زبان شناسی
نگاشته هفتم
واژه آریا از دیدگاه ایرانی
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
واژه آریا، یکی از پر کاربردترین واژگان و اصطلاحات دو سده اخیر بشر بوده است. هنگامی که بخواهیم راجع به دیگر اصطلاحات تباری چون هان برای چینی ها، سامی برای مردمان غرب رود فرات، ترک برای گروهی از زردهای آسیای میانه و بوشمن برا یگروهی از سیاهان آفریقایی کنکاش کنیم، هیچ حساسیتی دیده نمشود. اما به محضی که بخواهیم پیرامون این واژه به جستجو بپردازیم، مسائل شروع میشوند. مسائلی که آن را در بخش نخست این مقاله بحث خواهیم نمود. در بخش سپسین، به تاریخچه این واژه و کاربرد آن میپردازیم.
نگرش ها:
به طور کلی 3 دیدگاه پیرامون واژه آریا وجود دارد:
1- نام یک گروه تباری از مردمان
2- نام یک گروه زبانی از مردمان
3- وجود خارجی ندارد و یک افسانه است
در میان سه دسته یادشده، دسته فرجامین، به شوندهای استنادی بی پایه و به شوندهای تباری کاملا رد شونده است. دسته دوم نیز ناقص بوده و تنها مربوط به زمانه ای میتواند باشد که صرفا مردمان برآمده از این تبار، به زبان آن سخنرانی مینمودند. در صورتی که امروزi شماری از گروه های زرد چون هزاره ها نیز به این زبان سخن میگویند و به این ترتیب، دسته بندی شماره دو را نیز بی اصالت مینمایند.
اما نتایج آزمایش های ژنتیکی نشان میدهند که بایستی در حزه فلات ایران، از دیرباز یک گروه تباری یکپارچه حضور داشته باشد. مارکر پدری R1a، شاخصی که نشان داده، ایرانیان از قفقاز و آذربایجان تا خاوریترین نقطه در تاجیکستان امروزین، همچنان تباری یکپارچه دارند. حال باید بررسی کنیم که نام این گروه تباری چیست. آیا در اسناد کلاسیک، نامی در خور این مردمان وجود دارد و یا آنکه بایستی خود در هنگامه نوین، نام بسازیم. به نظر می آید که نیاز به ساخت وجود نداشته باشد. زیرا مدارک و متون باستانی و کهن، خود نامی را به میراث گذارده اند که ما امروزه به آن آریا و آریایی میگوییم. اما آیا گویش این واژه به ادعای برخی، حالتی دیگر بوده و بهاین صورت، این حالت از بیان (آریا AAryaa) برساخته اروپایی ها در دو سده اخیر بشمار می آید. این پرسشمانی است که در پایین آن را بررسی میکنیم
اوستا:
در اوستا (چون بند 143 از کرده سی و یکم فروردین یشت وبسیاری بخش های دیگر) به کشور مردمان این سرزمین، ائیریَنَ Aeeriana گفته شده که معنای آن را سرزمین آریاییان کنکاش کرده اند. (1) از این رو نام این گروه از مردمان ، بایستی ائیریَAeeriya بوده باشد.
(کهنترین سند به جای ماده از نظر زمان تاریخی)
ماد و هخامنشی:
از مادیها سند مستقیم ندارم و تنها همان اشاره هرودوت در کتاب هفتم ( بند 62) است که بیان نموده مادها زمانی، خود را آریان Aryan میخوانده اند که میتواند همان ائیرینَ و در نتیجه برآمده از واژه ائیریَ بوده باشد
اما واژه های هخامنشی کاملا روشن میباشند :
الف) داریوش بزرگ در نبشته شوش با شناسه D Se
(کهنترین سند به جای مانده از نظر فیزیکی)
و در سنگ نبشته نقش رستم با شناسه D Na:
آرئی یَ

چنانکه دیده میشود، این واژه نسبت به حالت اوستایی، بسیار امروزی تر است. منطقی نیز میباشد زیرا زبان پارسی هخامنشی نیز نسبت به گویش های مختلف زبان اوستایی ( ازگات ها تا حالات نوین تر) بسیار نوین تر است. برخی مدعی شده اند که ما واژه آریا نداشته ایم و بجای آن، ایر بوده است. نخست این که سند چنین دگرش پرشتابی را گزارش نمیدهد. دوم اینکه بی منطق نیز میباشد، زیار وازه در حالت اوستایی، به صورت «فتحه، E، R، E، Y، فتحه» میباشد. بنابراین، پایه یکم برای تغییر از فراز به فرود لفظ (فتحه به E) این است که این واژه، ابتدا به اَری در بیاید و سپس به آری و در نهایت به اِر و ایر و نه به صورت یکمرتبه به ایر که فرجامین و دورترین حالات است.
بایستی بیان نمود این مدعیان را بیشتر یکی از دو گروه زیر تشکیل میدهند:
1- کسانی که مطالعات استنادی سستی دارند و بر پایه نادانسته های خود، تلاش میکنند که زمان نوشته های اوستایی را نوین تر سازند. بر پایه تصور این دسته، زمان دیرین ترین نوشته های اوستایی (سروده های گات ها) بسیار به دوران ساسانیان نزدیک است ( هزاره هجدهم پی از میلاد نسبت به سده سوم میلادی) و به این صورت، این واژه، بایستی نزدیک به حالت پهلوی ساسانی (اِر Er) بوده باشد. در صورتی که خوهیم دید حتی در پهلوی اشکانی نیز چنین نیست و این مدعیان، از دید آگاهی، دارای مشکل میباشند. در برابر این پاسخ، این مدعیان، ادعای شگفت انگیزتر دیگری مینمایند: نوشته ها را کج خوانده اند!! به دیگر سخن، این واژه در نبشته داریوش، ائیریَ نبوده و ایر بوده است!!! دربخش های سپسین خواهیم دی که تا چه میزان این گفته، بی پایه و پوچ میباشد.
