بررسی و آنالیز رویداد های تاریخی/ایران/کهن و باستان
نگاشته دوم
ریشه های نظم امپراتوری هخامنشی
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
هر آنچه نمایی استوار داشته باشد، ریشه کاملی داشته است. اگر در تاریخ فرانسه، بزرگان علوم تجربی و ریاضی، سیاست و فرزانش در مقطع سده هفدهم به سپس پدیدار گشتند، به خاطر بستر مناسبی بود که در پس آزادی های اندیشه ای رنسانس، آزادی های سیاسی برآمده از جمهوری های پی در پی و وجود مراکز دانشی با اصول بوده است. بنابراین تاریخ به ما نشان میدهد که برای بروز یک هنگامه زرین در جامعه و پیشرفت کشور، در درجه نخست، به فضای آزادی اندیشه و در تکمیل و شکوفایی آن (نه بایسته)، آزادی سیاسی نیازمند است. آزادی اندیشه، برآمده تشکیلات آموزشی حساب شده است. اگر بزرگانی چون، ، نیوتن، لاپنیتز و دیگرانی چون لاوازیه گردن زده شده، سر برکشیدند، به خاطر وجود بستر گسترش و رشد نبوغشان و نیز فرصت و پذیرشگاه های اندیشه های آنان بوده است. جایگاه هایی که سال ها به آموزش و پرورش نوجوانان و جوانان اروپای غربی میپرداختند ودر پس چندین نسل، مزد آن را گرفتند. ابر قدرت شدن در زمینه های دانشی و سیاسی برای سده های پیاپی و گردآوری ثروت هنگفت برآمده از آنها- که اکنون، زیربنای آسایش بسیاری از مردمان این سرزمین های کم منابع شده است- این مزد مورد گفتگو میباشد. از همین رو است که بزرگانی چون سیسروی رومی، برای هرچه بهتر کردن روزگار جمهوری رو به مرگ روم، رو به مطالعه آثار یونانی (1) و سامانه ایرانیان بدوره کورش بزرگ (2) آورده بود تا شاید بتواند آرمان های دموکراتیک را از چنگال انحصارطلبان نجات دهد. و به همین شوند است که تاریخ نگاران امروزین، با نگارش نوشتارهای گوناگون، در پی آن بوده اند تا ریشه های تشکیل نظم بزرگ در سامانه امپراتوری هخامنشی را دریابند؛ هرچند که آنان یک سویه وار، خاستگاه همه دستاوردهای این غول باستانی با گستردگی نزدیک به هشت میلیون کیلومتر مربع (3) را، در برآیند دستاوردهای هزاران ساله میانرودانی ها و مصریان جستجو میکنند. اما داستان این است که اگر این یک برآیند از جهان برون ایرانی بوده است، چرا دیگرانی چون آشوریان در عصرنوینشان (912-610پ.م)، بابلیان بدوره کلدانی تاریخ خود (626-539پ.م) و نیز سلوکیان در پس امپراتوری یادشده، به آن نظم دست نیافتند؟ آیا این داشته های باستانی، به یکباره بدوره پارسیان هخامنشی، از زیر خاک میانرودان سربرآوردند؟! و یا آنکه پاسخ و راز این ماجرا، مورد دیگری است و آن را باید در دل خود سرزمین پارس ایران یابش نمود؟ کنکاشی در اسناد تاریخی، پاسخ راستین را نشان خواهند داد.
برپایه نوشته های گزنفون، در سرزمین کمبوجیه یکم (پدر کورش بزرگ)، که برپایه نوشته های شاهان پارسی این سرزمین، انشان (یدایَ در نوشته بیستون) خوانده میشد، هم یک گونه از سامانه مردم سالارانه دیده میشد و هم یک سامانه آموزشی دولتی همگانی. نخست، نگاهی به گزارش های نگارنده یونانی یادشده بیاندازیم:
«کورش بر طبق سنن و قوانین و آداب پارسی رشد و پرورش یافت. این آداب، در عصری که بیشتر کشورها به خیر همگانی توجهی نداشتند، بیشتر معطوف به سود همگانی و مصالح کشوری بود. به دیگر سخن، مردمان در بیشتر کشورها، فرزندان خویش را به میل خود بار می آوردند، بزرگتران در استواری و دستور و بازداری مختار بوده... [مجرم] را به شدت تنبیه میکردند. ولی در قوانین و آداب و سنن پارسی، پیش بینی های لازم صورت میگرفت که تا میتوان، پستی های اخلاقی رخ ندهد و مردمان به گونه ای بار آیند که مرتکب کردارهای زشت و ننگ آور نشوند و نیازمند به تنبیه و بازخواست نگردند.» (4) « برای اینکه ویژگی های آداب و سنن و تشکیلات پارسیان [در انشان] بهتر شناخته شود، مطلب را به میزان بسنده ، روشن و شوندگر (مبرهن) میگویم... هیچ فردی از این شمار [پارسیان]، به موجب قانون از جایگاه یا حیثیت خود بازداریده (محروم) نشده است.