به خط هیروتیک میباشد (حدود 1550 پ.م)، دارای درون مایه هایی چون «وردهای دورسازنده شیاطین» است که نزدیک به 700 دستور را دارا میباشد. این دو سند، بزرگترین یادمان های مصری است.
یونان: نخستین پزشک نام برده شده برای جهان یونانی، آسکلپیوس است که در حدود 1143 پ.م میزیسته و سپس ها به صورت خدای پزشکی یونانیان سده های ششم و پنجم پیش از میلاد تغییر هویت یافت. آنچه به وی نسبت داده اند، عبارت است از توصیه به گفتار درمانی، ورزش و نخوردن گوشت. هردیکوس، دومین پزشک نامدار جهان یونانی است که از وی به عنوان استاد بقرات نام میبرند و میراث وی را، پزشکی ورزشی عنوان نموده اند. وی متولد خاک امپراتوری هخامنشی بوده است. امپدوکلس نیز از پزشکان سده پنجم پیش از میلاد یونان بشمار می آید که مسئله اهمیت دادن به عناصر چهارگانه در پزشکی را از وی می دانند. بقرات، بزرگترین پزشک تاریخ باستان یونان را، پدر پزشکی دانسته اند. دو میراث بزرگ وی را، پژوهش های او درباره صرع که نخستین آنها بشمار آمده است و گرایش به تشخیص بیماری بر اساس نشانه های آن عنوان کرده اند.
ایران: بر پایه اسناد کلاسیک ایران، نخستین پزشک ایرانی، ویونگهان، پدر جمشید است که توانسته بود برای نخستین بار از گیاه هوم (افدرا؟) عصاره ای سکر آور را تهیه نماید. دومین آنها، آتبین پدر فریدون میباشد که او نیز برای دومین بار چنین کاری را انجام داد. سپس سخن از ثریتَ به میان می آید که طبق فرگرد بیستم، وی پدر کاردپزشکی بوده و توانسته بود که تب بالا (عامل مرگ و میر بسیاری از انسان ها در دوران باستان) را نیز مهار نماید. حمزه اسفهانی نیز از پژوهش های وی پیرامون گیاه شناسی و ساخت گیاهان دارویی و پاد زهر نام برده که مطابق با نوشته های بند 3 از فرگرد بیستم وندیداد، درباره چیرگی وی در داروشناسی گیاهی است.
سَئنَ (سیمرغ) احتمالا پزشک بزرگ سپسین است که توانسته بود رخداد رستمزایی (سزارین) را درباره رودابه پیاده کند.
از زرتشت سپیتمان نیز، نمونه هایی پیرامون دست داشتن وی در مسائل پزشکی یاد شده است. درمان اسب گشتاسپ کیانی (که میتوان از آن به عنوان نخستین اشاره نوشتاری به دانش دامپزشکی یاد کرد)، بررسی مبتلایان به صرع (زراتشت نامک) پیش از گرایش بقرات به آن و گفتار درمانی لهراسپ و زریر (مانتره پزشکی) پیش از آسکلپیوس و درمان یوشت فریان با آمیزه ای از گیاهان را میتوان از کردارهای وی در این دانش نام برد. وجود پزشک مربوط به بیماری های چشم در ماجرای لشگر کشی کاووس به مازندران (شاهنامه)، و اشاره به شماری از بیماری ها با نشانه های ویژه هر کدام در اوستا، نشان میدهند که در پزشکی ایران کهن، بخش بندی مهارت وجود داشته و پیش از بقرات، پزشک ایرانی بیماری را با نشانه هایش توصیف می نمود.
همچنین توجه به ورزیده بودن بدن برای تندرستی و زدودن ناخوشی ها در پایه سوم (سرباز) از فرهنگ مهری –میترائی ایرانی، پیشینه توجه به ورزش برای پاسداشت تندرستی نزد ایرانیان را نشان میدهد.