2- دسته دوم کسانی هستند که از روی عرق ملی، نادانسته میخواهند که واژه بکار رفته از سوی جریان مهلک فاشیسم اروپا در میراث فرهنگی ایران جلوه نکند و به این شیوه، هویت نوشته های ایرانی را بتوان بدون دریاف هرگونه برچسپ یا نشان داده شدن حساسیت های شگفت انگیز، کنکاش نمود. صرف نظر از بی استنادی نظر این دسته، بایستی بیان کرد که این مشکل، از سوی فاشیست ها بوده است و نه ایرانیان. بنابراین، به صرف کاربرد این واژه در راستای اهداف شوم فاشیستی، نمیتوان از یک راستینش ( حقیقت) تاریخی صرف نظر کرد؛ بلکه به نظر می آید تنها باید آن را از جریان های پلید دور نگه داشت.
ب) خشایارشا یکم در نبشته تخت جمشید خود با شناسه X Ph:
آری یَ
نارمن شارپ، لفظ خشایاشا را امروزی تر دانسته و آن را بجای«آرئی یَ» داریوش، «آری یَ» می شناساند. اما چنانکه دیده میشود، نگارش دو نبشته یکسان است و بنابراین، به نظر می آید در اینجا نیز خشایار شا، همان لفظ پدر را بکار بسته است. کسانی که مدعی اند ، نبشته ها کج خوانده شده اند، (یعنی ایر به صورت آری) باید در ادامه مدعی گردند که تمامی واژگان کج خوانده شده اند و به این صورت، خشایار شا ( خشَیارشا) نیز خشَ ییرشی بوده است!! و داریوش (دارَیووش) نیز به این صورت، دیرَیووش بوده است!! اما چنانکه میدانیم، هنوز هم لفظ باستانی داریوش به یونانی داریوس Darios ,Darius ، در نوشته های پهلوی دارای و در متون اسلامی، داریوس و داریوش میباشد و نه دیریوس.
بنابراین، این ادعایی کودکانه است که شیوه خوانش واژگان پارسی هخامنشی را جعلی و ساختگی بدانیم.
دوران اشکانی:
سکه گودرز به روشنی نشان میدهد که نام کشور به دوران اشکانی، «اریانا» بوده (2) و به این صورت مردمان نیز «اریا» خوانده میشدند.
ضمن اینکه نوشتگان ساسانی نخستین به زبان و خط پهلوی اشکانی، نام کشور را «اریان» ثبت کرده است (3)
که این، به مفهوم «اریا» دانستن نام ملت ایران به دوران اشکانی میباشد. استرابو نیز آن را ثبت کرده است. (4)
دوران ساسانی:
به این دوران است که واژه آری به صورت اِرEr نگاشته میشود.(5) بنابراین، ما تنها با آغاز دوران ساسانی است که حالت گویایی «کسره ، R» را میتوانیم یابش نماییم. یابشی که همچنان نشان میدهد واژه ایر نوین تر است.
دوران پس از باستان ایران و اسناد اسلامی:
مدعیان کج خوانی، در کنار پرش زبانی شگفت آور خود، یاد آور میشوند که در اسناد اسلامی نیز، هیچ رد پایی از واژه آریا دیده نمیشود و بنابرانی، این یک واژه برساخته غربی است. در صورتی که این مورد را نیز بایستی به شمار کم سوادی و کم آگاهی این مدعیان دانست. این نگارش مسعودی، به روشنی پایان دهنده خیزش ناآگاهان یادشده میباشد:
«بعضی از ایرانیان بر این رفته اند که معنی ایرانشهر شهر نیکان است که ایر بفارسی دیم نام خیر و برتری است... نبطیان گویند... پارسیان بپارس و ماهات و دیگر ولایات پهلویان بوده اند و این ناحیه منسوب به نبطیان است که ولایت آریا شهر است و معنی آن شهر درندگان است که درندگان را به نبطی، آریا گویند و مفرد آریاست و نبطیان را از قوت و شجاعت و بزرگی ملک و کثرت سپاه به درندگان همانند کرده اند.» (6)
چنانکه میدانیم، معنای واژه آریا، نجیب بوده و ویژه مردمان ایرانی بوده است؛ از زمان حاکمیت پس از فریدون تا ماد و هخامنشی و پارتی و ساسانی. حال اینکه از نبطیان نیز با این عنوان نام برده شده، یا نقض غرضی بوده که مسئله ایرانی بودن نبطیان را ثابت میکند و یا انتسابی اشتباه بوده است؛ چنانکه معنای آریا را نیز اشتباه نگاشته اند. معنایی که مربوط به واژه تور به دوران متاخر بوده است.(7) اما آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، این است که واژه آریا، به همین شکل کنونی و ریشه دار در دوره فرا هخامنشی، در سند اسلامی نیز وجود داشته که آشکارا نشان میدهد که این لفظ، یک لفظ برساخته در دوران اخیر بدست غربیان نبوده است.
در یک نگاه چنان که دیده شد، واژه آریا، نام هویت تاریخی و راستین ملت ایران است، واژه ای بوده که از کهن روزگاران به همین صورت بیان میشده و درج گشته و هیچ حالت نخستین «ایر» را دارا نبوده است. به همان گونه که به پاسداری از تخت جمشید حساسیت میورزیم، بایستی نسبت به واژه « آریا» نیز به عنوان نام هویت تباری خود به چشم یک میراث حقیقی و راستین بنگریم و آن را از آلودگی و دستدرازی های فاشیستی بدور داریم.