همه پارسیان مجازند کودکان خود را به مدارس همانی بفرستند. باید دانست که فرستادن کودکان به مدارس رای کسانی است که نیازمند به کمک کودکان خود در بدست آوردن روزی ندارند. ولی کسانی که چنین توانایی را ندارند، کودکانشان را به مدرسه نمیفرستند. کودکان که این مدارس را گذرانده اند، درون رسته جوانان میشوند. کسانی که آموزش و پرورش ندیده اند، نمیتوانند درون جرگه آنان گردند. همچنین، کسانی که دوران جوانی را در جرگه این جوانان گذرانده اند، میتوانند درون دسته مردان کامل گردند و به جایگاه ها و افتخارات همگانی دست یابند. در وصرتی که کسانی که از جرگه کودکان درون دسته جوانان نشده باشند، نمیتوانند به جرگه مردان کامل درونش یابند. سرانجام، کسانی که دوران مردی [بزرگسالی] را بدون انجام دادن تقصیری گذرانده اند، درون جرگه سالخوردگان میشوند. بدین روی، کسانی که درون جرگه سالخوردگان میشوند، آنهایی اند که همه رده های پیشین را به بهترین شیوه گذرانده اند. این است روشی که پارسیان برگزیده اند و با پیروی از آن است که خود را بهتر میسازند.» (5)
چنانکه روشن است، گزنفون سخن از وجود یک سامانه آموزشی همگانی در سرزمین پارسیان انشان (یدایَ) به میان آورده، سامانه ای که درونش همگان به آن آزاد و مختار بوده و روند ساختن دربردارندگان سمت های بنیادین جامعه آینده (از دانش گرفته تا امور نظامی و سیاسی) را برپا میسازد. در چنین مکتبی، دستیابی به یک جایگاه ویژه، مانند یک آموزگار و یا یک داور، بدون گذراندن سلسله رده های آموزشی و پرورشی شدنی نبوده است. هر کس بدور از تبار نیاکان و جایگاه دودمانی اش، میبایست این رده ها را با پیروزی و سربلندی می گذراند و در صورت برخوردار شدن از مهارت های بایسته برای یک جایگاه، میتوانست به آن دست یابد. وجود چنین سیستم حساب شده و منظم بوده است که در پس سالیان، آموخته ها، تجربیات و سرانجام نسلی را پدیدار ساخت که توانستند امپراتوری هخامنشی را با آن گستردگی و یکپارچگی و با آن شمار مردمان از تبارها و فرنگ های گوناگون، برپا سازند. سند یادشده، پاسخ روشنی به مدعیانی میباشد که بیان میدارند در ایران باستان، آموزش همگانی وجود نداشته و صرفا،در انحصار اشراف بوده است.
اما وجود یک سامانه نیرومند، تنها در زمینه آموزش مردمان نبود، بلکه برای فرمانروایی انشان، گونه ای از دموکراسی نیز طراحی کرده بودند. روندی که در آن، بلندمرتبگان حکومتی، با ریشه های غیر اشرافی، راه آموزش و دموکراسی به جایگاهی ویژه در حکومت دست میافتند. گزنفون، این سامانه را چنین گزارش داده است: (6)
«در پارس محلی است به نام الئوثرا Eleuthera و در آن محل، کاخ فرمانروا و بناهای دولتی ساخته شده است. کاسب کاران و دست فروشان که داد و فریاد می کردند، از نمایش و فروش کالاهایشان در این میدان ممنوع بودند...
این میدان به چهار بخش دسته می شد. بخشی ویژه کودکان بوده و در محوطه دیگر، جوانان که به بلوغ رسیده بودند گرد می آمدند و در بخش سوم مردان و بالاخره در چهارمین قسمت پیرمردان. به موجب قوانین،... پیرمردان تنها در روزهایی که آیینی ویژه برگزار می شد، حضور می یبافتند.رؤسای هر یک از قسمت ها دوازده نفر بودند، زیرا پارسیان دوازده طایفه اند. رؤسای کودکان از میان پیرمردانی برگزیده می شدند که شایستگی این را داشتند که در تذهیب آنها بکوشند... مربیان جوانان بالغ نیز کسانی بودند که توانمند به هدایت و تربیت آنان باشند و راهنمایان مردان از جمله برگزیدگان بودند که ایشان را به اطاعت از قوانین و دستورات ارشاد می نمودند. . بالاخره پیرمردان نیز از میان خود صالح ترین افراد را به عنوان رئیس انتخاب می کردند و این اشخاص مراقب بودند که جملگی وظایف و تکالیف خود را به بهترین روی انجام دهند.... کودکان به مکتب می رفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبینشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند(اشاره به نخستین سامانه آموزش همگانی برابر کودکان)....( توصیف وجود دادگاه های ویژه رسیدگی به جرایم کودکان و وصف چگونگی پرورش کودکان و وظایف جوانان بالغ در سامانه آموزشی پارس)... چون دوران بیست و پنج سال سپری شد و به سنی کمی بیش از 50 سال رسیدند...این دسته پیرمردان در جنگ های برون از میهنشان مشارکت ندارند، بلکه در داخله کشور میمانند و رتق و فتق امور ملک یا به کارهای شخصی خود اشتغال دارند، حکم اعدام جانیان را صادر می کنند و اتخاذ تصمیمات مهم با آنان است... .»
