جستجو در دیدارگاه
  جستجو در Google


یکشنبه 14 شهریور ماه سال 1389 خورشیدی
برابر با 8194 ایرانی
Sun Sep 5 2010


نگاهی دیگر/ زمان زرتشت

نگاشته یکم

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

به دنبال دسیسه های پدیدار شده سده بیستم میلادی ، به ویژه در پس سقوط دولت پر هیاهو و دیکتاتور نازی آلمان، برنامه های زیادی جهت خنثی سازی هرگونه دعاوی پیرامون دستاوردهای فرهنگی مردمان آریایی شکل گرفت. از جمله این تلاش ها، کوتاهش دیرینگی تاریخ شهریگری این دسته و در نتیجه وامدار نشان دادن نقطه آغاز شهریگری آنان از دیگران، الگوه های فرمانروایی و تشکیلاتی و نیز اندیشه های ایشان به شمار می آید. مسلما نشانه این آفندها، سرزمین ژرمن ها با آن تاریخ یک هزار ساله که نیمه بیشتر آن، تو خالی و هیچ بوده است، نمیتوانست باشد. بلکه این ایرانزمین بود که خطر بزرگی برای اندیشه های استعماری کینه توزان محسوب میشد.
دیرینگی تاریخ و شهری گری ایران، بند بزرگ واستواری بود در برابر شجره ای که آنها برای زیرساخت های برنامه های خود کشیده بودند.برنامه ای که توسط سه جریان و به طبع، به سه صورت پی ریزش شده بود.در یکی از آن ها، مصر و سومر کهنترین شهریگری ها،کیش ابراهیمی یهودیت به عنوان نخستین و مؤثرترین مکتب بر ذهن جهانیان ، یونان به عنوان مهد اندیشه و فرزانش و روم نماد شکوه و الگوی جهانداری شناسانده میشد. در این جهان بینی، دیگران و در فرای همه، ایران و ایرانی وامدار و مقلد اینان به شمارمی آمدند.این قالب،برآمده از دو جریان بنیادگرایان یهودی و عیسوی گریزان اروپای شمالی می باشد. دو پدیده ای که مورد نخستین، از پیشینه ای دیرینه برخوردار و به دنبال اثبات برتری خود و طلایه دار نشان دادن قافله فرهنگ بشری بوده و دومین نیز، در پی گریز از کلیساها و در نتیجه پیشینه سازی برای خود میباشد. از همین رو،این دو جریان، در نقطه ای جهت دست یابی به اهداف خود، بر سر چگونگی و نتایج کشتزار مشترک خود، به جان هم افتاده و در راستای بهره گیری از تلاش های شوم و دروغین خود، دست درازی ها و دسیسه های سوی روبرو را به چالش و انتقاد میکشد. همین رویداد به صورت وارونه و ازسوی روبرو نیز رخ میدهد و به این ترتیب تناقضات و بنیان های سست زاییده شده از این دو جریان، آشکار میگردند. سوی عبری بر آن خواهد بود تا فرزانگان و مکاتب یونانی را وامدار کیش بنی اسرائیلی جلوه دهد تا برترش خود را به رخ جهانیان بکشاند. در برابر اروپاییان عیسوی گریز، اساس و پایه های تاریخ و مکتب فرزانشی عبرانی، مانند هویت شخصیتهای توراتی) را به چالش و پرسش می کشانند و به این ترتیب، هر دو سو رسوا و نا کام میگردند.
در کنار این دو، جریان سرخ اشتراکی خواه نیز، با به چالش کشانیدن داشته های ملی و بنیان های مذهبی، در پی نیرومد سازی چهارچوب های ایده لوژی خویش میرود و پیکارگاهی نوین را با دو جریان دیگر به راه می اندازد. در یک نگاه کلی برآیند و نتیجه دسیسه های سه جریان یادشده برای تاریخ و پیشینه ایران زمین به صورت زیر گشت:
1- نادیده انگاشتن بخش بزرگی ازاسناد تاریخ ایرانزمین و مطالب و نشانی های درون آنها که منتج به کنار گذاشتن و افسانه ای خواندن و گاه رونوشت دانستن دو دوره پیشدادی و کیانی از تاریخ ایران شد.
2- حذف بسیاری از شخصیت های تاریخی و ملی در ارتباط با این دوران نظیر پهلوانان و فرمانروایان و فرزانگان
3- وامدار نشان دادن اندیش ها و دستاوردهای دوران سپسین ایرانزمین ( هخامنشیان به سپس) و تلاش برای شناساندن الگوهای اندیشه ای، کشورداری و شهری گری ایرانیان این دوران از دیگر مردمان
4- به پرسش کشانیدن موجودیت هویتی با نام آریایی و هفتاد و دو ملت خواندن ملت ایران و قوم و نژاد نامیدن تیره های ایرانی