اکنون به شماری از دانسته های زیستی-پزشکی موجود در نوشته های کلاسیک ایرانی میپردازیم.
رستم زایی :
مسئله رستم زایی ( سزارین) بارها مورد گفتگو قرار گرفته و دیگر، موضوعی همگانی بشمار می آید. اما یاد چند نگته بایسته است. یکم اینکه، عمل یادشده در جهان غربی تنها در دو صورت انجام میگرفت: مرگ مادر باردار در ماه هفتم به سپس بارداری و مادری که در زاییدن فرزند، دچار مشکل شده باشد. در هر دو صورت، در نتیجه کار، مادر زنده ای دیده نمیشد. این وضعیت همچنان تا بدوران رابرت دوم اسکاتلند (سده چهاردهم میلادی) و دیگر بزرگان اروپایی تا سده نوزدهم برقرار بود تا آنکه ماکس زنگر آلمانی، توانست شیوه دوخت رحم را بهبود بخشد، کهرر آن را انجام داد و لمبرت نیز یافته ها را تکمیل نمود. اما آنچه دیده میشود، زنده ماندن مادر یولیوس سزار رومی (آئولریا) ، آنهم مدت ها در پس زایش دیکتاتور آینده روم بود. رخدادی که جای تردید در انجام چنین عملی پیرامون وی را پدید می آورد، بویژه چنانکه گفته شد، اروپا همچنان تا سده های سپسین در انجام پیروزمند این عمل ناکام بود. بنابراین احتمال میرود چنین کرداری هرگز برای آئولریا رخ نداده باشد. بر این پایه واژه سزارین از کجا سرچشمه گرفته است؟ در زبان لاتین، واژه ای بسیار به واژه سزارین Caesarian وجود دارد که به معنای برش است. این واژه سدره Caedere است. واژه ای بسیار نزدیک به سزار که به نظر می آید سزار و سزارین، بعدها به اشتباه ، جایگزین آن شده اند.
اما در مورد رخداد ایرانی ماجرا؛ مسئله مستی رودابه نکته اندیشه پذیری است. در شاهنامه سخن از بهره گی از می رفته است. اما می با میزان الکل موجود در آن (گاه تا 30 درصد)، تنها میتواند حالتی از خواب را القا کند که هرگز برای درک نکردن درد برآمده از شکاف پهلو بسنده نیست. در صورتی که رودابه نه تنها دردی را حس نکرده، بلکه به مدت یک شبانه روز نیز در خواب ژرفین بوده است. به نظر می آید، پزشک ایرانی، از آمیزه ای از عصاره هوم (افدرا؟) و می بهره برده، آمیزه ای که میتوانسته نتیجه دلخواه (بیهوشی یادشده در شاهنامه) را پدید آورد. از یاد نبریم که عصاره هوم، یکی از دستاوردهای کهن ایرانی بوده است. بنابراین اگر چنین درمان دارویی گیاهی رخداده باشد، این نخستین ماده راستین بیهوشی کننده در تاریخ پزشکی است.
مسئله دوخت پیروزمندانه رحم نیز مورد سپسین است. اینکه پزشک ایرانی به آن دوران توانسته بود از نخی بهره برد که توان پاسداشت بسته بودن زخم را دارا باشد، نشان میدهد که دانش گیاه شناسی ایرانی از پیشرفت چشمگیری در زمانه خود برخوردار بوده است. جنس این نخ (موردی که ندانستن آن، تا سده نوزدهم هنوز مشکل ساز پزشکان فراوانی شده بود) را شاهنامه از گیاه دانسته است. در کنار این موارد، بایستی به روند بهداشتی کردار پزشک ایرانی نیز اشاره کرد، روندی که باعث شد هیچ عفونتی در بدن در حال درمان رودابه رخ ندهد.