چنانکه روشن است، سرزمین انشان پارسیان (یدایَ)، نخستین سامانه دموکراتیک سلطنتی را در تاریخ به اجرا گزارده بود. سامانه ای که در آن، همه جایگاه های حکومتی و داوری، تنها در پی آموزش دیدن، به افرادی کار آموخته - که برآمده از همه گروه های ملت بوده اند- داده میشد و هیچ کس به صرف اشرافزادگی، به چنین جایگاهی دست نمیافت. افزون بر آن، در بخشی از سند مورد گفتگو، آنجا که ماندانا (مادر کورش بزرگ)، به فرزندش درباره دو شیوه فرمانروایی متفاوت ماد و انشان توضیح میدهد، در پاسخ به پرسش فرزندش پیرامون مفهوم عدالت، بیان میدارد که : (7)
« آنچه در نظر پدربزرگت عدالت است، دانسته نیست در پارس هم عدالت باشد.. او (آشتاهاک) سرور مطلق مادی ها است. حال آنکه در پارس، برابری در برابر قانون را عدالت می نامند. پدرت شخص اول است، ولی آنچه را که کشور اجازه می دهد ، همان می کند و چیزی را که او (کشور) میدهد بپدرت می رسد. و هر چه را که نهی شده است، از آن دوری میجوید.او در کارها از قانون پیروی می کند و نه از هوا و هوس نفسانی. اگر میخواهی که در بازگشت به سرزمین خود (پارس) در زیر ضربه های تازیانه هلاک نشوی،از پدربزرگت ستم پیشگی نیاموز و پرهیز کن از آن که برای خود بیش از دیگران سهمی قائل شوی.»
برپایه این نوشته مستند تاریخی، ماندانا نه تنها نخستین زن هوادار فرمانروایی دموکراتیک در طول تاریخ بشر بشمار می آید، بلکه آشکار میشود که در سرزمین انشان، قانون اساسی وجود داشته و شخص نخست کشور نیز، در زیر سیطره آن بسر میبرده است؛ آنچه وارونه آن در ماد بدوره آشتاهاک جاری بود.
در سرزمین پارس (نیمه دوم قلمروی پارسیان در پس بخش بندی چیش پئیش، پسر هخامنش)، نیز گرچه سامانه دموکراتیک بر قرار نبوده است ( به شوند شیوه نبشته های آریارمنَ و ارشام که خود را شاه و دارنده مطلق مردمان و دارایی های سرزمین خود میدانند و آنها را یک داده آسمانی برشمرده اند)، اما اثرات وجود یک سامانه آموزشی (دستکم برای برای بزرگان) در نوشته ها بچشم میخورد. آنجا که داریوش بزرگ، در وصیت نامه اش در نقش رستم، سخن از ورزیده بودن و هنرمند بودن در تیر اندازی ونیزه پرانی با هر دودست به میان می آورد (8)، به ما نا مستقیم میفهماند که در پارس نیز از کهن روزگار، سامانه ای آموزشی وجود داشته است. سامانه ای که افلاتون آن را در امپراتوری سپسین هخامنشی (آمیزه ای از برخی دستاوردهای پارسیان انشان و پارس) چنین یادآوری نموده : (9)
«فرزند شاه را به خادمه های نالایق نمیسپارند، بلکه بهترین آموزگاران را بر او میگمارند و اینان موظفند افزون بر آموزش کودک، مراقب باشند تا اندام هایش به خوبی رشد کند...راه و رسم شکار را بیاموزد، راز حکمت زرتشت پسر هرمز [دانش و فرزانش] ، خداپرستی [مذهب] و آیین کشورداری [سیاست] را به او می آموزد..... جز راست نگوید....تن به اسارت هوا و هوس در ندهد، بلکه به آزادی و آزادگی خو گیرد....دلیر و بی باک به بار آید.»
چنانکه میبینیم، گرچه بجای بستر دموکراتیک فرمانروایی پارسیان انشان، شیوه شاهی تک فردی پارسیان پارس در امپراتوری سپسین پیاده گشت، اما نسل زرین و اندیشه پخته برآمده از دو سامانه آموزشی نیرومند در دو سرزمین یادشده بود که توانست در برشگاهی از زمان، پایه های نخستین امپراتوری راستین و بزرگترین امپراتوری عصر باستان را پدید آورد. یک امپراتوری که در آن، بنیانگذارش، نخستین نبشته برابری حقوق آدمیان را منتشر ساخت، فرزانه ای چون اوتانا پسر ثوخرا، برای نخستین بار به صورت تفکیک شده و دانشی، سخن از زیان های حکومت های فرد محوری و چگونگی برپایی حاکمیت ملت راند و شخصی چون داریوش، نظم مالی و امنیتی استواری را برپا نمود. اسناد به ما گواهی میدهند که ریشه همه این دستاوردها، آبشخوری ایرانی داشته است و نه بیگانه.
