جستجو در دیدارگاه
  جستجو در Google


یکشنبه 14 شهریور ماه سال 1389 خورشیدی
برابر با 8194 ایرانی
Sun Sep 5 2010


تبار شناسی

نگاشته هفتم

مروری بر تبار مردمان آناتولی، قفقاز، فلات ایران و آسیای میانه

این مقاله در بخشی از سخنرانی من در همایش بین المللی آذربایجان و اران در دانشگاه محقق اردبیلی ارائه شده است.

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

در این نگاشته، نگاهی کلی و جامع بر تبار ساکنان سرزمین های آسیای میانه، فلات ایران، قفقاز و آناتولی از دو دیدگاه تبارشناسی فیزیکی و ژنتیکی می اندازیم. یش از آن بایسته است تا گروهی از پارامترهای مورد بحث را توضیح دهیم تا معیارهای جستار بر همگان روشن باشند.

پارامترهای تبارشناسی فیزیکی :
در این دیدگاه، ابعاد جمجمه، رنگ پوست، رنگ چشم و رنگ مو و نیز فرم برخی از اجزای صورت چون بینی و چشمان مورد بحث قرار میگیرند. این صفات برآمده از صور مختلف ژن ها میباشند. به صور مختل، اصطلاحا آلل Allele میگوییم. آلل ها یا حالات گوناگون یک صفت، میتوانند به تعداد مختلفی (2 به بالا) برای هر صفت باشند؛ اما هر شخص برای هر صفت، تنها دارای دو عدد از آنها در بدن خود میباشد که هرکدام بر روی یک کروموزوم قرار گرفته است. این مورد برای کروموزم های جنسی مردانه (X و Y) به جز نواحی جفت شونده این دو کروموزوم صدقیت ندارد که خارج از بحث ما است. مثالی ساده بزنیم. میدانیم که طیف مختلفی از رنگ چشم وجود دارد. آبی پر رنگ، کم رنگ، سبز، قهوه ای و غیره.
در نظر بگیرید که آلل ایجاد کننده رنگ آبی (کاری به پر رنگ و کم رنگ بودن نداریم) b، آلل ایجادکننده رنگ سبز G و آلل پدیدارگر رنگ قهوه ای Bاست. هر فرد دو جایگاه برای نشستن این آلل ها دارد. یکی بر روی کروموزوم برآمده از مارد و دیگری بر روی کروموزوم به میراث آمده از پدر. حال اگر از مادری (یا پدری) چشم سبز با آلل های GG (هر کدام بر روی یکی از کروموزوم ها) و پدری (یا مادری) با چشمان قهوه ای خالص (BB) فرزندی پدید آید، این فرزند، به صورت GB خواهد بود. رنگ چشم این فرد به علت غالبیت رنگ چشم قهوه ای بر سبز، قهوه ای خواهد شد، اما اگر این فرد با یک چشم سبز GG ازدواج کند، فرزند آنها به احتمال 50 درصد چشم سبز GG و 50 درصد چشم قهوه ای ناخالص GB (اصطلاحا هتروزیگوت) خواهد شد. در هر صورت اگر جامعه مورد نظر، اکثریت چشم سبز بوده باشند وآن فرد چشم قهوه ای خالص، یک بیگانه و خارجی بوده باشد، شماری چشم قهوه ای در جامعه پدید خواهند آمد. حال شمار این افراد بیگانه را بیش از یک نفر بپندارید و تصور کنید که قومی خارجی بر مردمانی از تبار دیگر و با ظاهری متفاوت و ساکن در آن سرزمین یورش میبردند، غالب میشوند و آمیزش میکنند (که معمولا این آمیز میان مردان غالب است با زنان مغلوب). حال آلل های صفات قوم بیگانه به جامعه تزریق میشود (مثلا آلل قهوه ای برای چشم B). به این گونه صفات غالب در جامعه خود را بروز میدهند( در اینجا پیدایش رنگ چشم قهوه ای میان جامعه ای که چشم سبز بوده اند). اگر شمار چشم قهوه ای ها بیش از حد افزایش یابد ( فرزندزایی فراوان دارندگان آلل B)، بعد از گذر زمانی، شمار چشم قهوه ای ها در جامعه بشدت بالا میرود. اما تا دوره ای همچنان بیشینه این چشم قهوه ای ها، ناخالص (GB) بوده و همچنان دارای آلل رنگ چشم سبز نیز میباشند و میتوانند حتی در صورت ازدواج با فردی چشم قهوه ای ناخالص (GB دیگر) فرزند چشم سبز نیز پدید آورند. ( مشاهده یک فرزند چشم سبز از پدر و مادری چشم قهوه ای).
این حالات آللی و غلبیت میان آلل ها در دیگر صفات چون رنگ پوست، رنگ و حالت مو، حالت چشم (بادامی یا باز) و غیره نیز همسانی دارد. رنگ پوست زرد بر پوست سفید، رنگ موی تیره بر موی روشن، چشم بادامی بر چشم باز و حالت موی فرفری یا مجعد بر موی صاف غالبیت دارد. غالبیتی که در نسل ها می ماند. بنابراین اگر یک فرد زردپوست با یک سفید پوست، اگر یک مو مشکی با یک مو طلایی، اگر یک چشم بادامی با یک چشم باز پیوند ایجاد کند، فرزند جاصل به ترتیب، زردپوست (با درون مایه ژنی دورگه)، مو قهوه ای ( ناخالص) و چشم بادامی خواهد شد.

اکنون از منظر پارامترهای فیزیکی به تبارشناسی مردمان سرزمین های یاد شده میپردازیم:

1- آسیای میانه:
الف) گروه های آلتایی زبان: تقریبا میتوان ابراز داشت که بسیاری از مردمان آلتایی زبان در آسیای میانه (مانند Gorno-Altaisk، Turochak، Beshpel\\\\\\\'tir، Kulada، Kosh-Agach ، Tuvanو نیز قرقیزها و قزاق ها و ازبک ها و همچنین ترکمن ها دارای چهره و ظاهر گروه نژادی زرد شمالی میباشند. پوست آنان زرد روشن، چشمان دارای اپی کانتوس (چین پلک = چشم بادامی)، و موهایی صاف میباشند. ( برای مطالعه بیشتر. ر.ک نستورخ). پس این مردمان از نظر فیزیک ظاهری، در دسته زردهای شمالی جای میگیرند.
ب) ترکان سلجوق: برپایه یادمان های بدست آمده، ظاهر ترکان سلجوق نیز همسان با زردهای شمالی بوده و دارای همان ویژگی های ظاهری میباشند. (تصویر 1)
پ) ترکان دیگر: برپایه نسخه ای چینی (1)، نخستین نام برده شده از ترکان در اسناد، سرزمین و خاستگاه آنان را در شمال غربی چین و در ناحی غربی منچوری نشانی میدهد. جایگاهی که نژاد زرد را دارا بوده است. تندیس ها و سردیس ها و نقاشی های برجای مانده نیز، ویژگی های نژاد زرد شمالی را نمایان میسازد (تصویر 2)
ت) تاجیک ها: بیشینه تاجیک های پارسی زبان، دارای ویژگی های ظاهری غیر زرد و مطابق با صفات گروه سفید را دارا میباشند. حتی بسیاری از آنان دارای موها و چشمان روشن هستند.

2- فلات ایران
در این مقاله، مردمان افغانستان و مرزهای کنونی ایران را در گروه ساکنان فلات ایران دسته بندی میکنیم. هزاره ها در بخش هایی از شمال افغانستان و در بحش هایی از خراسان، دارای ظاهری مطابق با ویژگی های نژاد زرد شمالی مباشند. اما باقی مردمان این دو سرزمین (پشتون ها، تاجیک ها، پارسیان، آذری ها، لرها، سیستانی ها، بلوچ ها، خراسانیان، کردها و قشقایی ها همگی دربردارنده ویژگی های نژاد سفید و گاه حتی موها و چشمان روشن میباشند.

3- قفقاز
ارمنی ها، گرجی ها، ساکنان جمهوری کنونی آذربایجان (اران-اردان باستانی) و مردمان ساکن در شمال قفقاز چون چچن ها، داغستانی ها، لزگی ها، آبخازی ها و استی ها همگی دارای ویژگی های نژاد سفید و گاه موها و چشمان روشن میباشند.

4- آناتولی
مردمان ساکن در کشور کنونی ترکیه، بیشینه دارای ویژگی های نژاد سفید و گاه موها و چشمان روشن بوده و گروهی اندک دارای صفات نژاد زرد شمالی میباشند. (تصویر 3)

تفسیر فیزیکی:
کلیه گروه های آلتایی زبان آسیای میانه، هزاره ها، ترکمن ها و اوزبک ها، قرقیز ها و قزاق ها، ترکان سلجوق و غیر سلجوق به شوند داشتن ظاهری با صفات نژاد زرد شمالی، جزء این گروه از دستگان تباری بزرگ انسانی بخش بندی میشوند.
کلیه مردمان فلات ایران، قفقاز و آناتولی به شوند برخورداری از صفات نژاد سفید (که نسبت به صفات نژآد زرد مغلوب است)، بخشی از سفیدها میباشند. بنابراین، به لحاظ فیزیکی و نبود هیچ گونه صفات نژاد زرد شمالی ( که خاص ترکان نیز بوده) ، بیشینه مردمان آناتولی (ترکیه کنونی)، جمهوری کنونی آذربایجان (اران- اردان باستانی) و آذری ها و ترک زبان های ساکن در مرزهای کنونی ایران (چون قشقائی ها)، ترک نژاد نیستند و صرفا دچار تغییر زبان شده اند.

پارامترهای تبارشناسی مولکولی
در تبارشناسی مولکولی، ما دو مسیر برای کنکاش داریم: مسیر دودمان مادری و مسیر دودمان پدری. اگر موضوع پژوهش و آزمایش ما، نمونه های باستانی باشد، میتوان با اطمینان از لاین پدری همراستا با لاین مادری بهره برد. زیرا احتمال آمیز ها و شمار یورش بیگانگان نسبت به گذر زمان و تاریخ فعلی که ما در آن جای داریم ( در پس ده ها و صد ها یورش صورت گرفته)، کمتر و تبارر نخستین و بومی، بکر تر باقی مانده است. علت نیز مشخص است، زمانی که یورش گر بر بومی غالب شود، مردان متجاوز بر زنان قوم مغلوب چیرگی یافته و فرزندان نرینه ( دارندگان لاین پدری یا Y)، مارکرهای تباری بیگانه را دارا میشوند. اما لاین مادری هم در پسرها و هم در دخترها همچنان دست نخورد و بسان الگوی نخستین باقی میماند. لاین مادری، لاینی است که از مادر به فرزند (چه پسر و چه دختر) میرسد (بسنجید با لاین پدری که تنها از پدر به پسر میرسد)، بنابراین حتی اگر از سوی قوم غالب ، تجاوز و آمیختگی و دو رگه سازی هم صورت گیرد، لاین مادری به هما شکل نخست باقی می ماند. به همین دلیل، بهتر است برای آنالیز جمعیت های کنوننی، بیشتر به فراوانی مارکرهای لاین مادری روی بیاوریم تا پدری.

