نگاهی دیگر/ ریشه های فرزانش و دانش
نگاشته یکم
مطالب این نگاشته، پیشتر در روز دهم آبان طی یک سخنرانی، از سوی نگارنده در بنیاد جمشید ارائه شده اند و نیز در کتابی با همین عنوان، در سال 88 به چاپ رسیده اند.
ریشه های دموکراسی (مردم سالاری) و نشستگاه (مجلس) در ایران کهن و باستان
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
آشنایی با فضای حاکم
عادتی میان برخی از استادان و جوانان کنونی میهن پرست ایران زمین پیدا شده است که بر مبنای آن هر آنچه را، برگرفته از نیاکانشان پنداشت شود به طور کامل مثبت در نظر می گیرند و وارونه، هر آن چفه که متعلق به دیگران باشند را ناپسند بر میشمارند. به سان یک کودک دبستانی که همه داشته های پدر خود را آرمانی می داند و تمامی متعلقات پدر دیگری را خوار می شمارد. یکی از این مقولات، موضوع دموکراسی است که به فرض یونانی بودن ریشه های آن، با تمامی مظاهر این اندیشه به ستیز برخاسته اند.
در کنار این دوستان، شماری دیگر نیز قرار دارند که به کل از دموکراسی – چه ایرانی باشد و چه یونانی- گریزانند. دسته دیگری نیز بر این اندیشه اند که دموکراسی مقوله خوبی است ، ولی به علت عادت تاریخی ملت ایران به حکومت های غیر مردم سالار، برای آن کارایی نخواهد داشت.
حال ببینیم که آیا این ادعاها از درستی بخوردارند یا خیر؟ بحثی که اکنون ما بیان می کنیم برای نخستین بار ارائه می شود. اینکه آیا از همان دوره و عصری که تاریخ باستان ما را پذیرفته اند ، یعنی آغاز فرمانروایی دیااکوی مادی (701 پ.م)، در ایران، تنها اندیشه ها و حکومت های غیر دموکراتیک برقرار بوده و یا آنکه حکومت های مردم سالار راستین نیز روی کار بوده اند؟ و نیز آنکه آیا ریشه این نوع فرمانرانی به راستی یونانی بوده است و یا اینکه این گونه نیست؟
نگاهی به انواع حکومت ها:
اگر در سیاره مریخ نیز حیاتی تشکیل می گشت و این حیات به مرحله هوشمند نیز می رسید، ما بیش از سه نوع کلی حکومت نداشتیم:
حکومت بر پایه استبداد فردی
حکومت بر پایه استبداد گروهی
حکومت مردم سالاری
أ) حکومت بر پایه استبداد فردی
دو نوع دارد :
نوع تاجدار که حالاتی چون میراث پدر به پسر، برادر به برادر، پدر به فرزند ارشد و یا میراث به یاری هم اندیش از سوی مستبد پیشین را شامل میشود. در این حکومت، یک نفر حاکمیت قاطع بر همه امور و نفوس را دارا است.
نوع بی تاج که به سان مورد بالا دارای حالات یاد شده استو حاکمیت نیز به همان صورت اداره می گردد.
در هر حال این نوع حکومت ها در صورت میراث خانوادگی، شاهی یا سلطنت خوانده شده و برخلاف پنداشت گروهی که شاهی را به صرف پارسی و ایرانی بودن واژه اش، از سلطنت متفاوت می دانند، این دو مقوله همسان می باشند.
ب) حکومت بر پایه استبداد گروهی
بخش بندی و حالات اداری و اجرایی این نوع حکومت نیز به سان حکومت استبدادی فردی است، با این تفاوت که در اینجا بیش از یک فرد در تصمیم گیری و اداره مطلق و مادام العمر حکومت حضور دارند. چنانچه این گروه، اشراف زادگانی باشند که حاکمیت را مصادره نموده اند، این استبداد گروهی، اصطلاحا آریستوکراسی Aristocracy خوانده شده و اگر این مصادره کنندگان، برآمده از قشر عدای مردمان به شمار آیند، الیگارشی Oligarchy نام می گیرد. به عنوان نمونه های این نوع حاکمیت ها، میتوان به اسپارت در قدیم و شوروی در عصر معاصر اشاره نمود.
ج) حکومت مردم سالاری
دو نوع کلی ساختاری دارد :
مستقیم که در آن تمامی مقام های حکومتی مستقیم توسط مردم برگزیده می شوند.
نا مستقیم که در آن مردمان ک نفر را از میان خود بر می گزینند و آن یک نفر، به نیابت مردمان، باقی افراد را بنا بر صلاحدید خود انتصاب می کند.
سه نوع اجرایی اصلی و مهم نیز دارد:
نشستگاهی ( مجلسی) : گزینش دولت حاکمه توسط نشستگاه و نمایندگان برگزیده مردم [مردم، نمایدگان نشستگاه را بر می گزینند و نمایندگان نیز شخص نخست دولت (نخست وزیر) را و شخص نخست دولت نیز دارندگان دیگر منصب ها را تعییین می کند ( هیوت دولت و معاونان)]
نا نشستگاهی : گزینش همه صاحب منصب ها از راه انتخابات مستقیم. در این سامانه، افراد برگزیده، تا زمان محدود حاکمیت قانونی خود، همان طور که صلاح بداند و مطابق میل شخصی خویش، در حیطه وظیفه خود عمل می کند. به علت نبود نشستگاه، نظارتی بر کردارها نیست. همچنین نشستگاهی وجود ندارد که بخواهد قوانین را وضع و نظارت کند و این صاحب منصبان هستند که قوانین را ارائه می دهند.
لیبرال: نوعی که در آن نمایندگان نشستگاه از سوی مردمان و از میان خود برگزیده میشوند، و کردارها تحت نظر چارچوب قوانین برآمده از مواضع قانون اساسی است ( حفظ حقوق بشر، رعایت آزادی های شخصی، ارجحیت رای اکثریت بر اقلیت) در این نوع حکومت، نفر اول از سوی مردمان بر گزیده می شود و می تواند مورد حمایت و یا مخالفت نمایندگان باشد.
نگاهی به تاریخچه دموکراسی ادعا شده
زمانی که تب یونان گرایی بالا بود، ریشه حکومت های مردم سالار را از آتن می دانستند، ولی در زمانه کنونی و وارونه جماعت های درونی اشاره شده، جهان غرب در صدد کاشت ریشه این سامانه در تاریخ خود می باشد. در حال حاضر، مسابقه ای بر سر این موضوع میان انگلیسی ها و فرانسوی ها شروع شده است که هر یک در تلاش از آن خود خواندن سرچشمه اجرایی حاکمیت مردم سالاری می باشند.
انگلیسی ها این گونه ادعا می کنند که تا سال 627 میلادی، در جامعه آنها گردِگاه های مردمی با عنوان Primitive folkmoots برقرار بوده و در آنها تصمیمات مهم در پی شور همگانی، گرفته می شد (1) . در پس سال 627، حکومت شاهی انگلستان، روی به بنیان یک رایزن گاه ( شورا) متشکل از خردمندان کشور با عنوان Witenagemot آورد. این خردمندان برآمده از دو گروه بودند:(2)
روحانیان مذهبی 2- افراد غیر روحانی ( کد خدایان و نجیب زادگان)
تاریخنگاران معاصر انگلیسی، از دسته دوم با عنوان سکولار ها یاد می کنند.
رایزنگاه خردمندان تا سال 1066 و یورش «ویلیام اهل نرماندی» William of Normandy به انگلستان، به کار خود ادامه داد (3) تا آنکه گسترده تر شد و به رایزن گاه سلطنتی یا Curia Regis دگرش یافت. این رایزنگاه که نسبت به شورای پیشین، اشرافی تر و غیر مردمی تر شده بود تا سال 1215 بر جای ماند (4) تا آنکه رخداد پیمان بزرگ (Magna Carta) پیش آمد. اتفاقی که در آن و در پی تصمیم پرنس جان مبنی بر افزایش مالیات ها جهت فراهمش بودجه ارتش خود، اشراف بر ضد حاکمیت شوریدند و فرمانروا را وادار به امضا پیمانی کردند که قدر ت مطلقه وی را محدود می ساخت. همچنین بر طبق این پیمان، شخص فرمانروا نیز مشمول قانون شد .
در پی این کامیابی اشراف، نشستگاه انگلستان (The Parlimant of England) در سال 1215م پدید آمد. نشستگاهی که به کل در دست اشراف بود و مردمان انگلستان، نقشی را در آن ایفا نمیکردند. به سال 1265 ، نخستین نشستگاه گزینشی برگزار شد. اما تا سال 1780 که نشستگاه بریتانیا شکل گرفته بود، میزان درصد کسانی که حق رای داشتند، کمتر از 3% ملت را در بر میپگرفت.
در پی شورش ها و تحولات صورت گرفته از سال 1627، به سال 1707م ، نشستگاه مشترک انگلیس و اسکاتلند با عنوان «نشستگاه بریتانیا» پدیدار گشت که در آن نه تنها فرمانروا به روشن نفوذ خود را اعمال می نمود، بلکه تنها مالکان زمین حق رای و شرکت را دارا بودند. اصلاحات سال 1832 موجب شد تا ساختار حاکمیت تا حدی مردم سالار گردد و میزان درصد شرکت کنندگان و دارندگان حق رای نیز افزایش یافت. (5)
و اما فرانسه. آنها نیز چنین ادعا می ورزند که تا سال 1307م دارای رایزنگاه سلطنتی یا Curia Regis بوده اند. سپس به سال یاد شده نشستگاه پاریس برقرار شد. از سال 1443 تا انقلاب 1789، شماری دیگر از شهر ها چون تولوز دارای چنین نشستگاه هایی گشتند. اما در هر حال تمامی آنها، در انقیاد حکومت سلطنتی مرکزی بودند. تا آنکه ماجرای انقلاب 1798 و رخدادهای آزادی خواهانه و مردمی پس آن رخ داد و کم کم سامانه دموکراتیک روی کار آمد. (6)
ادعاهای پان ترکیست ها
به دوران قاجار، ناصرالدین شاه ، چهارمین شاه این دودمان اقدام به برپایی عدالت خانه در کشور نمود (7). هرچند که در این بنیاد، نقش مردم دیده نمیشد، اما اندک گامی در جهت بروز شدن کشور بشمار می آمد. با پدیدارش جنبش آزادی خواهانه ملت و بلند شدن ارتفاع موج این جنبش، به سال 1324 مهی برابر با 1906م سامانه سلطنتی در ایران مشروطه گشت و مجلس یکم در همان سال تشکیل گردید این مجلس تا سال 1326 مهی دوام آورد (8) و در پس راندن چالش موسوم به استبداد صغیر و کودتای محمد علی شاه، تقریبا همزمان با تشکیل اجزاب سیاسی بزرگ چون دموکرات عامیون و اجتماعیون عامیون، مجلس دم نیز در سال 1908 شکل گرفت.(9)
اما با وجود آنکه در کنار آشکاری و وضوح اسناد تاریخی و نیز اقرار همه صاحب نظران مبنی بر نخست بودن انقلاب مشروطه به عنوان نخستین جنبش مردم سالاری در آسیا ، حرکت های کم جان پان ترک مدعی شده اند که در سال 1293 مهی، یعنی 27 سال پیش از پیروزی انقلاب مشروطه ایرانیان، مشروطه در عثمانی پیاده شده است!(10) داستان یادشده این گونه مطرح می شود که در پی برکنار ساختن سلطان «عبدالعزیز» در سال 1293 مهی، برادرش از سوی درباریان به جانشینی او منصوب شد. اما وی نیز در پس گذر زمانی، دچار اختلال مشاعر گشت و به همین علت خلع گردیده شد.به این گونه سلطان عبدالحمید دوم را بر مسند خلافت عثمانی نشاندند. به سال یاد شده، مدحت پاشا، صدر اعظم وقت عثمانی، قوانینی را که به شخص خود و تنهایی و در مدت زمان بسیار کوتاه نگاشته بود، به امضای عبد الحمید رساند و به این گونه حکومت مشروطه را برای نخستین بار در آسیا برقرار ساخت!! هر چند که همان سال سلطان عثمانی بر ضد مشروطه (!) کودتا کردو استبداد 32 ساله خود را برقرار نمود (11)
پاسخ ادعاهای پان ترکیست ها
برای نمایاندن پوچی این قصه و ادعا کار سختی در پیش رو نداریم. ما از چگونگی وضع قانون اساسی مشروطه به خوبی آگاه می باشیم. از چه الگوهای آزموده شده ای در تدوین آن بهره برده شده است، چند تن روی آن کار کردند، چه مدت زمانی برای نگارش آن وقت صرف شد و نیز آنکه چگونه جریان پیروزی انقلاب، از بطن جنبش های مردمی برخاست. اما در عثمانی و ماجرای یاد شده، یک تن بدون حضور در شور دیگران، آمده و یک شبه مجموعه ای را با عنوان قانون اساسی مشروطه به امضای یک سلطان رسانیده است! این چه تفاوتی با قوانین وضع شده پیشین که همگی بر پایه میل و کام و نظر شخصی سلاطین بوده اند دارد؟ کجای این داستان مردمی است؟ کدام نوابغ آگاهی، به دور یکدیگر گرد آمده بودند تا اصول آزادی خواهانه ملت را پیاده نمایند؟
افزون بر آن، اگر بخواهیم این چنین حرکات و تحولات درون درباری و اشرافی را در حکم مشروطیت و جنبش های مردم سالارانه در نظر بگیریم، در ایران نیز به سال 1276 مهی « مجلس مصلحت خانه» برقرار شده بود. مجلسی که دارای کتابچه قواعد بوده و در آن در کنار هموندان دودمان شاهی و درباریان و دیوانیان، ادیبان ملت ( که برخاسته از قشر عادی نیز می توانسته اند باشند) نیز حضور داشته اند. کار این مجلس، وضع قوانین ممدوحه بوده و دو سال نیز دوام آورد.
و یا مسئله « شورای دولت» به سال 1275 مهی که در آن موضوع قانون مشورت و تقسیم امور کشور میان وزیران رخ داد و برای نخستین بار در تاریخ معاصر آسیا، نوعی توضیع قدرت در ودولت پدیدار گشت. (12)
پاسخ ادعاهای انگلیسی ها و فرانسویان
در پاسخ به ادعاهای مطرح شده از سوی انگلیسی ها و فرانوسیان نیز باید چنین ابراز داشت که بر پایه همان اسنداد پیشتر ارائه شده، کاملا واضح است که نه نشستگاه گروه نخست تا سال 1832م مردمی بوده است و نه مجلس پاریس تا به زمانه انقلاب فرانسه. بنابراین اگر قرار باشد که برقراری چنین نشستگاه هایی را به عنوان نماد مسیرها و ریشه های تکامل و فرگشت سامانه های دموکراتیک عنوان کنیم، در ایران نیز به دوران حکومت شاه عباس دوم (1642- 1666م) ، نشستگاهی با عنوان «مجلس کنکاش» میان شاه و درباریان و بزرگان ودانشمندان کشور تشکیل می شد. (13) مجلسی که از نظر فاکتورهای یاد شده، تفاوتی را با همتایان انگلیسی و فرانسوی آن دوران دارا نبود.
نگاهی به نگرش فرزانگان پس از باستان ایران
پور سینا
به باقی تاریخ ایران به دوران پس از باستان از زمان یورش تازیان تا شاه عباس دوم باز گردیم، هیچ یک از فرزانگان ایرانی و یا حکمرانان از مسئله حکومت های مردم سالار نشانی نداده اند. تنها «پور سینا» است که به طور روشن به حکومت دموکراتیک اشاره می نماید. وی در رساله « احوال النفس» خود از 5 گونه حکومت سیاسی (ریاست از دید او)ممکن نام میبرد که به قرار زیر اند:
حکومت وحدانی: که در آن رهبر از شرکت دادن هر کس در مقام و منزلت و شایستگی خود امتناع می ورزد و فرزانه ایرانی آشکارا به این نوع حکومت حمله می کند. امروزه ما به این نوع سامانه می توانیم معادل «حاکمیت استبداد فردی» را در نظر بگیریم.(14)
حکومت کرامت: که در آن رهبر رعایت مصالح مردم را می کند و مردم این حاکمیت دیگران را جاهل بر می شمارند (به این مسئله فارابی اشاره کرده،ن. ک به سياست مدينه، 207 ) . همچنین در این نوع حکومت افراط و تفریط وجود داشته و در این صورت مبدل به حاکمیت جباران میگردد. آچه معادل امروزی ان دسته است، همان حکومت های فاشیستی است که تا اوج یک ملت را می برند و بعد یک شبه همه چیز را بر باد می دهند.(15)
حکومت فکریه : حکومت در دست ثروتمندان است که همان آریستوکراسی ( استبداد گروهی) است.(16)
حکومت دموکراتیک : حکومتی که در آن همه شهروندان در برابر خانون یکسان بوده و دست یابی به ریاست مدینه، تنها از راه اجماع و اتفاق نظر همگان رخ می دهد و تغییر ریاست نیز در هر زمان به دست مردم شدنی است.(17)
حکومت سقراتی یا قدسی: که در آن یک فرزانه تمام عیار به حکومت بر می نشیند. (18) معادل مذهبی این نوع، همان حکومت انبیا و اولیا است، اما در نگرش اندیشمندانه، به آن حکومت نوابغ می توان گفت. اما در هر حال به دسته چهارم (انتخاب نوابغ ملت توسط ملت) نزدیک است.
در نهایت پور سینا حکومت آرمانی مورد نظر خود را آمیزه ای از دو سامانه چهارم (دموکراتیک) و سقراتی (قدسی) عنوان می کند. به عبارتی همان گزینش نوابغ ملت از میان ملت و به دست ملت.
اندیشه فارابی
فرزانه ایرانی منطقه خوارزم در درجه نخست باورمند به برتری فرمانروایی قدیسان و انبیا بوده است. اما در ادامه بیان داشته است که در صورت نبود چنین اشخاصی، بهترین حالت آن است که حکیمترین حکما را برگزینیم و به این گونه، یک فرمانروایی بر پایه فرزانش و حکمت بر قرار سازیم. حکومتی که دو فرزانه پس از یک بار گزینش به فرمانروایی بپردازند و دیگران از آنان پیروی محض داشته باشند. (19)
***
دوران باستان و کهن ایران
هنگامه ساسانی
به دوران ساسانیان ،حکومت حاکم استبدادی بوده است. حال این استبداد به دوره هایی چون فرمانروایی اردشیر یکم ( اردشیر پاپکان) به صورت استبداد فردی و گاه به دوره هایی چون حد واسط فرمانروایی نرسه تا به قدرت رسیدن شاپور دوم، به صورت گروهی (همراهی شاه و بزرگان) برقرار می شده است. با این حال ایران به دوران ساسانی نه به خاطر نوع سامانه حکومتی، بلکه به خاطر با کفایتی شخصی شش تن از شاهان این دودمان(1*)، به یکی از درخشان ترین هنگامگان باستان جهان مبدل گشت واین را باید از بخت ملت ایران به آن دروان دانست که دشمن درجه یکم این سرزمین یعنی روم و روم خاوری، خود به آن دوران به علت نتایج به بار آمده از سه تا هفت سده حاکمبت استبداد و نبود هوشمندان و اشخاصی با قابلیت های فردی چون چند تن از شاهان و وزیران ساسانی (بسان بزرگمهر) دچار مصائب کمر شکن شده بود.