برای مطالعه بیشتر، نگاه کنید به بررسی تاریخچه نام سرزمین ایران
پی نوشت ها:
1- اوستا،کهن ترین سروده های ایرانیان، جلیل دوستخواه، ج2، پیوست ها، درونشگاه (مدخل) ایران، رویه 937
2- پيرنيا، تاريخ ايران باستان، ج 3، ص 2422
3- ن.ک به راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، سعید عریان و کتبیه های پهلوی، دفتر دوم، داریوش اکبر زاده ، بسیاری از کتیبه ها (پارتی)
4- استرابو،بوم نگاری(جغرافیا)،نوشتار 15، فصل 2، بند 8
5- ن.ک به راهنمای کتیبه های ایرانی میانه ، سعید عریان و کتبیه های پهلوی، دفتر یکم، داریوش اکبر زاده ، بسیاری از کتیبه ها (پهلوی)
6- التنبیه و الاشراف، مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ذکر اقلیم چهارم، رویه های 38 و 39
7- تاریخ کامل ایران باستان، میترا مهر آبادی، رویه 107، اوستا، همان، درونگاه تور، رویه 963.
نگاشته شده در 17/2/89
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته ششم
بازگویی یا پژوهش
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
پاسخ نامه من به داریوش احمدی که در شماره 225 امرداد بچاپ رسید:
1- نگارنده گرامی، شما برای بنده و دیگر خوانندگان رفته اید و مطالب «دانش نامه آزاد ویکی پدیا» را ترجمه نمودید، به گمان اینکه ما و دیگران از این مطالب نا آگاه بوده ایم! این بود سرچشمه های گرانبهای شما؟! دانش نامه ای که اگر مطالبش را در یک پژوهش آکادمیک به عنوان منبع ارجاع دهید، از کردارتان شگفت زده خواهند شد. همچنین نیرومندانه باور دارم که حضرت عالی، هیچ یک از نوشتارهایی را که آورده اید، خود شخصا مطالعه نفرموده اید و به همان صورتی که در مقالات ویکی پدیا قرار داشته، در این نگاشته خرده گیرانه، رونوشت وار آورده اید! بیان هر آنچه دیگری گفته است که نشد خرده گیری به نام شخص بزرگوار!
2- نیم نگاهی به کتاب ها و مقاله های بنده بیاندازید تا ببینید که آیا همواره و در هر جا که بایسته بوده است (چه بیان یک نکته و یابش و چه صرفا نقل گفته دیگری) سرچشمه های مورد نیاز را آورده ام یا خیر؟ سپس این گونه داوری و دادوری بفرمائید.
3- به شوند رشته مطالعاتی آکادمیک خود،میپندارم که بنده زمان فراوانی را در رابطه با مطالب تبار شناسی آنهم از نظر ژنتیکی صرف کرده ام؛ چه در نگاشته های عمومی و چه در پایان نامه های دانشگاهی. و بارها نیز مسائل نژاد آزاری و راسیسم و فاشیسم را در نوشته ها و سخنرانی هایم سخت نکوهش نموده ام. آنگاه شما بنده را متهم به دیدگاه های غیر انسانی و غیر اخلاقی یادشده می کنید؟!
4- مگر قرار است هرچه را که دو یا سه نام غربی عنوان کردند، قانون ازلی و ابدی دانسته شود؟ کی خود آنها چنین ادعاهایی نموده اند که شما به سبک منطق ارستویی خود، این داده های ریشه دار در حرکات ضد ملی گرایی غرب را بی اشتباه و بی چون و چرا خوانده اید؟
5- در رابطه با دسته بندی نگاشته بنده؛ من نیز تمام آن چیزی که به خود زحمت ترجمه شان را داده بودید، خوانده ام. آنچه من ارائه کردم، نشان دادن نادرستی و تناقضات تاریخی، بوم نگارانه ای ( جغرافیایی) و حتی تباری تقسیم بندی دستگان بزرگ زبانی جهان بوده است.
هنگامی که میگویم زبان های آریایی و نه هند و اروپایی، شوند آن است که در این میان نامی از سرزمین های ایرانی (از سند تا هالیس و از جزیره های چهارگانه خلیج پارس تا فرارود و قفقاز) و بنابراین، مردمان سخنور به زبان های مشابه و همریشه این مناطق به میان نمی آید و از قلم جا می افتند. بنابراین این نام که تنها شامل هند و اروپا می شود، شایسته و دربردارنده تمامی مناطق و مردمان سخنور به این زبان از عهد باستان نمی باشد. از دیگر سو، زمانی که راجع به زبان ها و ریشه های آنان سخن میگوییم، از دیروز و پریروز گفتگو نمیکنیم؛ بلکه گفتار پیرامون زمانه های پیدایش تدریجی این زبان ها میباشد؛ هنگامگانی که پس از خروج نیاکان نخستین انسان ها (انسان های Homo sapiens sapiens) از آفریقا و جدایش دستگان مختلف از این انسان های نخستین، هر گروه هزاران سال در کنار هم زندگی میکرده اند و در گذر این هزاران سال، با توجه به شرایط منطقه ای، ویژگی های تباری خاص پیدا کرده و هم راستا و به عبارت درست تر، در هزاره های پسین تر، در کنار هم و به جهت رساندن مقصود، واژه سازی های مشترک نموده و به تدریج هر دسته، زبان های ویژه خود را پدید آورد. این رخدادهای پیدایش زبانی، با توجه به تفاوت های ریشه ای ژرفین میان آنها ( برای نمونه میان زبان اوستایی و زبان چین هانی کهن) نشان میدهد که این مردمان هیچ تبادل فرهنگی و پیکری با یکدیگر نداشته اند و بدین گونه، هر یک با جهان بینی ها و شناخت انحصاری از محیط زندگانی خود، مفهوم خاصی را از پدیده های طبیعیت و یا معیارهای اخلاقی بدست آورده اند و به گونه های متفاوت برای هر یک واژه ای ساختند.