اکنون به معرفی کوتاه مارکرهای نژاد زرد و نژاد ایرانی میپردازیم:

الف) لاین مادری :
ایرانیان : N و غیره
ترکان زرد : M و غیره

مطالعات برپایه لاین مادری:

1- مطالعات کمبریج در ایران:
در گذر مطالعات تیمی از کمبریج در حدفاصل سال های 2000 تا 2006، که در آن بر روی 2351 نمونه خون از تیره های گوناگون ایرانی آزمایش انجام گرفت، روشن شد که ژنتیک مادری آذری ها، بسیار به پارسیان و دیگر ایرانیان نزدیک بوده و وارونه، با ترکان آناتولی و ترکان اروپای خاوری (بازماندگان یورش تاتارها و قزاق ها و هون ها) بسیار فاصله دارند .(2)

2- مطالعه ایران و قفقاز
در آزمایشی دیگر، دیده شد که ساکنان درون مرزهای ایران از نظر آنالیزهای mtDNA، بسیار به مردمان قفقاز نزدیک میبانشد، گرچه در این مطالعه، مردمان جمهوری آذربایجان کنونی حضور نداشتند، اما حضور گرجی ها که در آزمایشی دیگر، نزدیکیشان به مردمان جمهوری آذربایجان روشن شد، نشان داد که ساکنان ایران با تمامی مردمان قفقاز (گرجی ها و ساکنان جمهوری آذربایجان) هم تبار میباشند.
همچنین برپایه گزارش یادشده، این گروه از پژوهشگران، میان جمعیت های گوناگون ایرانی، همو ژنی و همتباری بالایی وجود دارد و هیچ گونه نشانی از تفاوت های ژنتیکی برجسته دیده نمیشود. (3)

ب) مطالعات برپایه لاین پدری:
اگرچه نوشتیم که بهره گیری از مارکرهای پدری برای جمعیت های امروزی (که دجار آمیزش ها یفراوان در طول تاریخ شده اند) چندان مناسب نیست، اما در اینجا مشکلی پدید نمی آورد. زیرا قیاس ما ، میان حضور مارکر گروه زرد ترک و سفید ایرانی است. از این رو و بدلیل اثر تاثیر گذاری آمیختگی ( زرد شدن صفات ظاهری)، میتوان پیشینه آمیختگی یا رخ ندادن آن در نمونه های ارزیابی شده را مشاهده نمود. اجازه دهید نخست به آمارهای مورد نظر بپردازیم و سپس در اینباره گفتگو کنیم.


<فراوانی های گزارش شده از مارکر جمعیت های هند و ایرانی ( آریایی) R1a
نام گروه جمعیتی -میزان فراوانی به درصد - منبع

تاجیک های خجند -Wells et al. (2001)- 64
ایرانیان خاوری - 35 - (Wells et al. (2001
برهمن های هندی - 60 - (Sharma et al. (2009
Ahir-Pradesh Punjab/Haryana -درصد 63 - (Underhill et al. (2009
پنجابی ها - 47 - (Kivisild et al. (2003
موهانا ها Mohanna در پاکستان - 71 - (Underhill et al. (2009
پشتون ها - 8/44- (Kivisild et al. (2003
اسلاوهای استونی- 35 - ( Underhill et al. (2009
اسلاوهای لتونی - 41 - (Rosser et al. (2000
اسلاوهای اوکراینی - 54 - (Semino. et al (2000
روس ها - 47 - (Rosser et al. (2000
آبخازی ها - 33 - ( Nasidze et al, (2004
ایرانیان بلوچ- 28 -(Qamar et al. (2002
سُرب ها (اسلاوهای شرق آلمان) - 63 - (Behar et al. (2003
اسلاوهای لهستانی - 56 -(Semino. et al (2000
باواریایی ها (جنوب آلمان) - 15 - (Rosser et al. (2000
کروات ها - 36-37 - ( Underhill et al. (2009
اردنی ها - 0-2 - (Flores et al. (2005
تاتارها - 34 - (Tambets et al. (2004
تاجیک های ایشکاشیمی - 68 - (Wells et al. (2001
قزاق ها - 4 - (Wells et al. (2001
اویغورهای قزاقستان - 22 -(Wells et al. (2001
کالارهای دراویدین - 4 - (Wells et al. (2001
کاتالان ها و باسک ها 0 (Semino. et al (2000) -Rosser et al. (2000
نیفخها Nivkh و بویرات ها Buyrat - درصد 0 - (Lell et al. (2006
ترک های شمالی شرقی در بخش اروپایی ترکیه - 2/18 - (Malaspina et al. (2003
اوزبک ها - 25 (Wells et al. (2001
تاتارها - 34 - (Tambets et al. (2004
آلتایی های آسیای میانه در روسیه - 38/41 - ( Underhill et al. (2009
آلتایی هایGorno-Altaisk -درصد 50 - ( Kharkov et al. (2007
آلتایی های تورخاک ها Turochak -درصد 8/36 - ( Kharkov et al. (2007
آلتایی های بشپل تیر ها Beshpeltir -درصد 58 - ( Kharkov et al. (2007
آلتایی های کولادا ها Kulada -درصد 52 - ( Kharkov et al. (2007
آلتایی های کش آگاچ ها Kosh-Agach -درصد 6/28 - ( Kharkov et al. (2007
تووان ها Tuvan -درصد 5/7 -( Lell et al. (2006
قرقیزها - 63 (Wells et al. (2001
زازاکی های ترکیه - 9/25 - ( Nasidze et al, (2004
ایرانیان کرد مسلمان - 6/11 -(Nebel, et al. (2001
ایرانیان کرد یهودی - 4 -(Nebel, et al. (2001 پ>



درکنار موارد بالا، باید به مجموعه آزمایش های زیر نیز اشاره نمود:
نزدیکی فراوان ژنتیکی مردمان ترک زبان جمهوری آذربایجان با ارمنیان هند و ایرانی-اروپایی زبان و دور بودن آنان از سخنوران به ریش های زبانی مشترک خود در آسیای میانه (ترکمن ها) (4)