پی نوشت ها:
1- بنگرید به Everitt, Anthony, Cicero: the life and times of Rome’s greatest politician, Random House, hardback (2001)
2- سیسرو، رساله پیری، نقل در کورش نامه، گزنفون، ترجمه رضا مشایخی، رویه 267
3- Stewart, Basil, \\\"Restoration of Palestine\\\", (In reference to the Achaemenid Empire), p. 3, (2003)
4- گزنفون، همان، کتاب یکم، فصل دوم، رویه های 6 و 7
5- همان، رویه های 10 و 11
6- همان، رویه های 7- 10
7- همان فصل سوم، رویه 16 ، پیرنیا، تاریخ ایران باستان ، ج 1، رویه های 254و 255
8- نارمن شارپ، فرمان های شاهنشاهان هخامشی، سنگ نبشته داریوش در نقش رستم
9- افلاتون، رساله آلکیبیادس، نقل در منم کورش، شاه جهان، امید عطایی فرد، رویه 32
نگاشته شده در 6/6/89
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته یکم
نگاهی نو به امکان شناخت شاپور یکم از داریوش بزرگ و دبیرش میخی پارسی
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
به دنبال سیاست های اتخاذ شده از سوی نیروهای پیروز در نبرد دوم جهانی، هر آنچه به اصطلاح نماد وتقویت گر اندیشه های قوای شکست خورده به شمار می آمد، بایستی قاطعانه زدایش می یافت. یکی از برنامه های این نگرش نو، حذف عنوان تباری بانام آریایی و نیز کوتاهش دیرینگی تمدنهای منسوب به آنان بود. ازمردمان و گروههای آریایی یا به گفته پیشینیان معاصر متفقین، هند و [ایران] و اروپایی زبان، به گونه ای در کتاب های معاصر یاد شد که هیچ یک به صرف آنکه ویژیگی های ظاهریشان، با یکدیگر نا مشابه است، از نزدیکی تباری برخوردار نداشته باشند و قدمت یکی از دو تمدن سرآمد آنان ( ایران )هرگز فراتر از سرآغاز شهریگریهای مصر و میانرودان نرود و دیگری (یونان) نیز نا آریایی پنداشته شود تا به این صورت، دستاوردهای این مردمان، وام دار و برخاسته از ریشه های دیگران قلمداد گردد.
از این رو بود که آنچه در نوشته های اوستایی و پهلوی و اسلامی پیرامون تاریخ پیشدادیان و کیانیان با قدمت فرا مصری و فرا سومری ثبت شده بود، افسانه خوانده شد و شخصیت های درگیر با آن دوران نیز یا استوره، یا برآمده از داستانهای دیگران بر شماردند (1) و یا دست آخر اینکه برخی از اشخاص آن دو دوره را منطبق با یکی از شخصیت های دوران ماد و هخامنشی عنوان کردند ( مانند همسان خواندن کاووس با کبوجیه و کی خسرو با هووخشترَ و یا کورش بزرگ).
در کنار این دست برد، تاریخ هرودوت تنها منبع موثق گذشته باستانی ایران معرفی شد . سرآغاز آن را نیز دیا اوکو قلمدادکردند.در صورتی که برای مصر، کتاب دوم هرودوت قصه و افسانه به شمار آمد و اسناد بومی آن کشور ( مانند سیاهه تورین و آبیدوس)و مدارک یونانی دیگر (مانند برسوس وائوسبیوس) ، پایه کنکاش ها قرار گرفت.
به این ترتیب بود که دستاورده و الگوهای کارکردی هخامنشیان، نه برآمدهاز تاریخ نیاکانشان، بلکه ریشه دوانده در اندیشه های میانرودانی و مصری برخوانده شد. زیرا در این نوع تاریخ چینی، آنان به جز چهار فرمانروای به اصطلاح خرده مادی، پیشینه ای و مهم تر از آن، فرصت تاریخی بسنده ای نداشته اند تا به یک باره چنین تجربه های ژرفی را ارائه نمایند
.
به نوشته های تاریخی پهلوی، توهمات و کچ پنداریهای ذهنی نویسندگان عصر ساسانی اطلاق گشت، به آن علت که آنان چیزی از سرگذشت راستین پیشینیان خود نمیدانسته اند، هخامنشیان را نمیشناخته اند و از سرزمین ماد وتاریخ آن آگاهشی نداشته اند!! و درنتیجه با ذهنی آشفته و پر از ابهام، تاریخی افسانه ای را برای خود نگاشتند. آنهم در زمانه ای که نگارندگان غربی چون پلینی و دیودور و سین سلوس و دیگران، در هنگامگانی کم و بیش، پیش و معاصر و پس از دوران ساسانیان، از تاریخ و رویدادها و شخصیت های مادی و هخامنشی به روشنی می نوشتند.