فرهنگ کهن ایرانی استبداد شاهی را به گونه ای در آورده بود که باز از میان فرزندان یک شاه، شایسته ترین و آماده ترین آنان که در پس آموزش های گوناگون فکری و جسمی شناسایی میشد، گزینش می گشت.
هنگامه پارتی ها
ریشه برقراری حکومت های کاملا مردمسالار و نیمه مردم سالار به دوران اشکانی در ایران کاملا مستند است. ریشه های این سامانه غیر استبدادی را صرف نظر الگوهای کهن تر ایرانی، می توان در چگونگی روند شکل گیری این فرمانروایی جستجو کرد. آنجا که فرهاد یکم ( اشک پنجم) به این علت که فرزندش به علت جوانی نمی تواند از پس مشکلات زمانه بر آید، برادرش مهرداد یکم (اشک ششم) را جانشین خود برخواند. (20) این مورد یک حرکت مردم سالارانه به شمار نمی آید، اما نخستین گام دور شدن از حالت استبدادی موروث پدر به پسر محسوب می گردد.
سراسر فرمانرانی مهرداد یکم (174 پ.م تا 137 پ.م) نیز با پیروزی های گوناگون نظامی تا آستانه باز پس گیری تمامی میانروزدان از چنگ سلوکیان و اسیر نمودن فرمانروای سلوکی ( دمتریوس دوم ملقب به نیکاتور) همراه گشت.
به دوران مهرداد یکم بود که تغییرات بنیادین در سامانه حکومتی داده شد و آنچه ارکان یک حکومت کردم سالار به شمار می آید، تا حد زیادی در این اصلاحات شکل گرفت. بازنگری هایی که شامل برقراری رسمی سه نشستگاه ملی بود و استبرابون آنها را به نقل از «پسئیدنوس» Poseidonus این گونه توضیح می دهد: (21)
« حکومت شاه پارت محدود بود. شاه در امور همیشه با دو نشستگاه رایزنی میکرد و انتخاب هموندان دو نشستگاه با او نبود. بلکه آنها بر حسب نسب و مقام، هموندی در دو نشستگاه را می یافتند.»
پسئیندوس دو نشستگاه نخستین پارتی ها را چنین توصیف نموده است:
نشستگاه خویشاوندان Concilium Domestieum
نشستگاه متشکل از خردمندان و ماگی های ملت (برابر سنا در نزد رومیان)
گردگاه هموندان این نشستگاه بود که نشستگاه بنیادین کشور، یعنی «نشستگاه مهستان» (مهستان یا مَگَستَنَ Magastana به معنای جایگاه بزرگان) پدیدارش می یافت.(22)
نکته مهم مورد ملاحضه در اینجا، بررسی مفهوم وازه ماگی Magi است. این واژه از ریشه واژه اوستایی مگو Magu می باشد. در اوستا این عنوان به صورت «مگو پئیتی» Magu paiti و به معنای « پاینده و نگهبان بزرگی» (برابر مو پد در پهلوی) آورده شده است. (23) در زبان پارسی هخامنشی نیز در وصف گئومات، واژه «مگوش» Magush به کار رفته است. (24) با توجه به اصل اوستایی، واژه مَگَ به معنای بزرگ می باشد و کسی که نگهبان و به عبارت دیگر، دارنده این بزرگی است مگو پئیتی خوانده میشد. این مفهوم رفته رفته در خود واژه مَگَ و همردیف های آن ( مغ، مگوش، ماگی، ماگوس و مجوس) نهادینه گشت و به این ترتیب به بزرگان ایرانی، مَگَ و موبد و ماگوس و ماگی اطلاق شد. حال این بزرگان هم می توانستند روحانیان کشور باشند (که به سان همه هنگامگان برقراری جوامع کهن بشری، همواره را جایگاه و نفوذ بالایی برخوردار بوده اند) و هم دیگر بزرگان چون زمین داران و ثروتمندان، دانشمندان و اشراف زادگان. بنابراین واژه ماگی نام برده شده از سوی پسئیدنوس به دلایل تاریخی یاد شده صرفا به معنای حضور روحانیان در نشستگاه دوم نبوده است، بلکه میتوانسته شمال روحانیان نیز گردد. مسئله حضور خردمندان در نستگاه دوم نیز یک گام بزرگ در راه مردم سالارانه شدن سامانه جاکم بر ایران به دوران اشکانیان به شمار می آید. چه ایترابون به نقل از پسئیدنوس به روشنی آنان و همچنین ماگی ها را منسوب و برخاسته از مردم کشور خوانده اند.
روحیات توصیف شده برای مهرداد یکم نیز منطق ما را برای درک چگونگی فراهمش بستر چنین دگرگونی های سیاسی ویژه در نظام حکومتی کشور متقاعد می سازد. انسانی با ویژگی های ترحم نسبت به اسرا و پرهیز از آزار آنان، توجه به ارزش های انسانی و دوری از تجمل و عشرت پرستی (25) می تواند در یک انسان با اندیشه غیر استبدادی دیده شود.
با نگاه دقیقتر به کردارهای مهستان و هموندان آن، جلوه مردم محوری و مردم سالاری نگرش آن بیشتر روشن می گردد.
کردارهای مهستان در گزینش شاه
گزینش شاه برون از خانواده سلطنتی: یوستین Justian در کتاب 42 خود بند 2 از عدم گزینش فرزند شاه پیشین ( فرهاد دوم) به عنوان فرمانروای سپسین و گزینش اردوان یکم ( عموی فرهاد) به جای وی یاد می کند. این نخستین بار در تاریخ باستان مورد پذیرش کنونی به شمار می آید که جانشین یک شاه نیرومند، به صورت گزینشی و برون از حالت موروث پدر در پسر ، بدون هیچ گونه خونریزی و کودتا به فردی دیگر ترابرش می گردد. مسئله ای که تنها می توانسته برآمده از یک فضای خوی گرفته به نشستگاه محوری باشد. حتی اگر فرزند فرهاد در پی کسب قدرت بوده است، نیروی مهستان به او فرصت چنین کاری را هرگز نداد.
سنت روی کار آمدن شاهان زمان دار: برپایه نوشته های تروگ پومپه (کتاب 42) شاهان زیادی پس از مهرداد یکم تا به زمان روی کار آمدن ارد بکم، به قدرت رسیده و پس از مدت زمان کوتاهی، از قدرت کنار زده شده اند، بی آکه نیروی قهریه یا قتلی روی داده بشد. امروزه ما به جز سه تن، نام بیشینه این شاهان را نمیدانیم. در اسناد دیگر این حد فاصل مهرداد تا ارد را تنها همان سه تن قرار داده اند: سنتروک، فرهاد سوم ومهرداد سوم. نسب سنتروک دانسته نیست. ضمن آنکه او در 80 سالگی به شاهی رسید و بنابراین نمیتوانسته پسر شاه پشین به شمار آید. این مسئله ما را به سامانه گزینش خردمندان به عنوان شاه کشوراز سوی نشستگاه کنجکاو مینماید.
با قتل فرهاد سوم نوسط پسرش مهرداد سوم است که این عصر شاهی زماندار به پایان رسیده و یک دیکتاتور بر سر کار می آید. دیکتاتوری که با سفاکی ها و ستمگری های فراوان خود، خون ملت و بزرگان ( نمایندگان ملت) را به جوش آورد و با شورشی که بر ضد او انجام گرفت، نشستگاه مهستان توانست تا شاه ستم پیشه و غاصب را خلع نماید. این ستمگری ها چنان بود که یوستین در کتاب چهل و دوم خود ، سخن از به جان مردم افتادن مهرداد ، جنگ های درونی بر ضد شاه و فرار دیکتاتور به قلمرو روم را با هیجان جالبی توصیج می دهد. این سومین انقلاب ملت ایران پس از رخداد قیام کاوه و شورش ملت بر ضد نوذر به شمار می آمد.
به دوران ارد یکم ، سامانه کشور داری نشستگاهی آن چنان استوار بود که به هنگام نبرد هران، شخص شاه در ارمنستان به سر میبرد(26) و تیسپون را نمایندگان می چرخاندند.(2*) همین شاه بود که با وجود کسب آن همه قدرت و نفوذ – به ویژه پس از کشتن سورنا به عنوان سردار نخست ارتش و صاحب منصب تاجگذار کشور- (3*) برای به دست آوردن رای هموندان نشستگاه تضعیف شده، فرهاد مورد علاقه مهستان را جانشین خود اعلام کرد. همین حرکت استبدادی ، نخستین قربانیان خود را بلاقاصله گرفت و آن شخص ارد ( با وجود استعفای پیشتر از شاهی به نفع پسر) و دیگر پسرانش توسط فرهاد بودند. (27). او حتی به بزرگان کشور نیز رحم نکرد و دست به کشتار آنان زد. (28) خوی استبداد بار دیگر خود را نشان داد و این بار فرهاد چهارم پدر کش و برادر کش بود که به دست پسر نیمه رومی خود، فرهادک کشته میگشت. این رویداد تقریبا مصادف بود با روند نابودی دموکراسی جهان رومی ( سال 37 پ.م در ایران و سال 27 پ.م در روم). به عبارتی دو سوی جهان متمدن، همزمان با هم به سراشیبی دیکتاتوری رهسپار میشدند. (29) بنا به گزارش یسفوس فلاویوسJosephus Flavius ، این بار نیز بزرگان (نمایندگان مهستان) بر ضد دیکتاتور شورش کردند و او را به راحتی خلع کرده و کشتند. علت این رخداد نیز مشخص است. بی کفیتی یک نیمه بیگانه در اداره کشور و از دست دادن بخشی از خاک آن ( ارمنستان). (30)
نشستگاه پیروزمند، ارد نامی را به شاهی برگزید. گزینش این شخص که در پس تصفیه های خونین فرهادک و فرهاد چهارم نمیتوانسته از خویشاوندی نزدیکی با آنها برخوردار بوده باشد، یک گزینش غیر استبدادی است. هیچ یک از سرنگون گران دیکتاتور، به سلطنت نرسیدند و قدرت را نیز میان خود بخش ننمودند. بلکه مهستان بود که دوباره زنده می شد. اما این ارد نیز تلخ از آب در آمد و او هم به جان ملت افتاد . تا بدان جا که ملت به تنگ آمده ، بر ضد دیکتاتور افسار گسیخته طغیان نموده و او را کشتند. (31)
در اینجا است که مردمی بودن سامانه «مهستان محوری» به دوران اشکانی دگر بار روشن میگردد. انتظار می آید که در پس غلبه مردم بر خوای حاکمه، سامانه و هیئتی نوین بر مسند کار دیده گردند. اما همچنان سخن از ادامه کار مهستان است و رایزنی های نمایندگان آن برای گزینش شاه سپسین. این مورد آشکارا نشان می دهد که پشتیبان مهستان، نیروی مردمی بوده اند. مردمی که پس از سرنگونی دیکتاتور، باردیگر برای نمایندگان خویش، فضای گزینش یک شاه دیگر را فراهم می نمایند. در پس چهارمین انقلاب ملت ایران، مهستان ، نشستگاه مردمی ایران ، به ونن یک اشراف زاده اشکانی ساکن در روم، پیغام میدهد که جهت شاهی برگزیده شده و به تیسپون آید. در پس گزینش ونن و دیدن رفتارهای رومی مآبانه وی، روحیه و احساسات ناسیونالیستی بزرگان برآشفت و به مخالفت با ونن برخاستند.
در این حین بود که بیشینه بزرگان پارت (اینکه همگی آنان هموند مهستان بوده باشند، مورد تردید است، اما قطعا شامل بخشی از آنان نیز می شدند) رای به شاهی اردوان از تیره ایرانی داهه ها(4*) و فرماندار (ساتراپ) ایالت آتورپادگان (آذرپادگان) داده ، او را به تیسپون فرا خواندند. (32) با این حال ملت این بار، وارونه بزرگان با ونن همراه بوند و با پشتیبانی از شاه تشسته در تیسپون، مرد داهه ای را از خواسته اش نا امید کردند. این که حال ، شوند حمایت مردمی از ونن، برخاسته از وضعیت مساعد اقتصادی و اجتماعی دوران او بوده است و یا به این علت که، خواسته بزرگان، خواسته مهستان، نشستگاه ملت نبوده و صرفا اقدامی جدای از دستگاه مشروع قدرت بخشی به شمار می آمده، و درنتیجه از سوی ملت با واکنش روبرو گشته دانسته نیست. اما در یورش سپسین اردوان، ونن شکست خورد و به شهر سلوکیه در نزدیکی تیسپون گریخت، همزمان با این رخداد، اردوان داهه ای، در تسیپون بر تخت نشست. (33) اردوان داهه ای نیز، نمونه آشکار گزینش شاه ایران از دودمانی برون از اشکانیان به شمار می آید.
اما ملت و رفته رفته بزرگان و مهستان با اردوان به مبارزه برخاسته و پس از راندن وی، شخصی به نام «کین نام» با تباری مشکوک به اشکانی را به شاهی برگزیدند. اما کین نام پس از دریافت پروانه شاهی از سوی نشستگاه کشور، تصمیم گرفت تا اردوان گریخته را به پایتخت فرا خواند و پس از انصراف از شاهی، این مقام را دوباره به وی واگذار نماید. (34) به عبارت دیگر کین نام، کاری مشابه کردار سام را انجام داد که در هزاره های بسیار دورتر، برای نوذر انجام گرفته بود. این رخداد مورد دیگری را نیز مشخص می کند. کین نام نیز نمیتوانسته از دودمان اشکانی بوده باشد، زیرا اگر چنین نبود، وی قادر نبود در برابر بزرگان مهستان، شاهی بازگشته به دودمان پیشین را به شخصی برون از دودمان تقدیم نماید. این حادثه ای بوده است پیرامون ترابرش قدرت از سوی یک بزرگ سیاسی کشور بدون وابستگی خونی به دودمان اشکانی به شخصی دیگر با همین وضعیت.
بنا به گزارش تاکیتوس، در پس اردوان سوم، گودرز نامی به عنوان پسر اردوان بر تخت نشسته ، اما به علت کشتن برادر خود به نام اردوان و همسر و پسر او، بلافاصله از سوی مهستان خلع گشته و «وردان» از شاهزادگان اشکانی را به تیسپون فراخواندند. (35)
اما وردان نیز خشم بزرگان را به علت بدرفتاری با آنان (عدم احترام به نمایندگان مهستان) بر انگیخت و در نتیجه به دست آنان حذف گشت. (36) در پس وردان گودرز نامی دیگر از سوی مهستان به شاهی انتخاب گشته شد. یوستی این فرد را پسر «ارشک گیو»، از بزرگان پارتی در ارمنستان خوانده (37)، اما برخی چون تاکتیوس تنها از یک گودرز نام میبرند و وقایع این دو شخص را مربوط به یک نفر می دانند.(38) در هر حال، گودرز نخستین شاه ایران به دوران پارتی ها میباشد که بر روی سکه اش عنوان «شاهنشاه آریانا» را درج می کند(39) و به این ترتیب، نام حقیقی کشور را در پس هخامشنیان، دگر بار زنده می نماید. این رخداد و به کار بردن لقب شاهان شاه ، از نظر زمانی، بایستی در پس عنوان دیگر او یعنی «ساتراپ ساتراپ ها» (40) (= شهر بان شهربان ها که به عنوان رئیس جمهور امروزین نزدیک تر است)بوده باشد. زیرا عنوان دوم عنوانی دموکراتیک تر و محدودتر است. بویژه آنکه کردارهای این فرمانروا در ادامه حکومتش رو به استبداد و جنایت گذارد. به طوری که دست به قتل عام دودمان خود زد و به جان ملت نیز افتاد. تا بهi آنجا که دگر بار مردم ایران و بزرگان آنان ( نمایندگان مهستان و دیگر سیاسیون)بر او شوریدند. اما این بار مهستان قدرت این را نداشت که آشکارا شاه فعلی یا همان ساتراپ ساتراپ ها را خلع و جانشین او را به پایتخت فرا خواند. از این رو به طور پنهانی یک شاهزاده اشکانی با نام مهرداد را به تیسپون دعوت کردند. اما گودرز بر نیروهای مهرداد پیروز شد.(41) . چگونگی مرگ گودرز دانسته نیست ، اما از نحوه گزینش جانشین او ، محتمل است که در نهایت مهستان او را حذف نموده است. زیرا در پس شاه نا محبوب پیشین، مهستان شخصی به نام ونن، فرماندار ماد و با نسبتی دور از گودرز و دیگر اشکانیان را به «شهربانی» ( خشتر پات= ساتراپ= کشوربان= پادشاه )(5*) برگزیدند.(42) با جانشینی بلاش یکم، پسر ونن یادشده است که دیگر در اسناد نامی از دخالت های مهستان نمی آید و به موازات آن، حکومت ، سلطنت موروثی می گردد. و دقیقا در پس مرگ بلاش ، شاه با تدبیر پارتی و روی کار آمدن یکی پس از دیگری موروثان است که حکومت پارتی ها رو به زوال می رود و شکست های سیاسی و نظامی ، یکی در پس دیگری رخ می دهند.
تنها موردی که در این میان میتوان از آن به عنوان نقش کم رنگ مهستان در دوران پس از بلاش یاد کرد، رویداد گزینش خسرو برادر پاکر دوم، شاه پیشین می باشد که جهت قرار دادن یک مرد با تجربه جهت جلوگیری از نفوذ نظامی رومیان صورت پذیرفت.(43)
نگاهی به تاریخچه دموکراسی آتن و جمهوری شهر رم
با بیرون رانده شدن هیپیاس Hippias ، آخرین دیکتاتور آتن از این شهر و اصلاحات صورت گرفته به دست «کلئیس ثنس » Kleisthenes ، دموکراسی شهر آتن در سال 510 پ.م بر سر کار آمد. آنچه کلئیس ثنس انجام داد، تنها تغییر ترکیب درونی قبایل و زدایش سروری خانواده های اشرافی در آن ها بود. به عبارتی بازنگر آتنی، با از میان بردن سامانه خان سالاری، میان تمامی شهروندان آتن ( که تنها مردان آزاد بالغ برآمده از ده قبیله آیتکا به شمار می آمدند) برابری خقوق و احترام اجتماعی را بنیان نهاد. سامانه نوین آتن، به سال 507 پ.م، ساختارهیا خود را نیز تشکیل داد که به قرار زیر بود:
رایزنگاه یا Ecclesia که از شهروندان آتن تشکیل میگشت. شمار شهروندان آن روزگار آتن پیزی نزدیک به 30 هزار نفر بودند که از این میان، جدود بیشینه 6000 نفر به قید قرعه ، درون رایزنگاه وارد می شدند.
نشستگاه یا Boule که در آن، شماری از خردمندان و ریش سفیدان نشستگاه پس از رای گیری، وارد آن میگشتند. شمار هموندان نشستگاه آتن، 500 تن بوده است.
دادگاه ها یا Court که بازوه های اجرایی قوانین تصویب شده در رایزنگاه به شمار می آمدند و هموندان آن نیز از راه گزینش همگانی و از میان مردم، منتخب می گشتند.