تفسیر داده ها:
داده های جدول از سه نکته اساسی برای ماسخن میگویند. مارکر یادشده، در میان دو جمعیت سفید و زرد دیده میشود، اما نمیتواند متعلق به زردها باشد، زیرا در آن صورت، انتقال مارکر که نیازمند آمیزش و اختلاط زرد و سفید بود (جهت ترابرش فرضی از زرد به سفید)، منجر به زرد شدن همه دستگان میشد، در صورتی که چنین چیزی دیده نمیشود. از دیگر سو، این مارکر در میان جمعیت های سفید هند و ایرانی- اروپایی زبان دیده میشود و نه سامی ها (چون اردنی ها) و مدیترانه ای ها (مانند باسک ها و کاتالان ها).از این رو ،نتیجه ای بدست می آید که آن، هم تبرا بودن جمعیت های هند وایرانی-اروپایی زبان با یکدیگر است. نکته دوم ، رنج متغیر فراوانی ها در میان جمعیت ها است. برای درک شوند آن، باید نگاهی تاریخی نیز داشته باشیم. هرچه از غرب فلات ایران به خاور آن میرویم، بر میزان فراوانی مارکر میان جمعیت های کنونی این سرزمین افزوده میشود. طبیعی نیز است، زیرا کانون یورش های رومیان و اعراب از غرب بوده است. این وضعیت، برای آسیای میانه نیز دیده میشود، هرچه از سوی مناطق نزدیک به سرزمین ایران به سمت شمال غربیچین (خاستگاه یورش های مردمان زرد) نزدیک تر میشویم، از میزان فراوانی کاسته میشود تا آکه نزد نیفخ ها و بویرات ها به صفر میرسد. در اروپا نیز همین گونه است، هرچه از سرزمین های خاوری و شمال خاوری به سمت غرب و جنوب آن پیش رویم، میزان فراوانی کاسته میشود که شوند آن، نزدیک شدن به کانون اقامت طولانی هند و ایرانی-اروپایی زبانان غربی (دارندگان خواهر مارکر مورد نظر ما، R1b) و مدیترانه ای های لاتین (فاقد مارکر R1a) نزدیک تر میشویم. از همین رو در اوکراین و روسیه و استونی ، ما فراوانی بالایی از R1a مشاهده میکنیم، اما این فراوانی در میان کروات ها به میزان متوسط و در میان باواریایی ها به میزان کمتری نزول میکند. به هر روی، تمامی این موارد، نشانگر هم تباری و هم خاستگاهی این مردمان با یکدیگر میباشد.
بازگردیم به فلات ایران و سرزمین های خاوری آن. گفتیم که فراوانی مارکر در میان کردها از 6/11 شروع شده و در ایران تا 20 درصد برای بلوچ ها و 35 درصد برای دیگر ایرانیان بالا میرود، در پشتون ها به نزدیک 50 درصد میرسد،، در تاجیک ها تا 68 درصد بالا میرود و در میان گروه های در بسته هندی، تا فرای 70 درصد پیش میرود. روندی که با رخدادهای تاریخی کاملا همخوانی دارد. به این گونه میان این مردمان، یک نزدیکی ژرف ژنتیکی دیده میشود. اما کم بودن این فراوانی در مناطق غربی ایران (کردها) به منزله هم تبار نبودن آنان با دیگر ایرانیان نیست. ( به آن خواهیم پرداخت). مورد بعدی، توضیح شوند بالا بودن فراوانی مارکر R1a میان گروه های فراوانی از زردهای آسیای میانه است. گفتیم که مارکر یادشد، ویژه هند و ایرانی- اروپایی های خاوری است، اما میزان بالایی از این مارکر در میان قرقیز و جمعیت های آلتایی دیده میشود. علت نیز روشن است. آسیای میانه و فرا رود، جزئی از قلمرو تورانیان، همتباران ایرانی ها و سپس ها ، سرزمین سکاها (ماساگت ها و سکاهای هوم نوش) بوده اند. مردمانی که نه تنها، سندهای تاریخی، از همتباری این گروه ها با ایرانیان یاد کرده اند (جدایش توران از ایران)، بلکه زبان هم ریشه آنان با ایرانیان و نیز چهره های سفیدپوستی (و نه زردپوستی و ترکی) برجای مانده از آنان در نگاره های تخت جمشید و نگاشته های یونانی، همگی از هند و ایرانی- اروپایی نشین بودن این مردمان حکایت دارند. اما اجازه دهید در این نگاشته، بیشتر ژنتیکی صحبت کنیم. چرا در مردمانی با ویژگی های ظاهری و صفات خاص نژاد زرد شمالی (چون ترکان)، فراوانی بالای مارکر هند و ایرانی- اروپایی خاوری دیده میشود؟ پاسخ روشن است، زیرا در پس یورش زردان (ترکان و تاتارها و مغولان) و آمیختگی های یک تا چند نسل میان فاتحان نرینه (زرد شمالی) با مادینگان مغلوب (ُسفید هند و ایرانی- اروپایی خاوری)، چهره ها، صفات زرد گرفته اند و لاین پدری نیز، لاین فاتحان شده است. اما به هر روی، شمار بومیان منطقه،بسیار بیشتر از یورش آوران و دورگه های پدید آمده میباشد، این بومیان، سالیان سال و هزاران سال، در این سرزمین ها (آسیای میانه و فرا رود)، زندگی و فرزندزایی اجام داده اند و شمار بسیار بالا بوده است. از این رو، در پس گذشت نسل های سپسین، در پس ازدواج دختران منطقه (چه با صفات زرد و چه با صفات سفید نخستین) با پسران بومی سفید، فرزندهای نرینه پدید آمده، دارای لاین پدری نخستین خواهند شد و نه بیگانه. به دیگر سخن، بپندارید که دختر یبومی ادشده، صفات زرد شمالی دارد و دورگه است، پسر (به علت بحث درباره لاین پدری که از پدر به پسر میرسد) برآمده از او با یک مرد بومی سفید، دارای ویژگی های ظاهری غالب نژاد زرد شمالی بوده، اما لاین پدری همچون لاین مادری، دارای شاخص های نخستین (گروه بومی) میباشد (برون زردنما، اما درون بومی). این همان رخدادی است که در میان آلتایی ها و قرقیز ها رخ داده است، مردمانی که به علت آمیخته شدن نیاکان مادینه شان با یورش آوران زرد (ترک و مغول و تاتار) دارای ظاهری با صفات زرد شمالی شده، اما ژنتکیشان، هند و ایرانی – اروپایی خاوری میباشد. اماچنین چیزی در میان قزاق ها (با فراوانی 4 درصد) دیده نمیشود. مسئله ای که منطقی نیز است، زیرا سرزمین قزاقستان، فراتر از مرزهای شمالی توران و آستانه شمالی قبایل سکایی بوده است. از همین رو، جمعیت سفید ایرانی –تورانی در قزاقستان چندان نبوده که حال ژنتیک آن برگشته باشد. پس بیشینه قرقیزها و آتایی ها و گروه بزرگی از اوزبک ها، با وجود نمایی نا ایرانی-تورانی (آریایی)، ژنتیکی ایرانی دارند، بن و تبارشان، با گروه های هند و ایرانی- اروپایی یکی است و کاملا با ترکان زرد تفاوت دارند.این ماجرا، برای بیشینه کسانی که امروزه تاتار خوانده میشوند و نیز گروهی از اویغورهای قزاقستان، همخوانی دارد و بیشینه آنان نیز، تاتار و اویغور نبوده و ایرانی – تورانی (آریایی) اند.
اما مورد قفقاز؛ پیشتر گفتیم که از نظر لاین مادری، مردمان قفقاز با مردمان ساکن در ایران همسانی دارند. بنابراین، پایه اصلی بررسی نشان میدهد که این گروه ها، از یک تبار و خاستگاه میباشند (به شوند دست نخورده بودن لاین مادری در طول گذر زمان و رخدادهای تاریخی). اما نیم نگاهی هم به لاین پدری بیاندازیم. آخرین آزمایشی که در پس جدول ارائه شد، نشان داد که مردمان جمهوری کنونی آذربایجان از نظر لاین پدری، با ارمنی ها (هم تبار مادری با مردمان ایران)، همسانی دارند، اما از دیگر سو دیده میشود که در میان قفقازیان، فراوانی بالایی از مارکر R1a دیده نمیشود. علت آن، این است که بجای آن، فراوانی مارکر خواهری، R1b بالا است، مارکری هم منشا و برآمده از خاستگاهی مشترک با R1a در زمانه ای نه چندار دور. اینکه چگونه این مارکر که شاخص هند و ایرانی- اروپایی زبان های غربی (چون ژرمن ها و ولزی ها) میباشد، سر از قفقاز در آورده، ما را دگر بار به سوی بررسی رخدادهای تاریخی میکشاند، بررسی جهت حرکت های ویزیگت ها و استرو گت ها (گروهی بزرگ از ژرمن ها). یورش گت ها به اسپانیا در پس سقوط رم غربی و سکونت دیرپای آنان در سرزمین های اسپانیا و پرتغال ()، باعث شده تا امروزه، فراوانی بالایی از مارکر R1b در میان مردمان این دو کشور دیده شود. هنچنین مشاهده بالا بودن حضور این مارکر در میان ژرمن ها و ولزی های روشن مو (بسان تیره موهای پرتغالی) نشان میدهد که این مارکر نیز حکایتی چون حکایت مارکر R1a در میان آلتایی های آسیای میانه داشته است. موی تیره بر روشن غالب است، بنابراین، این مارکر، ویژه ژرمن ها و دیگر اروپایی های هند و ایرانی- اروپایی زبان غربی بوده و نه مدیترانه ای های پرتغالی و اسپانیایی. ضمن اینکه R1b هم نیای R1a میباشد. کوتاه آنکه، ممکن است بالا بودن فراوانی R1b نزد قفقازی ها، به شوند مهاجرتی از سوی هند و ایرانی – اروپایی های غربی در مقطعی از تاریخ بوده باشد که ما آگاهی روشنی از آن نداریم.اما منطق دیگری را نمیتوان جایگزین نمود.این مهاجرت قطعا باید رخ داده باشد تا فراوانی یاد شده در میان قفقازی ها [استی ها 6/42(Rosser et al. (2000))، ارمنی ها 5/32( Weale et al. 2001)] دیده شود. شاید اکنون معنای نام برده شدن از ژرمن ها در نبشته نرسه (فرماندار پیشین ارمنستان ایران وشاه سپسنی ایرانشهر) بر برج پایکولی که از آنانبه عنوان حاضران پیرامونی اش یاد کرده، اکنون روشن شود. در هر صورت، حضور بالای مارکر غربی، چیزی را عوض نمیکند، همچنان لاین مادری از همتباری مردمان ایران و قفقاز گفتگو میکند و لاین پدری (که در هنگام بحث میان دستگان سفید، بایستی درباره آمیختگی های گروه های سفید دور چون مدیترانه ای ها و هند و ایرانی ها، نیز محتاط بود)، نشان از حضور مارکر خواهری مردمان ایرانی میدهد.
مورد سپسین، مسئله مردمانی است که در غرب ایران و مناطقی از ترکیه و عراق و سوریه زندگی می کنند و خود را کرد میخوانند (ایرانیان کرد). آنچه دیدگاهی دیگر، آنان را ترکان کوهی نامیده است. نخست گفتیم که شواهد ظاهری، استوارانه جای هرگونه پنداشت ترک بودن این مردمان و نیز مردمان ترکیه را رد میکند. افزون بر آن، وجود میزان قابل توجهی از مارکر R1a (26 درصد) در کردهای زازاکی ساکن ترکیه، و نیز کردان ساکن در ایران (6/11%)، سخن از وجود مارکر ایرانی می نمایند. موردی که در کنار مشاهدات مربوط به همسانی لاین مادری کردها با دیگر ایرانیان و قفقازی ها، ما را مطمئن می سازد که مردمان کرد، از تباری مشترک با دیگر گروه های یاد شده برخوردارند. بررسی نتایج بدست آمده از آزمایشی موازی که در آن، لاین مادری کردهای مسلمان و یهودی همسان، اما لاین پدری، برپایه دو شاخص CMH (ویژه یهویان اشکنازی و سفاردیم) و MKH (ویژه کردان مسلمان که شاخصی ایرانی است) میان آن دو گروه متفاوت گزارش شد (به ترتیب مشابهت گردان یهودی با سفاردیم ها و اشکنازی ها و تفاوت با کردان مسلمان) نیز نباید فراموش شود.میدانیم که در میان کردان یهودی، فراوانی R1a هم پایین است (4درصد). اما در هر دو گروه میزان تقریبا مشابهی از فراوانی R1b وجود دارد (8/16 کردان مسلمان ) و (2/20 کردان یهودی ). با توجه به لاین مادری همسان، وجود افراد روشن مو و روشن چشم فراوان میان جمعیت های کرد (صفات مغلوب در برابر حالات تیره در سفاردیم ها و اشکنازی ها) و نیز آشفتگی های موجود در مرزهای غربی کشور تاریخی ایران در درازای زمان، تنها یک منطق برای تفاوت موجود در لاین پدری کردهای یهودی با مسلمان میتوان یافت؛ دورگه شدن آنها با گروه های عبری یادشده در نقطه ای از تاریخ. مسئله ای که نگاه به لاین مادری نشان میدهد که اصل و بن تباری آنان، ایرانی است و نه عبری. در یک جمع بندی از داده های مربوط به جمعیت های کرد، ژنتیک نشان میدهد که آنان ایرانی تبار بوده و دارای ژنتیکی مشابه با دیگر جمعیت های ایرانی و قفقازی ها میباشند.
مورد پایانی، بررسی مردمان ترکیه است. به شوند دلایل فیزیکی، بیشینه آنان ترک تبار نیستند و صرفا ترک زبانند که یادگار یورش سلجوق های ترک و شاید خزرها (همنشیان نزدیک خاستگاه نخستین قبیله عثمانیان) میباشد. میزان فراوانی گزارش شده از مارکر R1a، نزدیک به یونانیان (3/16) (Battaglia et al. 2008) و حد میانی کردهای زازاکی و کردهای ساکن در ایران بوده و از نظر فراوانی R1b (3/20) Juan J Sanchez et al. 2005)) هم بسیار به یونانیان (8/22) ( Semino et al.2000 &Helgason et al., 2000) مشابهت دارند. طبیعی نیز است؛ سرزمین کنونی ترکیه در دو جهان جای گرفته؛ جهان ایرانی (بخش شمال غربی ایران ماد تا رود هالیس) و جهان یونانی (غرب رود هالیس) که هرودوت آن را در کتاب یکم خود، شرح داده است. به این صورت و برپایه داده های ژنتیکی یادشده، به نظر می آید که در کنار ترک نبودن گروه بزرگی از مردمان ترکیه ( به دلیل ظاهر فیزیکی)، بخش بزرگی از آنها جزء هند و ایرانی- اروپایی های ایرانی و دسته دیگر، جز هند و ایرانی- اروپایی های یونانی باشند و باقی، نیازمند آزمایش های بیشتر (حالات سامی و مدیترانه ای برای دیگر گروه های ساکن در ترکیه ممکن است). همسانی تبار آذری ها با دیگر مردمان ایرانی (پارسی، کرد و لر) در آزمایش سال 1380، نیز نباید فراموش شود (احدی، 1380)

جمع بندی:
در یک نگاه، دیده شد که مردمان آسیای میانه، افعانستان، شمار بزرگی از هندیان، گروه بزرگی از پاکستانی ها، مردمان ساکن در ایران، قفقازی ها و ساکنان ترکیه از نظر لاین مادری و پدری، ژنتیکی مشابه دارند و مجموعا از یک تبار اند. تباری که دامنه های خاوری آن تا میان اسلاوها و دامنه ای غربی آن تا بین گروه های ژرمنی دیده میشود و میتوان برای بیان آن، از واژه تاریخی و جامع آریایی بهره جست. آریایی هایی که از نظر ژنتیکی به هم نزدیک بوده و تفاوت های درون تباری آنان را به دو دسته بخش میکند: آریایی ها یا هند و ایرانی- اروپایی های خاوری (دارندگان فراوانی قابل توجه R1a) و غربی )دارندگان فراوانی قابل توجه R1b).



< تصویر 1: سردیس یک ترک سلجوق با ویژگی های نژاد زرد شمالی>




<تصویر 2: تصویر یک اویغور (راست) و توکیل حاکم خانات (چپ)>



<تصویر 3: چهره اندک ترک تباران واقعی در کشور ترکیه کنونی با ویگی های نژاد زرد شمالی>

پی نوشت ها:
1- Xue-A History of Turks.1992, pp39-85 .
2- Cambridge Genetic Study of Iran\\\\\\\", ISNA (Iranian Students News Agency), 06-12-2006, news-code: 8503-06068 . Is urbanisation scrambling the genetic structure of humanpopulations? A case study. Heredity. 2007 March ; 98(3): 151–156.
3- Where West Meets East: The Complex mtDNA Landscape of the Southwest and Central Asian Corridor — American Journal of Human Genetics, 74:827-845, 2004.
4- A Genetic Landscape Reshaped by Recent Events: Y-Chromosomal Insights into Central Asia — American Journal of Human Genetics, 71:466-482, 2002.


--------نگاشته شده در 10/03/89



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نگاشته ششم

نگاهی به ژنتیک امروزی مردمان ساکن در توران زمین


سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

پیش از آغاز هر سخن، بایستی یادآوری کنم که مقصود پژوهش های نوین از انجام آزمایش های تبارشناسی ژنتیکی (مولکولی) و فیزیکی (انسان شناسی)، مسئله ضد اخلاقی و ضد انسانی برتری و پست تری انسان ها و گروه های نژادی انسانی نیست. بکه صرفا، قصد آن است تا پیرامون نزدیکی ها و فواصل گروه های تباری از یکدیگر، یکپارچگی تباری و یا عدم آن میان گروه های زبانی موجود در یک کشور و بررسی خاستگاه های آنان، اطلاعات سودمندی بدست آید. از این رو نگارنده یادآری میکند که مجموعه نگاشته های تبارشناسی وی، تنها در راستای بررسی وضعیت یکپارچگی گروه های زبانی ایرانزمین و مردمان سرزمین های ایران بزرگ به نگارش در می آیند و بنابراین مسئولیت هرگونه سوء استفاده های فاشیستی و توهمات نژاد آزاری، بر عهده سوء استفاده کنندگان است .
پایه این پژوهش، بررسی آزمایش های انجام گرفته بدست دانشمندان گوناگون در جهان پیرامون فراوانی مارکر R1a میباشد. مارکر یادشده، شاخص اصلی گروه های هند و ایرانی (آریایی) بوده و در نتیجه جمعیت های دارنده آن با فراوانی قابل توجه، بخشی از این مردمان بشمار می آیند. به عنوان نمونه ، فراوانی این مارکر در میان تاجیک ها 68 درصد (Wells et al. (2001))و در میان هندیان Ahir-Pradesh Punjab/Haryana، 63 درصد Underhill et al. (2009))) میباشد. همچنین میان ایرانیان خاوری (دور از کانون یورش اعراب)، این میزان 35درصد گزارش شده است. ((Wells et al. (2001) حال ببینیم در میان گروهی از آلتایی زبان های ساکن در روسیه این فراوانی به چه میزان میباشد.