تکامل و فرگشت انسان :
این مسئله نیز موضوعی است که تا کنون بسیار درباره آن سخن رفته است. ما میدانیم که در سروده های فردوسی (برآمده از سرچشمه های پهلوی)، بیرونی (جماهر) و عزیزالدین نسفی (کتاب انسان کامل،رساله 22، فصل 2) به روشنی سخن از شناخت وجود سلسله مراحل تدریجی تکامل میان جانداران، در اندیشه ایرانی به چشم میخورد. پیش از آنکه داروین نتایج پژوهش هایش را ارائه کند، نسفی سخن از مسیر تکاملی عناصر و طبایع نخستین به عناصر و طبایع دارای استعداد عروج، گیاه نخستین و غیره تا پدیداری گونه انسان که نخستین آن زنگی ( انسان نخستین با پوست سیاه) بوده است، به میان آورده بود. اما نوشتار سه ایرانی یادشده، ریشه ای دیرین تر در فرهنگ علمی ایرانی داشته است. جائی که بن دهش (رویه 80) چنین نگاشته است :
««به دین گوید که من مردمان را از ده گونه آفریدم،: نخست آن کیومرث و سپیدچشم است تا ده گونه، که یکی [همان] کیومرث است و [تا] نهم از کیومرث باز بود و دهم کپَی(میمون بیدم) است [که از] مردمان فروترین خوانده شود.»
چنانکه دیده میشود، اینجا سخن از کیومرث استوره ای (موجود در استوره زروانگرایی و متفاوت از کیومرث تاریخی در متون تاریخی) به میان آمده و نماد انسان کنونی در نظر گرفته شده است. در پس وی هشت گونه دیگر جای دارند که از وی میباشند (انسان). اما گونه دهم، کپی (میمون بی دم) است. دانش انسان شناسی کنونی نیز تا کنون 10تا 11 گونه انسانی مشخص را یابش نموده است که به ترتیب تکاملی عبارت اند از : Homo habilis، Homo ergaster، Homo erectus، H.Georgicus، H.antecessor، H.cepranensis،H.heidelbergenis ، H.rhodesiensis (؟)،H. sapiens idaltu و در نهایت انسان های H.sapiens sapiens که انسان امروزین است. ( نئاندرتال ها و H.floresiensis برون از مسیر تکاملی انسان امروزین اند و جایگاه دقیق H.rudolfensis هنوز مشخص نیست) گونه یازدهم که آخرین گونه پیش از انسان است، (در بن دهش، گونه دهم) دقیقا جاندار پارانترپوس است که دقیقا همان جاندار میمون نمای مد نظر بن دهش میباشد.
اگر ما این نگاشته ها را با اندیشه های یونانی چون امپدوکلس و آناکسیماندر(تشکیل تدریجی جداگانه گیاه و جانور از یکدیگر) و ارستو (پدیدارش یکباره از طبیعت) سنجش کنیم، در میابیم که این اندیشه، یک اندیشه کاملا ایرانی بوده است.
یادآوری اشاره فردوسی نیز اهمیت دارد. آنجا که بیان داشته قفل شدن مفاصل (کلید شدن سراسر بندها) و راست قامت شدن همیشگی، در پس پیدایش گونه انسان (مردم) ایجاد شده، آنچه امروزه آن را در انسان H.erectus میبینیم.