در این سامانه، چگونگس نظارت بر اعمال هر یک از بخش ها نیز مشخص شده بود. نشستگاه برآمده از رایزنگاه، بر قوانین مورد تصویب رایزنگاه نظارت می نمود و در صورت تائید از سوی نشستگاه، وارد دادگاه های اجرایی می گشت. (44)
دموکراسی آتن گرچه ایرادات بزرگی چون شرکت ندادن بخش بزرگی از جمعیت منطقه آتیکا ( که بالغ بر 420 هزار نفر متشکل از زنان و نیز بردگان می شدند) را در بر داشت، اما به خودی خود بسیار زیبا نیز بود. همین که در یک منطقه کوچک، به آن دوران قدیم، شش هزار نفر فرصت حاکمیت را داشته اند، گام بزرگی برای مسیر تکامل اجتماعی بشر که ذاتا خودخواه است، به شمار می آمد.
اما در شهر رم نیز جنب وجو ش های فراوانی در حال رخ دادن بودند. درست یک سال پس از برقراری دموکراسی در آتن، مردم شهر رم نیز نظام سلطنتی استبدادی خود را سرنگون کردند سامانه ای را بنیان نهادند که از آن با عنوان «جمهوری» یاد میشود.(45) در این سامانه نشستگاه «سنا» Senate(به معنای مهترگاه=مهستان) به سان دوره سلطنت، همچنان در دست اشراف یا پاترسین ها Patricians بود، اما در پی ادامه
ادامه جریان انقلاب و این بار با نقش پر رنگ تر مردم عادی،دبه سال 494 پ.م یعنی معاصر با هفدهمین سال از شاهی داریوش بزرگ در ایران، پاترسین ها اپار به پذیرش گشایش یک نشستگاه قانون گذار دیگر با عنوان «نشستگاه عوام» گشت(46) و دومین گام برجسته جهان غرب به سوی آزادی و ترقی برداشته شد.
به دنبال توطئه های یولیوس سزار و در پس آن، اکتاویوس یا همان آگوستوس سزار معروف در حد فاصل سالهای ، 50 پ.م تا 30 پ.م ، جمهوری زیبای روم از میان رفت و نظام استبدادی سطتنی دگر بار به جهان رومی درونش یافت . آنچه سرانجام باعث مرگش نیز شد. در واقع، تا زمانی که سامانه جمهوری در روم برپا بود، فتوحات بزرگ و شکست های اندک ، نتیجه کارنامه سامانه «سنا محوری» و کنسول های برگزیده آن ثبت گشت. شکست هایی که چون مورد کراسوس از ایران، اغلب در پی نافرمانی های کنسول ها و ژنرال ها از ارزیابی های منطقی سنا حاصل شده بودند.(6*) اما در پس برقراری نظام استبداد تاج موروثی، تمامی آن کامیابی ها از میان برفت، به طوری که حتی به دوران اوج امپراتوری در عصر ترایانوس و مارکوس آولریوس، که تا دو پنجم ایران نیز به اشغال رومیان در آمد، (7*) به یک سال نکشید که همه یا بخش بزرگ آنها از دست امپراتوران یک دنده خارج شد. زیرا هیچ محاسبه و منطقی در پشت آن لشکر کشی ها انجام نشده بود.
در هر حال امروزه اغلب مورخان جهانی، دموکراسی آتن و جمهوری متاثر از آن شهر رم را زایشگاه برقراری حکومت ها ی مردم سالار عنوان می کنند.
ریشه ایرانی جنبش های آتن و رم
برخلاف آنچه مورخان غربی ادعا می کنند، نه آبشخور اندیشه دموکراسی یونانی است و نه وضعیت اجرایی آن.
به سال 522 پ.م، یعنی 12 سال پیش از برقراری حکومت دموکراتیک آتن و 13 سال پیش از روی کار آمدن سامانه جمهوری در شهر رم، و در پس سرنگونی اسپنداداتا گئومات مغ، نشستی در تاریخ پانزدهم مهر ماه سال 522 پ.م (8*)، میان هفت تن از بزرگان پارسی که در سرنگونی غاصب یاد شده نقش اصلی را داشتند، برگزار گشت. هدف از این نشست، گفتگو پیرامون چگونگی اداره آینده کشور و امپراتوری ایران بود. شرح این گفتگو ها، در کتاب سوم هرودوت، به طور مفصل نگاشته شده است. سخنگوی نخست، اوتانا(Utana , Otanes در یونانی ) پسر ثوخرا بود که برای نخستین بار در تاریخ مستد جهان متمدن بشریت، به طور کاملا علمی و پخته ، نظریه حکومت ملت و مردم سالاری و کنار گذاردن استبداد را همراه با ذکر دقیق محاسن شیوه نخست در برابر زیان های گونه دوم بر می شمارد. آنچه برای هرودوت زاده شده در سال های پس از روی کار آمدن دموکراسی آتن، شگفت انگیز بوده است.(9*) زیرا برای او نیز به سان مدعیان غربی و نیز استبداد گرای درونی امروزی و دیروزی، گران بود که در یباد آنچه آتن به داشتنش می بالیده، برآمده از اندیشه ای کاملا ایرانی بوده است : (47)
«من عقیده دارم که نباید فقط یک نفر را از بین خود بعنوان پادشاه انتخاب کنیم.این کار نه خوب است و نه مفید. شما میدانید که گستاخی جاهلانه کبوحیه بچه درجه از افراط رسید و جسارت و گستاخی آن مغ را هم آژمایش کردید. در سلطنتی که هوی و هوس اشخاص از پس دادن حساب کاملا معاف است چگونه ممکن است تعادلی بوجود آید؟ این قدرت به با تقوی ترین مردمی که بآن دست یابد نقشه های غیر عادی الهام می کند. کبر و غرور در وجود نسل موجود قهرا افزایش می یابد و ریشه حسادت از آغاز تولد در وجود انسان میروید.این دوعیب بشر را بصورت موجودی غیر انسانی در می آورد. سرشار از کبر و غرور نیمی از جنایات و سرشار از حسادت نیم دیگر آنرا مرتکب می شوند. خواهید گفت که یک فرمانروای مطلق که همه چیز دارد چگونه ممکن است حسادت بورزد. اما برعکس، حسادت با استبداد آمیخته است و بر ضد مردم کار میافتد. فرمانروای مستبد حتی نست به عمر مردمان نیکو، بآنها حسدت می ورزد و دوست ندارد در شهر او غیر از مردمان شرور ، کس دیگری هم وجود داشته باشد.و نیز از تهمت و افترا با آغوش باز استقبال می کند.
ولی بدترین عیب آن این است که اگر او را با احتیاط تملق گویید، باو بر می خورد که چرا با خفت و خواری تملق نگفته اید؛ اگر با ذلت تملق بگویید، از این تملق گویی خفت زای شما ناراحت می شود. اما اسفناکترین مطلب را در این مورد اکنون برای شما شرح می دهم : آنها سننی که از اجداد خود به ارث برده اند را بکلی دگرگون می کنند، از زنان هتک حرمت میکنند و مردم را بی محاکمه می کشند. در عوض حکومت ملت را با شیواترین عناوین، حکومت مساوات می نامند. بعلاوه در این حکومت، فرمانروا مرتکب افراط کاری نمیشود. مقامات بقید قرعه تعیین میشوند و صاحب منصبان مسئول کار خود هستند و تمامی تصمیمات به رای ملت واگذار میشود. بنابراین، من پیشنهاد می کنم که سلطنت را ترک گوییم و حکومت ملی برقرار سازیم. زیرا تمام فضائل را در ملت می توان یافت.»
در پس این گفته ها، نکات بکری وجود دارد:
1- اوتانا آشکارا خود را مخالف حکومت استبداد فردی عنوان می کندو دلایل روان شناختی و ساختاری حکومت مبتنی بر آن را نیز بر می شمارد.
2- فرزانه پارسی، نخسین کسی است که بدور از اشرفیت گرایی و مصادره حکومت توسط گروهی محدود، به طور روشن، سخن از حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش سخن رانده است.
3- سامانه حکومتی ارائه شده از سوی اوتانا، همان الگوی حقیقی ذهن آتنیان در دهه سپسین بوده است. اوتانا به طور رواضح، در این ساختار، برابری همگان در برابر قانون، امکان بز خواست از فرمانروا، تعریف انتخابات و سامانه قرعه کشی، مسئولیت پذیری جاحب منصبان حکومتی پیرامون کردارهای خود در برابر ملت و بر دوش ملت نهادن تصمیمات از راه رای برای نخستین بار در جهان مطرح می شود. اوتا رسما خواهان ترک نظام تاجداران و سلطنت گشنه و درخواست حکومت ملی، آنهم به شیوه «جمهوری» را می نماید. او نخستین کسی است که سخن از برقراری حکومت ملی (آنهم بصورت ترک سلطنت یا همان برقراری سامانه جمهوری) را به پیش می کشد.
4- واژه به کار برده شده از سوی اوتانا پیرامون «حکومت ملت» ر ا میتوان بر اساس واژگان سنگ نبشته های پارسی باستان بازسازی نمود. واژه «کارا» در سنگ نبشته بیستون بارها پبرای تعریف جداگانه مردم بابل و دیگر مردمان به کار برده شده است. اگر این واژه به معنای سپاه در نظر گرفته شده بود، تعلقات یک امپراتری را گسسته و جدا از هم عنوان نمینمودند. به عبارت دیگر، در امپراتوری پارس و ایران، دیگر سپاه بابل، سپاه ارمنستان و سپاه خوزستان به رسمیت شناخته شده نداریم، بلکه تنها ارتش امپراتوری است و بس.
داریوش بارها به نظامیان خود فرمان می دهد که :
«پَرَئی دَئیتی : کارَ : ه یَ : همی ثری یَ :منا : نَئیی : گَوُبَ تَ ئیی : اَوَم : جَدَئیی :» فرا رو، آن مردم نا فرمانی را که خود را از آن من نمیخوانند بزن.
و یا اشاره به روی گرداندن مردم بابل به سوی ندیتَ بئیرَ که آنان را با لفظ «کارَ» خوانده است. و نیز موارد دروغ گفته شدن به مردم از سوی شورشیان که در تمامی آنان واژه «کارَ» دیده میشود. چنانچه به جای مفهوم مردم، میخواستیم از معنای سپاه استفاده کنیم، جمله های برآمده بی معنا میشدند. زیار وی پیوسته از فریبش مردمان در نقاط مختلف امپراتوری می دهد و در پس آن با لشگرکشی توسط مردمان هم پیمان خود ( تشکیل دهندگان سپاهش) بر آنها یورش میبرد.
افزون بر آن، داریوش بزرگ، در بخشی از سنگ نبشته خود سخن از همکاری مردم در پخش و دریافت تاریخ نامه خود به صورت چرم و پوست می نماید و در آن چنین می ویسد:
«پَساوَ : ئی مام : دئی پیم : ادم : فراستایم : وی سپَدا : اَتَر : دهیاوَ : کارَ : هماتَخشَتا» : پس از آن من این نبشته را همه جا در میان کشور ها فرستادم. مردم همکاری کردند.
و در جای دیگر می گوید:
« بخواست اورَمزدا این (است) کشورهایی که من با این مردم پارسی (پارسا : کارا )از آن خود کردم... داریوش شاه گوید اگرچنین فکر کنی که از دیگری نترسم، این مردم پارسی (پارسم کارم) را محفوظ دار!اگر این مردم پارسی ( کارَ پارسَ) را نگه دار...»(48)
از این رو اکنون می توان واژه بکار رفته از سوی اوتانا در تعریف عنوان حکومت ملت را بازسازی کرد : کارا خشثرَ.
از دگرش واژه خشثرَ بود که لغت یونانی کراسی پدید آمد.(10*) واژه دمو demo نیز هم ریشه با واژه «مرتی یَ» Martiya بوده که سپس ها در یونانی با تغییر «ت »به «م» و حفظ مصوت کسره، به صورت دمو در یونانی و به شکل مردم Mardom در پهلوی حفظ گردانیده شد. (11*)
اما در پی سخنان اوتانا، «بَگَ بوخشا» یا به آوای یونانی، مگابوزوس (مگابیز) Mega byzus با مطرح کردن مسئله حکومت اشراف، خواهان گنجاندن خود در قدرت می گردد: (49)
«ما باید دسته ای از مردان برگزیده را انتخاب کنیم و حکومت را بدست آنان بسپاریم.ما خود بیقین از این مردان خواهیم بود.بنظر میرسد که بهترین تصمیمات از
بهترین اشخاص سرچشمه میگیرد.»
مغلطه بگ بوخشا درخور نگرش می باشد. زیرا آنچه اوتانا گفته بود، همین گزینش نخبگان و برترین ها از راه انتخابات به شمار می آمد. بگ بوخشا نیز به نوعی خواهان آن بوده است، اما طبع قدرت طلبی و خودخواهی وی موجب شده بود تا بخواهد به زور خود را در میان قدرتمندان کشور، آنهم به صورت پیوسته و همیشگی جا نماید.
شور بختانه استاد نماهای درون کشوری، همپای بیگانگان در ویرانش دستاوردهای ایرانی پیش تاخته و با تکیه بر اصل خودباختگی، همچنان باور نمیکنند که سخنان اوتانا ، کاملا پیرامون برقراری یک فرمانرانی مردمی و جمهوری بوده است و با افزودن زیرنویس های شگفت انگیز، گفته های اوتانا را یا برآمده از تخیلات یونانی مآبانه هرودوت عنوان می کنند و یا برگرفته از یونانیان آن زمان و یا گاه منظور وی را ، روی کار آوردن حکومت اشراف می خوانند!!
پاسخ این خودزنان نیز به این گونه خواهد بود:
1- اگر سخنان اوتانا برآمده از توهمات یونانی مآبانه هرودوت دانسته می شود- که معلوم نیست بر کدامین ادله – چرا آنجا که نگارنده یونانی سخن از اندیشه ازدواج کبوجیه دوم، پسر کورش بزرگ با خواهرش به میان می آورد، یک توهم یونانی خطاب نمی گردد؟ این سلیقه کاوی ها به چه معنا بر پایه کدام روندهای علمی صورت گرفته است؟
2- کدامین یونانی به دوران اوتانا و کدامین شهر به هنگامه مورد بخث، سخنی از دموکراسی و آزادی و رای ملت و مانند آنها به میان آورده و یا به اجرا گذارده بود که ،حال، ادعا بر اقتباس اندیشه فرزانه آزاده ایرانی از آنها می گردد؟
3- اگر به راستی مصود اوتانا حکومت قشر اشراف بوده است، پس منظور مگابیز دیگر چه بوده؟!!
اما غربیان دست به چنین ادعاهای بی اساسی هرگز نزده اند. بلکه آنان تلاش نموده اند که در اسناد، پیشینه ای کهنتر از اندیشه اوتانا یابند. امروزه آنها سولون Solon ، اندیشمند اوایل سده ششم پیش از میلاد و اصلاحات وی در سال 595 پ.م را پایه دموکراسی آتن عنوان میکنند.(50)
حال اگر در ریز رخدادها وارد شویم، درخواهیم یافت کردارهای سولون، هرگز درجهت و به روشنی اندیشه های واضح اوتانا نبوده اند و صرفا به اصلاحاتی در سامانه مالیات گیری و برابری حقوق شهروندان تعریف شده از دیدگاه آتنی، محدود گشتند. این کردارها هرگز پایاپای ریشه ها و انگاره های مطرح شده از سوی اوتانا محسوب نمیگردند.
افزون برآن ، اسناد تاریخی، همچنان سخن از برقرای حالات اجرایی ( فراتر از اندیشه ای) موضوعات برقراری حکومت های قانونمند و مبتنی بر اساس برابری همه افراد جامعه در برابر قانون ( گام نخست در رهسپاری به سوی برقراری حکومت مردم سالار)در هنگامه فرمانروایی پارسیان ، پیش از حکومت کورش بزرگ، یعنی دوران سولون و پیش از او، را به میان می آورند. آنجا که گزنفونXenophone ، گفتگوهای کهن صورت گرفته میان آشتاهاک( پسین شاه مصلق ماد) ماندانا دختر او و کورش بزرگ به دوران
نوجوانی را چنین ثبت کرده است : (51)
«مادرش (ماندانا مادر کورش بزرگ) پرسش کرد: چون آموزگاران تو در آنجا ( سرزمین پارس) استند، درس عدالت را چگونه فراخواهی گرفت؟ کورش پاسخ داد: مادر! من از عدالت به خوبی آگاهم. مادرش گغت: چگونه؟ کورش پاسخ داد : زیرا آموزگارم چون دید در اجرای عدالت مهارت دارم ، قضاوت کار دیگران را به من واگذار می کرد، حتی روزی که خوب از عهده قضاوت بر نیامدم مرا تنبیه کرد. شرح رخداد به قرار زیر بود: کودک بزرگی بود که لباس کوتاهی بر تن داست و چون کودک کوچکی را دید که ردای فراخی بر تن داست، آن را از تنش خارج کرد و لباس خود را بر تن او پوشاند. آموزگارم مرا مامور کرد تا کردار این دو کودک را دادوری کنم.، من هم فتوا دادم که بهتر است که هر کدام لباسی را که به فراخور اندامشان باشد بر تن داشته باشند. آموزگارم بر آشفت و مرا تنبیه کرد و گفت: این قضاوت در موردی درست است که تناسب لباس با اندام پوشنده آن مطرح باشد. اما چون باید حکم کنی که از آن دو تن، کدام یک شایستگی دارندگی لباس را دارند، آنکه به زور از دیگری گرفته یا آنکه آن را خریده و بر تن داشته، حکمت نادرست است.زیرا عدالت آن است که به مقتضای قانون و حق باشد و هر چه از راه حق منحرف شود، ستم و و جبر و بی عدالتی است. و قاضی عادل آن است که فتوایش به اعتبار قانون و مطابق حق باشد.
از آن تاریخ مادر، من به مفهوم عدالت پی بردم و اگر نقصانی در این باب باشد پدربزرگم (آشتاهاک= آرشی وگا؟، پسین شاه ایران ماد) مرا یاری خواهد کرد.ماندانا گفت:راست است، اما آنچه در نظر پدربزرگت عدالت است، دانسته نیست در پارس هم عدالت باشد.. او (آشتاهاک) سرور مطلق مادی ها است. حال آنکه در پارس، برابری در برابر قانون را عدالت می نامند. پدرت شخص اول است، ولی آنچه را که کشور اجازه می دهد ، همان می کند و چیزی را که او (کشور) میدهد بپدرت می رسد. و هر چه را که نهی شده است، از آن دوری میجوید.او در کارها از قانون پیروی می کند و نه از هوا و هوس نفسانی. اگر میخواهی که در بازگشت به سرزمین خود (پارس) در زیر ضربه های تازیانه هلاک نشوی،از پدربزرگت ستم پیشگی نیاموز و پرهیز کن از آن که برای خود بیش از دیگران سهمی قائل شوی.»
سپس سخن از آن به پیش می آید که آشتاهاک مادی ها را به کم داشتن قناعت داده، ولی کبوجیه ( پدر کورش بزرگ)، خانواده خود و دیگر پارسیان را تنها از بیش از حد لازم ،برخوردار بودن نهی کرده است.