آلتایی های آسیای میانه در روسیه
این مردمان، ساکن آسیای میانه بوده و به زبان های همریشه با زبان ترکی سخن میگویند. برپایه آزمایش های صورت گرفته ، وفور کنونی مارکر R1a، 38/41 درصد گزراش شده است(Underhill et al. (2009) (که این به معنای ایرانی بودن نیای این مردمان میباشد. مردمانی که صرفا سخنور به یکی از زبان های زردپوستی (اصطلاحا آلتایی) شده اند.

آلتایی هایGorno-Altaisk
این مردمان در شمال آسیای میانه زندگی میکنند و در حال حاضر آلتایی زبان میباشند. اما آزمایش های ژنتیکی، سخن از آن میگویند که این مردمان نیز از فراوانی بالایی (50 درصد) (Kharkov et al. (2007)) نسبت به مارکر R1a برخوردار بوده و بنابراین نیایی ایرانی-آریایی دارند.

تورخاک ها Turochak
این مردمان نیز دسته ای از آلتایی های شمالی میباشند که اکنون به زبانی همریشه با ترکی سخن میگویند. در این ها گروه نیز فراوانی مارکر یادشده، بالا (نزدیک به 37) گزارش شده است(Kharkov et al. (2007))

بشپل تیر ها Beshpetir
این دسته در شمار آلتایی های جنوبی بشمار می آیند که اکنون به زبانی همریشه با ترکی سخن میگویند. میزان فراوانی R1a درمیان آنها ، 58 درصد گزارش شده است. (Kharkov et al. (2007))

کولادا ها Kulada
این گروه نیز بخشی از آلتایی های جنوبی بوده و فراوانی مارکر مورد گفتگو در میان آنها، 2/52 میباشد. (Kharkov et al. (2007))

کش آگاچ ها Kosh-Agach
این مردمان نیز آلتایی جنوبی محسوب شده و در آنها فراوانی مد نظر، 6/28 درصد گزارش شده است. (Kharkov et al. (2007))

تووان ها Tuvan
مردمانی که بیشینه آنها چهره های زرد (ویژگی ترک های راستین) را داشته و میزان فراوانی مارکر R1a در میانشان بسیار کم است : 5/7 درصد (Lell et al. (2006))

نیفخ ها Nivkh
گروهی از زردهای شمالی هستند که به‌صورت بوميان کرانه‌هاي رود آمور Amur (واقع در منچوري) زندگي مي‌کنند. در اقع این مردمان، هم تباران نیاکان ترکان میباشند که از خاستگاه خود خارج نشدند.. فراوانی مارکر مد نظر در میان آنها، صفر گزارش شده است. (Lell et al. (2006))

بویرات ها Buyrat
بویرات سرزمینی واقع در شمال مغولستان و در خاک روسیه میباشد که به خاستگاه ترکان بسیار نزدیک است. در میان این مردمان، فراوانی صفر گزارش شده است. (Lell et al. (2006)) بویرات ها مردمانی از گروه زرد شمالی بوده و دارای چشمانی با اپی کانتوس ( چشم بادامی) میباشند.

به عنوان شاهد، از کاتالانی ها (مردمانی از گروه نژاد سفید مدیترانه ای غربی) نیز نام میبریم. مردمان یواقع در اسپانیا که فراوانی این مارکر در میان آنها نیز، صفر گزارش شده است. (Semino et al. (2000))

تفسیر:
مارکر R1a یکی از مارکرهای مطالعاتی بر روی کروموزوم پدری (Y)، میباشد، بنابراین روند میراث آن نیز از پدر به پسر است. پیشتر گفته بودیم که لاین توارث پدری و مارکرهای آن، برای سنجش های تبارشناسی جمعیت های امروزین، چندان ارزش ندارد، زیرا در پس سالیان دراز تاریخ، در منطقه (بویژه منقه مورد بحث ما آسیای میانه) آن میزان یورش اقوام گوناگون و آمیختگی صورت گرفته که لاین پدری بارها تغییر کرده است. اما لاین مادری ثابت باقی میماند. همچنین نوشتیم که برای جمعیت های کنونی، بهتر است از لاین مادری برای مطالعه بهره ببریم. اما یک نکته در مطالعه فعلی قابل توجه است. ظاهر بیشینه مردمان یادشده در بالا، ظاهری زردپوستی است. به دیگر سخن، ویژگی های ظاهری بسیاری از این مردمان، به زردهای شمالی (دارای چشمان اپی کانتوس و پوست زرد روشن و گاه تیره مغولی) می ماند. اما چگونه فراوانی مارکر پدری آریایی ها در میان گروه های یادشده بالا است؟ گروه هایی که چندان تفاوت ظاهری با نیفخ ها و بویرات ها ندارند. پاسخ را در تبارشناسی فیزیکی میتوان یابش نمود.
به طور کلی، ویژگی های نژاد زرد بر سفید غالب است. به سخن ساده تر، اگر یک فرد زرد شمالی با یک سفید پوست ازدواج کند، فرزند برآمده، ویژگی های نژاد زرد شمالی (چون اپی کنتوس و پوست زرد) را دارا خواهد شد . اکنون بپندارید گروهی یورش گر با ویژگی های نژاد زرد شمالی (چون ترکان ،تاتارها و یا مغولان) به سوی سرزمینی متشکل از سفیدهای مدیترانه ای یورش می آوردند. و دگر بار بپندارید یورشگران در این آفند پیروز میشوند. رخدادی که روی میدهد، آمیزش مردان زرد با زنان مدیترانه ای است و اگر فرزند پدیدآمده پسر باشد، (در دختران لاین کروموزوم Yوجود ندارد)، درکنار ویژگی های ظاهری نژاد زرد ، لاین پدری اش نیز برون از لاین پدری نیاکان جمعیت راستینش میگردد. بنابراین، مارکرهای مدیترانه ای پدری دیگر در او یافت نخواهد شد. حال در نظر بگیرید، آمیزش ها در نسل های سپسین صورت گیرد، فرزندان پدید آمده و فرزندانی که همچنان از پدر و مادری بومی پدید آمده باشند. مسلما شمار بومیان بیش از یورشبران بوده و در نتیجه شمار فرزندان بومی بیش از فرزندان دو رگه در آن جمعیت میباشد. در پی این آمیزش ها و ازدواج ها است که Y پرشمارتر (بومی) میتواند دوباره در دودمان وارث فرزند دورگه درون شود و به این ترتیب، لاین پدری نخستین به فرزندان نرینه او بازگردد. به عنوان مثال دختر فرد دورگه با ویژگی های زرد، با یک مرد سفید ازدواج کند، فرزند حاصل، دارای ویژگی های نژد زرد ،اما دارای لاین پدری بومی خواهد شد. و این حالت در کنار بومی باقی ماندن از پیش لاین مادری میباشد. این همان رخدادی است که برای گروه های آلتایی یادشده رخ داده است. نیای این مردمان آریایی بوده اند و از آنجا که سرزمین آنها، همان توران بوده است، احتمالا این نیاکان، هویت تورانی –آریایی داشته اند. گروه های زرد ترک و تاتار و مغول، به سرزمین های ایرانی – تورانی نشین آسیای میانه یورش برده اند. یک دوره یا دورانی، آمیزش ها منجر به تولید افراد دورگه با ظاهر زرد شد و در نسل های سپسین، آمیزش های درونی بومی ها، منجر به بازگشت لاین پدری نخستین، به زایش یافتگان دودمان دورگه شده، گشت. بدین گونه ما با مردمانی رو برو میشویم که از نظر ظاهری، به نژاد زرد شباهت دارند، اما مارکرهای ژنتیکی پدری و مادری آنان (پارامترهای اصلی تعیین تبار و یکپارچگی های تباری)، مارکرهای ایرانی و غیر ترک و غیر مغول و غیر تاتار میباشد. نکته قابل توجه دیگر در این نتایج، تعیین حد خاوری تورانیان از نظر ژنتیکی است. به عبارت دیگر، میتوان با بهره گیری از پارامتر ژنتیک، آستانه مرزهای تورانی نشین از سوی خاور این سرزمین فرارودی را تا میزان دقیقی یابش نمود. هر چه به خاور فرا رود و آسیای میانه نزدیک تر میشویم از شمار آریایی ها کاسته و بر شمار زردتبار ها افزوده میشود.چنانکه گفته شد، کش آکاچ ها دارای فراوانی 28 درصد، تووان ها 5/7 درصد و دو طایفه کاملا زرد و نزدیک به خاستگاه ترک نیفخ و بویرات، فاقد فراوانی مارکر آریایی R1a میباشند. این مورد منطقی نیز است. حدود خاوری توران (کشور آریایی های شمالی در منطقه فرا رود)، تا نزدیکی های سین کیانگ امروزین بایستی بوده باشد. ما مرزهای جنوبی (آمودریا)، غربی ( روئین دژ در شمال دریای مازندران) و شمالی (چاچستان) توران را در اسناد میشناسیم، اما مرزهای خاوری دقیق روشن نبوده اند که اکنون با این داده های ژنتیکی، سرنخ هایی هرچند نیمه دقیق (به جهت جابجایی جمعیت ها در طول زمان) بدست می آیند.

جمع بندی:
آنچه نتایج آزمایش های یادشده به ما نشان میدهند، آریایی بودن گروه های زیادی از آلتایی های به ظاهر زرد و ترک است. مردمانی که ساکن سرزمین های خاوری تورانیان آریایی بوده و اکنون در همان نواحی زندگی میکنند. با توجه به روندهای تاریخی و تاریخچه حرکت های نژاد زرد از سوی شمال غربی چین کنونی به نواحی آسیای میانه (یورش ارتش پنچو چینی به دوره اشکانی و پس نشینی وی، یورش هون ها و پس رانده شدن آنها به اروپا، یورش ترکان در پس سقوط ساسانیان به آسیای میانه، یورش و درونش ترک های سلجوق به فلات ایران و آسیای کوچک و یورش های دیگر زردها در پس این تاریخ)، گروهی از مردمان آریایی ساکن در آسیای میانه و فرا رود، در سده های پس از ساسانی، دچار یورش گروه های زرد شده اند، نسلی از آنان از نظر ژنتیکی دورگه و از نظر ظاهری زرد شد، سپس در نسل های سپسین، پیرو توضیحات بالا، دگربار بخش بزرگی از آنان از یکپارچگی ژنتیکی نخستین برخوردار (با همان ظاهر زرد به شوند غالبیت آن) گشتند. از این رو، بسیاری از این گروه های به ظاهر آلتایی و زرد، در باطن آریایی بوده و در کنار گروه های سفید دیگر که صرفا آلتایی و ترک زبان میباشند، نیاکان و ژنتیکی آریایی داشته و هیچ نسبت روشنی با ترکان راستین ندارند.

--------نگاشته شده در 21/2/89

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته پنجم



بررسی تبار آبخازی ها از نظر ژنتیکی


سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

آبخاز، نام سرزمینی کوچک واقع در شمال قفقاز است که تا چندی پیش نیز بخشی از کشور گرجستان امروزین بشمار می آمد. اما تاریخچه این سرزمین نیز مانند سرزمین گرجستان، سرآغازی ایرانی را نشان میدهد. سرزمینی که در اسناد از آن، با نام باختر یاد شده است. باختر یا به لفظ یونانی آن باکتریاBactria که سپس ها به بلخ نسبت داده شد، طبق گزارش روشن مدارک نوشتاری معتبر، در شمال سرزمین ارمنستان واقع بوده است. چنانکه اوسبیوس (1) و دیودور (2) نشانی آن را مستند کرده اند. باختر سرزمینی بوده است که هم نام فرمانروای آن در سند دیودور ایرانی بوده (Oxyartes) و هم زادگاه زرتشت باختری (متفاوت از زرتشت سپیتمان) به شمار می آمده است.
از مسئله زبان شناسی و نام شناسی و نیز تاریخ کهن ایران (پیش از باستان) که بگذریم، این خطه، بخشی از خاک ایران بدوران فرورتیش مادی بوده است. اما یورش سکاها (قبایل چادر نشین ایرانی در مناطق شمالی فلات ایران) بدوران شاه یادشده(3) از سوی باختر، موجب شد تا به صورت گذرا دست دولت مرکزی از فرمانروایی بر سرزمین باختر بریده شود.
بدروان هخامنشی نیز نام باختریش (ریشه باکتریا که همان باختر است و نه بلخ) را در جای جای نبشته های دولتی داریوش و خشایارشا مشاهده میکنیم. (4) بدروان فرمانروایی پارت ها ، این سرزمین بخشی از استان ارمنستان ایران بشمار می آمد. جایگاهی که ارد یکم در هنگامه نبرد هران، به آن سفر کرده بود. (5) و بدوره ساسانی نخستین (شاپور یکم) نیز در حدود مرزی دو استان ویرشان (حدود گرجستان امروزین) و سیکان (شمال گرجستان) جای داشته است. (6)
از این رو به نظرمی آید که ساکنان این سرزمین ایرانی، هنوز هم میتوانند از نزدیکی های تباری با مردمان درون مرزهای سیاسی کنونی ایران برخوردار باشند. آنالیزهای ژنتیکی پاسخگوی کنجکاوی ما خواهند بود.