***
دراین نگاشته، ما به این موضوع خواهیم پرداخت که پژوهندگان عصرساسانی، نه تنها از طریق اسناد غربی (چون نوشته های هرودوت ، کتسیاس، برسوس، ائوسبیوس و ...) ، امکان آشنایی با تاریخ دو دوره ماد و هخامنشی را داشته اند، بلکه خود نیز درون مایه مدارک به جای مانده از نیاکان یادشده رامی شناخته اند.
به دوران اردشیر بابکان و شاپور بود که نسخه هایی از کتاب های درونی و برونی موجود در نوشتارخانه های سرزمین های ناایرانی، به درون ترابرش یافت و مضحک است که بگوییم نوشتارهای یادشده غربی، جایی را در آنها نداشته اند و یا فرستادگان ایرانی آن عصر،در ماموریت خود، با آنها برخوردی نکرده اند.
افزون برآن، در توراتی که نزد یهودیان شهروند ایران شهر یعنی درون مرزهای کشور، نگهداری میگشت، آشکارا نام کورش بزرگ، داریوش بزرگ، خشایارشا یکم و اردشیر یکم و پاره ای از کردارهای آنان ذکر شده بود،(2) چگونه مدعیان توهم نویسی نگارندگان پهلوی، از غفلت دستگاه حکومتی و تاریخنگاران آن از درون مایه نگاشته های یهودیان سخن به میان می آورند؟! آنهم دستگاهی که به دوران شاپور دوم، برای مناظره کردن با مسیحیان ارمنستان زیر و روی انجیل ها را در آورد!(3)
دراین جستار؛ مبنای پژوهش، سنجش نگاشته های داریوش بزرگ در سه سنگ نبشته بیستون (نگاشته شده در سال 518 پ.م برابر با چهارمین سال فرمانروایی داریوش بزرگ(4) ،پارسه با شناسه D Pe، نقش رستم با شناسه D Na ( نگاشته شده به سال 486 پ.م) و نیز سنگ نبشته خشایار شا در پارسه باشناسه X Ph با سنگ نبشته شاپور یکم (نگاشته شده به سال 261 م، یک سال پس از پیروزی بر والریانوس) بر سینه سازه دژ نپشت یا همان کعبه زرتشت امروزی است. سنجشی بر نگاشته هایی که علاوه بر اختلاف 750 ساله زمانی دسته یکم ( نگاشته های پارسی هخامنشی) با دسته دوم ( نبشته شاپور یکم)، تفاوتی دبیرشی و دگرگونی واژه ای نیز با عث شده تا کج پنداران تصور کنند که ایرانی به دوران ساسانیان نمیتوانسته نگاشته های پیشینیان خود را بخواندو آنان را بشناسد. گویا این هنرتنها در بازنویسان غربی نگاشته های یونانیان بوده است و بس. آنان فراموش کرده اند که پژوهندگان پهلوی کسانی بوده اند که نگارش و زبان بسیار دورتر اوستایی را نیز توانسته بودند به پهلوی بازگردانند و زند و پازند را از آنها پدید آوردند، چه رسد به نوشته ها و زبانی بسیارنزدیکتر.
در اینجا ما به تشابهات سنگ نبشته شاپور با همتایان پارسی آن و بیان شواهد آشکار الگوگیری شاه یاد شده ساسانی از نمونه های هخامنشی اشاره میکنیم. موردی که لازمه آن، توانایی خوانش دبیرش میخی پارسی و آگاهش از زبان آریایی هخامنشیان بوده است.
1- شیوه آغاز سنگ نبشته بیستون:
ستون یکم:
بند 1: «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس،شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، نوه ارشام، هخامنشی.»
بند2: «داریوش شاه گوید پدر من ویشتاسپ، پدر ویشتاسپ ارشام،پدر ارشام، آریا رمنَ...»
بند3: «داریوش شاه گوید بدان جهت ما هخامنشی خوانده میشویم که از دیگاهان اصیل هستیم، از دیرگاهان تخمه ما شاهان بوده اند.»
بند4: «داریوش شاه گوید 8 تن از تخمه من شاه بوده اند من نهمین (استم)، ما 9 (تن) در دو تیره شاه استیم.»
بند 5: « بخواست اورمزدا من شاه استم، اورمزدا شاهی رابمن داد.»
بند 6: «داریوش شاه گوید این ( است) کشورهایی که از آنمن شدند. بخواست اَوُرَمَزدا من شاه آنها بودم. : پارسَ، اووجَ (خوزستان)،بابیروش ( بابل)، اثورا،اربای (عربستان آن سوی فرات)، مودرایَ (مصر)، اهل دریا ( ساکنان قبرس، کرت وجزیره های یونانی نشین دودریای مرمره و اژه)،اسپردَ (اسپارتا)،ی َوُِنَ (ایونیا)، مادَ، ارمینَ ( ارمنستان)، کت پتوکَ( خاور آسیای کوچک)، پرثوَ ( پارت)،زرکَ، هَرَئی وَ (هراتستان)، اووارزمیی(خوارزم)،باختریش (باختر)، سوگودَ (سغد)، گدارَ ( قندهار)، سَکَ ( سرزمین های سه سوی شمالی، خاوری و غربی دریای مازندران)،ثتَ گوش، هَرُوَوَتیش، مَکَ، روی هم 23 کشور.»