نکات برآمده از این سند روشن:
1- در پارس مجموعه ای از قوانین تعریف وجود داشته است که قدرت فرمانروا محدود به آن شده بود(در حکم قانون اساسی امروزین). ماندانا به روشنی بیان داشته است که فرمانروای پارس، آنچه را که سرزمینش ( مردمش) به او اجازه داده اند انجام میدهد و برخلاف خواسته آنان کرداری را مرتکب نمیگردد. وی همچنین از نظر حقوق شهروندی، کاملا با دیگر مردمان برابر است.
2- رو در رو قرار دادن کبوجیه یکم ، پادشاه پارسیان در برابر آشتاهاک(که آشکارا شاهی با قدرت مطلقه خوانده شده)، نشان می دهد که حکومت پارس به آن دروان، گرچه شاهی موروثی بوده ، اما هرگز به حالت مطلقه و استبدادی جریان نداشته است. به نوعی مشابه وضعیت مشروطه سپسین به دوران پارتی ها.
3- ماندانا به روشنی بیان داشته است که کبوجیه یکم، قوانین آمده از کشور (تصمیم گیرندگانی که به آنها اشاره خواهیم کرد) را اجرا می کرده است و به این ترتیب، سنت استبدادی صدور فرمان شاه در امور کشوری در پارس پیش از امپراتوری دیده نمی شده است.
4- سخنان مادر کورش، که نام وی را به عنوان نخستین زن باورمند به برقراری حکومت های مبتنی بر برابری حقوق همه شهروندان – از اداره گر کشور گرفته تا طبقه عادی- و دوری از استبداد در تاریخ جهان ثبت می کند، فضای روشنی را از دوران دور پارسیان و حکومت های آنان در پارس به ما می دهد. ماندانا به صراحت فرزندش را به الگو گرفتن از سامانه پارسیان تشویق می کند و او را از پیروی از شاهی مطلقه ماد برحذر می دارد. زیرا در دیدگاه این زن بزرگ، سرانجام استبداد، چیزی جز هلاکت مستبد نیست.
وجود جریانی چنین شگفت انگیز در جامعه پارسیان آن روزگار، یک شبه پدید نیامده بود، بلکه برخاسته از بستری فرزانشی و مردمی بوده است که گزنفون آن را چنین شرح میدهد: (52)
«در ایران محلی است به نام الئوثرا Eleuthera و در آن محل، کاخ فرمانروا و بناهای دولتی ساخته شده است. کاسب کاران و دست فروشان که داد و فریاد می کردند، از نمایش و فروش کالاهایشان در این میدان ممنوع بودند...
این میدان به چهار بخش دسته می شد. بخشی ویژه کودکان بوده و در محوطه دیگر، جوانان که به بلوغ رسیده بودند گرد می آمدند و در بخش سوم مردان و بالاخره در چهارمین قسمت پیرمردان. به موجب قوانین،... پیرمردان تنها در روزهایی که آیینی ویژه برگزار می شد، حضور می یبافتند.رؤسای هر یک از قسمت ها دوازده نفر بودند، زیرا پارسیان دوازده طایفه اند. رؤسای کودکان از میان پیرمردانی برگزیده می شدند که شایستگی این را داشتند که در تذهیب آنها بکوشند... مربیان جوانان بالغ نیز کسانی بودند که توانمند به هدایت و تبیت آنان باشند و راهنمایان مردان از جمله برگزیدگان بودند که ایشان را به اطاعت از قوانین و دستورات ارشاد می نمودند. . بالاخره پیرمردان نیز از میان خود صالح ترین افراد را به عنوان رئیس انتخاب می کردند و این اشخاص مراقب بودند که جملگی وظایف و تکالیف خود را به بهترین روی انجام دهند.... کودکان به مکتب می رفتند تا ادب بیاموزند و رؤسا و مراقبینشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند(اشاره به نخستین سامانه آموزش همگانی برابر کودکان)....( توصیف وجود دادگاه های ویژه رسیدگی به جرایم کودکان و وصف چگونگی پرورش کودکان و وظایف جوانان بالغ در سامانه آموزشی پارس)... چون دوران بیست و پنج سال سپری شد و به سنی کمی بیش از 50 سال رسیدند...این دسته پیرمردان در جنگ های برون از میهنشان مشارکت ندارند، بلکه در داخله کشور میمانند و رتق و فتق امور ملک یا به کارهای شخصی خود اشتغال دارند، حکم اعدام جانیان را صادر می کنند و اتخاذ تصمیمات مهم با آنان است....
گویند شمار پارسیان، 120000 نفر است. هیچ فردی از این شمار به موجب قانون از منصب و یا حیثیت خود محروم نشده است. کلیه افراد پارسی مجازند کودکان خود را به مدارس همگانی اعزام دارند. باید دانست که اعزام کودکان به مدارس برای کسانی است که احتیاج به کمک کودکان خود در امر معیشت ندارند. ولی کسانی که چنین قدرتی را ندارند،کودکانشان را به مدرسه نمیفرستند. کودکانی که این مدارس را طی کرده اند، وارد طبقه جوانان می شوند. کسانی که تعلیم و تربیت ندیده اند نمیتوانند وارد جرگه آنان شوند.هم چنین کسانی که دوران جوانی را در جرگه این جوانان طی کرده اند ، می توانند وارد دسته مردان کامل شوند و به مناصب و افتخارات عمومی نایل گردند.... بالاخره کسانی که دوران مردی را بدون ارتکاب تقصیری طی کرده اند،وارد جرگه پیرمردان می شوند. بدین قرار، کسانی که درون جرگه پیرمردان می شوند ، آنهایی استند که همه مراتب پیشین را به بهترین شکل طی نموده باشند.این است روشی که پارسیان انتخاب کرده اند و با تبعیت از آن است که خود را بهتر می سازند.»
نکات این سند:
1- با وجود آنکه در نوع حکومت پارس به دوران پیش از امپراتوری کورش بزرگ، یک شاه نیز تعریف شده بود، اما برپایه سند مورد بحث، این شاه کاملا مشروطه و تنها دخالت گر امور جنگ در برون از مرزای پارس بوده است. باقی امور از قبیل تصمیم گیری های درون کشوری، فراهمش نیروی نظامی کشور، پرورش کودکان، ساماندهی وظایف دستگان چهارگانه زیر پوشش دولت، دادگستری کشور و دیگر اموری که پیرامون آن تصمیم گیری مینمودند، همگی در اختیار منتخب دسته چهارم ( پیرمردان بالغ فراتر از پنجاه سال ) بوده ، دسته ای بر پایه نکته سوم، کاملا مردمی به شمار می آمده است.
2- بر پایه نوشته های یادشه، تنها گذرندگان از فیلترهای اخلاقی و دارندگان بالاترین شایستگی های جسانی و ذهنی به دسته تصمیم گیرنده چهارم دست می یافتند.از این رو و به سان نظام های دموکراتیک کنونی کشورهای غیر دیکتاتوری، در جامه پارس به دوران پیش از امپراتوری، شاسته ترین ها و پخته ترین های جامعه که بدور از هرگونه مشکلات جزایی و اخلاقی بوده اند ، به منصب های تصمیم گیری و قضاوت دست میافته اند.
3- به گواه گزنوفون، تمامی مردم می توانستند کودکان خود را در جریان سامانه آموزشی سرزمین وارد سازند. به عبارت دیگر، این مردمان، نه تنها از نعمت تحصیل و پرورش دولتی محروم نبوده اند، بلکه با وارد شدن به این سامانه، می توانسته اند از فرصت دست یابی به جایگاه تصمیم گیری گروهی در امور سیاسی را به دست آورند.
به این گونه در حکومت پارس پیش از امپراتوری، تمامی مردمان امکان رسیدن به بالاترین منصب های قضاوت و تصمیم گیری های سیاسی را داشته اند. حکومت پارس به آن دوران، نوعی مشروطه پادشاهی بوده است و به این سان، در می یابیم که ذهنیت پارسیان به دوران اوتانا ، از چه دوره های گذر کرده بوده تا اندیشه فرزانه پارسی یاد شده، در پی شناخت کامل از تجربه های پیشین ایرانیان از سامانه های استبداد سلطنتی فردی و حکومت مشروطه و مردمی، وارد توصیف نظام ملت سالارانه کامل جمهوری گشته است.
اما اسناد ، چشم اندازهای دورتری را پیرامون ریشه های حکومت مردم سالار در ایران نمایان می سازند.آنجا که هنگامگانش دیگر از دست یونان و رم برون است. یعنی وضعیت ماد به دوران پیش از دیا اکو. کافی است به نوشته های هرودوت رو آوریم تا ببینیم به دوران پیش از سلطنت این فرد مادی، چه سامانه های مردم سالار، مردم محور، گزینش محور در تمامی منصب ها از جمله قضات و نیز وجود یک دستگاه بزرگ دادگستری به آن دوران که در آنها حتی منصب های قاضی و جایگاه هایی با عنوان دادگاه نیز تعریف شده بود، موجودیت داشته است: (53)
«در بین طوایف ماد،مردی بود که دیوکس (دیا اوکو) نام داشت و فرزند فرورتیش بود. این شخص که فریفته بچنگ آوردن حکومت بود برای رسیدن به مقصود خویش چنین اقدام کرد.... دیا اوکو در دهکده خود.... باجرای عدالت و دادگستری پرداخت....او متعقد بود که که حق و عدالت، دشمن ظلم و بی عدالتی است. مادهایی که در دهکده او می زیستند چون شاهد طرز رفتار او بودند او را بعنوان قاضی از میان خود برگزیدند.و او که مردی قدرت طلب بود کوشید تا خود را مردی درست و پرهیزگار و عادل نشان دهد.... و ساکنان دهکده های دیگر از این جریان ( عدالت محوری دیا اکو) مطلع شدند، آنها که قبلا با احکام ظالمانه ای روبرو شده بودند، با آغوش باز بجانب او شتافتند تا دعوای خود را به قضاوت او واگذار کنند... (پس از مدتی) وقتی دیا اوکو متوجه شد که همه امور باو مراجعه میشود ، دیگر حاضر نشد در محلی که برای قضاوت بر مسند می نشست حاضر شود و از ادامه قضاوت خودداری کرد. استدلال او این بود که....بامور شخصی خود نمیرسید.... چون او از قضاوت خودداری کرد، غارت و بی نظمی بیش از پیش ... رونق گرفت.پس ماد ها در محلی گرد هم آمدند ئ با یکدیگر به مشورت پرداختند.
حدس من ( هرودوت) آن است که در این مجلس دوستان دیا اوکو بیش از دیگران صحبت کردند و درباره وضع عمومی چنین گفتند: چون در وضع حاضر ادامه زندگی برای ما در این سرزمین دشوار است، یکی را از بین خود بعنوان پادشاه برگزینیم، در این صورت کشور خوب اداره خواهد شد و ما میتوانیم بدون آنکه از هرج و مرج و بی نظمی مشوش شویم، با خیالی آسوده بکارهای خود بپردازیم. آنها با سخنانی نظیر این کوشیدند تا بر خود ثابت کنند که باید پادشاهی برای خود برگزینند.
چون این پرسش مطرح شد که چه کسی را به پادشاهی انتخاب کنند، همگی با اصرار تمام دیا اوکو را نام بردند و از او تمجید و تکریم کردند. سرانجام مجمع عمومی چنین رای داد که دیا اوکو پادشاه آنها باشد.»
در واقع گردایشگاه همگانی (مجمع عمومی) مردم ماد، یک سنت دیرینه بوده است که پایه مردم سالاری آنها را میساخت. آنچه در سند بعدی به آن اشاره می کنیم. در اینجا نیز این گردایشگاه، فرمانروایی مردمی را با رای آنان برگزیده است. آنهم در پس سامانه سلطنتی دیرین آنان که از سالهای 2204 پ.م تا 1980 پ.م (ماد یکم بر اساس سندهای ائوسبیوس، سنت یرم و سین سلوس) و نیز از سال 816 پ.م تا 708 پ.م (ماد دوم بر اساس همان اسناد و سند کتسیاس) بر سر کار بوده است. اما سامانه مردم سالارانه ای که از پس سال 708 پ.م در ماد بر سر کار آمده بود ( جلوتر به آن خواهیم پرداخت)، تا روی کار آمدن دیا اوکو به سان مورد یادشده در کتاب هرودوت، به مدت هفت سال به صورت دولت شهرهای مستقل از یکدیگر جریان داشت (اشاره شده در سند بعدی) تا آنکه گزینش یک فرمانروای مردمی برای تمامی سرزمین ماد به سال 701 پ.م ،می رفت تا قدرت مردمی را در ماد فزونتر نماید. (12*) اما با مصادره حکومت از سوی فرزند دیا اوکو و تبدیل آن به یک سلطنت موروثی، نظام شاهی ، دگر بار و اینبار مقتدرانه تر به ماد باز گرداند: (54)
«دیا اوکو فرزندی داشت فرااورتس (فرورتیش) نام که پس از مرگ او که پنجاه و سه سال پس از سلطنتش، رویداد سلطنت را بارث بخود منتقل کرد.»
نظامی که در آن، فرمانروا مطابق توصیفات گزنوفون، قدرت مطلقه بوده است. اما بایستی یادآوری کرد که سنت گزینشی فرمانروا در ماد همچنان به صورت در نظر نگرفتن یک زمان کران دار برای فرمانروایی بوده است و از این رو بود که در کنار نبودن یک نهاد ناظر قدرتمند (چون مهستان به دوران پارتی) ، فرصت مصادره را ممکن نمود.
هنگامی که اسناد را دقیقتر مورد کنکاش قرار دهیم، از وجود فضاهای مردم سالارانه ای در جامعه آن روزگار ایران هرگز شگفت زده نخواهیم شد. رسوم گزینش قضات برخاسته از دل مردم، و نیز حتی نوع گزینش دیا اکو به حکومت – که سپس ها آن را مصادره نمود- (13*) همه برآمده از شاخص های مستقیم و روشن به قراری یک سامانه مردم سالار و دموکراتیک میباشد.
اما باز هم اسناد ما را به زمانه های دورتر نیز هدایت می کنند. آنجا که دیودور، آَشکارا، ریشه و علت وجود چنین فضاها، دستگاه ها و جنبه های مردم سالارانه را در جامعه ماد این گونه عنوان می کند: (55)
«در پس فرمانروایی آثورایی ها(14*) بر آسیا به مدت 500 سال، آنان بدست ماد ها شکست خوردند و در پس آن، هیچ شاهی جهت ادعای ابر قدرت بودن برای نسل ها بر نخاست. اما دولت شهرها از یک سامانه مربوط به خودشان که برپایه الگوی مردم سالارانه (دموکراتیک) اجرا میشد، بهره می بردند. اما در هر حال، پس از چندین سال، یک مرد که به خاطر دادگری اش متمایز شده بود، به نام [دیا اوکو] (15*) ، میان مادها به عنوان شاه برگزیده شد.»
این سند به روشنی از برقراری نظام حکومتی مردم سالار در ایران باستان ، پیش از پیدایش دموکراسی آتن و رم و دیگران اشاره می کند و در کنار روشن تر نمودن علت نوشته های هرودوت در این موضع، مجال هرگونه ادعا را از یونان گرایان و استبداد خواهان می رباید.
آخرین دست و پا زدن ها
جمهوری های مردم سالار در دولت شهر های خود ران هندوستان
1- مستند
برپایه، نگاشته های دیودور، مورخان هندی کنونی، پا به پای مدعیان غربی پیش رفته و با مطرح کردن کهنتر بودن سامانه های حاکمیت مردمی، نظام مردم سالار دوران ایران پارتی را برآمده از جنگل های هندوستان عنوان کرده اند.
آنجا که نوشته های دیودور را بی شرمانه برای تاریخ ماد ایرانیان افسانه میخوانند، برای مصریان و هندیان و یونانیان، تاریخ به شمار می آید: (56)
«پسران او (دیونوسوس ) Dionysus که جانشین وی در سلطنت گشتند، قانونی را وضع کردند که قدرت در دودمانشان باقی بماند، اما سرانجام، چند نسل بعدتر، سلطنت آنها از میان رفت و شهرها (شهرهای هند) دارای یک شکل مردم سالار از دولت شدند.»
و در پس توضیحاتی مشابه برای هراکلس (هرکول) و نوادگان او: (57)
«ولی چند سال بعد، بیشترینه شهرها دارای یک شکل مردم سالار از حکومت میگردند، اگر چه در میان قبایل مشخصی، سلطنت تا گذر اسکندر در اسیا به درازا کشید.»
2- تخیل
دگر بار است که نوسیندگان معاصر کشور هندوستان سر بر می آوردند ، اما وارونه مرتبه نخست، این بار بدون استنادی استوار و راسخ.
نگارندگان یاد شده مانند تاکور دشراج Thakur Deshraj ، از ابتدای سده بیستم، تلاش نمودند تا از واژه های سانگ هاس Sanghas و گاناس Ganas ، مفهوم جمهوری برداشت کنند و در پی آن ، حکومت هاس دو شهر وایشالی Vaishali (سده ششم پیش از میلاد) و گاناس ( سال 900 پ.م) را نخستین جمهوری های دموکرایک تاریخ بخوانند. اما این ادعاها هیچ کدام حتی یک برهان ، سند نوشتاری مستقیم، اشاره و نشانی و یک ماده تاریخی و یا هر آنچه که بتواند ما را به سوی مفاهیم مدعی شده شوق دهد را دارا نمیباشند. با این حال، هندیان پا را فرا تر نیز گذارده و نه تنها واژه دموکراسی را برگرفته از واژه «گانا – راجیا» Gana - Rajya معرفی کرده اند، بلکه برای سامانه مدعی خود، دو نشستگاه با عنوان های ساب ها Sab (متشکل از نمایندگان و مردان مهم طوایف مختلف هند) و سامیتی Samiti ( نشستگاه خاندان سلطنتی) نیز تعریف کرده اند. (58)
در هر حال این ادعا آنچنان بی اعتبار و غیر مستند است که بایسته باشد به آن بپردازیم. اما اسناد کهنتر ایران، دگر بار در پشت زمانه های مدعی نگاشته شده ، قرار خواهند گرفت.
اسپارتا و اصلاحات لوکورگوس
آنچه پیرامون کردارهای لوکورگوس Lycurgus نیز بیان شده است در راستای مورد دوم موضع هندیان است. برپایه این ادعا، بازنگری های این مصلح، موجب پدیدارش نوعی مردم سالاری که در آن دو شاه موروثی (!) نیز نقش اجرایی را ایفا میکرده اند، در اسپارت و در سده نهم پیش از میلاد گشت.(16*) هرچند که تصویر وی را در ساختمان مجلس نمایندگان آمریکا به عنوان یکی از نمادهای دموکراسی، حک کرده اند، اما این ادعا تا آن میزان دارای نقاط ضعف می باشد که حتی از سوی یونان گرایان هم مورد استقبال قرار نگرفته است.