آبخازی ها از نظر فراوانی مارکر پدری R1a :
برپایه پژوهش های Nasidze که در سال 2004 منتشر شد، مردمان آبخاز از فراوانی بسیار بالایی نسبت به مارکر R1a (شاخص ژنتیکی پدری ویژه آریایی های ایرانی و هندی) برخوردار میباشند. میزان فراوانی این شاخص در شمار نمونه های وی، 33 درصد بود. (7) (قیاس کنید با مردمان امروزین ایران (میان 50 تا 15 درصد) و برهمن های هندی با 48 درصد).

تفسیر :
مشاهده چنین میزانی از وجود مارکر یاشده در پس گذر سالیان طولانی از پایان فرمانروایی دولت ایران بر قفقاز شمالی بسیار جالب توجه است. زیرا R1a یک شاخص پدری و واقع بر کروموزوم Yمیباشد. کروموزمی که در پی تهاجم ها و تجاوزهای یورش بران در پس حاکمیت نخستین (جانشینان حاکمیت ایرانی)، به شوند آمیزش میان قبایل اشغالگر و ساکنان، معمولا شاخص های مهاجم را نشان میدهد. به عنوان نمونه، اگر سرزمین الف با تبار الف، مورد یورش کشور ب با تبار ب گردد و مهاجمان ( که اغلب نرینه اند) با مغلوبان ( که اغلب مادینه اند) آمیزش نمایند، لاین وراثت پدری در میان مردمان الف، ب خواهد شد وبنابراین، شاخص های کروموزومی Y گروه ب را نشان خواهند داد. اما دیده میشود که آبخازی ها همچنان شاخص های مردمان نخستین خود (ایرانیان) را نمایش میدهند که این به معنای ایرانی بودن آنان (ساکنان یکی از دورترین نقاط قفقاز نسبت به مرزهای امروزین ایران) از دیرباز تا به کنون است.


<تصویری از یک دختر آبخازی>



پی نوشت ها:
1-Eusebius. Chronicle
2-Diodorus, Book II
3- هرودوت، کتاب یکم، بندهای 103-106
4- برپایه اشاره داریوش یکم پیرامون تهیه سنگ لاجورد کاخ شوش از سگد و نظر به اینکه، یکی از دو سرچشمه خاوری این سنگ در منطقه بدخشان جای دارد، احتمال میرود که سرزمین بلخ بدوران هخامنشیان جزئی از ساتراپی سوگودَ بشمار می آمده است. جایگزین دیگر، جزئی از ساتراپی هرات بودن بلخ میباشد.
5- پلوتارخس، کراسوس، بند 43
6- کتیبه های پهلوی اشکانی، دفتر دوم، داریوش اکبر زاده، سنگ نبشته شاپور یکم بر روی کعبه زرتشت ( دژ نپشت)
7- Nasidze, et al ., 2004

--------نگاشته شده در 18/2/89

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته چهارم

اسلاوها، وارثان سکاهای ایرانی

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

به طور کلی برای بررسی نزدیکی های تباری مردمان امروزین از ژنوم مادری استفاده میکنند، زیرا همواره در همه نسل ها وجود داشته و در پی آمیزش های اجباری اقوام غالب بر مغلوب ها تغییر نمیکند. از این رو، با پی گیری مسیر آن به نسل های پیشین و نیز مقایسه موازی آن در گروه های امروزین، میزان قرابت های نژادی جمعیت های مختلف روشن میشود. همین مسئله برای مارکرهای DNAپدری (Y) در هنگام آزمایش بر روی نمونه های باستانی کاربرد دارد. زیرا احتمال آمیختگی در اعصار کهن یک ملت، به دلیل رخ ندادن تهاجمان سپسین، کمتر بوده است. اما با این حال، هنوز هم می توان با استفاده از شیوه هایی هوشمندانه از معیارهای ژنتیکی پدرانه، برای بررسی میزان خویشاوندی جمعیت های کنونی بهره برد؛ آنجا که دست بیگانگان به ساکنانش در طول تاریخ کمتر رسیده، به دلایل ژنتیکی، بافت بومی همچنان خصوصیات نخستین خود را حفظ نموده است. به عنوان نمونه، اسلاوها همچنان دارای موها، پوست و چشمان روشن می باشند، به عبارت دیگر، این مردمان هنوز ویژگی های نخستین خود را دارا می باشند، ویژگی هایی که از نظر غالبیت همواره در برابر آلل های تولید کننده رنگهای دیگر مغلوب بوده و در صورت آمیختگی این مردمان با اقوامی از نژادهای دیگر (چون زردها، سامیان و مدیترانه ای ها) که دارای رنگ های پوست، مو یا چشم متفاوت با اسلاوها می باشند ، ظاهر گروه دوم نیز بایستی در گذر زمان بسان دستگان نخستین مهاجم، تغییر و تیره می نمود. حال اینکه چنین نیست.
از دیگر سو میدانیم که مارکر R1a، شاخص ویژه مردمان آریایی و ایرانی است.شاخصی که بر روی کروموزوم Y دیده میشود. همچنین بر پایه گزارش های پژوهشگران بزرگ گوناگون، میزان فراوانی این شاخص در میان جمعیت های غربی کشور ایران،15% و در نواحی غربی تا بالای مرز 50 % می باشد. علت این موضوع نیز مشخص است. تهاجم بیگانگان، از سوی غرب این سرزمین همواره بیشتر بوده است تا از سوی خاور. از این رو لاین پدری ملت ایران در نواحی خاوری کشور و فلات، ایرانی تر مانده تا در نواحی غربی. اما با این حال، لاین مادری همچنان استوارانه خبر از آریایی بودن تمامی این مردمان از غرب تا خاور کشور می دهد که این کورد، در حکم معرفی نیاکان این مردمان است.
با این توصیف، اکنون به بررسی میزان فراوانی مارکر R1a در میان جمعیت های اسلاو میپردازیم که در جدول زیر قرار داده شده اند:

%Belorussians : 45.6 [Kharkov, et al.,2005 ] 39.5 Latvians
[Rosser, et al.,2000 ] Slovenes : 37.1
[Rosser, et al.,2000 ] Ukrainians : 54.0
[Semino, et al.,2000 ]

چنانکه کاملا مشاهده می شود، جمعیت های اسلاو بلاروسی، لاتویایی، اسلونیایی و اوکراینی، با قاطعیت بالا، چنان حضوری را از مارکر R1a نشان می دهند که جای تردیدی را در آریایی – ایرانی بودن نیاکان این مردمان باقی نمی گذارد. نیاکانی که با توجه به ملاحضات تاریخی وجغرافیایی کسانی جز سکاهای ایرانی نمی توانسته باشند.
سکاها مردمان ایرانی تباری بوده اند که ساکن سرزمین های گسترده ای از آسیای میانه تا شمال یونان بوده و اکنون وارثان مستقیمشان در تاریخ گم شده اند.


<سکاها در مناطق گسترده آسیایی و خاور اروپایی ( سکونت گاه کنونی اسلاوها) . چنانکه دیده میشود، ترکان زرد، به دوران اشکانیان، همچنان در نواخی غربی منچوری زندگی می کرده اند. >



<چهره سکاهای تیزخود برپایه میراث پارسیان در تخت جمشید>



--------نگاشته شده در 26/10/88

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته سوم

حضور آریاییها از هزاران سال پیش در فلات و سرزمین ایران
با انجام نخستین بررسی ژنتیکی نمونه های سیلک و ایلامیان


سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

تاکنون جایگاه های نژادی بنیانگذاران شهری گری های کهن فلات ایران صورت نگرفته است. از جمله این موارد، مردمان ایلامی و سیلکی می باشند که درشمار کهنترین بانیان شهری گری های بشری محسوب میگردند. از این رو، در حد فاصل سالهای 1386 تا 1388 خورشیدی و در دانشگاه شهرکرد و از نگرش ژنتیکی مجموعه آزمایش هایی از سوی نگارنده انجام گرفتند. در این مجموعه بررسی های ژنتیکی ، مطلالع های بر روی 8 نمونه ایلامی (مربوط به دو ناحیه هفت تپه شوش و دزفول با قدمت های 1500 تا 2000 پ.م)، و نیز دو نمونه سیلکی (با قدمت های 6000-4000 سال بر اساس گواهی پایگاه سیلک) صورت گرفت و در آنها، هاپلو گروه پدری شاخص مردمان آریایی ( هند و ایرانی - اروپایی) مورد جستجو قرار گرفت.
در این پژوهش که از نظر وسعت بوم نگارانه (جغرافیایی) و نیز شمار نمونه (17 عدد نمونه) ، یکی از بزرگترین پژوهش های مربوطهُ جهان و نیز تنها برنامه تبار شناسی باستانی انجام گرفته در منطقه به شمار می آید، نمونه های استخوانی و دندانی انسانی یاد شده مورد آزمایش قرار گرفتند که طی آن، در هر سه نمونه خوزی باستان (ایلامی) دزفول، در سه مورد از پنج مورد ایلامیان هفت تپه با قدمت های پیشتر یاد شده و نیز در یک نمونه از سیلکی ها با دیرینگی 6000 سال، هاپلوگروه M17 (R1a) مشاهده شد.
هاپلو گروه M17 شاخصی است که صرفا در میان مردمان آریایی یا هند و ایرانی- اروپایی یافت می شود. به طوری که توزیع فراوانی آن در جمعیت های مختلف دسته نژادی یاد شده به صورت زیر یافت شده است: (3)
ایرانیان از 50% در مناطق خاوری تا 15%در مناطق غربی ایران، اسلاوهای روس 47%، اسلا وهای اوکراین 54%، کروات ها 29%، ژرمن های اسکاندیناویایی در نروژ 28%، ژرمن های اتریش 26%، ژرمن های آلمان16% و...
هم رده این هاپلو گروه، یعنی R1b نیز در جمعیت های هند و ایرانی – اروپایی غربی چون ژرمن های آلمان با فراوانی 45% بسیار رایج است.
اما این شاخص در میان گروه های سامی چون عرب ها و عبریان و نیز سایر گروه های نژادی مانند مصریان و زردپوستان دیده نمیشود. بنابراین تنها در صورتی مارکر یاد شده میتواند در خوزیان باستان (ایلامیان) و ساکنان سیلک (که پیش از تاریخ ادعا شده برای درونش و ورود آریایی ها به فلات ایران، در این سرزمین زندگانی میکرده اند) دیده شود که این مردمان کهن، هم تبار با سایر تیره های آریایی منطقه یعنی پارتی ها، پارسیان، کردها، آذری ها، ارمنی ها و دیگران بوده باشند. در غیر این صورت، به سان مردمان نا آریایی، R1a نباید در آنها دیده میگشت.
افزون بر مطالب یاد شده، نمونه هایی از پارتی های ناحیه ولیران دماوند و نیز ساکنان دوران پس باستان (اسلامی) بم نیز در این آزمایش مورد بررسی قرار گرفتند که هم راستا با انتظار ما، وجود هاپلوگروه R1a در آنها تایید شد.