بند 7: «داریوش شاه گوید این ( است) کشورهایی که از آن من شدند بخواست اورمزدا بندگان (فرمانبرداران ) من بودند بمن باج (مالیات) دادند....
...
بند 10 ( آغاز تاریخ نویسی در سنگ نبشته) : « داریوش شاه گوید این ( است) آنچه بوسیله من کرده شد پس از آنکه شاه شدم. کبوجیه نام پسر کورش از تخمه ما اودر اینجا شاه بود...»
...
ستون چهارم:
داریوش شاه گوید اینها (استند) مردمانیکه چون من گئومات مغ را که خود را بردیَ میخواند کشتم، در آن هنگام آنجا بودند. در آن هنگام این مردمان همکاری کردند، همدستان من : ویدَفرَنا نام پسر وایَسپارَ پارسی، اوتانَ نام پسر ثوخرَ پارسی، گئ.بَرووَنام پسر مردونی َِ پارسی....»
....
بند 14: « تو که از این پس شاه خواهی بود، مردی که دروغگو باشد یا آنکه دراز دست باشد،دوست آنها مباش...»
2- شیوه آغاز سنگ نبشته سنگ نبشته داریوش بزرگ در تخت جمشید با شناسه D Pe
بند1: « من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار،پسر ویشتاسپ، هخامنشی.»
بند 2: «... [نام کشورها]»
3- شیوه آغاز سنگ نبشته سنگ نبشته داریوش بزرگ در فراز آرامشگاه او باشناسه D Na:
بند 1: «خدای بزرگ اورمزدا که این زمین را داد، که مردمان را داد، که شادی مردمان را داد، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.»
بند 2: « من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای دارای همه گونه مردمان، شاه در این زمین بزرگ دور و دراز، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، ایری (ایرانی)، دارای نژاد آریایی.»
بند 3: «... [نام کشورهای 30 گانه]. »
***
حال ببینیم شاپور یکم در پس 778 سال از نگارش سنگ نبشته بیستون ( سال 518 پ.م برابر با سال چهارم داریوش بر اساس پایان گزارش هایش در سال سوم فرمانروایی خود)، و 746 سال از ثبت وصیت نامه شاه هخامنشی یادشده (486 پ.م) با چه سبک و سیاقی سنگنبشته خود را می نگارد:
« من مزد یسن، بغ شاهپور، شاه شاهان ایران و نا ایران که چهر ( نژاد) از ایزدان (نیاییدگان =نیایش شوندگان) ، پور مزدیسن، بغ اردشیر، شاه شاهان ایران که چهر از نیاییدگان، پور پور ( به پهلوی میانه نپ=نوه) بغ پاپک شاه( است)،خداوندگار ایران شهرم و [ این] کشورها را دارم»:
1-
پارس، پرتَو (پارت)، هوزیستان، مشان، آسوریستان، اربیستان، نودشیرگان، آتورپاتکان،
ارمن، ویرشان(ویرزان)، سیکان (سیگان)، اردان، بلاسگان، تا فراز به کوه کاپ ( کاف)، حدود آرانان (آلانان) و همه کوه پریشخوار، ماد (ماغ)، وورکان ( ویرگان)،....
2-
و این همه کشور و شهریار و فرماندار، همگی برای ما به باج وبندگی ایستادند. [آغاز تاریخ نویسی سنگ نبشته]: و هنگامی که نخست من بر کشور ایستادم، گرتیانس کی سر از همه کشور رم....به سوی ایرانشهر و ما آمد....
3-
...
20- [آغاز نام بردن از یاران تا پایان سنگ نبشته]
...
29-
...اکنون همان گونه که ما بر امور و کارهای نیاییدگان ( ایزدان) این چند کشور را خواستیم و گرفتیم، نیک نامی و دلیری کردیم،آن کسی که پس از ما خواهد بود و فرهمند بوَد، او چنان بر امور و کارهای نیاییدگان بکوشد. پس ایزدان او را یاور باشند و دستگرد کنند.
همسانی ها:
1- بر خلاف سنت نگارشی بابلی هاو آشوریان، در سنت پارسی ایرانیان، آغاز سخن با معرفی گوینده نگاشته آغاز میشود. در نبشته های اشوری- بابلی،سبک نگارش به این صورت است که نخست سال حکومت یک فرمانروا را با ذکر روز و ماه رویداد مورد بحث مینوشتند و سپس رخداد مورد نظر، ثبت میگردید.در سنت پارسی، رویداد مورد بحث ابتدا به شکل کلی ذکر میشد و سپس در هنگام بیان جزئیات، به روز ماه و مکان اشاره میگشت. به عنوان نمونه به این نوشته کلدانی-بابلی نگاهی بیاندازیم:
تاریخ نامه دوران نخستین از فرمانروایی نبوپلسر کلدانی-بابلی با شناسه ABC 2:
خط یکم: « در ماه... نبوپلسر نیروهایی را به بابل فرستاد، در شب درون شهر شدند و درون شهر همه روز راجنگیدند.»