مردمانی که در آن هزاره های بسیار دور، بواسطه شرایط متفاوت محیطی، ویژگی های تبارشناختی متفاوت از هم یافته بودند و از آنجا که زبان هر یک نیز منحصر به خودشان بود، بایستی نام دسته بندی زبان های آنها را نیز به همان لفظ انحصاری آنان بیان نمود. از این رو بود که به مجموعه زبان های شرق آسیایی، زبان های زردپستی اطلاق نمودم. زیرا اگر میگفتم چینی، کره ای ، آلتایی و غیره (آنچه با باور ارستویی شما و مطالب پر ضد و نقیض مورد ترجمه شما همخوانی دارد) از سرنامی ناقص بهره میجستم که نه دربردارنده سخنوران نخستین این ریشه این زبان ها بوده است و نه در برداردنده برخی از سخنوران کنونی این زبان ها در منطقه خاور آسیا.زمانی که حضرت عالی و منابع گرانبهایتان به این دسته زبانی بفرمائید آلتایی، آیا ژاپنی ها و مالایی ها را هم میتوانید آلتایی به شمار آورید؟ و این که آیا این زبان در منطقه یادشده پدید آمده که حال دربردارنده سرنام زبان های یادشده گردد؟
آیا دریافت این پرسشمان (مسئله) تا این آستانه برایتان پیچیده بود؟!
6- مورد پیشین نیز برای زبان های آریایی نیز راستینش دارد. چگونه میتوانید به ریشه زبان های ایرانی، با اصطلاح چند نویسنده غربی و البته دانش نامه ویکی پدیا(!!)، اصطلاح بی معنا و بی سند پیش – هند و اروپایی اشاره کنید؟! کجای این نام، دربردارنده خاستگاه پیدایش این زبان و نیز بخشی از مردمان گوینده به این زبان (ایرانیان) میباشد. در برابر برپایه همان مورد پیدایش ریشه مشترک زبان های یک دسته در میان مردمانی، هم تبار شده بواسطه زندگانی چند ده هزار ساله در یک منطقه، بایستی دارای سرنامی باشند که یا بیانگر گویندگان نخستین این ریشه این زبان ها بوده باشد و یا نمایانگر سرزمین خاستگاه آن. زمانی که من از اصطلاح آریایی بهره بردم، مورد یکم را در نظر گرفتم، زیرا هم از نظر تاریخی مستند بود (اشاره داریوش بزرگ) و هم از نظر ژنتیکی دربردارنده سخنوران کهن و کنونی شاخه ها و نوادگان زبان ریشه مشترک است. در اینجا جای آن نیست که من دلایل ژنتیکی مشترک میان ایرانیان و اسلاوها و ژرمن ها و غیره و غیره را بیاورم. نگاهی به مارکر R1a (1) فراوانی و پخش بسیار نزدیک آن در میان این مردمان و نیز قرابت فراپنداشت این مردمان برپایه مارکرهای mtDNA (2)، برای پاسخ دادن به این فرافکنی ها بسنده است. گفتمان بر سر آن نیست که چه کسی خود را از میان آنها آریایی خوانده و چه کسی نخوانده است. بحث آن است که این مردمان ریشه های تباری و زبانی مشترک دارند، حال گروهی دانایی و حافظه تاریخی داشته و نام خود را ثبت نموده است و گروه هایی سواد تاریخی نداشته اند. اما با استناد از تشابهات یادشده، ما میتوانیم برای برخورداری از یک نام جامع برای تمامی این مردمان و دستگان زبانی آنها، از نام ریشه دار و تاریخی آریایی بهره بریم.
7- باید عرض نمایم کدامین پژوهش و آزمایش به شما و البته منابع شما پروانه داده تا از واژه ای بی ریشه و بی سند و اتفاقا من در آوردی «پیش- هند و اروپایی» برای شناسش (معرفی) مادر زبان های ایرانی بهره جویید؟ شما جایگاه زبان اوستایی که اگر نیم نگاهی به واژگانش و اثرات کوتاه شده و دگریده شده آنها در زبان های سپسین باستانی مینمودید، دچار چنین گفتمان شگفت انگیزی نمیشدید، را نادیده گرفته و با بیان یک عنوان بی اصالت و بی پشتوانه (پیش - هند و اروپایی) ریشه زبان های ایرانی و هندی را از آن دانسته اید! این زبان مادری ناشناخته، کجا سند نوشتاری به شما داده است که هستش (وجود) فیزیکی آن را میخواهید اثبات کنید؟ اثرات مادی آن کجاست؟ چه کسی، در کجا و در چه زمان به آن سخن می گفته؟ شما حتی از کاربرد این واژه صورت هند و [ایرانی] – اروپایی گریخته اید و بسان همان چند نام غربی که از روزگار، در پس پیدایش اندیشه های سرخ بنیان گرفته اند، افاضات مورد گفتمان آنان را بازگو نموده اید؟ افاضاتی که بنده خود تناقضاتشان را پیشتر بیان نموده بودم! از زبان هیتیایی (مردمان ساکن در خاور آسیای کوچک) با عنوان یک زبان هند و اروپایی (!) نام میبرید و آن را کهن تر از زبان اوستایی بر میشمارید. زبان گات ها به عنوان کهنترین حالت زبان اوستایی از دیرینگی استنادی و محاسباتی فرا هشت هزار ساله (3) تا حدود 3700 ساله برخوردار است. در صورتی که نوشته های هیتیایی فراتر از بازه 1500-1600 پ.م دیرینگی ندارند. به عبارت ساده تر، دیرینگی آثار نوشتاری زبان «آریایی» یا «هند و ایرانی – اروپایی» هیتیایی، از کف زمان در نظر گرفته شده برای گات های زرتشت هم نوین تر است. این است مستندات شما؟!