یابش های یاد شده سیلک و انشان از دو جهت برای ما دارای اهمیت میباشند:

1- مشاهده هاپلو گروه R1a به عنوان شاخص مردمان آریایی در نمونه 6000 ساله سیلک نشان داد که ساکنان فلات ایران از دیرباز آریایی بوده و تمدن های کهن آن چون شهری گری مشهور این ناحیه دیرین، میتوانسته اند یک شهری گری نخستین از آریایی ها در فلات ایران به شمار آیند (با توجه به دستاوردهای ناقص کنونی باستان شناختی که هنوز همه اسناد مورد بررسی فرار نگرفته اند).
2- هستش (وجود) نشانه های ژنتیکی آریایی ها در میان انشانیان یا خوزیان باستان، پیش از بازه زمانی پنداشته شده کنونی از سوی برخی باستان شناسان و مورخان معاصر برای درونش ایرانیان به خوزستان (هزاره یکم پبش از میلاد) و نیز نقطه زمانی آغاز حاکمیت آنان بر این خطه (فرمانروایی چیش پیش شاه پارسی انشان بر اساس گل نبشته کورش بزرگ) میتواند بیانگر سه موضوع زیر باشد:
أ‌) حضور آریایی ها در یکی از غربی ترین نقاط فلات ایران در هزاره های سوم و چهارم پیش از میلاد (سرآغاز تمدن ایلام)
ب‌) هم تبار بودن ایلامیان (خوزیان باستان) با سایر تیره های آریایی فلات چون پارسیان و پارتی ها و در نتیجه آریایی بودن تمدن خوزی یاد شده، موجب همپایی قدمت حضور این مردمان با سومریان و دیگران در منطقه خاورمیانه و یکسانی دیرینگی تمدن ایرانی با آنان می گردد همچنین این یافته نشان می دهد که ایرانی از چه زمان در خوزستان و کرانه های خلیج پارس، حضور فیزیکی آنهم به صورت متمدنانه داشته است. (همه این موارد در شرایطی است که چشم خود را بر روی اسناد روشن تاریخی پهلوی و اسلامی و اندک بودن کاوش های صورت گرفته بر پایه آنها ببندیم).
ج) اگر مهاجرتی برای آریاییان به فلات ایران فرض شود، زمان این مهاجرت بایستی بسیار دیرین تر از هزاره دوم و سوم پیش از میلاد بوده باشد و بازه زمانی کنونی در نظر گرفته شده، به کل مغرضانه، استعماری مآبانه و نادرست است.
بایسته به گفتن است که مجموعه آزمایش یاد شده، نخستین کنکاش ژنتیکی صورت گرفته بر روی نمونه های استخوانی و دندانی مربوط به انسان های منطقه به منظور تبارشناسی به شمار می آید. کاری بسیار دشوار اما شیرین که می بایست با فراهمش بودجه کافی، باز هم آن را دنبال نمود و سستی های گذشتگان را پوشش داد.


نقش برجسته ای از یک زن، یک کودک و یک مرد ایلامی (از دودمان شاهی) در نزدیکی ایذه




بازمانده شهری گری کهن سیلک کاشان



--------نگاشته شده در 12/09/88

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته دوم

سندی دیگر بر پوچی حرکت های تجزیه طلبانه، نزدیکی فرا پنداشت تیره های ایرانی از نظر ژنتیکی

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

شوربختانه بارها دیده شده است که با وجود خروارها سند معتبر تاریخی ایرانی و نا ایرانی مبنی بر یکپارچگی فرهنگی، تاریخی، هویت ملی و نیز تباری مردمان فلات ایران، ادعاهای پان ملیت سازها و پان قومیت سازها پارازیت های بی پایه ای را پراکنده می سازند. مواردی چون ملت خواندن کردها و مستقل دانستن سرزمین کرد نشین ایران زمین، ترک نامیدن خطه آذرپادگان و مردمان ساکن در درازای تاریخ این بخش از خاک ایران بزرگ، جدا دانستن این مردمان از پارسیان به لحاظ تباری از سوی کسانی که مسئله یکپارچگی فرهنگی را در نگرش استیلای قدرت غالب ( پارس ها) بر شکست خوردگان (کردها و آذری ها) مطرح میکنند(!) از برجسته ترین این ادعاهای غیر علمی است.
چنانکه پیشتر در مقاله گسترده ای با نام «تاریخچه مردمان آذری» که توسط دوستان گرامی، فراگیر نیز شد، پیرامون اسناد تاریخی رد کننده بر این گونه بیانات اشاره کرده بودم، اما جای دارد تا یکباره دیگر به آنها نگاهی بیاندازیم تا مسئله را پیش از بررسی سند نوین ژنتیکی، از نگاه تاریخی نیز گذرانده باشیم.

آذرپادگان در گذر تاریخ
نوشته‌هاي استرابو (در جغرافیا) ، استخري (در مسالک و ممالک)، مقدسي (در احسن التقاسیم)، مسعودي، يعقوبي، تبري و خوارزمي همگي از رواج زبان‌هاي آريايي (پارسي و پهلوي) در ميان اين مردمان پيش‌از ترک‌زبان شدن آن‌ها خبر مي‌دهند.
ابن نديم نيز در کتاب معروف الفهرست: (1)

«اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ري و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان.»

حمزه اسپهاني (سده نهم و دهم ميلادي) در کتاب «التنبيه علي حدوث التشريف»:

«پهلوي گويشي است که فرمانروايان در انجمن خود به آن سخن ميگويند و با فهلو (پهلو = پارتي = پهلواني) مرتبط است. اين نام براي معين ساختن 5 شهر ايران : اسپهان، ري، همدان، مان نهاوند و آذربايجان (آذرپادگان) استفاده مي‌شود. پارسي گويشي است که روحانيان و مرتبطان باآنها به آن سخن ميگويند و زبان شهرهاي پارس است. دري گويش شهرهاي تيسفون (هفت شهر مداين) است و درباريان شاه با آن سخن ميگويند... واژگان ساکنان بلخ در اين زبان غالب است که شامل گويش‌هاي مردمان خاوري (ايران) ميشود. خوزي مرتبط است با شهرهاي خوزستان که شاهان و بلندمرتبگان در گفتگوهاي شخصي و هنگام آسودگي، مانند هنگام گرمابه، از آن بهره ميبرند.»

ابن حوقل در کتاب «صورة الارض» (ترجمه شعار، انتشارات امير کبير):

«زبان مردمان آذربايجان (آذرپادگان) و بيشتر مردمان ارمنستان فارسي است که آنان را به هم پيوند ميدهد.»

مقدسي (سده دهم ميلادي) نيز ضمن بر شمردن زبان ايرانيان (عجم‌ها) را عنوان پارسي، پيرامون زبان ساکنان منطقه اران (جمهوري کنوني آذربايجان)، آذربايجان (آذرپادگان) و ارمنستان (بخش بزرگي از قفقاز) چنين مي‌نويسد: (2)

«در ارمنيا (ارمنستان) آنها (ساکنان ايراني= عجم اين نواحي) ارمني سخن ميگويند و در الران (الاران= اران = جمهوري آذربايجان امروزين) راني (اراني). پارسي آنها قابل فهم است و از نظر آوا به خراساني (فارسي دري)نزديک ميباشد.»

يعقوبي هم مردمان آذرپادگان را آميخته‌اي از عجم‌هاي آذري (ايرانيان آذري) و جاويدي‌هاي کهن (پيروان جاويد پسر شهرک ايراني که پيش از بابک رهبر سرخ جامگان بود) معرفي نموده است. (3)

و مسعودي درکتاب «التنبيه و الاشراف» پيرامون موضوع مورد بحث چنين مينويسد: (4)

«پارسيان مردماني بوده‌اند که مرزهايشان ديار جبل بود از ماهات و و غيره آذربايجان (آذرپادگان) تا مجاور ارمينيه و اران (جمهوري کنوني آذربايجان) و بيلقان تا دربند که باب و ابواب است و ري و تبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابر شهر که نيشابور است و هرات و مرو و ديگر ولايت‌هاي سرزمين خراسان و سيستان و کرمان و فارس و اهواز که با ديگر سرزمين عجمان (ايرانيان، اين مورد به روشني نشان ميدهد که واژه عجم تنها شامل پارسيان نبوده ودربردارنده همه گروه‌هاي ايراني-آريايي به شمار مي‌آمده) که در وقت حاضر به اين ولايت‌ها پيوسته است. همه اين سرزمين‌ها، يک کشور بود، فرمانروايش يکي بود و زبانش يکي بود،تنها در برخي واژگان تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي را بدان مي‌نويسند يکي باشد و ترکيب کلمات يکي باشد، زبان يکي است و گرچه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد چون پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي پارسي.»

زکريا قزويني نيز در « آثار البلاد» خود (سده سيزدهم ميلادي و نزديک به دويست سال پس از يورش ترکان سلجوق به ايران) خبر از عدم دسترسي ترکان به تبريز تا زمانه خويش ميدهد. (5)

و نیز محمد ابن محمود همدانی این گونه می نویسد: (6)

«بلاد پهلویان بسیار است، از سر حد آذربایجان تا آخر زمین فارس، تا سیستان و تا فرا رود.»

و بوده است اسنادی از جهانگردان عثمانی مانند «سیاحت نامه» اولیا چلبی(7) که در سده هفدهم میلادی، سخن از ایرانی و پهلوی بودن زبان مردمان آذرپادگان به میان آورده اند.
تمامی موارد بالا در کنار اسناد مربوط به حاکمیت و مالکیت دولت های ایران بر سرزمین آذرپادگان، نشان از یکپارچگی تاریخی و فرهنگی مردمان آذری با دیگر مردمان ایرانی در طول تاریخ و همسانی زبان مادری آنان در گستره بزرگ تر از تاریخ ایران می دهند.

کردها در گذر تاریخ
پیرامون تاریخ کردها، نگارنده پیشتر در مقاله ای با عنوان «فتنه های نوین» مواردی را ذکر کرده است (نگاه گنید به نگاشته یکم در همین بخش) که دگر بار خلاصه آنها را در این جا می آوریم:
در اسناد تاريخ نوشتاري، به آن دسته از رها يافتگان ملت ايران از زندان پَيوراست (ضحاك)، نياكان کردان گفته مي شود كه سپس ها و پس از آزادي، در كنار هم زندگي كرده و با گذر زمان و تشكيل جايگاه هاي زندگاني (ده و شهر) نسلي را پديد آوردند كه كرد خوانده مي شوند. (8)
اين مسئله از نظر عقلاني مي تواند منطقي باشد ،چه در بسياري از هنگامه ها پيش آمده كه مهاجران و يا فراريان در كنار هم، تشكيل مهاجر نشيني هايي را داده اند كه بعدها به صورت يك گروه بزرگ در آمدند، مانند نياكان مردمان استراليا و آمريكا در زمان معاصر و كارتاژي ها (بر آمده از مهاجر نشين هاي فنيقي) در زمان باستان.

بنابراين دو نكته مهم در اين سند عبارتند از:

1- نياكان گروه كرد بر آمده از ملت كشور ايران بودند و بنابراين نوادگان آن ها نيز جزو همان ملت به شمار مي آيند. چنانكه سرزمينشان نيز بخشي از خاك كشور ايران بود.
2- اين مردمان هيچ گاه به مسائلي چون خودراني و جدايي طلبي از كشور خويش نپرداخته اند، زيرا تغييري در بافت ملت پديد نيامده بود.
همچنين به دوران هخامنشي نیز ايالتي به نام كردها دیده نمیشود، زيرا اين مردمان تحت فرهنگ ماد به شمار مي آمدند.
در نوشتار «پس نشيني 10000 نفره» به قلم گزنفون، از مردماني به نام كردوخ یاد مي شود كه ساكن كوه هاي موسوم به نيفاتس Niphates بوده و در نزديكي سرچشمه رود دجله قرار داشته اند. (9) پيرامون موضوع مذهب كردها، نشانه هايي از احترام آن به خورشيد وجود دارد. اين مسئله در كنار مقدس دانستن گاو در ناحيه ميان آدايابِن و كوه هاي زاگرس و نيز رواج رسم قرباني در آن مناطق، ما را به مهري بودن اين مردمان باورمند كرده است. (10)
از اين رو اگر درگيري هايي ميان كردها و دولت هاي ايران باستان در برخي از زمان هاي تاريخي رخ داده، دليلي جز مسائل مذهبي نداشته است. و بر این اساس ادعای استعمارگران چون مطرح کردن مشكلات ملي و مسائل جدايي خواهي به عنوان علت بروز این درگیری ها مردود می باشد. برخوردهاي مذهبي همواره در ميان مردمان سرزمين هاي ديگر نيز چون مصر در جريان بوده - مانند مورد اخناتون در دودمان هجدهم(11) و مورد خوفو و خفره (12) - اما هرگز اين رخدادها به مفهوم جدايي خواهي و خودراني خواستن بخشي از سرزمين و ملت مصر مطرح نشده است.