...
خط 29:« سال سوم، در روز هشتم از ماه... [شهر] در Der بر ضد آشورشورش کرد...»
از این میان بخش نخست این سنت یعنی آغاز شدن نوشتار با شناسه گوینده در هر دو گونه سنگ نبشته ( پارسی هخامنشی با دبیرش میخی و پهلوی پارتی با دبیرش پهلوی)، دیده میشود. آنچه پیرو توضیحات ارائه شده، نه در سنت های میارودانی و حتا در شیوه نوشتاری زرتشت در هنگامه بسیار دور (هزاره هفتم پیش از میلاد) دیده نمیشود و ابتکار ویژه داریوش بزرگ میباشد. سبکی که به دوران پس از هخامنشی تا پدیدار شدن نگاشته شاپور یکم بر دیواره دژ نپشت هرگز دیده نشد.
2- شاپور یکم همسان داریوش بزرگ پس از معرفی خود و تبار نیاکانش، مختصات سرزمیان های زیرفرمانروایی اش را نام میبرد، آنچه در سنت های دیگران هرگز دیده نگشت.
3-
شاه ساسانی یاد شده به سان همتای هخامنشی خود، پارس، خوزستان و پارت را ارزشمندترین سرزمین های خود دانسته و آنها را در ابتدای رده های سرزمین ها قرار داده است. گرچه در سنگ نبشته بیستون این ترتیب به صورت، پارس، خوزستان، بابل و اثورا میباشد، اما در سنگنبشته های وی در پارسه، شوش ونقش رستم ترتیب یاد شده به شرح زیر است:
پارسه: پارس، خوزستان،ماد،بابل
شوش: پارس، ماد، خوزستان،پارت
نقش رستم: پارس، ماد، خوزستان، پارت
همچنین در سنگ نبشته خشایارشا درپارسه با شناسه X Ph این ترتیب به این قرار آمده است:
پاس،ماد، خوزستان
مشاهده میشود که علیرغم گذر سالیان دراز و دگرگون گشتن ارزش های راهبردی، اقتصادی و فرهنگی سرزمین های همچنان شاپور یکم از الگوی داریوش بزرگ بهره جسته است.
4- بر خلاف ادعاهایی که در آنها، از فراموش شدن نام و خاطره سرزمین و عنوان ماد بحث میشود، به روشنی میبینیم که این نام همچنان به دوران شاپور یکم در ایران استفاده میشدهاست. اما جایگاه آن در رده نامه سنگ نبشته، آشکارا نشان دهده سقوط ارزش و اهمیت آن به آن دوران میباشد.
5- هر دو فرمانروا، در پس رده نامه سرزمین ها، سخن از باج دهی و بندگی مناطق یاد شده با واژگان یکسان و جایگاه کاربردی همسان به میان می آورند.
چنانکه داریوش بزرگ میگوید:
بند 7 از ستون یکم:
« وَشنا : اورمزدا هَ: منا: بَدَکا: آهتا: منا: باجیم: اَبَرَتا».
ترجمه: بخواست اورمزدا مرا بندگی ( فرمانبرداری) کردند (= بندگان من بودند) به من باج ( مالیات) دادند.
شاپور آن را با الگوگیری از شیوه نگارش داریوش بزرگ این گونه بیان میدارد:
بند سوم:
«ایم: اَوَند: خشهر: اوت: خشریدار: اوت :پاتکوسپان: هرَو: اماه: پت: باژ: اوت بندَکیف: اویشتاد: اهم»
ترجمه: و شهریار و فرمانداران، همگی برای ما به باج و بندگی استادند.
6- شاپور به سان الگوی میخی پارسی، تاریخ نویسی خود را از این بخش آغاز میکند. تشابهی که بخت و اقبال خواندن آن برون از منطق می نماید.
7- شاه ساسانی همچون نیای هخامنشی خود، در پایان تاریخ نگاری و بیان مطالب اصلی خویش، نام همراهان و یاران را ثبت میکند، سنتی که هرگز در نگاشته های میانرودانی و مصری دیده نگشت و در حد فاصل زمانی نابودی فرمانروایی هخامنشی و روی کار آمدن شاپور یکم نیز مشاهده نشد.
8- مانند داریوش بزرگ، در پایان نبشته هایش در بیستون ، شاپور نیز برای فرمانروای آینده ( چه برای این سرزمین و چه برای سرزمینهای دیگر) بدون ذکر هیچ گونه نامی، سفارش و نصیحتی درج نموده است.
9- افزون بر نگاشته های یاد شده، داریوش در سنگ نوشته بیستون می گوید :
ستون چهارم، بند 6: « ااین (است) آنچه من کردم . بخواست اورمزدا در همان یک سال کردم. تو که از این پس این نوشته را خواهی خواند، آنچه بوسیله ی من کرده شده، تورا باور شود. مبادا آن را دروغ بپنداری» .