8- زردپوست خوانده شدن قفقازی ها و آذری های آریایی در پی دسته بندی زبان شناختی بنده چه پیوند و ارتباطی دارد گرامی؟پیشتر شوند اطلاق این عنوان بر دستگان زبان های خاور آسیایی را بیان نمودم، اما بر پایه این منطق شما، پس حتما اگر زبان های این سو را نیز هند و اروپایی بنامیم،گفتار من نشان میدهد که مردمان قوم ناآریایی، اما پارسی زبان «هزاره» در افغانستان، نیز هند و اروپایی میگردند؟!!
بنده 4 سال پیش، پیرامون هم تباری آذری ها و قفقازی ها و ارمنی ها با دیگر ایرانیان، مقاله ای گسترده را از 3 منظر تاریخی، بوم نگاری و ژنتیکی ارائه داده است که تا آلمان منتشر شد. شما با نادیده گرفتن آن و با بی انصافی، بنده را متهم به زردپوست نمودن آنان نموده اید!
و اکنون سخن پایانی! دوست گرامی من! در پس مدت زمانی، بایسته میبینم که چند نکته را تنها گوش زد کنم. یکم اینکه شما که مدعی سند محوری هستید (گرچه میدانم تعریف من و شما از سند متفاوت است)، چگونه در کتاب های خود، بدون هیچ پایه و شواهد تاریخی، داریوش بزرگ را کودتاچی، شخص هخامنش را بسان دیا اوکو، استوره و افسانه، و مورد گئومات را بسان پریشان نویسان مکتب سرخ ، دروغ پردازی شاه یادشده برخوانده اید؟ کدامین یافته تاریخی و باستان شناختی و اسناد کلاسیک و برداشت منطقی چنین پروانه ای را صادر کرده است؟ و یا برای آنکه جهت اثبات گفته خود، برهانی بیابید، اصالت نوشته های بدست آمده از آریارمنَ (که در آن به شخص هخامنش اشاره شده است)، ارشام و کورش بزرگ (در پاسارگاد) را به زیر پرسش برده و بسان کسی که برای نمایاندن نور شمع خود، تمامی چهل چراغ ها را می شکند و سپس ادعا میکند روشنایی تنها در شمع او تعریف میشود، عمل نموده اید. اینکه شما راستینش اسناد کهن و کلاسیک را به زیر پرسش برده تا درستی گفته نه چندان بکر خود که پیشتر در مکتب سرخ زده شده بود، را به کرسی بنشانید، پژوهش مستدل و مستند شد؟! و یا تناقض گویی های شگفت آورتان که در یک نوشته خود، کل موجودیت هخامنش و عنوان دودمان هخامنشی (نه افراد متعلق به آن) را به چالش کشانده و در آن نوشته دیگر (رویه 11)، از اصطلاح «داریوش هخامنشی» یاد میکنید، از دیگر شگفتی ها است. گویا اسنادی غیر از سنگ نبشته بیستون داریوش در اختیار نداریم و یا آنکه با نبود نام هخامنش در منشور کورش بزرگ، نام دیگر نیای مشترک آن دو، چیش پیش در آن همراستا با نوشته بیستون نیامده است؟! سخن را کوتاه کنم. در اینجا جای پاسخ گویی به این ها نیست، قصد آن است که تعریفی از استناد محوری شما در پندار خودم و البته برپایه نوشتارهای خودتان ترسیم کنم. پاسخ به زیر پرسش بردن اصالت نبشته های سه شخص یاد شده را پیشتر «نارمن شارپ» در کتاب نامدار «فرمان های شاهنشاهان هخامنشی» (رویه های 21 و 22) داده است. آنچه پیشتر نیز ادعا شده بود و شما دگربار، آنها را بازگو کرده اید! در رابطه با تاریخ هخامنشیان و فرمانروایی داریوش بزرگ نیز واگذارتان میکنم به پژوهش های نه آن باصطلاح، باستان پرستان قدیمی در باور شما، بلکه به نوشتگان پژوهشگران هم نسل خود چون پژوهش های مربوطه آقای روشن ضمیر و نیز تخت جمشید شناس ارجمند آقای ببراز بازوبندی. و در پیوند با اندیشه هایی که من به آنها، نام «دستبرد به اسناد برای کوتاه کردن تاریخ ایرانیان از راه زیر پرسش بردن هستی و کیستی اشخاص و دوره های تاریخی» را میدهم، نیز ارجاعتان میدهم به نگاشته بنده پیرامون «زدایش دوران تاریخ ایران پیش از فرمانروایی دیا اوکو». هرچند که پایه بر برائت و درستی اسناد است و این بر دوش شما و هم اندیشان شما می باشد تا در پی ادعای خلاف درستی یک چیز، اسناد ارائه دهید و آن را اثبات کنید و نه باورمندان به اصالت آنها.
پرسشمان ادعایتان مبنی بر اینکه «بنده حرف در دهان دیودور جای داده ام» را نیز جز رسوایی ناآگاهی جنابعالی از این منبع نمیتوان خواند. اینکه شما جلدهای مختلف یادمان دیودور را نخوانده و از گفته های و آگاهی ندارید، (بویژه بندهای 22 و 22 از کتاب دوم وی) مشکل بنده نیست. همچنین، گونه به رخ کشانیدن جنگ افزارهایتان نیز در نوع خود جالب است. اینکه من منابع درجه یک چون نوشتگان ائوسبیوس و دیودور و هرودوت را مطرح میکنم و شما منابع درجه دوم چون تاریخ فلان دانشگاه. و یا مورد دیگر که سخن از اقتصاد محوری مبارزه نموده اید و اینکه کاهش و افزایش به دیرینگی تاریخ کشوری، پولی به آنها یا رقیبانشان نمی افزاید نیز نشان می دهد که مفهوم اقتصاد و راه های آن را هم برای خود تفهیم ننموده اید. گویا منافع اقتصادی مستقیما از تجارت و سازندگی بر می آید! ضمن آنکه این گونه گفتارتان بسیار به گویش آن حضرات داسی که میگفتند «فرهنگ را رها کن، میلنگ را بچسب» بسیار نزدیک است و در کنار دیگر مشابهات بزرگوار با آنان چون کودتاچی خواندن داریوش بزرگ، گریز از عنوان آریایی و البته نوع لحن علمی و پر از مهرتان، تصویر جالبی را از شما فراهم می آورد؛ صد البته در باور من!