سند همسانی تبار آذری ها و کردها با یکدیگر و دیگر مردمان ایرانی
اما اکنون زمان آن است تا در کنار اسناد پیشین مربوط به همسانی ژنتیکی آذری ها و کردها با دیگر تیره های ایرانی با یکدیگر که آنها در مقاله های پیشین درج کردم، به یک مورد دیگر نیز اشاره نمایم تا مجموعه مدارک «ایرانی بودن تاریخ و فرهنگ و تبار» آذری ها و کردها با مردمان دیگر ایران کامل تر گردد.
به سال 1380 خورشیدی، دکتر «علی محمد احدی» ،یک مجموعه از آزمایش های ویژه ژنتیکی را پیرامون مردمان کنونی لر، آذری، کرد و فارس انجام داد. در این پژوهش که برای نخستین بار صورت می گرفت، نمونه های یاد شده ، با چندین آنزیم برش دهنده مورد بررسی قرار گرفتند و در نهایت نتایج برآمده از آنالیز بخشی از ژنوم میتوکندریایی آنها (ژنومی که به علت عدم تغییر در اثر تجاوزهای بیگانگان به ملتی در طول تاریخ، برای مطالعات تبارشناسی جمعیت های کنونی، بسیار معتبر می باشد) میزان نزدیکی و خویشاوندی بالایی را میان لرها، پارسیان، آذری ها و کردها نشان داد:

آنزیم ها و میزان تشابه تیره های ایرانی به درصد:
Hae III : پارس/کرد (88)، پارس/لر (90)، پارس/آذری (86)، کرد/لر (77)، کرد/آذری (95)،لر/آذری (75)
Msp I : پارس/کرد (87)، پارس/لر (90)، پارس/آذری (85)، کرد/لر (75)، کرد/آذری (92)،لر/آذری (80)
Taq I:پارس/کرد (85)، پارس/لر (87)، پارس/آذری (89)، کرد/لر (88)، کرد/آذری (87)،لر/آذری (75)
Hinf I : پارس/کرد (85)، پارس/لر (92)، پارس/آذری (77)، کرد/لر (78)، کرد/آذری (90)،لر/آذری (77)
EcoR I : پارس/کرد (74)، پارس/لر (89)، پارس/آذری (84)، کرد/لر (80)، کرد/آذری (86)،لر/آذری (78)
نزدیکی کلی تیره ها به در صد: پارس/کرد (83.8)، پارس/لر (89.6)، پارس/آذری (83.4)، کرد/لر (79.6)، کرد/آذری (90)،لر/آذری (77)

منبع: میزان تشابه نوکلئوتیدی میان تیره های ایرانی[احدی، بررسی مولکولی تنوع زیستی در قومیت های مختلف ایرانی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس، تهران. (1380)]

نتایج بالا به روشنی چنین گزارش می دهند که هر چهار تیره بزرگ کنونی ایران ، از خویشاوندی بسیار بالایی نسبت به یکدیگر برخوردارند و به عبارت دیگر از یک منشا و نژاد می باشند.
از سوی دیگر، نزدیکتر بودن کردها وآذری ها به یکدیگر و نیز قرابت بیشتر پارسیان و لرها به همدیگر، نشان می دهد که وارثان ماد، آذری ها و کردها می باشند. از دیگر سو، پارسیان حد میان آذری ها و کردها با جمعیت لر را ارائه داده اند. مسئله ای که میتواند این انگاره را پیش آورد که با توجه به ملاحظات تاریخی پیرامون نزدیکی سرزمین های پارس و ایلام و نیز ، حضور لرها در سرزمین های پیشین تمدن ایلام، مردمان لر می توانند وارثان و یادگاران شهری گری ایلام در نظر گرفته شوند. آنچه که در پس آزمایش های نگارنده پیرامون نمونه های ایلامی و مشاهده هاپلوگروه شاخص آریایی ها در آنها، به منطق نزدیک میگردد. (ن.ک به نگاشته سوم همین بخش)

پی نویس:
1- الفهرست ، ابن ندیم، ترجمه محمد رضا تجدد، رویه 22
2- ر.ک به احسن التقاسيم في معرفت الاقاليم، ترجمه علي نقي وزيري، انتشارات مؤلفان و مترجمان ايران، ج1، رويه 377 به سپس.
3- ر.ک تاريخ يعقوبي، ترجمه محمدابراهيم آيتي، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
4- ر.ک کتاب يادشده، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمي و فرهنگي، رويه 73 و 74.
5- ر.ک به ايرانيکا، درونشگاه «آذري، زبان ايراني آذربايجان».
6- عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، ترجمه جعفر مدرس صادقی، رویه 425.
7- Evliya Celebi
8- مسعودی،مروج الذهب،ج1،رویه های482-483
9- ن.ک به «پس نشینی ده هزار نفر» یا «لشگر کشی کورش»، گزنوفون، ترجمه وحید مازندرانی، رویه های 139- 170 و نیز
The Works of Sir Walter Raleigh, Book III, Chapter X, pp. 215-216, By Sir Walter Raleigh, William Oldys, Thomas, Birch, Oxford University Press, 1829.
10- Morony, Michael G, Iraq after the Muslim conquest, Princeton University Press, 1984, p.266.
11- Redford, Donald B, Akhenaten: The Heretic King
12- كتاب دوم هرودوت، بند 124

--------نگاشته شده در 2/09/88

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته یکم

فتنه های نوین (بخش یکم)

سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir

سياست تجزيه گرايي استعمارگران تاريخچه نويني ندارد. با نگاهي به كارنامه كشورهايي چون انگلستان و روسيه، اين موضوع را به راحتي مي توان دريافت. به عنوان نمونه، همين مسئله تجزيه بخش هايي از كشور خودمان به دست دو كشور ياد شده. اما تفاوتي كه تجزيه خواهي امروز با گذشته دارد، در اين موضوع است كه در هنگامه پيشين اين زور و قدرت نظامي طرف پيروز بود كه بخشي از كشور ناكام را از آن جدا مي نمود، مانند رفتار شوروي با آلمان كه به علت دسترسي و حضور نيروهايش در نواحي خاوري اين سرزمين، توانست آن را به صورت كشوري خود ران (مستقل) از بخش ديگر جدا نمايد.و يا مورد قفقاز ايران كه به علت حضور ارتش روسيه تزاري در آن سرزمين و پس نشيني نيروي رزمي ايران، از آن طرف پيروز شد و در مسئله نبردهای ايالات متحده و مكزيك كه به پيوستن سرزمينهاي شمالي مكزيكي ها چون نيو مكزيكو به آمريكا منجر گردید و مانند اينها.
اما امروز ديگر بهره بري از زور در جدا سازی يك منطقه، نه چهره اي زيبا نزد جهانيان دارد و نه كاربردي سودمند. بهترين نمونه هاي موجود، ماجراي درگيري هاي هوا خواهان خودراني (استقلال) در ايرلند شمالي، باسك و تبت مي باشند كه به ويژه دو مورد يكم و دوم، هر اندازه تلاش كردند و مي كنند تا با خشونت، آنچه نيروي متجاوز مي خوانند بيرون رانند، كامروا نمي شوند. زيرا پايه منطق آنها از بنيان سست است. اساسي كه بدون توجه به ساختارهاي نژادي و تاريخي بنيان شده و بدون هيچ دليل استواري، خواستار جداسازي بخشي از خاك يك سرزمين و شماري از يك ملت يكپارچه با سرگذشتي يكسان، از بخش ديگر كشور و ملت مادري شده است. از اين رو دنياي استعمار كه خود، سرد و گرم چنين رويدادهايي را چشيده است، دريافت كه براي دسترسي به هدفهاي خود – بهره برداري بيشتر از سرچشمه هاي كشورهاي ديگر- كه راهی جز سست نمودن يكپارچگي یک ملت و زير ساخت هاي آن ندارد، نيازمند يك راهكار نوين مي باشد. راهكاري كه در آن به جاي آنكه با نيروي نظامي، بر ضد يك ملت يكپارچه وارد كارزار گردد و به اين گونه، دست به كرداري پرهزينه و زمان بر بزند، فضايي پر از آشوب را ميان ملت ياد شده برپا سازد تا به اين ترتيب، منافع خود را با برقراري اختلاف ميان هموندان يك ملت، به دست خود آنان فراهم سازد.
مهمترين راهكار براي پديد آوردن چنين فضايي، دامن زدن به مسائل تباري و خواسته هاي نژادي است. پيرو اين سياست، ميان دو تيره از يك نژاد از يك ملت ساكن در کشوری واحد، مسائلي چون پايمال شدن حقوق يكي از دو طرف توسط ديگري در درازاي تاريخ و نيز شهري گرا تر (متمدن تر) خواندن آن ها از تيره دیگر كه از طريق مصادره بخشي از تاريخ ملي و مشترک مردمان آن سرزمین به سود یکی از تيره ها حاصل مي شود، اين نتايج را به دنبال خواهد داشت:

1- حس هم خانمان بودن و هم خون بودن آن دو تيره از هم گرفته مي شود و از آن دم به سپس، هر يك ديگري را دشمن نياكاني خويش مي پندارد. بر اين پايه مفهوم ملت يكپارچه از ميان مي رود.
2- با مصادره شدن تاريخ ملي مردمان يك سرزمين به سود بخشي از آنان، دو مقوله خود برتر بيني يك تيره و رشك بردن و جبهه گيري ديگر مردمان آن كشور به آن و نيز تاريخ مصادره شده پديد مي آيد. به عبارتي ديگر، اكنون بيشترينه (اكثريت) ملت نيز در پي مصادره بخش ديگري از تاريخ ملي و مشترک خود مي روند تا در جهت تخريب ادعاهاي تيره ناسازگار و تاریخ آن بپردازند. به اين صورت يكپارچگي تاريخي و هويت ملي آن مردمان نيز از ميان مي رود.
3- حال آن تيره ناسازگار خود را ملتي با نام تيره خويش بر مي خواند و به جهانيان چنين وانمود مي سازد كه هموراه از سوي بخش بيشترينه مورد ستم قرار گرفته است و سرزمين آن ها كه طبق فلان دوره (مصادره شده) تاريخي، زماني در روند شهري گري و تمدن جهاني نقش بزرگي را ايفا مي كرده، اكنون مدت زماني است كه زير ستم متجاوزان قرار گرفته و اين نخستين گام براي برانگيختن حس دلسوزي عوام در برون مرزهاي كشور مادر و پرچم دادگري به دست گرفتن قدرت هاي استعماري، به نام پدافند از حقوق آن تيره جدايي خواه مي باشد.
4- مرحله سپسين، خودران شدن سرزمين آن تيره در مسائل دروني كه در پوشش فدرالیسم و با شعار «همراستايي در سياست هاي خارجي با دولت مركزي و خود راني در امور داخلي» آغاز مي شود،می باشد. گو این كه قوانين حاکم بر باقي ملت، درخور و شايسته هموندان اين تيره نبوده و این بخش کوچک ملت، آمده از آسمان و فرا بشرهايي هستند كه مالك پدري بخشي از سرزمين مشترك هم خانمان خود مي باشند.
5- مورد چهارم آن اندازه ادامه مي يابد تا آنكه در زماني مناسب - چون اشغال كشور و سقوط دولت مركزي که در طي يك جنگ و توسط نيروهاي بيگانه رخ می دهد (خواه در ارتباط با اين مورد يا موردهاي ديگر) و يا براندازي سامانه حكومتي در طي يك جنبش مردماني- سرزمين خودران ياد شده، به طور كامل اعلام خودراني مرزي و دولتي مي نمايد. و با پذيرش فوري اين مسئله از سوي قدرت هاي استعمارگر و به رسميت شناخته شدن كشور نو ظهور از سوي آن ها، ديگر مجالي جهت باز پس گيري سرزمين جدا شده، برای نيروهاي ملي باقي نمي ماند. زیرا اكنون آن ها را متجاوزگر به كشوري خودران و با هويت ملي جداگانه مي خوانند.
6- از اين زمان به سپس است كه كشور نو ظهور، دست به مصادره و جعل تاريخ مشترك ملت مادر مي زند و به اين صورت، به حق نا حق نياكاني و تاريخي خود بر آن سرزمین اعتبار مي بخشد و اين گونه، ديدگاه و فضاي نويني را براي پذيرش هرچه بيشتر رويداد جداسازی و جا انداختن آن در ذهنيت همگان، حتي ساكنان سرزمين مادري - به وجود يك كشور ريشه دار از ابتداي تاريخ در آن ناحيه- آماده مي سازد.
از اين رو ما به بررسي علمي و مستند در زمينه تبار تيره هاي ايراني مي پردازيم تا شر چنين فتنه هايي از سرزمين ايران كمتر شود و بيش از اين ملت را آلوده نسازد.