....
بند 8: « بخواست اورمزدا و خودم بسیار ( چیز های ) دیگر کرده شد ( که ) آن در این نبشته نوشته نشده است . به آن جهت نوشته نشد ، مبادا آن که از این پس این نبشته را بخواند آنچه بوسیله ی من کرده شد ، در دیده ی او بسیار آید ( و) این اورا باور نیاید ، دروغ بپندارد. »
....
بند12: «این (است) آنچه من کردم . بخواست اورمزدا در همان یک سال کردم . اورمزدا مرا یاری کرد و سروران ( بگاهَ) دیگری که هستند.»(5)
نزدیک به هشتصد سال پس از نوشته داریوش بزرگ ، شاپور یکم نیز جملات بالا را اینگونه الگوی خود قرار می دهد :
بند 16: «و ما سرزمین های بسیار دیگری را خواستیم وبسیار نام (آوازه) و دلیری کردیم که اینجا ننوشتیم اما آن چند از کرده ها را فرمان دادیم نوشتن، تا کسی که پس از ما خواهد بود.»
9 همسانی یاد شده در کنار هستش و وجود اسناد کلاسیک غربی، بر روی هم نشان میدهند که نویسندگان عهد ساسانی، به خوبی از مادها و هخامنشیان آگاهی داشته، شخصیت های آنان و سرگذشت زندگیشان را به خوبی می دانسته اند و بنابراین هنگامی که سخن از کی خسرو و کودکی او به میان می آوردند، از توهم به دور بوده و وی را با کورش بزرگ اشتباه نگرفته اند و آن هنگام که سخن از لشکر کشی کاووس به آفریقا و سودان به میان می آورند، کبوجیه را کج نپنداشته اند. بلکه این مائییم که همچنان به صحنه کج مینگریم.(6)
پی نویس ها:
1- به سان مورد فریدون که توسط کریستین سن، ناایرانی عنوان گشت و یا مورد کاووس که بدون درنظر گرفتن شرایط ترتیب زمانی، آن را نشات گرفته از چند خط افسانه اتانای سومری و یا سلیمان عبریان معرفی نمودند!
2- ن. ک به بخش های تواریخ 2/36، کتاب عزرا، کتاب نحمیا و کتاب دانیال
3- ر.ک به ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن،اسناد موجود در فصل ششم (عیسویان ایران)،انتشارات ساحل
4- داریوش به رخدادهای سه سال نخست از فرمانروایی خودرادر بیستون اشاره کرده و در پس آن میگوید که بعد از این کردارهای سه ساله، فرمان به نگارش رویدادهای مربوطه بر بیستون نموده است. بر این پایه، سال دقیق کنش و نگارش سنگ نبشته بیستون داریوش، سال چهارم او یعنی 518 پ.م میباشد.همچنین شمار کشورهای زیر فرمان او در این سنگ نبشته ( 23 شمار) و نوع دسته بندی آنها در این نگاشته و سنجش این دو نورد با نمونه های موجود در سنگنبشته های پارسه و نقش رستم از نگارش آن به دوران نخستین حکومت شاه هخامنشی یادشده، اشاره میکند.
5- بایسته به گفتن است که واژه بَگَ هیچگاه نزد ایرانیان به مفهوم خدا نبوده است. زیرا آنان در زمانه های پس از زرتشت، مفهوم دوم را -که با لفظ دَئوَ عنوان میگشت- کنار گذاشته و تمامی نیایش شوندگان و موجودیت های قابل احترام خویشس را با لفظ بَگَ خطاب مینمودند. از همین روی است که در فرهنگ ایرانی، هم موجودیت آفریدگار با این لفظ عنوان می گردید و هم موجودیت شخصیت های انسانی چون شاهان به زمانه ساسانیان. به همین شوند، مناسبترین معادل برای واژه بَگَ از نگاه نویسنده، که هم برای موجودات مادی و هم نا مادی کاربرد داشته و دارد، سرور میباشد. از این واژه است که واژه Big در انگلیسی پدید آمد. همچنین، هم خانواده واژه بََگََ، یعنی کلمه مَگَ، نیز چنین وضعیتی را داراست و هم برای اشخاص به کار میرود( مانند Majesty) و هم برای مقیاس ها ( Mega).
6- در نگاشته ای دیگر موضوع نادیده گرفتن اسناد دیگر و اغماض صورت گرفته برای به رسمیت شناساندن منابع تاریخ ایران را دقیق تر بررسی خواهیم کرد.
یاری نامه های نگاشته:
1- فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی که به زبان آریایی نوشته شده است، رلف نارمن شارپ، انتشارات پازینه
2- کتیبه های پهلوی اشکانی ( پارتی)، دفتر دوم، داریوش اکبر زداده، انتشارات پازینه
3- راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ( پهلوی – پارتی)، سعید عریان، سازمان میراث فرهنگی کشور
---------نگاشته شده در 29/06/88