ادعای گریزندگان یونان گرایی در غرب
از دیگر سو نیز ، سومر شناسانی چون ساموئل نوح کریمر Samuel Noah Kramer ، بر پایه ادعاهای ترکلید جکوبسون Thorkild Jacobsen ، مسئله وجود دو نشستگاه سالخوردگان و جنگجویان را به عنوان نخستین ریشه های سامانه های نشستگاهی معرفی نموده اند. در صورتی که نه اثری از نقش و دخالت مردم در آنها نمایان است و نه آنکه به مجلسی بودن تشکل های یاد شده در نگاشته های میانرودانی اشاره مستقیمی شده است. آنچه تنها دیده می شود ، یک جعل واژه از سوی نگاردنده امریکایی (درج نهادن رومی مجلس سنا برای شور پیرامون گیلگمش) و اجماع گروهی از جنگجویان است و بس: (59)
«سه هزار سال پیش از میلاد، اولین مجمع سیاسی تاریخ مدون نسل بشر، به شکل پر ابهت و پر شوری بر پا شد. این مجمع مانند پارلمان های امروزی از دو مجلس تشکیل میشد، یکی مجلس سنا یا بزرگان و دیگری مجلس عوام که اهمیت کمتری داشت و جوانانی که قادر به حمل سلاح بودند به عضویت آن در می آمدند (!)...
متن گفته های شاعر باستانی...از این قرار است:
فرستادگان اگه، فرزند انمبرگسی...به سوی گیلگمش در ارک رهسپار شدند. گیلگمش موضوع (تهدید دشمن ارک را به تسلیم) را در برابر مجلس بزرگان شهر خود مطرح کرد ....
مجلس سنای (!) این شهر، که منقعد شده بود، به گیلگش پاسخ داد...بهتر است تسلیم خانه کیش شد... گیلگمش ... به سخنان نمایندگان (!) مجلس بزرگان گوش نداد.... در برابر جنگاوران شهر خود موضوع را مطرح ساخت....مجلس جنگاوران...چنین گفت: تسلیم خانه کیش نشوید و آن را با سلاح زیر و رو کنید... گیلگمش...از سخنان جنگجویان شهر شادکام شد.»
چنانکه واضح است، نگارنده یادشده، در پی نگرش نوین پژوهندگان قاره جدید مبنی بر جدا کردن اصل و ریشه های حکومتی و فرزانشی خود از یونانی گرایان اروپایی و پیوست آن به جهان های غیراروپایی و غیر یونانی چون سومر و مصر، سعی کرده است تا ریشه های شیوه دموکراسی کنونی آمریکا را در سومر ( جایگاهی برون از یونان و ایران) یابش نماید. و در این تلاش، به خود اجازه داده تا دو شور معمول که میان بسیاری از دیکتاتوری های فردگرا نیز رایج بوده است ( چون شورای سلطنتی انگلستان در سده های پیش از عصر نوین و یا شورای شاه عباس دوم) را به صورت پارلمان های مردم سالار «بخش چهارم الئوثرای» پارسیان پیش از امپراتوری، نشستگاه مورد نظر اوتانا، نشستگاه آتن، سنای روم و مهستان اشکانیان نمایش دهد و در کنار آن، با تبدیل یک اجتماع ساده از جنگجویان - که عمدتا در همه ادوار زبان تیغ را می فهمند و نه زبان خرد را- به یک نشستگاه برآمده از مردم، الگویی کاملا دموکراتیک را در برابر چشمان خواننده قرار دهد. در صورتی که در این نگاشته ها ، نه اصولا اشاره ای به رسم رای دهی و انتخابات شده و نه آنکه اصولا چنین مواردی در تاریخ میانرودان ثبت گردیده است.
ضمن آنکه در همین ماجرا، گیلگمش به سان یک دیکتاتور، سخن آنچه مترجم آمریکایی، نمایندگان خوانده (در واقع همان رایزنان سلطنتی و نه قانون گذاران و تعیین کنندگان مردمی فرمانروای کشور)، نمی دهد و از آنان روی بر میگرداند. این چگونه سامانه حتی اندک مردم سالارانه ای است که به اصطلاح نمایندگان آن نه قدرت قانون گذاری دارند، نه امکان گزینش فرمانروا و نه آنکه سخنانشان از سوی فرمانروا پذیرفته میشود؟ آنچه روشن است جنجال و مشاجره ای است میان شماری اشراف جنگ گریز و جان دوست با سلطان شهری که شماری شمشیر به دست حامی وی می باشند و بس.به ویژه آنکه متن لوحه های باستانی گیلگمش نیز با بیانی روشن، این ادعا و برداشت را نقض کرده و پهلوان-شاه یاد دشه را یک فرمانروای مطلقه می خواند که سخن و کلامش، در حکم قانون تلقی می شد. در بخشی از لوح یکم با ترجمه دکتر منشی زاده (گیلگمش، رویه 20) این چنین آمده است :
«در شهر (اوروک)، سخن و کلام او (گیلگمش) قانون است. اراده شاه،هر پسری را بیش از فرمان پدر است.»
نکته ای که در اینجا نباید فراموش کرد این مطلب است که مدعیان یادشده، برای چیدن الگوهای ذهنی خود، براحتی به آنچه زمانی نزدشان افسانه خوانده میشد، پناه برده و با هویت بخشی تاریخی به شخصیت و کردارها و دوران گیلگمش، از روزگار وی به عنوان یک سند بهره می جویند، اما زمانی که یک ایرانی بخواهد پیرامون تاریخ نوشتاری خود (مانند پیشدادیان و کیانیان موجود در اسناد فراوان و معتبر) کنکاش نماید و یا چینی از داده های مدارک کهن تاریخی خود درباره دودمان شیا استفاده کند، بنام پاسداشت حریم های تاریخ و استوره و افسانه، دست به مانع تراشی میزنند.
پیشینه ریشه های اجرایی و اندیشه ای حاکمیت ملت، نشستگاه مردم و سامانه گزینشی برآمده از آن در تاریخ کهن و نوشتاری ایران
پیرامون دسیسه زدایش بخش بزرگی از تاریخ ایران ( کل تاریخ پیشدادیان، کیانیان و نینوسیان و نیز بخش بزرگتر تاریخ ماد) نگارنده در جاهای دیگر پیشتر توضیح داده (17*) و در کتاب «دیرینگی راستین تاریخ ایران» نیز مفصلا به آن اشاره خواهد کرد. دستبردهایی که در کنار حذف این تاریخ بر پیکر پیشینه و قدمت و امتیاز دستاوردهای ملت ایران وارد شد، نظیر کوتاهش و ترابرش زمانه زندگانی زرتشت از هزاره هفتم پیش ازمیلاد به هزاره های یکم و دوم ، ضربه های نهایی سیاست های مورد بحث به شمار می آیند. این در صورتی است که نه تنها اسندا موثق، همگی دال بر کهنتر بودن عصر زرتشت از هنگامه پیدایش تمدن های سومر و مصر وغیره و قرار داشتن آن در هزاره هفتم پیش از میلاد میباشند، بلکه پژوهش های علمی و بدور از سلیقه های بی استناد نوین نیز آنها را تائید نموده اند. (18*)
زمان زرتشت به دلایل مختلف یاد شده هزاره هفتم پیش از میلاد است. حال دولت های روی کار آمده در هنگامگان پیش از زایش وی ( 6184 پ.م) و پس از آن نیز در حوالی این نقطه زمانی قرار می گیریند. (19*) بر این اساس، اگر ما ریشه ها و نشانه های برقراری و یا حتی اندیشه حکومت های مبتنی بر گزینش مقامات از سوی ملت و نیز نشستگاه محوری آن بیابیم، دیرینگی آن به پیش از سومر و غیره خواهد رفتو ضمن آنکه با یابش این ریشه ها، درک خواهیم نمود که الگوهای جهان بینی، جهانگیری و نیز اداره سرزمین های ایران در دوره های ماد و هخامنشی و پارتی و ساسانی، یک شبه پدید نیامده اند و یا برآمده از تمدن های میانرودان نبوده اند.
در این پژوهش، ما به ترتیب زمانی دوره ، از روزگار نخست حکومت پیشدادی تا به دوران زرتشت به کنکاش می پردازیم.
گزینش مردمی گیومرت به فرمانروایی
بر اساس گزارش موثق مسعودی (60) :
«چیزی که مردم این روزگار را وادار کرد پادشاهی بیارند و رئیسی نصب کنند این بود که دیدند بیشتر مردم بدشمنی و حسد و ستم و تعدی خو کرده اند و مردم شرور را جز بیم بصلاح نیارد. سپس در احوال مخلوق و تربیت تن و وضع انسان جساس مدرک نگریستند و دیدند که در ساختمان هستی تن ، حواسی مرتب هست ... بدانستند که مردم جز بوسیله پادشاهی که انصاف ایشان کند و مجری عدالت باشد و باقتضای عقل میان مردم جکم براند براه راست نیایند. پس بنزد کیومرث ... شدند و... گفتند تو... سرور ما باش.»
و نیز میر خواند (61) :
«پیش از تصدی گیومرت به مراسم سروری، میان همه جنگ بوده و به دنبال آن، گروهی از عقلا تصمیم گرفتند که قدرت را به شخص واحدی بسپارند و تاج را به گیومرت تقدیم کردند و او تاج بر سر نهاد و بر تخت نشست.»
این نخستین گزینش مردمی ثبت شده در تاریخ است که از روزگار نخست در تاریخ ایران رخ داده است. به اقرار سند، پیش از گیومرت دولتی وجود نداشته، با گزینش مردم سالارانه این شخص، نخستین فرمانروای مردمی بر روی کار آمد. با این تفاوت که به آن دروان رسم بر آن بود که تا خطایی از فرمانروای منتخب سر نزده، بر سر کار باقی بماند و زمان خاصی برای تصدی قدرت اعمال نمی شد.
گزینش هوشنگ ( هَئوشینگ هَ ) پسر فرواک
برخی از اسناد بیان داشته اند که هوشنگ ، فرزند سیامک و در نتیجه نوه گیومرت بوده (62) به شمار می آمده است. از نظر زمانی مورد نخست غیر منطقی است. زیرا این ماجرا به گونه ای روایت شده که هوشنگ در زمان مرگ پدر، نوزاد و یا خردسالی بیش نبوده، در صورتی که یک سال بعد، همین هوشنگ در سپاه گیومرت ، کین مرگ سیامک را درغالب یکی از فرماندهان سپاه از دشمنان می گیرد. همچنین برخی از اسناد دیگر خبر از برقراری فتری 300 ساله میان گیومرت و هوشنگ میدهند (63). زیرا یکم آنه در پس تشکیل یک دولت پایدار، غیر منطقی است که آن دولت فرو بپاشد و دوم آنکه این مسئله در اسناد جزئی گو چون شاهنامه فردوسی و تاریخ تبری ثبت نشده اند.بلکه وارونه آن، یعنی پیوستگی تاریخ و حاکمیت پی در پی دولت ها در میان است. به دنبال این دو گروه از اسناد، مدارک دیگر آشکارا نام پدر هوشنگ را کسی غیر از فرمانروای پیشین و خانواده او عنوان کرده اند، چون فرواک (64)، مشی و مشیانه (65). (20*) در هر صورت این اسناد که بر پایه آنها، هوشنگ هیچ نسبت خونی ویژه ای را با گیومرت دارا نیست از نظر منطق تاریخی و توصیفی، از اعتبار بیشتز نسبت به دو دسته دیگر دارا می باشند. (21*)
گزینش تهمورس (تَخمَ اروپَ )(22*)
در شاهنامه فروسی بزرگ، پیرو انیدشه حاکم بر نویسندگان عصر ساسانی و منابع کتاب یادشده (قرار داشتن حاکمیت در شخص دارای خون شاهان پیشین)، تهمورس نیز پسر هوشنگ خوانده شده است. برخی از اسناد نیز دگر بار فترت را مطرح کرده اند. (66). اما دسته سوم تهمورس را پسر هوشنگ معرفی نکرده اند (67) که در این صورت و با توجه به اینکه در توصیف چگونگی رسیدن قدرت به وی، هیچ گونه سخنی از خونریزی و کودتا و از ای قبیل موارد آورده نشده است، مسئله گزینش مردمی وی نیز مطرح می شود.
مرگ طبیعی هوشنگ ( بر اساس شاهنامه و مروج الذهب)، از اساسی ترین دلایل ترابرش آرام حاکمیت به دوره بعدی است.
گزینش جمشید (ییمَ خشَئِتَ) پسر ویونگهان پزشک
اگر مورد تهمورس با اماها اگرها همراه بود، مسئله جمشید دیگر کاملا آشکار است. در پس فرمانروای پیشین (از هر تباری که بوده باشد)، جمشید پسر ویونگهان پزشک به قدرت می رشد،(68) بدور از هرگونه توطئه و کاربرد خشونت. این مورد نیز تائید گر برقراری سامانه گزینش فرماروای مردمی و غیر مورثی به دوران نخستین پیشدادیان می باشد.
به دوران جمشید، نخستین اشاره به وجود سوگندنامه فرمانران در نزد مردم و برابر ملت و بستن پیمان برای بهبود وضع آنان میشود(69) که از ویژگی های حکومت های استبدادی و غیر گزینشی نیست.
کودتای بیوراسپ (ملقب به ده آگ =ضحاک) پسر مرداس (مرداسپ؟)
بیوراسپ پسر مرداس که به گفته «ابن بلخی» خواهر زاده جمشید نیز بوده است (70)، با انجام یک کودتا، حکومت را از جمشید گرفت و دوران حاکمیت استبدادی خود را آغاز نمود. و به این صورت یک دوره طولانی از خودکامگی در کشور آغاز شد.به دوران بیوراسپ، با نخستین اشاره ها - هرچند کمرنگ- به وجود یک انجمن یا نشستگاه در کشور به دوران پیشدادی روبور میشویم. این مورد به روشنی در ماجرای تلاش فرمانروای غاصب و مستبد زمان (بیوراسپ) در گرفتن رای اعتماد و مشروعیت اجباری از بزرگان یک انجمن دیده می شود:
7
چنان بد که ضحاک را روز و شب // بنام فریدون گشادی دو لب
بران برز بالا ز بیم نشیب // شده ز آفریدون دلش پر نهیب
چنان بد که یک روز بر تخت عاج // نهاده بسر بر ز پیروزه تاج
ز هر کشوری مهتران را بخواست // که در پادشاهی کند پشت راست
از آن پس چنین گفت با موبدان // که ای پرهنر با گهر بخردان
بسال اندکی و بدانش بزرگ // گوی بدنژادی دلیر و سترگ
اگرچه بسال اندک ای راستان // درین کار موبد زدش داستان
که دشمن اگر چه بود خوار و خرد // نبایدت او را بپی بر سپرد
ندارم همی دشمن خرد خوار // بترسم همی از بد روزگار
....
یکی محضر اکنون بباید نوشت // که جز تخم نیکی سپهبد(23*) نکشت
نگوید سخن جز همه راستی // نخواهد بداد اندرون کاستی
ز بیم سپهبد همه راستان // بر آن کار گشتند همداستان
بر آن محضر اژدها نا گزیر // گواهی نوشتند برنا و پیر
ضمن آنکه تلاش بیوراسپ جهت اخذ امضای مشروعیت از کاوه، خود نمایانگر درون مایه سامانه از دست رفته پیشین روزگر نخست پیشدادیان است. سامانه ای که در آن مردم نیز باید فرمانران را تائید می نمودند.
گزینش فریدون (ثرَئِتَئنَ) پسر آتبین ( آبتین)
در پی انقلاب مردم به رهبری کاوه و به سرداری فریدون پسر آبتین، شخص دوم از سوی مردمان به فرمانروایی برگزیده می شود. از دوران فریدون به پس است که مصادره حکومت و تبدیل آن به شکل سلطنت موروثی رخ میدهد. از این رو است که فریدون نخستین و تنها شخصی از دوران پیشدادیان است که لقب کوی ( کی= شاه) راهمراه نام خود یدک می کشد. عنوانی که سپس ها ، زرتشت به شدت از صاحب منصبان آن مقام، نفرت داشت. دلایل استبدادی شدن حکومت فریدون نیز روشن است. فتوحات و کامیابی های نظامی چی در پی سردارانش چون گرشاسپ پهلوان، و نیز محبوبیت مردمی فراوانش سب شد تا قدرت و فرصت این کردار را بیابد.
کار این قدرت گیری تا به آنجا کشیده شد که به دوران او، فرمانروا رسما به سام (رئیس انجمن بزرگان = همان نشستگاه به دوران پیشدادی)دستور می دهد که جهت شاه شدن منوچهر ( در پس قتل پسرش ایرج که او را وارث تخت خود خوانده بود) از هیچ کوششی دریغ نورزد. (71) در هر صورت فریدون با وجود مصادره و موروثی کردن حاکمیت، هرگز نتوانست سنتهای کهن نظیر وجود هرچند صوری انجمن و نشستگاه را براندازد. زیرا ریشه های آن در بطن جامعه دوانده شده بود. (مشابه نحوه رویارویی اکتاویانوس با سنای روم در پس امپراتور شدن وی)
انتصاب منوچهر (منوچیثرَ) از دودمان فریدون
با وجود انتصاب منوچهر، به دلیل محبوبیت فریدون و دودمان او نزد ملت و بزرگان آنان ( پهلوانان برخاسته از قشر ملت)، نه تنها مخالفتی با حاکمیت فرمانروای نوین نشد، بلکه میان دو سو نیز پیمان وحدت برقرار گشت.(72)
از کردارهای جالب این دوره ،شناسایی پیشینه و پیشه افراد و تشکیل چیزی مانند شناسنامه امروزی برای آنان بود.(73) اکنون در می یابیم که چگونه به دوران داریوش بزرگ، رسم شناخت پیشینه و شناسه افراد امپراتوری تا بدان حد در اسناد مشخص بوده که شاه بزرگ یادشده، درسنگ نبشته بیستون، تبار و نام دقیق و زایشگاه تمامی دشمنان خود را عنوان می کند.
انتصاب نوذر (نئوترَ) پسر منوچهر
شیوه حکومت نوذر و دروان او، محصول حقیقی سامانه خودکامگی فریدون است. در برابر کردارهای منوچهر که سعی بر بهبود
چهره نظام موروثی می نمود، نوذر به انجمن بزرگان ملت رشوه پرداخت کرد:
بتخت منوچهر بر بار داد // بخواند انجمن را و دینار داد
آخرین بساط سنت های پیشین را برداشت و با بزرگان و آزادگانی که به مخالفت با دیکتاتوری او پرداختند، تندی کرد :
چو او رسم های پدر درنوشت // ابا موبدان و ردان تیز گشت
و در نهایت مردم را نیز خوار و کوچک پنداشت و آن ها را از خود طرد کرد:
همی مردمی نزد او خوار شد // دلش برده گنج و دینار شد
به دیگر سخن، سه فاکتور اصلی یک دیکتاتور (زیر پا نهادن ارزش های آزادی ومردم سالاری، رشوه دادن به مقامات و نمادهای مردمسالاری و خوار دانستن مردمان کشور) در کارنامه روزگار نخست استبداد نوذر به چشم می خورد.
همین کردارها بود که باعث شد برای بار دوم در تاریخ ایران، ملت و این بار با رهبری قشر کشاورزان، بر ضد دستگاه سلطنتی و استبداد بشورند و پس از به تنگ آوردن روزگار بر دیکتاتور، از سام ( رئیس انجمن کشور) درخواست کنند تا به جای نوذر به فرمانرانی کشور بپردازد. (به عبارت دیگر، ملت یک گزینش دیگر را انجام داد). اما سام از ملت فرصتی برای اصلاح رفتارهای نوذر خواست و نوذر نیز پس دادن تعهد، بر حکومت باقی ماند.