Cryonics :
در اندیشه مصری، برای جاودانه شدن پیکر، پنداشته میشد که برونش اندرونه بدن ، میتواند سودمند باشد، آنچه سنت مومیایی کردن را پدید آورد. اما در اندیشه ایرانی، دیدگاه دیگری وجود داشته است که آن را درداستان گرشاسپ پهلوان استوره ای (متفاوت از زندگی گرشاسپ تاریخی)، میبینم. آنجا که وی برای بازگشت در آخر زمان، بایستی جاودان گردد. اندیشه ایرانی برای یابش راه چاره ای جهت این پنداشت، در بن دهش (رویه 128 ) چنین ثبت کرده است که گرشاسپ از سوی دشمن، تیری خواب آور دریافت میکند، به خوابی ژرفین میرود و سپس روی پیکر وی را برف و یخ میپوشاند. امروزه میدانیم که پیکر را نمیتوان در پی منجمد سازی زنده نگه داشت، اما میتوان مواردی چون اسپرم و خون را در دماهای پایین سالم نگه داری کرد. در طبیعت نیز مشاهده میکنیم که جاندارانی چون خرس، با پایین آوردن سطح متابولیسم خود، به خوابی ژرف فرو میروند تا زمستان را سپری کنند. اندیشمند ایرانی، در این استوره سازی تلاش کرده داستانی بسازد که نزدیک به راستینش های طبیعت باشد. به خواب رفتن گرشاسپ (پایین آمدن سوخت وساز بدن وی) و پوشیده شدن وی به زیر یخ و برف ( جای گرفتن در دمایی پایین) در داستان افسانه ای اش، اندیشه ای است که از نظر علمی، جلوتر از اندیشه مصری به نظر می آید.
فرزندزایی:
ارستو، میپنداشت این خون است که باعث انتقال صفات (آنهم از پدر) به فرزند میگردد. آنچه شوند اصطلاح نادرست صفت خونی و ارث خونی در زبان همگانی (نه علمی) شده است. همچنین تا سده هایی پیش، تصور میرفت که این نرینگان هستند که باعث پیدایش فرزند میگردند و مادینگان تنها پروش دهندگان آن میباشند. حتی تا آنجا پنداشت میشد که در اسپرم، یک انسان کامل به صورت بسیار کوچک وجود دارد و در شکم مادر، تنها رشد میکند. اما اندیشه ایرانی، همتای مادینه اسپرم را نیز میشناخت. در بن دهش چنین آمده: «تخم مادگان سرد و تر است و تازش از پهلو است... تخم نران گرم و خشک است و تازش از مغز سر است.» آنچه امروزه میدانیم، این است که شکل تخمک (همتای مادینه اسپرم)، کروی، دارای ماده آبی فراوان (سیتوپلاسم) بوده و میزان موتورهای انرژی ساز آن نسبت به اسپرم بسیار کمتر است. اسپرم نیز دمی تازیانه گون داشته، ماده آبی آن در قسمت سر، بسیار کم و شمار موتورهای انرژی ساز و گرما ساز آن بسیار بالا است و حرکت آن نیز قورباغه ای شکل و از سوی سر میباشد. گزارشی که بن دهش از این دو سلول ارائه داده است، بسیار جالب توجه است. همچنین بن دهش اشاره کرده که طول عمر سلول یادشده نرینه در شکم مادر جهت فرزندسازی، سه روز است. امروزه ما میدانیم که این مدت، 24-72 ساعت است.
همچنین تا سده ها پیش پنداشته میشد که رخداد قاعدگی و عادت ماهانه زنان، صرفا برآمده از دیواره های رحم میباشد. در صورتی که بن دهش بسان دانسته های امروزین ما بیان کرده که ریشه آغاز این رخداد، تخم ماده (تخمک)، در پی عدم آمیزش با همتای نرینه است و سپس رخدادهای سپسین:
«اگر تخم ماده پیش از رسیدن تخم مرد، آید، خون شود، ماده از آن نزار شود.» (بن دهش، رویه 84)
تعیین جنسیت:
در اینجا است که درمی یابیم پورسینا، در فن 21 از کتاب پنجم قانون، با بهره گیری از کدام پشتوانه علمی، توانسته برای نخستین بار راز چگونگی جنسیت یابی جنین را در جهان دریابد:
«ممکن است وقتی که مرد تخم نر خیز را به زهدان میرزد، در همان حال تخم مادینه ساز را هم بریزد.»