گرامی، در پایان برادرانه پیشنهاد میکنم شیوه گفتارتان در خرده گیری را دگرگون و دوستانه سازید. نه شما و نه من بلندگو و رسانه و معیار باورمندی همگان و ملت ایران نیستیم که در نگاشته های خرده گیرانه خود، چنین و چنان از سوی همگان نظر به نادرستی و کج راهی و این نتیجه و آن نتیجه داده اید. دستکم پیش از این جمله ها، از گزاره «به پندار من» و یا «به باور من» بهره میبردید. چون وارونه پندار شما، فراتر از آن «گروه ویژه» هستش دارند که با نگرش جناب عالی همراستا نباشند. گمان میکنم که این را باید به شمار غرور جوانی گذارد. به هر روی شما با بنده تقریبا در یک رنج سنی جای دارید و شاید اگر، در این اواخر یک پایان نامه به صورت آکادمیک گذرانده میشد، این عادت جوانانه برطرف شده بود. همه ما کم و بیش چند خرده کتاب و یا شماری نگاشته تا کنون ارائه داده ایم، اما بسیاری از بزرگان ما با آن شمار آثار و یادمان، هرگز چنین شیوه و منشی را در پیش نگرفته بودند.
من هرگز شگفت زده نشدم از اینکه شما بسان الگوهای فکریتان، به موضوع غارت دیرینگی تاریخ ملت ایران توجه نکرده و آن را برآمده از توهم توطئه خوانده اید. چون اگر چنین نبود، جایگاه و سرآغاز شهری گری (تمدن) این سرزمین جابجا و کوتاه نمیشد که پیامدهای خودش را ببار آورد. اگر توهم است، چرا این اندازه پریشان و هراسان شده اید؟! شما به کار خود و پژوهش های سند محور و ملی خود چون قیچی کردن سر و ته دودمان هخامنشی و کودتاچی خواندن داریوش و کهنتر خواندن زبان هیتیایی از اوستایی صد البته هند و اروپایی ادامه دهید و ما هم به رویا پردازی پیرامون قدمت فرا دیا اوکو از روی دیودور و قدرت زبان پارسی و یکپارچگی تباری ایرانیان! تردیدی ندارم که این نسخه نوین از موج برخاسته بر ضد اصالت تاریخ ایرانی و فرهنگ وی، چه در مورد گات ها و چه در مورد زبان و شهری گری اش، نیز بسان موارد پیشین فرو خواهد نشست.
شوربختم، اما نگاشته دوستانه آقای نیکویی، آن فرد بی ادعا که صرفا برای پدافند از باور خود و نه ماجراجویی، برای کار من نامه ای نوشته بود، ذهن مرا بسیار بیشتر درگیر نمود.
تندرست باشید.
پی نوشت ها:
1- برای آشنایی با مطالعات مربوط به مارکر R1a، ر.ک به
Regueiro, M.., Iran: Tricontinental Nexus for Y-Chromosome Driven Migration. Hum, Hered 61: 2006.p132-143.
Firasat, et al. Y-chromosomal evidence for a limited Greek contribution to the Pathan population of Pakistan,European Journal of Human Genetics 15, 2007.p121–126.
Rosser ,et al., Y-chromosomal diversity in Europe is clinal and influenced primarily by geography, rather than by language. Am J Hum Genet. 676: 2000.p1526-43.
Kharkov, et al Frequencies of Y Chromosome Binary Haplogroups in Belarussians, Russian Journal of Genetics, Vol. 41, , 2005.pp. 928–931. .....
2- برای آشنایی با مطالعات مربوط به mtDNA، ر.ک به
Cavalli-Sforza, L. Luca; Menozzi. Paolo; Piazza Alberto: The History and Geography of Human Genes Princeton, New Jersey: Princeton University Press .1994.P 266.
Cavalli-Sforza, Luigi Luca, Cavalli-Sforza, Francesco : The Great Human Diasporas – The History of Diversity and Evolution Italian original Chi Siamo: La Storia della Diversit`a Umana, paperback .1993.....
3- نگاه کنید به گزارش های ادوخوس،ارستو،پلی نیوس،هرمیپوس، هرومودوس،پلوتارک، دینو،سوئیداس، پاتاوالا و....
--------گذاشته شده در 08/12/88
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته پنجم
در اینجا خرده گیری آقای داریوش احمدی، چاپ شده در شماره 223 امرداد جای خواهد گرفت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته چهارم
فرا خودزنی
پاسخی به خرده گیری انجام گرفته (در شمارۀ 220) بر نگاشتۀ دوم زبان شناسی ایران پاد(چاپ شده در شمارۀ 216 امرداد)
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
با درود
پیرو خرده گیری بزرگواری که بر نگاشته زبان شناسی من، در شمارۀ پیشین دو هفته نامۀ امرداد نمودند، این یادداشت را می نگارم.
1- دوست بزرگوار ما، نوشته اند که به زبان تازی در آن نگاشته، ناسزا و زخم زبان رفته است. شاد میگشتم اگر نمونه های نمایانگر این زخم زبان ها را یاد میکردند تا میدانستیم شوند گلایۀ ایشان کدامین بخش ها بوده است؟ آنچه در نگاشته من نگاریده گشت، ارزیابی دو زبان از نگرش روند ساخت واژگان هم ریشه یا جداییده (مشتق) از بن واژه بود و بس. در یکی که زبان فارسی میباشد، برون از دست درازی و دگرش (تغییر) در بنیان و ساختار بن واژه، واژگان جداییده فراوانی بر می آیند و در دیگری که زبان تازی باشد، بایستی ساختار را زیر و رو کرد و هسته را ناپدید نمود. اینکه چگونه دوست بزرگوار این راستینش (حقیقت) آشکار را در پنداشت و برداشت خویش، ناسزا دانسته، روشن نیست!
