جستجو در دیدارگاه
  جستجو در Google


یکشنبه 14 شهریور ماه سال 1389 خورشیدی
برابر با 8194 ایرانی
Sun Sep 5 2010


استوره شناسی

این مطلب، پیشتر در یک نشست سخنرانی به تاریخ 5/2/89 در فرهنگسرای شهربانو که توسط انجمن «کانون ایران بزرگ» فراهم شده بود، ارائه شده است.

نگاشته یکم

سنجش استوره شناسی در ایران با دیگر کشورهای متمدن

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

استوره شناسی در نظر گرفته شده برای تاریخ و فرهنگ ایران در سنجش با دیگر ملل متمدن دارای نقصان شگفت آوری است. در همه تمدن های نا ایرانی، استوره و افسانه ها، داستان خدایان و ارتباط آنها با یکدیگر و یا دخالت هایشان در رخدادی زمینی تلقی میگردند، اما در ایران، به شوند نبود این داستان ها (چه برآمده از ضعف فرهنگی باشد و یا برپایه نیرومندی فرهنگی) و یا از میان رفتن آنها در درازای تاریخ، از زندگانی شاهان و پهلوانان و فرزانگان کهن این سرزمین مایه رفته است!
در یونان کسی از ایناخوس ، بنیانگذار آرگس در اوایل هزاره دوم پیش از میلاد و آئگیالوس نخستین فرمانروای شهر سیکون در هزاره سوم پیش از میلاد، نماد اخلاق و عرفان نساخته است، بلکه ماجراهای عاشقانه آرس (خدای جنگ) و آفرودیت (خدای عشق) استوره و جلوه گر مفهومی ویژه پنداشت میشوند. در مصر، از منس (نخستین فرعون از سلسه یکم و به نوعی برابر گیومرث ایرانیان) ، نخستین انسان و نخستین فرمانروا و نماد بشریت نام برده نمیشود، بلکه این نقش را هوروس (خدای شاهین سر و نمادی از خورشید) بازی میکند. در چین، «په آن کو» نخستین بشر در ذهن استوره پرداز چینی تلقی میشود و نه «یو کبیر» نخستین فرمانروای دودمان شیا (سلسله یکم در تاریخ چین). حال بسنجید با وضعیت استوره پنداری در ایران. بجای اینکه صرفا از ماجراهای فرزانشی برخوردهای آناهید و میترا با اهریمن و اورمزد و اهریمن به عنوان استوره ملت ایران نام برده شود، از شاهان و و نبردهای پهلوانان نیز بهره میبرند. نبردهای ایران و توران برابر برخوردهای آرس و ولکانو در استوره های یونان و هوروس و ست در افسانه های مصری قرار داده میشود !!! دانسته نیست چرا این تافته جدا بافته تنها نصیب فرهنگ و تاریخ ایران شده است!
نکته اندیشه پذیر دیگر این است که در میان استوره شناسی دیگر ملل متمدن، گاه پیش می آید که در پی گذر زمان طولانی و کهنگی تاریخی، سرگذشت یک شخصیت حقیقی، دچار ماجراهای افسانه آمیز و بزرگنمایی شده میگردد. برای نمونه، ارفه نغمه سرا و موسیقیدان کهن یونانی مبدل به فردی شده که نماد عشق و پایداری به همسر میباشد و برای بازگرداندن جفت خود، حتی به دنیای مردگان نیز میرود و باز میگردد . و یا ادیسیوس هم یک فرمانروای تاریخی است و هم کسی است که در بازگشت از نبرد تروی، گرفتار خشم خدای دریا میگردد. و یا نبرد تروی، هم دارای گزارش های تاریخی است و هم در برخی نوشتارها، سیمای خدایان و دخالت آنان در جنگ به نمایش گزارده میشود. کاری که پژوهشگر غربی میکند، این است که بدور از کنار گذاردن جنبه تاریخی ماجراها، کنایه ها و افسانه ها را از رخدادهای حقیقی جدا مینماید. ارفه را در دو سیما تعریف میکند: ارفه تاریخی و ارفه استوره ای و نیز ماجراهای تاریخی ادیسیوس فرمانروا و افسانه های ادیسیوس. آنان هنگامی که در یک کنکاش تاریخی بسر میبرند، دیگر به جملات مربوط به نقش خدایان در نبرد تروی توجهی نمیکنند و رویداد یادشده را برپایه جملات گزارشی منطقی و یافته های باستان شناختی مورد ارزیابی قرار میدهند. اما در زمانی که مشغول نگارش ادبیات میباشند، بازی خدایان را نیز در نظر میگیرند. اما در ایران، از کاووس، نماد مطلق یک «فرمانروای رشک بر و آزمند» ساخته اند که ذهن ایرانی آن را پرورانده است و یا از جمشید، سمبل غرور و خود بزرگ بینی بشریت. صرف نظر از اینکه بیان کردیم چنین شگفتی هایی در پژوهش های دیگر تمدن ها دیده نمیشود، باید گفت که مانیز نباید درون مسیری یک سویه گردیم. کردارهای جمشید و کاووس، خود به تنهایی میتوانند گویای چنین صفاتی باشند، بنابراین، بجای سمبل سازی از آنها، کردارهایشان را نماد چنین ویژگی هایی در نظر بگیریم.
ضمن اینکه بایستی به پرسشمان جداسازی رویدادهای تاریخی و منطقی آنها از افسانه های ساخته شده در روزگار پس از ایشان توجه نمود. هنوز هم در گات های زرتشت سپیتمان (شخصی که از نظر تاریخی و زمانی از همه ما به جمشید نزدیک تر بوده) از جم به عنوان یک فرد و یک انسان حقیقی نام برده شده است و نه یک استوره و افسانه و یا یک خدا و نماد. ما میتوانیم دو جمشید و دو کاووس را تعریف نماییم. یک جمشید و کاووس تاریخی که فرمانروایان خونیرث و ایران هستند و کردارهایی حقیقی داشته اند و یک سیمای دیگر از آنها که حالات استوره ای دارند.

نگاشته شده در 6/2/89