اما این ابقا، ناکارامدی سامانه سلطنتی و استبداد فردی را نتوانست جبران نماید. شکست های پیاپی ارتش ایران از تورانیان و در نهایت اسارت و مرگ نوذر به دست دشمن ( که در کنار کاووس، تنها فرمانروای اسیرشده ایرانی به دست دشمن درتمام دوران تاریخ کهن و باستان این سرزمن به شمار می آید(24*) ) (74) دست پخت پایانی نظام سلطنتی و موروثی بود. آچه باعث برچیده شدن گذرایش به آن دوران نیز گشت.
بازگشت سامانه مردم سالار
گزینش زو (اوزَوَ) پسر تهماسپ (تخمَ اسپَ= توماسپ) (25*)
در پس قتل نوذر، نشستگاه کشور دگر بار آزادانه و به ریاست زال تشکیل شد و در پس رد قاطعانه صلاحیت و شایستگی توس و گستهم ( پسران نوذر) از سوی هموندان، زو پسر تهماسپ در سن هشتاد سالگی (75) به فرمانرانی ایرن تعیین شد و به این صورت نظام سطلتنی کنار رفت.(76) حتی در شاهنامه فردوسی نیز ذکر شده که زو هیچ نسبتی را با دودمان نوذریان دارا نبوده است. سامانه گزینشی و غیر استبدادی، دگر بار کارآمدی خود را نشان داد و نیز پس از بیرون راندن تورانیان از کشور و جبران ویرانش های برآمده از دوران اشغال، (77) سربلند در 86 سالگی گذشت.(78)
گزینش گرشاسپ (کرسسپَ)
پیرامون گرشاسپ – که با گرشاسپ پلوان متفاوت بوده- گزارش های مختلفی ثبت شده است. از جمله برخی او را سپه سالار زو دانسته که در هنگام پرداخت پسر تهماسپ به مسائل کشوری ،مشغول امور لشگری بوده است.(79) اگر چنین باشد، برای نخستین بار در تاریخ، با مسئله توزیع قدرت میان منتخبان به دو بخش امور کشوری و لشگری روبرو می باشیم. برخی دی گر از اسناد نیز گرشاسپ را وزیر زو معرفی کرده اند (80). در منابع شاهنامه نیز، پیرو سنت های ساسانی، وی برادرزاده زو پنداشته شده است.
مورد آخر که در هیچ یک از اسناد دیگر به رسمیت شناخته نشده، برآمده از همان نگرش استبدادی عصر ساسانی به نحوه دریافت قدرت بوده است. به ویژه که در پس وی نیز، همچنان شیوه گزینش یک فرمانران غیر موروثی از سوی انجمن مشاهده می گردد. افزون بر آن، زو دارای یک دختر و دو پسر بوده (81) اما این گرشاسپ بود به فرمانرای برگزیده شد.
در هر صورت، گرشاسپ نیز پس گزینش و اداره امور کشور در میگذرد.
گزینش کی کواذ (کی قباد)
کی قباد آخرین فرمانران گزینشی مردمی و غیر مورثی از سوی انجمن کشور ایران به دروان پیشدادی- کیانی است. از پس وی است که دوباره سامانه انجمن محوری تضعیف می شود و دیگر بار لقب های «کی» باز می گردند.
در پس مرگ گرشاسپ، که همزمان با یورش تورانیان رخ داد، زال نطقی میهن پرستانه آتشین را در برابر بزرگان انجام میدهد و در پس آن، انجمن دگر بار تشکیل می گردد. در این نشست، میان هموندان، پیرامون مسئله جایگزینی و تعیین یک فرمانروای نوین مطرج میگردد که طی ن، قباد از سوی زال به عنوان شخصی شایسته و دارای فر ( شاستگی و محبوبیت) و شکوه و قانون گرا و دادگر به دیگران شناسانده می گردد.
مسلئه طرح ویژگی قاون گرایی برای قباد از سوی زال،آشکارا نشان می دهد که به دوران ایران کهن، قوانینی تعیین شده (مشابه قانون اساسی) در کشور وجود دشاته است. قوانینی که قدرت فرمانروای برگزیده را به چارچوب های آن محدود می ساخت.
شایستگی قباد از سوی انجمن تائید و به این گونه از سوی هموندان آن به فرمانروایی ایران گزینش گشت و رستم نیز بر آن گماشته شد تا به نزد وی در البرز کوه رود وی را به سوی کرسی قدرت فرا خواند.(82) رسمی که سپس ها الگوی فراخوانش فرد برگزیده از سوی مهستان به دوران پارت ها گشت.
قباد به گواهی تماتمی اسناد تاریخی، هیچ نسبت خونی با گذشتگان حاکم بر کشور نداشته است. بن دهشن جهت توجیه نگرش سیاسی ساسانی مآبانه، وی را فرزند گرفته شده از آب توسط زو معرفی کرده (83) و در مجمل التواریخ، تاریخ سیستان، زین الاخبار و طبقات ناصری نیز قباد از دودمان زو و گرشاسپ دانسته نشده است.(84)
در شاهنامه حکیم فردوسی نیز، قباد صرفا از تخمه فریدون در نظر گرفته شده است. مسئله ای که شاید ارتباط و پیوندی با نحوه به قدرت رسیدن آنان (گزینشی و سپس کاستن از قدرت انجمن) داشته باشد.
در هر صورت رستم به نزد قباد به نقطه ای در البرز کوه میرود و او را که در عین حال از صاحب منصبان آن منطقه به شمار می آمده، به نزد انجمن می آورد. این مورد خود نشان می دهد که به سان جهان دموکراتیک امروزین، افراد گزینش شده برای فرمانرانی ایران کهن نیز بایستی، از پیشینه و تجربه در امور سیاسی و حکمرانی برخوردار بوده باشند تا مورد توجه نشستگاه کشور قرار گیرند.
وصف مراسم دریافت عنوان و جایگاه فرمانروایی از سوی قباد در برابر انجمن نیز، نمایانگر وجود و دیرینگی سنت تشریفات مربوطه ، به دوران پیش از جمهوری روم میباشد.
در پس این مراسم است که با مسئله توصیف اقتدار انجمن کشور و نشق اصلی آن به دوران پیشدای – کیانی پیرامون صدور فرمان ها رو برو می شویم. آنجا که قباد در حضور تشستگاه فرمان یورش به توران را صادر می کند.(85)
دور شدن دوباره از معیارهای مردم سالاری
گزینش کاووس ( کوی اوسَنَ) پسر کی اپیوه ( کوی ائیپی ونگهو) با پیشنهاد قباد و نظر مثبت انجمن
در پس قباد، کاووس پسر یکی دیگر از بزرگان به اسم کی اپیوه (86) به توصیه قباد و پذیرش انجمن به فرمانروایی ایرن می رسد. این نخستین بار است که در سامانه گزینش، فرمانروای پیشین، جانشینی را به انجمن توصیه و پیشنهاد می کند. هرچند که سنت ساسانی سعی بر آن داشته تا کاووس را پسر قباد جلوه دهد ، اما صراحت اسناد دیگر و نیز عدم اشاره به چنین مسئله ای در کنار شرایط فکری آن هنگامه از تاریخ، پروانه موروثی شدن حاکمیت را نمیداد. هنوز خاطره نوذر از ذهن بزرگان و ملت پاک نشده بود که دگر بار تن به سامانه استبداد دهند.
در هر حال خیره سری های کاووس و عدم توجه وی به پیشنهادات انجمن موجب خالی شدن پشت وی از پشتیبانی های ملت و بزرگان شد. نمونه بارز این مورد، مسئله لشکر کشی به مازندران بود که با وجود مخالفت نشستگاه، کاووس بر انجام آن اصرار ورزید. ( مشابه کردار کراسوس در برابر سنای روم در هزاره های سپسین).
اما فرمانروای نوین، به یکباره قدرت مطلقه نیافت. او حتی در پس مرگ سیاوش، به شدت از سوی رستم، مورد پرخاش قرارا گرفت که نشان می داد که همچنان در جایگه فریدون قرار نداشته است. اما از نشانه های خودکامگی های وی همین بس که در هنگامه اسارتش در زندان فرمانروای هاماوران، رستم را جانشین خود می خواند.(87)
در هر حال کاووس در اواخر حکومت خود، سامانه را به سلطنت مبدل ساخت. دلیل اصلی این رخداد نیز، مرگ نسل های پیشین آزادی خواه انجمن چون زال و همچنین محبوبیت سیاوش نزد بزرگان و ملت و در نتیجه ، رهسپار شدن میل مردم به برقرار ساختن فرزند جوان بی گناه مقتول بر مسند قدرت بوده است.
اما دوران کاووس دارای 3 نکته اساسی و قابل توجه دیگر نیز می باشد:
1- او در پس خشم بزرگان و ملت و منفور شدن در نزدشان، رو به پوزش خوهای از آنان می آورد. (88)موردی که برخاسته از سنت ها و اذهان خو گرفته به سامانه غیر دیکتاتوری قدیم ایران بوده است.
2- کاووس نخستین کسی است که در پی نگرش به بررسی اوضاع ملت، به هر یک از نقاط کشور، یک نمایده و بزرگ از انجمن را می فرستد تا جهت جبران خسارت های جنگ باتوران، به مردم، کمک های مالی دولتی نماید.(89)
3- به دوران کاووس برای نخستین بار در اسناد، به ساخت یک جایگاه ویژه برای دانشمندان جهت گردایش در آن و انجام مطالعه، گفتگو و پژوهش اشاره مبشود. آنچه بعدها سنت آکادیمی سازی را هزاره های سپسین باز نمود.(90)
انتصاب کی خسرو (کوی هئوسرَوَ) با نظر مثبت انجمن
در هنگام انتصاب می خسرو پسر سیاوش و نوه کاووس، دگر بار میان بزرگان، بحثی رخ میدهد. اما این بار بحثی که در آن در کنار انجمن، شخص شاه نیز حضور داشته است. در این مشاجره، رستم به علت ناراحتی های روحی برآمده از مرگ سیاوش و نفرت وی از کاووس و نیز گرفتاری های نظامی، حضور نمیابد. اما گودرز به عنوان بزرگ انجمن، منش آزادگی خود را به سان اوتانا در سدهزاره های سپسین نشان می دهد و با بیان موضوع « عدم اهمیت نسب های خانوادگی» در فرمانروا شدن، از حمایت توس نسبت به جانشینی فریبرز پسر کاووس نکوهش می کند. در نهایت نیز سامانه سلطنتی نوین، با شرطی کردن دیافت مقام شاهی و برآمدن خسرو از عهده این شرط، پسر سیاوش به شاهی می رسد و به این ترتیب، نخستین شاه رسمی کیانی به قدرت می رسد.
کی خسرو نخستین فرمانروای ایرانی – چه گزینشی و چه انتصابی- است که رسما پیمان مکتوبی را امضا می کند تا از منافع ایران دفاع نماید. (91)
در هر حال محبوبیت کی خسرو و کردارهای مفید وی ، باعث شد تا ملت از وی راضی باشند و علیه شاه، شورشی رخ ندهد.
گزینش لهراسپ (ائوروَت اَسپَ) در پی اصرار کی خسرو و رای نهایی انجمن
سرانجام کردار پسین کی خسرو نشان داد که وی، از فسادهای نهانیده در پس دیکتاتوری فردی آگاه بوده است، از این رو پس از 60 سال حکومت، از آن کناره گرفت و شخصی با نام لهراسپ، که نه نسبت به او و نه فرمانروایان پیشین، از خویشاوندی برخوردار نبود، را با اصرار فراوان به جانشینی خود پیشنهاد می کند. با وجود مخالفت بسیاری از بزرگان انجمن، اما در نهایت، پیشنهاد کی خسرو از سوی نشستگاه پذیرفته شده و لهراسپ به عنوان جانشین وی گزینش می شود.(92)
هرچند که این گزینش با نظر قاطع فرمانروای پیشین صورت گرفته، اما در هرحال لهراسپ برخاسته از قشر خاص نبود و گزینش وی نیز از صوی انجمن صورت گرفت و در پس مرگ می خسرو نیز این انتخاب، مشروع ماند.
انتصاب گشتاسپ (ویشتاسپَ ) پسر لهراسپ
جریانی که از زمان کاووس در جهت دور شدن از معیارهای مردمسالارانه حکومت پیشدادی –کیانی شکل گرفته بود، به دوران لهراسپ شدت پذیرفت و در نهایت، با فشارهای وارده از سوی گشتاسپ، پسر جاه طلب فرمانروای حاکم، سامانه شلطنت موروثی برای بار سوم بر سر کار آمد. در این مرتبه نوین، استبداد ژرفتر و جا افتاده تر نهادینه شده بود. به طوری که دیگر در اسناد اثری از انجمن مردمی پیشین دیده نمیشود و به جای آن، شماری رایزن اشافی و سلطنتی پیرامون شاه حضور دارند. کسانی که زرتشت در پس درونش به بلخ، تختگاه ایران به آن دوران، که در سال 6142 پ.م رخ داد، (26*) با آنان روبرو می شدود. (93) به عبارت دیگر، او از نمایندگان آزاده نشستگاه، شماری رایزن مطیع ساخته بود.
در این دوران است که پسین اثرات اشاره به گرایش به برقراری حاکمیت نشستگاه آنهم به صورت سند مستقیم از آن دروان، مشاهده می شود. در آن جایی که زرتشت سپیتمان، در سروده های خود، گات ها،و در لابلای بیان نگرش های فرزانشی و سیاسی خویش، پی در پی سخن از بایستگی برقراری حاکمیت «مَگَ» و حضور قدرتمند نمایندگان آن، «مَگَوَنان» سخن به میان می آورد.در شش ترجمه از ترجمگان هشتگانه کنونی گاتها، مَگَ به مجلس و مگونان به هموندان آن برگردان شده اند. ضمن آنکه از نظر بررسی ریشه های تاریخی و زبانی نیز این برگردان ها درست و علمی میباشند. از ریشه همین واژه مَگَ (به معنای بزرگ یا مفهوم کنای جایگاه ارجمند) بوده است که سپس ها به دوران پارتیان، واژه مَگَستَنَ Magastana ، به معنای جایگاه بزرگ و والا ساخته شد. مَگَوَن که کهنترین واژه موجود برای اطلاق به نمایندگاه نشستگاه در تاریخ است ( پیش از سناتور)، کسانی هستند که بارها به دوران پیش از زرتشت در تاریخ ایران نقش های بزرگی را ایفا نمودند.
درونش زرتشت به بلخ در زمانه ای صورت گرفت که از یک سو رابطه میان دربار و رستم تیره و از سوی دیگر نیز اسپندیار (اسپندَداتَ) فرزند گشتاسپ نیز از پدر خواهان واگذاری تخت و قدرت به خود شده بود. در کنار این بحران های درونی، گشتاسپ مجبور بود تا میزان پولی را نیز جهت امور مذهبی – کیش مشترک ایرانیان و تورانیان که آیین مهر بود- به توران به عنوان کمک پرداخت کند. (27*) از این رو، او نیازمند یک شخصیت یا اندیشه یگانه گر و اتحاد آور در درون کشور بود تا بر مشکلات داخلی پیروز شده و از زیر پول پرداختی یاد شده نیز بتواند شانه خالی کند. با وجود دست و پا زدن های گوناگون اطرافیان گشتاسپ بویژه گروی، گشتاسپ کارآمدی اندیشه زرتشت را دریافت و از آرمان های وی پشتیبانی نمود و به این ترتیب، سامانه نشستگاهی به کشور بازگشته و وضعیت کشور رو به بهبود رفت.(94)
دراین جا لازم است تا به نگاشته های مربوطه زرتشت اشاره نماییم:
سخن از آرزوی توجه مگونان و ملت به باورهای وی ، اشاره به جایگاه پر نفوذ مگونان و ملت جهت کارآمدی اندیشه ها:
«ای مزدا! ای نیک ترین!
به سوی من آی و نمایان شو تا در پرتو اشه (راستی = حقیقت جویی) و وهومن (نیک اندیشی = خردگرایی) ، گذشته از مگونان، دیگر مردمان نیز به گفتار من گوش فرا دهند.» (95)
یار زرتشت خوانده شدن هواخواهان بازگشت نشستگاه، یار زرتشت خوانده شدن، گرایندگان به حقیقت جویی و فراهمش آرامش و آسایش ( رفاه) که از دید فرزانه ایرانی، در پس برقراری یک فرمانرانی مبتنی بر حاکمیت نشستگاه به دست می آید، اعلام بیزاری از دشمنان نشستگاه و فریب خورده نامیدن آنان توسط کوی ها (شاهان مستبد و خودکامه) :
«ای زرتشت! کیست دوست اشون ( راستی خواه= حقیقت جو) تو؟
کیست آن که بدرستی خواستار بلند آوازگی مَگَ بزرگ است؟
براستی چنین کسی کی گشتاسپ دلیر است.» (96)
«ای مزدا!
کیست مردی که دوست سپیتمان زرتشت است؟ کسی است که با اشه همپرسگی کند و به سپندارمذ ( سپنتا آرمئیتی = آرامش و آسایش) روی آورد.
کسی است که براستی و با پارسایی و منش نیک، به هواداری از مَگَ بیندیشد.
فریفتگان راه کوی در گذرگاه جهان، مرا که زرتشت سپیتمانم خشنود نمیکنند.» (97)
اشاره به سرانجام نیک و دست یابی به آرمان شهر در پس گرویدن به خردگرایی و حقیقت جویی، اشاره تاریخی به گرایش گشتاسپ و وزیرانش جاماسپ و فرشوشتر به اندیشه برقراری سامانه حاکمیت نشستگاهی:
«مزدی که زرتشت به مگونان نوید داده در آمدن به گرزمان (بهشت= آرمان سرا) است.آنجا که از آغاز سرای مزدا اهورا بوده است.»
«این است آن رستگاری که در پرتو وهومن (خردگرایی) و بخشش اش ( حقیقت جویی) به شما می دهم.»