2- گرامی نوشته اند که درون مایۀ گفتار «تنها زمانی میتوانید ادعای ساختن یک ترکیب مشتق از ماده ای را بکنید که هنوز ساختار بنیادین ماده پابرجای باشد» پذیرفتنی نیست. میپندارم هر کس که اندک خوانشی (مطالعه ای) از دانش شیمی داشته باشد، میداند که چنین داتی (قانونی) در ذات هستی، هستش (وجود) دارد و در جهان دانش و خرد و فرزانش، آمیختگان (ترکیبات) یک ماده بنیادین، زمانی این نام را خواهند داشت که بن ماده را بی دگرش دربر داشته باشند، همراستای آن، در دانش زبان شناسی نیز این هنجار، رواج (1) دارد. در زبان های مردمان باختری نیز بنگرید، خواهید دید یک دسته از واژگان، تنها با دارش و برخورداری از بن واژه ای یکسان، در یک گروه خویشاوندی جای میگیرند. زبان های آریایی (هند و ایرانی-اروپایی) با فزونیدن پیشوند و پسوند، گونه های خویشاوند واژگانی را برپا میسازند، اما زبان تازی،ناچار است تا دست به دگریدن بن واژه و جای دادن «آوا نشان های» بایسته (لازم) برای ساخت این واژگان بزند. بسان نمونگان زیر:
برابر تازی-برابر پارسی-برابر انگلیسی- گزارش
:بن واژهMedi= میان = وسط
Mediate=میانگی کردن (میانیدن) = وساطت
در انگلیسی : افزایش پیشوند و پسوندIntermediation= میانگی= وسط
: افزایش پسوند درانگلیسیMediator= میانه گر= واسط
3- تا آنجا که من می دانم، سرنام ( عنوان) نگاشته من در تار نگارم، «برتری های زبان پارسی» و در امرداد ، « زبان فارسی میتواند واژگانی فراوان بسازد» بوده است. کدامین آنها تازی است که خرده گیر بزرگوار، نوشته اند «عنوان های نوشتار خود را از زبان عرب گرفته است»؟!!
4- گرامی در دنباله گفته اند که در این بخش از نگاشته بنده؛ « تنها زمانی میتوانید ادعای ساختن یک ترکیب مشتق از ماده ای را بکنید که هنوز ساختار بنیادین ماده پابرجای باشد»، 6 واژۀ تازی بکار رفته و شوند آن نیز، تلاش برای رساندن انگارش (نظر) بوده است. باور کنید هر چه شمردم، بیش از 3 واژۀ تازی (ادعا، ترکیب و مشتق) در آن نیافتم!! 3 واژۀ دیگر کدام ها استند گرامی؟ ای کاش شوندهای خود را گلچین میکرده و بر میشماردید.
به هر روی، من دریافته ام که خرده گیر گرامی، کدام واژگان دیگر را نیز در رسته واژگان تازی پنداشته اند: ماده (2بار) و زمان (1بار). بزرگوار! این دو واژه را شما می توانید در نوشتارهای (کتاب های) گوناگون پهلوی با گویش ایرانی اش یابش نمایید!
برای آنکه کارتان را آسوده تر نمایم، خودم نشانی هایشان را در اینجا مینگارم:
أ) ماده : دگریده واژۀ پهلوی ماتیگ Maatig که در نوشتار پهلوی «ماتیگان هزار داتستان»، از روزگار ساسانی همچنان به یادگار مانده است. و نیز در همین راستا، ماده برگرفته شده از واژۀ پهلوی مادَی Maaday. بنگرید به نوشتارچۀ «بندی از مادیان سی روزه» (2)
ب) ماده: از دگرش واژۀ پهلوی مادَگ Maadag به چم (معنای) زیر سازه های پیکری هستی. بنگرید به «دینکرد، نوشتار پنجم».(3)
ج) زمان : به چم هنگام، بارها در نوشتارهای پهلوی دیده می شود. میتوانید بنگرید به نوشتارهایی چون « گزارش شترنج و نهش نیو اردشیر»، «دربارۀ بزرگداشت سور آفرین» و فراوان نمونه های دیگر که در شمار یادمان های نوشتاری باستانی می باشند.(4)
کدامین نوشته تازی چنین دیرینگی هایی را دارد؟ کدامین نوشته ای برجای مانده که بتوان به آنها پناه جست؟
افزون بر آن، بهره نجستن از واژگان فارسی در نمونه های باز گفته از نگاشتۀ پیشین من، و یا هر نگاشته ای، چگونه دوست بزگوار را به پنداشت «ناتوانی در رسانش انگارش ها» رسانیده است؟! تنها شوند این کردار، آن بوده که نگارنده نیازی ندیده و نیز، هرگز باور نداشته است که ایرانی کنونی، بایستی در شیوۀ نگارش خویش، یک سره پارسی نویسی نماید. تنها تا آنجا که انجام آن، ما را از دریافت های خوانشی باز ندارد، بسنده می باشد. همچنین ، بنده هرگز نگرش پارسی نویسی را در نگاشته خود بررسی ننمودم، تنها کنکاشی دانشی دربارۀ توانایی زبان فارسی در واژه سازی بود و وارونه آن برای زبان دیگر که از روزگار (اتفاقا)، گویندگان همان زبان دوم ، چنین گفتمان هایی را براه انداخته اند.