پورسینا بیان میدارد که این مرد است که دو گونه گامت (سلول جنسی) میسازد، سلول نر ساز و مادینه ساز. و این مرد است که در تعیین جنسیت فرزند نقش دارد. امروزه نیز ما میدانیم که در انسان، این مردان هستند که دو گونه اسپرم میسازند: اسپرم دارای کروموزوم Y (نرساز) و اسپرم دارای کروموزم X (مادینه ساز).
گیاه شناسی:
برای نخستین بار در فرگرد دوم از وندیداد اشاره به زوج بودن گیاه شده است. مسئله ای که در نوع خود جالب است. اینکه اندیشه ایرانی میدانسته که در گیاهان نیز میتوان نرینه و مادینه تعریف نمود، موضوع ساده ای نیست. همچنین بن دهش گیاهان را به دو دسته کلی بخش بندی نموده است: تک بخشی و دو بخشی. موردی که ما را به یاد بخش بندی نزدیک کنونی ( تک لپه ای و دو لپه ای ) می اندازد. (رویه 88)
جنسیت در ماهیان :
دقت در اینکه ماهیان نیز دارای دو جنس نرینه و مادینه میباشند و مسئله چگونگی فرزندزایی (تولید مثل) آنان، از دیگر نکات جذاب نوشته های کلاسیک ایرانی میباشند.
در بن دهش (رویه 86) چنین آمده که ماهیان دارای جفت بوده، با هم آمیزش میکنند که این جفت گیری، تنها با هم نوع خود است. در پس این جفت گیری، بن مایه نرینه وارد بدن مادینه شده، ماده دارای تخم های فراوان گشته، جنین درون آنها همانند جنین درون رحم گوسفند، میزانی رشد کرده و سپس تخم ها در آب رها میگردند.
دقت دانشمند ایرانی در بررسی روند این رخدادها بسیار شگفت آور است. اینکه آنها دریافته بودند که ماهیان نرینه و مادینه هستند و اینکه چگونه تخم پرورش میابد، نکات اصلی مد نظر ما میباشد.
رفتار شناسی:
رفتارشناسی دانشی است که در آن، به بررسی رخدادها و کردارهای طبیعی یک جاندار، شوندهای آن و چگونگی انجام آنها میپردازند. امروزه به لطف این پژوهش ها، ما از داده های فراوانی پیرامون عادات و شیوه زندگانی و رفتارهای جانداران گوناگون برخورداریم. اما شگفت آور است که بدانیم، دانشمند ایرانی به دوره ساسانی، نیز در پی این روش از مطالعه بسیار بوده است. بن دهش سرشار از توصیفات گوناگون از چگونگی زندگانی ماهی ها( یک نمونه که در بالا یاد شده) و پرندگان میباشد. برای نمونه، در این کتاب، سخن از رفتار پرنده ای با نام دالمن است که میتواند از فراز آسمان، گوشتی به میزان یک مشت را ببیند. به لاشه خواری میپردازد و در زیر بالهایش، کیسه مشک دارد. اگر در پی لاشه خواری، دچار حالت تهوع گردد، سر را به زیر بالهایش برده و با بوی مشک به حالت تعادل باز میگردد. گزارشی این چنین که نگارنده آن، در پی چاره یابی و یابش نکات زیستی در طبیعت بوده، به روشنی نشان میدهد که دانش رفتار شناسی برای ایرانی، دانشی جا افتاده بشمار می آمده است.
در یک نگاه، گرچه ممکن است به شوند از میان رفتن آثار مستقیم دانشمندان ایرانی، نام های چندانی از آنها برجای نمانده باشد، اما گردآوری های سپسین، نشان میدهند که دانسته های علمی ایرانیان (در این نگاشه زیستی-پزشکی) ، بکر و ژرف بوده و کنکاش هایی بزرگ را در پس خود داشته است. دانسته هایی که با آورده شدن نمونه های مناسب، با هم راستاهای آنها در دیگر مردمان سنجش شد و ارائه گردید.
نگاشته شده در 20/02/89