تيره كرد
در اسناد تاريخ نوشتاري، به آن دسته از رها يافتگان ملت ايران از زندان پَيوراست (ضحاك)، نياكان کردان گفته مي شود كه سپس ها و پس از آزادي، در كنار هم زندگي كرده و با گذر زمان و تشكيل جايگاه هاي زندگاني (ده و شهر) نسلي را پديد آوردند كه كرد خوانده مي شوند (1)
اين مسئله از نظر عقلاني مي تواند منطقي باشد ،چه در بسياري از هنگامه ها پيش آمده كه مهاجران و يا فراريان در كنار هم، تشكيل مهاجر نشيني هايي را داده اند كه بعدها به صورت يك گروه بزرگ در آمدند، مانند نياكان مردمان استراليا و آمريكا در زمان معاصر و كارتاژي ها (بر آمده از مهاجر نشين هاي فنيقي) در زمان باستان.
بنابراين دو نكته مهم در اين سند عبارتند از:
1- نياكان گروه كرد بر آمده از ملت كشور ايران بودند و بنابراين نوادگان آن ها نيز جزو همان ملت به شمار مي آيند. چنانكه سرزمينشان نيز بخشي از خاك كشور ايران بود.
2- اين مردمان هيچ گاه به مسائلي چون خودراني و جدايي طلبي از كشور خويش نپرداخته اند، زيرا تغييري در بافت ملت پديد نيامده بود.
همچنين به دوران هخامنشي نیز ايالتي به نام كردها دیده نمیشود، زيرا اين مردمان تحت فرهنگ ماد به شمار مي آمدند.
در نوشتار «پس نشيني 10000 نفره» به قلم گزنفون، از مردماني به نام كردوخ یاد مي شود كه ساكن كوه هاي موسوم به نيفاتس Niphates بوده و در نزديكي سرچشمه رود دجله قرار داشته اند. (2)
پيرامون موضوع مذهب كردها، نشانه هايي از احترام آن به خورشيد وجود دارد. اين مسئله در كنار مقدس دانستن گاو در ناحيه ميان آدايابِن و كوه هاي زاگرس و نيز رواج رسم قرباني در آن مناطق، ما را به مهري بودن اين مردمان باورمند كرده است (3)
از اين رو اگر درگيري هايي ميان كردها و دولت هاي ايران باستان در برخي از زمان هاي تاريخي رخ داده، دليلي جز مسائل مذهبي نداشته است. و بر این اساس ادعای استعمارگران چون مطرح کردن مشكلات ملي و مسائل جدايي خواهي به عنوان علت بروز این درگیری ها مردود می باشد. برخوردهاي مذهبي همواره در ميان مردمان سرزمين هاي ديگر نيز چون مصر در جريان بوده -مانند مورد اخناتون در دودمان هجدهم(4) و مورد خوفو و خفره (5)- اما هرگز اين رخدادها به مفهوم جدايي خواهي و خودراني خواستن بخشي از سرزمين و ملت مصر مطرح نشده است.

بررسی کرد ها از دیدگاه ژنتیکی
نخست بایسته است تا با یک مسئله وراثتی آشنا شویم. دستکم در انسان سه نوع وراثت ماده ژنتیکی وجود دارد:
1- وراثت ماده ژنتیکی هسته ای (موجود در هسته ی هر سلول) که به جز کرموزومY ، باقی کروموزومها به صورت نیمی از مادر و نیمی از پدر به برماند (میراث) فرزند (چه پسر و چه دختر) میرسند تا به این ترتیب، جفت کروموزومهای سلول او کامل شود.
2- وراثت کروموزوم Y که تنها در مردان وجود دارد و از پدر به پسر و نه دختر به ارث میرسد.
3- وراثت میتوکندریایی که شامل ماده وراثتی موجود در یک اندامک سلولی است و تنها از مادر به فرزند (چه پسر و چه دختر) به برماند ( میراث) میرود. پدر در این ترابری هیچ نقشی نخواهد داشت. این مورد، بهترین ابزار جهت تعیین خاستگاه نژادی وجایگاه آن برای یک ملت به شمار می آید.
از این رو تنها موردی که هیچ گاه خط ترابری آن میان نسلها قطع نمیشود، مورد سوم میباشد. مورد نخست نیز نیمه ی مادری آن میتواند این نقش را داشته باشد اما قابل پیگیری دقیق نیست.(6)

****

دست گذاشتن دانشمندان اسرائیل بر عبری بودن کردها، بزرگترین نمونه بارز دسیسه های طراحی شده در اندیشه نوین استعمارگران ایران به شمار می آید. پژوهشگری به نام نبل Nebel در سال 2001 به پژوهشی بر روی هاپلو تایپ (CM) دست زد. بررسی های او به این نتیجه رسید که این شاخص در جمعیت های یهودی از فراوانی بالایی برخوردار است:

اشکنازی ها 7.6% ، سفاردی ها 6.42% ، کردهای یهودی مذهب 10.1 %

در برابر فراوانی این شاخص در میان فلستینیها (2.1%) و جمعیت کردهای نا یهودی (1.17%) بسیار پایین بود. از سوی دیگر برای استوار ساختن این نتیجه، هاپلوتایپ دیگری به نام MKH بررسی شد که نتیجه ی آن، شیوع پایین آن در میان جمعیت های یهودی و فراوانی آن در میان نا یهودی های یاد شده بود:

سفاردی ها: 2.6%،اشکنازی ها1.3%، کردهای یهودی 2%
کردهای نا یهودی 9.5%

نکته ی جالب توجه دیگر در اینجا که آنراجهت توضیحات سپیین در یاد داشته باشید، فراوانی کم این شاخص در میان فلستینی ها بود: 1.4%
به این گونه اسرائیل (نگارنده تاثیر و پشتیبانی انگلیس را هم بی تاثیر نمیداند) بر پایه ی نتایج بالا ادعا کرد که کردها از تبار عبری ها بوده و هیچ نسبتی با ایرانیان ندارند. پی آمدهای این نتیجه میتوانست به این باور که میانرودان به عبری ها تعلق دارد و نه ایرانیان اعتباری ویژه ببخشد و به این صورت، در کنار جدا ساختن بخشی از ملت ایران و پیوست آن به عبریها، تمامی معادلات تاریخی و حقوقی سرزمین های کرد نشین، به زیان یکپارچگی هویت ایرانی بر هم بخورد.
ظاهر این داده ها، هر کسی را میتواند به پذیرش این ادعا باورمند سازد، ادعایی که بر آمده از آزمایش های وراثتی بوده که به ظاهر هرگز دروغی به آنها وارد نخواهد بود.
اما داستان این است که در پس اعلان نتایج یادشده، یک پنهان کاری زیرکانه نهفته است. به این صورت که دو هاپلوتایپ یاد شده متلق به کروموزوم پدری یا Y میباشند. کروموزومی که تنها از پدر به پسر میرسد و بنابراین زنان در وراثت آن نقشی ندارند.
بنابراین ایراد اساسی نخستین به این طرح در نظر نگرفتن نیمی از جامعه های مورد آزمایش میباشد. از سوی دیگر، پدر و در کل جنس نرینه نمیتواند معیار تعیین نژاد به شمار آید. زیرا در زمان های جنگ، با پیروزی یکی از طرف های درگیر، معمولا زنان سوی شکستخوردگان مورد تجاوز قرار گرفته و یا به یغما برده میشوند .به این ترتیب فرزندان بر آمده از یک متجاوز بیگانه ( بر فرض از نژاد الف ) که پدر است و یک زن به اسارت رفته ( بر فرض از نژاد ب) که مادر او به شمار می آید، چنانچه پسر باشد، تمامی شاخص های پدری وی تغییر کرده و از سوی نژاد الف به ارث میرسند. در صورتی که اگر این رویدادها رخ نمیدادند، پسر یاد شده (که فرزند مردی از همان نژاد زن بود) دارای شاخص های پدری بومی خود میشد. همچنین اگر فرزند بر آمده دختر میگشت، شاخص های پدری مورد بحث در وی، به علت نبود کروموزوم Y قطع و مشاهده نمیشد، اما در ماده وراثتی هسته ای اش( که نیمی از آن پدی و نیمی دیگر مادری است) نیمه پدری تغییر میافت و تنها نیمه ی مادری به سان نسل پیش از آمیختگی دست نخورده باقی میماند. اما اگر شاخص مادری چون ژنوم میتوکندریایی (مورد سوم) مورد بررسی وآزمایش قرار می گرفت، نه بر اساس جنسیت فرزند به سان حالات پدری در نسلی قطع میگشت،ونه آنکه با تغییر نژاد جفت او، این شاخص بومی تغییری میافت.
از این رو ایراد دوم وارد بر این آزمایش این است که تمامی داده ها بر اساس بررسی هاپلوتایپ های موجود بر کروموزوم پدری بوده که به دلایل یاد شده، ارزشی برای شناساندن نژاد گروهی از مردمان ندارد.

تفسیر داده ها
در آزمایش های انجام گرفته اگر میزان شاخص دوم در کردهای یهودی مذهب به سان دو طایفه ی عبری سفاردیم و اشکنازی بالا بوده است، این مسئله میتوانسته بر آمده از مقوله به اسارت رفتن شماری از زنان کرد در یک هنگامه ی زمانی از تاریخ و یا حتا بر آمده ازدواج میان گروهی از دختران خانواده های کردی که در نسل یا سالهای پیش با تغییر کیش، به آیین یهودیت گرویده بودند، با مردان همکیش تازه عبری و در نتیجه به دنبال آن، خارج شدن لاین پدری پیشین و آغاز لاین نوین عبری در فرزند بر آمده میباشد.
از این رو است که گروهی از کردان ( یهودی مذهب) دارای فراوانی در شاخص پدری ویژه دو طایفه ی یهودی برخوردارند، اما گروهی دیگر (کردهای نا یهودی) کهشمار بیشتری از کردها را تشکیل میدهند،بدون این ویژگی میباشند.( زیرا لاین پدری آنها بومی باقی مانده است.)
در نتیجه برپایه ی این نخستین دلیل، کردهای بومی از نظر پدری هرگز عبری نبوده اند.
اما برای اثبات استوارتر گفتار خود و نیز تعیین نهایی جایگاه نژادی این مردمان ، دلایل استوارتری نیز در اختیار ما هستند که در بخش دوم به آنها خواهیم پرداخت….....

پی نویس ها:
1-مسعودی،مروج الذهب،ج1،رویه های482-483
2-«پس نشینی ده هزار نفر» یا «لشگر کشی کورش»، گزنوفون، ترجمه وحید مازندرانی، رویه های 139- 170 و نیز
The Works of Sir Walter Raleigh, Book III, Chapter X, pp. 215-216, By Sir Walter Raleigh, William Oldys, Thomas Birch, Oxford University Press, 1829.
3. Morony, Michael G- Iraq after the Muslim conquest, Princeton University Press, 1984, p.266.
4- Redford, Donald B, Akhenaten: The Heretic King
5- كتاب دوم هرودوت، بند 124
6-ر.ک به Principle of Genetics,Simons, Wiely pub2006
7- هاپلوتایپ یک شاخص ژنتیکی که وجود و میزان آن در جمعیت های مختلف، نزدیکی فاصله ژنتیکی آنان را مشخص میسازد و از این رو به عنوان یک ابزار برای شناسایی مسائل نژادی به کار میرود.

-------نگاشته شده در 15/06/87