به دنبال اعمال مورد یکم که نوشته های آرتور کریستین سن دانمارکی در روند شکل گیری آن بسیار نقش داشتند، مورد دوم نیز خود به خود پدیدار شد. طبع شعر پسند ایرانی نیز به نیرومند شدن آن کمک کرد و شخصیت ها و مفاخر ملی ایرانیان ( ماند رستم، اسپندیار، هوم، ویونگهان ، جمشید و دیگران) که هر یک در جایگه پهلوان اخلاق ، فرمانده سپاه، فرزانه ( فیلسوف ) و یا فرمانروا بودند، به ناگاه تبدیل به عناصر هوا و نماد اخلاقیات و مفاهیم عرفانی و پدیدههای طبیعی و از این گونه ادبیات کودک پسند گشتند.
در برابر دنیای غرب،در پی یابش تروی و تروی ها رفت و به این ترتیب، هم راستا با کوتاهش تاریخ ایران، بر دیرینگیتاریخ غرب افزودهشد. در خاور نیز، باستان شناسان چینی با باورمندی نگاشته های ملی و خود، یادمان های دودمان فراموش شده و به ظاهر افسانه ای شانگ را از زیر خاک بیرون کشیدند و به این گونه، سرآغاشهری گری چین، از سده یازدهم تاسده هفدهم پیش از میلاد ، به پیش باز گشت.
مورددوم موجب شد تا به دوران امپراتوری هخامنشی، هر آنچه از سوی پارسی و دیگر ایرانی پدید آید ( از اندیشه های سیاسی و شیوه قانون مداری گرفته تا نوع پوشش و آداب) بر آمده و دوانده شده از یکی از شهری گری های کهنتر از زمانه امپراتوری یادشده خوانده گردد. زیرا ایرانی معاصر دیگر پیشینه ای دیرینه تر از عصر یادشده در ذهن خود نداشت که بخواهد پاسخ و سندی مدلل رو آورد.
دوران ماد نیز که خود بازیچه دست این استعمارگران گشته است (پیرامون این موضوع در جای دیگر بحث خواهیم نمود).
اگر یک ایرانی بخواهد سند خود رابه یکی از شهری گری های فلات چون جیرفت و شهر سوخته ارجاع دهد، دو موضوع مهاجرت دروغین آریایی ها در هزاره دوم پیش از میلاد به فلات ایران و نیز مورد ریشه افکن چهارم دست او را از این کار باز میدارد. زیرا به او خواهند گفت که شهری گری های پیش از مهاجرت فلات به وی پیوندی ندارد.
به این ترتیب جریانات ذکر شده توانستند در این سیاست شوم، تمامی داشته های شهری گری و شخصیت های ملی ایرانیان به دوران کهن ( پیشدادی و کیانی ) را حذف نمایند مگر زرتشت سپیتمان که به شوندها ( علل) و دلایل و مختلف غیر قابل پاک سازی از تاریخ بود.
مهمترین این ها، اشاره متعدد به وی دراسناد یونانی،لاتینی و پهلوی بود. این موارد در کنار گات هاو نیز وندیداد پروانش این کار را نداند تا استعمارگران و تاریخ بافان، زرتشت را نیز به سرنوشت دیگر اشخاص تاریخ کهن ایران دچار نمایند. از این رو، دو برنامه دیگر برای وی تشکیل شد. یکی آنکه فرزانش وی را تکفیر کنند و مورد اهانت قرار دهند. سپس ها روندی دیگر نیز به این برنامه افزوده شد و آن، متاثر نشان دادن فرزانش زرتشت از شخصیت های توراتی و بنی اسرائیلی ( مانند الیاس و دیگران) بود. (1)
اما برنامه دوم، تغییر در زمان زندگانی زرتشت پی ریزش شده بود. در این نگرش کینه ورزانه، کلیه اسناد تاریخی یونانی و نیز شاهنامه ( بر اساس خدای نامک ها) که همگی سخن از زندگی زرتشت ( و بنابراین دستگاه حکومت کیانیان به دوران گشتاسپ) در هزاره های ششم و هفتم پیش از میلاد میراندند، نادیده انگاشته شدند و زمان این شخصیت ایرانی، بدون ارائه حتا یک دلیل روشن، توسط پژهشگران و پژوهشگر نمایان معاصر، به بازه زمانی هزاره یکم تا دوم پیش از میلاد به جلو کشانیده شد.....

پی نوشت :
1- پیرامون آگاهی از این گونه ادعاها، ر.ک به کتاب زادسال سپیتمان اثرنگارنده، آشیانه کتاب ،1387


نگاشته شده در 15/08/87