«کی گشتاسپ با نیروی مَگَ و سرودهای منش نیک به دانشی دست یافت که مزدا اهورای پاک در پرتو اشه نهاده است و با آن ، ما را به بهروزی رهنمون خواهد شد.»(98)
«جاماسپ هوگوَ فرزانه که خواهان فره مندی است، در پرتو اشه، آن دانش را برگزید و با منش نیک به شهریاری مینوی (خشثرَ وئیریَ = آرمان شهری) دست یافت.» (99)
«کی گشتاسپ، هوادار زرنشت سپیتمان، و فرشوشتر راه راست دینی (الگو) را برگزیدند که اهوره بر رهاننده فرو فرستاد.» (100)
اشاره زرتشت به پیروان سامانه مردم سالاری پیرامون دست یابی به نیک بختی در صورت یکپارچگی و همجوشی در کنار یکدیگر ( اصل تسامح و تحمل دگر اندیشان به عنوان بنیادی ترین پایه برقراری سامانه نشستگاهی) و هشدار به آنان پیرامون گرفتار شدن به بدسرانجامی در صورت روی برتافتن از سامانه یاد شده در پی گرویدن به خودبرتری بینی و استبدادطلبی، شکست دانستن سرنوشت استبدادگرایان و مستبدان و ریشخند بودن آنان در نزد مردمان در اندیشه زرتشت، اشاره به دست یابی به نیک بختی و آسایش ملت در پی برقراری آرمان شهری (حکومت مردم سالار و مبتنی بر نشستگاه)، اشاره به ویژگی بنیادین استبدادگرایان و دشمنان مردم سالاری که همان خوار شمرده شدن مردم و بزرگان در نزدشان و نیز عدم کنار آمدن آنها با یکدیگر (به علت وجود حس خود برتربینی در هر یک از آنان و در نتیجه خود را از دیگری- چه دگر اندیش و چه هم اندیش- شایسته تر دانستن جهت دست یابی به قدرت مطلقه ) و همچنین اشاره به نقش زنان در سامانه یادشده و سازندگی کشور گرداننده شده بر پایه آن:
«تا بدان هنگام که دل و جان شما، سرشار از شور و مهر است و با یکدیگر می جوشید، خواه در فراخی و خواه در تنگی، از پاداش مَگَ برخوردار خواهید بود. اما اگر مینوی دروند ( الگوی مخالف= ذات ویرانگری و دروغ= استبداد) بر شما دست یابد و آنگاه که از مَگَ روی برتابید، سر انجام بانگ وای و دریغ برخواهید آورد.
این چنین همه دژ کرداران فریب می خوردند، و با ریشخند همگان، خروش بر می آورند و دچار گزند و شکست میشوند.
اما در پرتو کنش فرمانروای نیک ، رامش به زنان و مردان در خانمانها و روستاها باز می گردد. بشود که فریفتاری، این زنجیره براستی مرگبار برافتد.
دژ باوران که بنده کام خویش اند و از راستی روی بر می تابند، از پارسایان بیزارند و ارجمندان را خوار می شمارند. آنان با خویشتن نیز در کشمکشند.» (101)
اما گشتاسپ، حامی زرتشت، بلخ را به مدت دو سال خالی کرد و به زابلستان رفت. کرداری که دانسته نیست آن را باید به حساب نشستگاه محوری حاکمیت گذارد و یا توطئه ای سیاسی از سوی فرمانروای یاد شده. در هر حال، این کردار به ارجاسپ، فرمانروای توران پروانه مناسبی برای یورش به پایتخت ایران داد و وی نیز با تمامی قوا، به بلخ حمله کرد و زرتشت را به همراه 77 تن از بزرگان ( مگونان؟) و لهراسپ (که گشتاسپ میانه خوبی با وی نداشت) را به قتل رساندند. به این گونه، تمامی بزرگان حامی حکومت آرمانی ( خشثرَ وئیر یَ) و حاکمیت مَگَ از میان رفتند و گشتاسپ ، به نام کین خواهی، با یاری اسپندیار، یار زرتشت، روئین دژ، تخت گاه دشمن در نزدیکی های شمال دریای مازندران را تصرف کردند، ارجاسپ را کشتند و بنیان سیاسی توران را بر انداختند. (102)
در پس آن، ماجرای مرگ اسپندیار نیز پیش می آید و به این طریق، آخرین بازمانده و پشتیبان پیشین اندیشه زرتشت نیز کشته میشود. پشتیبانی که خود در پی شاهی رفته بود، بسان پدر. حال این گشتاسپ بود که به تنهایی در میدان قدرت می تازاند. نه تورانی دیگر وجود داشت و نه دگر اندیشان و بازنگران سیاسی پیشین. تنها خودش بود همدستش جاماسپ. کسی که او نیز به سان گشتاسپ محبوب روزگاری محبوب و عزیز زرتشت بودند و حال زمانه را به گونه ای هدیات کردند که مورد نفرت پشوتن و کتایون (هتوسای اوستا؟) و دیگر بزرگان قرار می گیرند:
بزرگان ایران گرفتند خشم // ز آرزم گشتاسپ شستند چشم
بآواز گفتند کای شوربخت // چو اسفندیاری تو از بهر تخت
1550بزابل فرستی بکشتن دهی // تو بر گاه تاج مهی برنهی
سرت را ز تاج کیان شرم بد // برفتن پی اخترت نرم باد
برفتند یکسر ز ایوان او // پر از خاک شد کاخ و ایوان او
....
بابر اندر آمد خروش سپاه // پشوتن بیامد بایوان شاه
خروشید و دیدش نبردش نماز // بیامد بنزدیک تختش فراز
بآواز گفت ای سر سرکشان // ز برگشتن بختت آمد نشان
1570 ازین با تن خویش بد کرده ای // دم از شهر ایران بر آورده ای
ز تو دور شد فرّه و بخردی // بیابی تو بادافره ایزدی
کشته شد این نامور پشت تو // کزین پس بود باد در مشت تو
پسر را بخون دادی از بهر تخت // که مه تخت بیناد چشمت مه بخت
جهانی پر از دشمن و پر بدان // نماند بتو تاج تا جاودان
1575 بدین گیتیت در نکوهش بود // بروز شمارت پژوهش بود
بگفت این و رخ سوی جاماسپ کرد // که ای شوم بدکیش و بدزاد مرد
ز گیتی ندانی سخن جز دروغ // بکژّی گرفتی ز هر کس فروغ
میان کیان دشمنی افگنی // همی این بدان آن بدین برزنی
اما گشتاسپ همچنان با یک مشکل روبرو بود. اندیشه ای که از زرتشت تراویده شده بود، همراه با سنت های کهن سیاسی ( سامانه گزینشی و انجمن محوری) همچنان در تار و پود ملت قرار داشت. زیرا نسخه های متن گاتها، آن مبزان شناخته شده بود که تغییر در سروده ها مشکل می نمود. بویژه آنکه به صورت شعر نیز بود که دگرش بدون نقص آن را مشکلتر نیز میساخت. بنابراین گشتاسپ یا میبایست به جان مردم بیافتد و یا آنکه حیله ای چاره نماید. سرانجام کار را سهروردی چنین گزارش میدهد: (103)
«و آیتی دیگر : و انّ جندنا لهم الغلبون، واین آیت جهت قهر و غلبه با آن آیتی دیگر بار می شود و برسد به نور تأیید و ظفر – چنانکه بزرگان شاهان پارسیان رسیدند. و ایشان از مجوس (مغان مهری) نبودند و نه ثنویان (زروانگرایان)، یعنی از کسانی که خدای را دو می گویند(28*) ، زیرا که این معتقد فاسد ( ثنویت) از گشتاسپ ظاهر گشت.»
گشتاسپ با تمامی قدرت تبلیغاتی خویش، اندیشه های زرتشت را به شیوه دلخواه خود در میان مردم تفسیر کرد و با تبدیل نگرش حقیقی فرزانه کشته شده ( حکومتی مبنی بر نشستگاه محوری و آزادی حق انتخاب، حقیقت جویی و خردگرایی)، از زبان او، سلطتنی موروثی و الهی مآبانه (بن مایه های سیاسی آشکار مکتب زروانگرایی) را بنیان نهاد و با تشخص دادن به انگرَ مینیو ( مظهر وذات هر آنچه سبب ویرانگری و شرارت است) به موجودی هولناک و جاندار، مکتب ثنویت (دوگانگی گرایی) یا همان زروان گرایی را برپا ساخت. مکتبی که در بسیاری از هنگامگان، بنام زرتشت سیتمان و اندیشه های وی خوانده شدند.(29*) این راز محبوبیت گشتاسپ در نزد متون زرتشتی سپسین و منفور بودن او در نگاشته های تاریخی غیر مذهبی می باشد.
روزگار کیانیان در پس گشتاسپ
در پس روزگار زرتشت است که وهومن َ( بهمن) آخرین ریشه حامیان سامانه کهن ( انجمن محوری) را نیز بر می کند و با نابود ساختن دودمان و خاندان رستم، بزرگترین پشتیبان مرزهای ایرانزمین و مردم را به نیستی می کشاند. (104). به قدرت رسیدن «همای چهر آزاد» به عنوان نخستین زنی که به مقام فرمانروایی در تاریخ رسید، شاید تنها نقطه مثبت و آبرومند پایان کیانیان باشد. رخدادی که متاثر از دخالت دادن رسمی زنان توسط زرتشت در سرنوشت جامعه حکومت آرمانی درون سروده هایش ، میتوانست به شمار آید. (30*)
این گونه بود که دگر بار سامانه سلطنت تا به روزگار کوتاه میان ماد دوم و سوم ونیز جامعه پارسیان پیش از امپراتوری در ایران دامه یافت و در پس آن پشت اندیشه های اوتانا زندانی ماند تا بدوران پارتی ها توانست دگر بار مجالی برای بروزی درخشان پیدا کند. اما این نیز بگذشت و تا به هنگام عصر مشروطیت هرگز باز نگشت. (31*)
سخن پایانی
تاریخ نشان داد کسانی که با حکومت ملت و مردم سالاری در ایران مخالفت می ورزند ، برون از این پنج دسته نیستند:
1- کسانی که از روی نا آگاهی تاریخی و برخورداری از آن حس کودکانه بیگانه هراسی افراطی، به صرف باور نادرست نا ایرانی بودن این اندیشه و سامانه برخاسته از آن، به دشمنی با جلوه های زیبای آزادی و حق انتخاب پرداخته اند.
2- کسانی که خود را جز این ملت ندانسته و از تخم و تباری خاص و برتر میپندارند و باورشان شده که همواره باید نقش نخست را در حاکمیت بازی کنند و دیگران هیچ کونه حق مشارکتی را دارا نیستند. اینان بیماران ذهنی و روان پریش بوده که هیچ گاه نتوانسته اند یک تشکل پایدار و سالم را بر افرازند، زیرا هر یک ، خویش را در رهبری، از دیگری شایسته تر دانسته و در نتیجه برای دست یابی به آن، از انجام دسیسه های ویرانگر اجتماعات که گریبارگیر خودشان نیز میگردد، دریغ نمیورزند.
3- آشنایان به خوی نوچه گری که بدون در نظر گرفتن هیچ ارزشی برای حرمت خود، حرمت دیگران را نیز نگه نمیدارند و برای رسیدن به یک آسایش در زندگانی شخصی خویش، دست به چاکری استبداد ها و ویرانش استعداد ها می زنند. اینان را می توان خویش باخته و خود فروش نامید.
4- کسانی که منافعشان را از دست داده اند و یا آنها را در خطر می بینند. این اشخاص را در بهترین حالت، خودخواه میتوان خواند.
5- بیگانگانی که باطبع، مسیر فراهمش منافع استعماری خویش را در تضاد با حاکمیت یک ملت بر سرزمین مادری، میدانند.
در پایان باید به این نکته ذکر کرد که گرچه در بیشترینه دوران تاریخ ایران ( مجموع چهار عصر کهن و باستان و پس از باستان و معاصر) بسان هر کشور دیگری، حاکمیت استبداد برقرار بوده است، اما به واسطه بخت بلند ملت ایران در بر سر کار آمدن شاهان اخلاق محور و نجیبی چون کی خسرو، داریوش بزرگ، شاپور یکم، انوشیروان، کریم خان زند و در ردیف آنان، دچار گزندهای زمانه نشده اند. اما هرگز نباید این مسئله و نیز شکوه های برخاسته از شاهی این بزرگ مردان را به حساب سامانه حکومتی سلطتنی پنداشت، بلکه این ذات نیک این مردان بوده است که ایران را زنده و قدرتمند نگه داشت و موجب تعدی به ملت آن نشد. اما اگر این بخت بسان بخت دوره های دیگر تاریخ ایرانزمین و یا گذشته سرزمین هایی چون انگلستان در سده های میانه بود، روزگار به گونه ای دیگر سپری می گشت. به گفته اوتانا و بر پایه کارنامه تاریخ، استبداد هر آن اندازه هم همراه میهن پرستی و انسانیت فرمانروای حاکم همراه گردد، در نهایت زخم ناکارآمدی خود را وارد خواهد ساخت. آنچه فریدون فرخ در پس راندن بیوراسپ غاصب، پیاده کرد، نتیجه تلخش بر سر فرزند خودش ایرج و در پس آن نواده دورش، نوذر و کشور ایران فرود آمد و آنچه داریوش بزرگ با آن همه توانمندی های خویش استوار ساخت، فرزندش در بستر مرگ طعمش را چشید.(32*) طعمی که دست و پا زدن ها و کامیابی های گذرای بهمن برای کیانیان و اردشیر سوم برای هخامشیان سودی را به همراه نیاورد و آنچه در پس فردگرایی بروز میکند، از پس پرده برون آمد .
سرنوشت و روزگار سیاه چریان های ضد ملی و میهنی که روشن است. اما راه میهن سالاری، تنها ملت سالاری است. تا ملت را بشمار نیاورد و به خرد گروهی و تصمیمات برآمده از آنان باورمندی نداشت، میهن سالاری تجلی نخواهد کرد و به جای ناسیونالیسم، کارنامه سیاه فاشیسم خود برتربینان را برجای خواهد گذاشت. همواره کم بوده اند آزاد مردمانی که مانند گودرز پهلوان، در برابر خویشاوندگرایی بپا خیزند و یا بسان اوتانای پارسی، مظهر اندیشه فرمانرانی مردم، در پس از دست رفتن فرصت حاکمیت ملت، اینچنین از هم خوان شدن در مصادره حکومت پرهیز نمایند: (105)
« اوتانا که مایل بود مساوات سیاسی در پارس (در اینجا منظور ایران است) مستقر شود، هنگامی که خود را در اقلیت دید (در میان شش تن پارسی دیگر)، نطقی به این شرح برای دیگران ایراد کرد:
دوستان، از هم اکنون آشکار است که یکی از ما (33*) که سران انقلاب استیم، شاه خواهد شد، خواه آنکه انتخاب او را به مردم پارس واگذار کنیم یا اینکه از راه قرعه باشد و یا راه دیگری برای آن برگزینیم. و در هر حال من در برابر شما داوطلب نخواهم بود. آرزوی من اینست که نه بر کسی حکومت کنم و نه از کسی فرمان برم. پس من حاضرم از حکومت صرفنظر کنم بشرط آنکه خودم و هیچیک از بازماندگانم تا ابد از هیچ یک از شما فرمان نبریم.»
سرچشمگان:
1- Gomme, George L., Primitive Folkmoots; or, Open-Air Assemblies in Britain,1880, p.53.
2- Hodgkin, Thomas, The History of England from the Earliest Times to the Norman Conquest.1969. p. 232.
Chadwick, H. M., Studies on Anglo-Saxon Institutions,Cambridge, 1905, p. 308, 362-63,642.
Liebermann, Felix, The National Assembly in the Anglo-Saxon Period, 1961, pp. 2, 4-5, 14.
3- Clark, George (1978) [1971]. \\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\The Norman Conquest.English History: A Survey. Oxford University Press.
4- Encyclopedia Britannica: “Curia”
5- ن.ک به Blackstone, Sir William. (1765). Commentaries on the Laws of England. Oxford: Clarendon Press.
Davies, M. (2003). Companion to the Standing Orders and guide to the Proceedings of the House of Lords, 19th ed.
Farnborough, Thomas Erskine, 1st Baron. 1896, Constitutional History of England since the Accession of George the Third, 11th ed. London: Longmans, Green and Co.
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\Parliament. (1911). Encyclopedia Britannica, 11th ed. London: Cambridge University Press.
6- Mack P. Holt, The King in Parlement: The Problem of the Lit de Justice in Sixteenth-Century France The Historical Journal 31.3 1988:507-523.
Pillorget, René and Suzanne Pillorget. France Baroque, France Classique, Collection: Bouquins. Paris: Laffont, 1995, vol 2, p. 894 .
Jouanna, Arlette and Jacqueline Boucher, Dominique Biloghi, Guy Thiec. Histoire et dictionnaire des Guerres de religion. Collection: Bouquins. Paris: Laffont, 1998, p. 1183.
7- لغت نامه دهخدا، درونشگاه «ناصر الدین شاه»
8- - محمدرضا علم، سهم فرهنگ سیاسی ایران در ناپایداری احزاب، رویه 269
9- همان، رویه 281
10- فریدون آدمیت، اندیشه ترقی در حکومت قانون عصر سپه سالار، رویه های 156-157
11- همان، رویه های 132-135 156-157و409
12- همان، رویه های 53- 63
13- همان، رویه 36
14- محقق داماد، دين، فلسفه، قانون، رویه 63
15- - شفا، فن الخطابه، 62
16- همان
17- شفا، منطق، فن الخطابه، 4/62
18- شفا، الهيات، 451
19- صدیق صفی زاده، تاریخ فلاسفه ایران، ،رویه های 87-88
20- یوستین، کتاب 41، بند 5
21- استرابو، جغرافیا، کتاب 11، گفتار 9،بند3
22- همان
23- ر.ک به اوستا،کهنترین سروده های ایرانیان،ترجمه جلیل دوستخواه، ج 2، درونشگاه های «مغ» و «موبد»
24- نارمن شارپ، فرمان های شاهنشاهان هخامنشی، سنگ نبشته بیستون
25- Diodorus, The Library of History ,book 30
26- پلوتارخس،کراسوس، بند 43
27- یوستین، کتاب 42، بند 4 و 5. پلوتارخس، همان، بند44
28- دیوکاسیوس، بند23
29- دان ناردو، جمهوری روم، ترجمه سهیل سمی، رویه های 127- 130
30- تاریخ یهود، کتاب 18، بند2
31- همان
32- تاکیتوس، سالنامه ها،کتاب 2،بند3
33- تاریخ یهود، همان
34- همان،کتاب 20،گفتار 3،بندهای 1-3
35- تاکیتوس،همان، کتاب 11، بند8
36- همان، بند10
37- یوستی، نام های ایرانی، رویه 412
38- تاکیتوس، همان
39- پیرنیا، تاریخ ایران باستان،ج3، رویه2422
40- همان
41- تاکیتوس،همان، کتاب 11، بند 10 و کتاب 12، بند 14
42- همان، کتاب 12،بند 14
43- دیوکاسیوس، کتاب 63،بند 26
44- Aristophanes Acharnians 17–22.
Aristoph. Ekklesiazousai 378-9.
Hignett, Charles. A History of the Athenian Constitution (Oxford, 1962).pp.237-241.
45- دان ناردو، همان، رویه های 30-32
46- همان، رویه 35
47- هرودوت، کتاب سوم، بند 80
48- رلف نارمن شارپ، همان، سنگ نبشته های بیستون و تخت جمشید (D Pe)
49- هرودوت، همان، بند 81
50- Raaflaub, K. A.; Ober, J.; Wallace, R. W. (2007). Origin of Democracy in Ancient Greece. University of California Press.
Robinson, E. W. (2003). Ancient Greek Democracy: Readings and Sources. Blackwell Publishing.
51- گزنوفون، کورش نامه، ترجمه رضا مشایخی، کتاب یکم، فصل سوم، رویه 16. ترجمه پیرنیا، پیرنیا، همان، ج 1، رویه های 254-255
52- گزنوفون، همان، فصل، دوم، رویه های 7- 11
53- هرودوت، کتاب یکم، بند های 96-98
54- همان، بند 102
55- Diodorus, op. cit, 2.32
56- Diodorus, op. cit., 2.39
57- همان
58- Larsen, J. A. O. (Jan. 1973). Demokratia. Classical Philology 68 (1): 45-46.
de Sainte, C. G. E. M. (2006). The Class Struggle in the Ancient Greek World. Cornell University Press.
Robinson, E. W. (1997). The First Democracies: Early Popular Government Outside Athens. Franz Steiner Verlag.
Bongard-Levin, G. M. (1986). A complex study of Ancient India. South Asia Books.
Sharma, J. P. (1968). Aspects of Political Ideas and Institutions in Ancient India. Motilal Banarsidass Publ.
Bindloss, Joe; Sarina Singh (2007). India: Lonely planet Guide. Lonely Planet. p. 556.
Hoiberg, Dale; Indu Ramchandani (2000). Students Britannica India, Volumes 1-5. Popular Prakashan. p. 208.
Kulke, Hermann; Dietmar Rothermund (2004). A history of India. Routledge. p. 57
Thakur Deshraj, Jat Itihas (Hindi), Maharaja Suraj Mal Smarak Shiksha Sansthan, Delhi, 1934, 2nd edition 1992 page 87-88.
Ganas: Enclyclopedia of Religion, Oxford University Press
Thakur Deshraj, Jat Itihas (Hindi), Maharaja Suraj Mal Smarak Shiksha Sansthan, Delhi, 1934, 2nd edition 1992 page 87-88.
Mahabharata in Sanskrit, Book-12, Ch,108
Romila Thapar, The Penguin History of Early India: From Origins to AD 1300. Penguin Books, 2002, page 146.
59- الواح سومری، ساموئل کریمر، ترجمه داوود رسائی، رویه های 23-26
Bailkey, N. (July 1967). Early Mesopotamian Constitutional Development. American History Review 72 (4): 1211–1236.
Jacobsen, T. (July 1943). Primitive Democracy in Ancient Mesopotamia.Journal of Near Eastern Studies 2 (3): 159-172.
Robinson, E. W. (1997). The First Democracies: Early Popular Government Outside Athens. Franz Steiner Verlag.
60- مروج الذهب، ج 1، رویه های 215-216
61- روضة الصفا، نقل در نخستین انسان و نخستین شهریار، رویه 115
62- فروسی، شاهنامه. ثعالبی، تاریخ غرر السیر، رویه 40. مستوفی، تاریخ گزیده، رویه 76. دساتیر، رویه 82
63- مجمل التواریخ و القصص، رویه های 10و 22. قزوینی، مقدمه قدیم شاهنامه، بیست مقاله، ج2، رویه 65. بلعمی، تاریخ بلعمی،ج1؛ رویه 11. تبری،تاریخ تبری، ج1،رویه 112. جوزجانی، طبقات ناصری،ج 1، رویه 133. اصفهانی،تاریخ پیامبران و شاهان، رویه 20. بن دهشن، رویه 155
64- بن دهشن، رویه 149. تبری همان، رویه 99. مسعودی، همان، رویه 217. اصفهانی، همان. مقدسی، آفرینش و تاریخ، ج3، رویه 120. بیرونی، آثار الباقیه، رویه 36. مجمل التواریخ و القصص،رویه 24، جوزجانی، همان. مستوفی، همان. ابن بلخی، فارس نامه، رویه 10، ابن خلدون، العبر، ج1، رویه 174
65- بعلمی، همان، رویه 126.
66- ثعالبی، همان، رویه 42. مقدسی، همان.
67- بن دهشن، همان. پورداوود، یشت ها،ج 2، رویه 141. بیرونی،همان،رویه 136.ابن بلخی،همان. مستوفی،همان، رویه 79. جوزجانی،همان،رویه 134.تبری،همان،رویه های 112 و 114. مقدسی،همان. اصفهانی، همان. مجمل التواریخ و القصص، مان. ابن خلدون،همان، رویه 175. گردیزی،همان، روی 31.،مسعودی، همان، رویه 217. نویری، نهایة الارب،ج1، رویه 147.
68- ابن ندیم، الفهرست،رویه،20،اصفهانی،همان،رویه 20 و32. مسعودی،همان،رویه 218. بلعمی،همان، رویه 130. تبری،همان،رویه117.
69- شاهنامه، سرآغاز فرمانرانی جمشید
70- مسعودی،همان،رویه 218. ابن بلخی،همان،رویه 11.گردیزی،همان، رویه 34. اصفهانی، همان،رویه 32. جوزجانی، همان،رویه 136. دساتیر،رویه 110. بیرونی،همان، رویه 137. ابن خلدون،همان، رویه175. ابن ندیم،همان، رویه20.نویری،همان،رویه 149. مسکویه، تجارب الامم، ج1، رویه های 57-58.
71- ر.ک به شاهنامه، بخش شاهی فریدون
72- همان، آغاز شاهی منوچهر
73- ثعالبی، همان، رویه 46.
74- ر.ک فردوسی، شاهنامه،ثعالبی، هما، رویه های 94- 97،بن دهشن، رویه 139. مستوفی، همان، رویه 85.
75- شاهنامه
76- همان. ثعالبی، همان، رویه های 100-101
77- مسکویه، همان، رویه 68. دینوری، اخبار الطوال، رویه35. اصفهانی، همان، رویه 34. ابن بلخی، همان، رویه های 38-39. ثعالبی، همان، رویه های 103-104.مستوفی،همان،رویه های85- 86. مستوفی، نزهت القلوب، رویه 215. مسعودی، همان رویه 227. جوزجانی، همان، رویه 141. گردیزی، همان، رویه 42. نویری، همان، رویه 152. استخری، مسالک و ممالک، رویه 79. مجمل التورایخ و القصص، رویه های 67 و28. حدود العالم، رویه 160.جیهانی، اشکال العالم، رویه 94. بلعمی، همان، رویه 522. تبری، همان، ج 2، رویه 367.
78- مجمل التواریخ، رویه 44
79- تبری، همان، رویه 367.گردیزی، همان، رویه 42. جوزجانی، همان، رویه 141.. مسعودی، همان، رویه های 226- 227. ثعالبی، همان، رویه 101و ...
80- تبری، همان. بلعمی، همان، رویه 523 و...
81- بن دهشن، رویه 150.
82- شاهنامه، مجمل التواریخ، ویه 45. ثعالبی، همان، رویه های 107-10. میرخواند، همان، رویه های 570 – 571
83- بن دهشن، همان
84- مجمل التواریخ، رویه 29. تاریخ سیستان، رویه 201. گردیزی،همان، رویه 43. جوزجانی، همان، رویه 142.
85- شاهنامه و نیز ر.ک به مجمل التواریخ، ویه 45. ثعالبی، همان، رویه های 107-10. میرخواند، همان، رویه های 570 – 571
86- بند هشن، همان، تبری، همان، رویه های 370 و 421و...
87- شاهنامه
88- همان
89- همان
90- همان. دینکرد، کتاب 9، فصل 22.بن دهشن، رویه 137. تبری، همان، رویه های 423-424
91- شاهنامه
92- همان. بن دهشن، رویه 151. مستوفی، تاریخ گزیده، رویه 91. تبری، همان، رویه 432. مسعودی، همان، رویه 222. ابن اثیر، الکامل، ج3، رویه 104. ابن خلدون، همان، رویه 180 و...
93- شاهنامه. تبری، همان، رویه های 477-480. مسکویه،همان، رویه های 83-85. ثعالبی، همان، رویه های 162-172.مسعودی، همان،رویه 223.ابن خلدون، همان، رویه 181.
94- همان
95- گات ها، یسنه، هات 33،بند7
96- همان، یسنه، هات 46، بند 14
97- همان، یسنه، هات 51، بنده های 11- 12
98- همان، بندهای 15-16
99- همان،بند 18
100- همان، یسنه هات 53،بند 2
101- همان، بندهای 7-9
102- فردوسی، شاهنامه. تبری همان،رویه 479. ثعالبی، همان، رویه های 172- 203. گردیزی، همان، رویه های 72-73. مستوفی،همان،رویه 93. مسکویه ،همان، رویه های 83-85. نویری ، همان، رویه های 162-163.
103- الواح عمادی، لوح چهارم. مجموعه مصنّفات، ج 3، رویه های 184-185
104- گردیزی، همان، رویه های 54-55. مستوفی، همان، رویه 94. ثعالبی همان، رویه های 224 و225
105- هرودوت، کتاب سوم، بند 83
زیر نویس های درون متن که با * مشخص شده اند.
1*-اردشیر پاپکان، شاپور یکم، شاپور دوم، بهرام پنجم، خسرو انوشیروان و نیمه نخست شاهی خسرو پرویز
2*-بسنجید با وضعیت شاهان ساسانی و مانند آنها که برای هر لشکر کشی ناچار به عزیمت شخصی خود به مناطق بودند. مورد استثنای خسرو دوم نیز به حساب شرایط زمانه و وجود سرداران لایق کافی باید گذارد.
3*-به عبارتی، وجود این مقام ، نوعی نمایش قدرت مهستان در برابر مقام شاهی به شمار می آمد. زیرا شاه پارتی نمیتوانست به شخص خویش، خود را شاه کشور بخواند. قیاس کنید با گونه تاجگذاری های دوره های سپیسین کشور.
4*-از سرزمینهای ایرانی نشینی که نام آن هم در اوستا و هم در سنگ نبشته خشایارشا آورده شده است.
5*-پاد شاه متشکل از دو وازه پاد ( پئیتی = پات) به معنای نگهبان و شاه ( خشثرَ= شتر= شهر) به مفهوم فرمانروایی است. از این رو می تواند در کنار معنای یک حاکم مستبد و دائم العمر، مفهوم یک فرمانران گذرا زمان و مردمی نیز پوشش دهد. اما عنوان شاه به معنای برابری فرمانروا با حاکمیت، چیزی جز مفهوم استبداد را ندارد.
6*-وارونه، شکست برآمده از نافرمانی کراسوس از سنا، پیروزی سورنا و پارتی ها، به دوران مهستان محوری ژرف صورت گرفت که پیشتر به آن اشاره شد.
7*-این شکست ها دقیقا به دورانی رخ دادند که حکومت پارت ها به صورت شاهی و استبدادی مبدل شده بود.
8*-داریوش روز کشتن گئومات را دهم ماه باگَ یادئیش ثبت کرده و هرودوت نیز، روز نشست هفت تن پیرامون تصمیم گیری درباره آینده سیاسی ایران را 5 روز پس از آن عنوان نموده است. از این رو ، تاریخ این نشست، پانزدهم مهرماه سال 522 پ.م می گردد.
9*-هرودوت: «نطق هایی ایراد شد که بی تردید برای بعضی از یونانیان باورکردنی نیست، ولی در هر حال صحت دارد. اوتانا عقیده داشت که امور حکومت را باید به ملت پارس (ایران در نزد یونانیان و نه به صرف تیره پارس) واگذار کنند.» کتاب 3، بند 80
10*-Khshathra Cshacra Csarcy Csarcy Cracy
11*-نزدیکترین برگردان امروزی برای واژه کارا خشثرَ، مردم شهری است.
12*-نگارنده، چگونگی و ریز محاسبه زمانه برقراری این سامانه مردم سالار و نیز دوره های ماد یکم و دوم و سندهای آنان، را در کتابی با عنوان «دیرینگی راستین تاریخ ایران» درج کرده که بزودی ارائه خواهد شد. در حال حاضر ن.ک به زدایش هنگامه ماد کهن و دودمان نینوسیان، نمونه دیگری از چپاول دیرینگی ایران
13*-چنانکه هرودوت نیز در بند 96 از همین کتاب، از قدرت و جاه طلبی ذاتی این فرد یاد کرده بود.
14*-آثورایی ها Assyrians در اسناد یونانی و اسناد اسلامی، کاملا متفاوت از آشوری های سامی بوده و آنان ایرانیانی با فرهنگ آریایی به شمار می آمده اند. ر.ک به Eusebius. Chronology و Diodorus. Library of History, Book II.
از اینرو ، نگارنده برای ترجمه واژه یونانی بکار رفته، از اصطلاح پارسی هخامنشی آن بهره جست که داریوش بزرگ ، از آن برای نامیدن سرزمین دودمان آریایی یادشده استفاده نموده بود.
15*-در اینجا، منظور دیودور، همان دیا اکو بوده که باشتباه نام وی را هووخشتر (کواکسار) ثبت کرده است.ن.ک به سند هرودوت پیرامون دیا اوکو.
16*-ر.ک به Dunn, J. (1994). Democracy: the unfinished journey 508 BC - 1993 AD. Oxford University Press
17*- بنگرید به کتاب زادسال سپیتمان ، انتشارات آشیانه کتاب، 1387 و مجموعه مقالات در سایت ایران پاد
18*-ر.ک به زادسال سپیتمان اثر نگارنده
19*-زمان دقیق این دوره ها، در کتاب دیرینگی راستین تاریخ ایران با ذکر نحوه محاسبات و نیز ارائه اسناد، بیان خواهد شد.
20*-- با اینکه بیشینه اسناد، سخن از نقش این دو در افسانه زروانگرایی نخستین مرد و زن تاریخ (ریشه افسانه های گب و نوت مصری و آدم و حوای عبری بنا به شجره نامه های کهن ایرانی ثبت شده در چهرداد، بندهای 2-8 از کتاب هشتم دینکرد و فصل پانزدهم بن دهشن) رانده اند، اما بیرونی ، هویت تاریخی آنان را ثبت کرده که و بیان داشته که آ ن دو، صرفا دو کودک یتیم بوده اند که بدست گیومرت یافته شده و پس از پرورش، به ازدواج هم در آمدند.( نقل در نخستین انسان و نخستین شهریار، رویه های 97 و 135).
21*-یک نکته مهم در باره مسئله فترت یاد شده، عدم درج فرمانرانان این دوران در اسناد است. آنچه ما را به یاد حاکمیت نمایندگان مردمی آتن با زمان محدود 1 سال می اندازد که به دلیل، پرشمار بودن آنان، ائوسبیوس و دیگر مورخان یونان، دیگر به آنها اشاره ننموند و به این صورت، در اسناد خود یک فضای خالی از نام ها قرار دادند. اما در هر صورت هوشنگ پسر هر که بوده، با توجه به ادامه روند حکومت پیشدادیان، نمیتوانسته از خویشاوندان گیومرت بوده و حکومت نیز نمیتوانسته به شکل موروثی به او ترابرش شده باشد.
22*-ریشه نام قاره اروپا پیش از ساخته شدن افسانه اروپا، دختر فرمانروای فنیقی، صرفا به باور نگارنده
23*-از این جا مشخص می شود که بیوراسپ بسان مصادره کنندگان نظامی حاکمیت، خود را با یک لقب لشگری خطاب می کرده است. آنچه سپس ها در میان مصادره کنندگان نظامی قدرت در روم دیده شد.
24*-با این تفاوت که کاووس، در پی یک نیرنگ اسیر شد و نوذر در پس شکست نظامی.
25*-ریشه نام توماس Thomas در فرهنگ های غربی
26*-زاتسپرم، سال آشنایی گشتاسپ با زرتشت را سالی ثبت گرده است که زرتشت 43 سال داشته است. به این صورت که ، فرزانه ایرانی به مدت 35 سال در بلخ حضور داشته و در سن 77 سالگی ، در پی یورش تورانیان جان می سپارد. ار این رو سال درونش زرتشت، با توجه زادسال وی (6184 پ.م)، تاریخ 6142 پ.م به دست می آید.
27*-با توجه به شکست های پیشین توان از کی خسرو، این ترابرش پولی، نمیتوانسته باج محسوب گردد. ممکن است به صرف مشترکات دینی دو کشور به آن هنگام، نوعی کمک مالی برای امور مذهبی بخ شمار می آمده، بویژه آنکه نامه ارجاسپ در پس قطع این کمک، سراسر نشان از دعوت گشتاسپ به اشراکات مذهبی پیشین و برگرداندن رسم کمک های مالی یاد شده دارد.
28*-اورمزد و اهریمن در نزد زروانگرایان که اولی خدای و دومی، شیطان شریر محسوب می شده است.
29*-- این، مهمترین و قاطعانه ترین پاسخ مستند به کسانی است که زروانگرایی را مربوط به پیش از زرتشت دانسته و با پنداشتن زمانه فرزانه ایرانی در هزاره دوم پیش از میلاد و نیز قرار دادن زروانگرایی به عنوان الگوی فکری او در کنار بابلی خواندن ریشه آیین دوگانگی گرایی، اندیشه زرتشت سپیتمان را کج نمایانده اند.
30*- این رویداد که از نظر زمانی، فاصله چندانی با هنگامه مرگ زرتشت سپیتمان نداشته است، بسیار کهنتر از به قدرت رسیدن سمیرامیس ایرانی، هچپتسوت مصری، کلئوپاترای یونانی و پوران دخت و آزرمی دخت در عهد ایران ساسانی بوده است. اما بایستی اشاره نمود که شاید زنان به دوران پیش از زرتشت، دارای نقش سیاسی بزرگی نبوده اند، اما از نگاه های اجتماعی (چون مورد رودابه) و پهلوانی ( گردآفرید)، وارونه این حالت ثبت شده است.
31*-- تاثیر حاکمیت استبداد از سده پسین حکومت پارتی ها تا برقراری مشروطیت ( با وجود شکوه عصر ساسانی و تا حدی صفوی)، بر ذهنیت ملت ایران فاجعه بود. بطوری که حتی بن مایه های نگرش های مردم سالاری از داستان های عامه مردم زدایش یافت و به صورت روزگار یونانیان، در عصر پیش از وقایع سال 510 پ.م در آمد. داستان هایی که در آنها تنها سخن از عدالت محوری حاکم در قبال مردم تحت فرمانش بود و نه بیشتر.
32*-اردشیر معروف به اردشیر یکم در تاریخ، در پس دسیسه قتل پدرش خشایارشا و جانشین موروثی وی داریوش، در سال 463 پ.م به قدرت رسید و کاخ مشهور به سه دروازه یا کاخ شورا را در مجموعه تخت جمشید (پارسه) بنیان نهاد. بنا به نگرش آقای « ببراز بازو بندی»، از پژوهشگران تخت جمشید، این کاخ کوچک که تنها جایی از تخت جمشید است که در آن از سر ستون هایی با سر انسان ( نماد خرد ورزی و هوش) به کار رفته، دارای یک ویژگی منحصر بفرد دیگر نیز می باشد. تنها بر روی دیواره ورودی این کاخ است که نقوش صاحب منصبان کشوری ( با جامه پارسی) و لشگری ( با جامعه مادی) ، از یکدیگر جدا شده و هر گروه، از یک سو به درون کاخ جهت شور با شاه هخامنشی رهسپار می شوند. با وجود آنکه این نشستگاه مردم سالار به شمار نمی آید، اما با این وجود، این نخستین جدایش به شیوه تفکیک اجزاب در مجالس به شمار می آید، پیش از آنکه در روم دو گروه سبز ها و آبی ها ظهور یابند.
33*-داریوش بزرگ، بگَ بوخشا، اوتانا، گئوبَرووَ (گوبریاس)، ویدافرانا، ویدَرنَ و اَردومنیش.
--------نگاشته شده در 02/09/88