5- کدامین پژوهش و یا کدامین آبشخور و داده های آماری آن به شما پروانه داده تا پیرامون واژگان آموزی دانش آموز ایرانی آن چنان پنداشت کنید؟! در کدام جایگاه و هنگامه، ساخت واژگانی فارسی بر پایۀ وندها را یاد داده اند که کنون به سنجش دو سوی داستان بپردازیم؟ وانگهی، اگر به دانش آموز، پرسش های سنگین درس هایی چون فیزیک و شیمی پیشرفته را هم آموزش دهیم، در پس گذر زمانی، ژرفین آنها را نیز فرا میگیرد، چه رسد به دستور زبان فارسی و شیوه های واژه سازی آن. اگر به همان اندازه که تا کنون،برای همتای تازی، کارمایه (انرژی) گذارده ایم، برای یادگیری الگوهای پارسی هزینه می نمودیم، دانش آموز ایرانی با همان استادی و شیوایی، چگونگی واژه سازی پارسی را نیز فرا می گرفت.
6- گفتمان پیرامون بزرگانی چون «سعدی» چه پیوندی با پرسشمان (مسئله) ما دارد گرامی؟ سعدی اگر واژگان تازی را بکار بسته، از واژگان پارسی نیز کم بهره نبرده است، وگرنه اکنون گلستان و بوستان که نام هایشان نیز فارسی است، نگاشته هایی تازی بودند و نه پارسی. همچنین است حافظ و یادگار وی. دگر بار شما را رهنمایش میکنم به گفتارم پیرامون بنیان سخنان نگاشته پیشینم در بند گذشته.
7- می پنداشتم پرسشمان شوند بکار رفتن واژگان تازی در یادمان های بزرگانی چون فردوسی، هنگامگانی دور کنکاش شده باشد. گویا از یاد برده ایم هنجار بایستگی سنگینی دو سوی چکامه را! افزون بر آن، هر کسی، اندوخته و توانی از دانایی واژه شناسی را دارد، روشن است که فردوسی بزرگ در کنار بهرش (استفاده) از آن شمار فرا پنداشتی واژگان پارسی، چند سد واژه تازی را نیز در دفتر بزرگش درون نماید. واژگانی که از روزگار، برخی از آنها، ریشه های پهلوی نیز داشته اند، بسان خط (برگرفته از کتا Kota اوستایی و کت و کش پهلوی) (5)، صلیب (چلیپا) (6) و مانندهای فراوان.
در کنار این نگرش ها، پرسشمان هستش (وجود) بسیاری از این واژگان تازی در میان اندک بخش های افزوده (الحاقی) را نیز نباید فراموش نمود که در نگاشته کنونی، گفتمان آن جایی ندارد. دگر بار هم خوانش «شمارنوشته پنجم» این نگاشته پیرامون کنکاش بنیادین نگاشته پیشین را پیشنهاد میکنم.
8- گرامی! تازی نگاری پور سینا، فارابی، رازی و هم ردگان این بزرگواران، چه پیوندی دارد به برتری و توانمندی زبان نا ایرانی یادشده و سستش ( ضعف) و درماندگی زبان پارسی؟! تازی، زبان میان مردمانی (بین المللی) روزگار زیست این اندیشمندان در «سرزمین های اسلامی شده»، بوده است. زبانی که در پی خوی خودبرتر بینی آفندگر عرب، بزور، بر زیستندگان سرزمین های شکست خورده در جنگ ها، بایسته وار (الزامی) می گشت. زبانی بشمار می آمده که در پس رخداد پیشین، نوشتارهای نگاشته شده به آن، از اندلس تا آن سوی خوارزم، خوانش پذیر بوده است. امروزه هم اگر من و شما بخواهیم کار پژوهشی خود را میان مردمانی کنیم، بایستی آن را بزبان دانشی روز، انگلیسی، بنویسیم. آیا این نزد شما، به چم ناتوانی زبان های پارسی و آلمانی و مانند آنها انگاشته می شود و در برابر، نیرومندی و توانداری زبان انگلیسی؟!
در جایی که بایستگی برای نگارش، میان مردمانی نبوده است، از همین بزرگانی که نام برده اید، پور سینا به فراخور نیاز سرزمین خویش، نوشتار پارسی «دانش نامۀ علائی» را نگاشت، بسان کردار امروزین ما در نوشتن نگاشته هایی این چنین.
9- برپایۀ کدامین سرچشمۀ تاریخی و یادمان و نوشتار کهن و باستان و پس از باستان، نوشته اید تازیان از نخستین مردمانی بوده اند که برای خود، دستور زبان نگاشته اند؟! به هر روی، اگر در گذشته به زیستندگان جنگل های آمازون و آفریقا هم سر میزدیم، سخنیدن آنان، دارای رده بندی و بنیان هایی بوده است. کجا واژۀ نام (اسم) آید و کجا ویژگی (صفت). در برابر، نگارش دستور زبان، تنها زمانی رخ می دهد که شگرد نگارش در میان مردمان یک سرزمین رواج داشته باشد. کدامین نوشتار تازی پیش از نگاشته های ایرانی، هستش دارد؟ دستکم یک مورد را نام میبردید!
از «ابو الاسود دوئلی» کمک یار «عبد الله بن عباس»، فرماندار گماشته شده بصره و «زیاد بن ابیه»، کارگزار گردآوری خراج(7)، در جایگه یک آموزگار بزرگ در دانش دستور نام برده اید. آنچه از وی در میان است تنها و تنها و تنها، آواگذاری قرآن بوده است و ریزشدن بر روی آواهای کننده (فاعل)، کنیده (مفعول) و افزون بر (مضاف الیه) و بس. کجای این رخداد، نگارش دستور زبان است. هر گوینده تازی زبان ناتوان در شگرد نگارش نیز می داند، زمانی که هنگام گفتارش، از واژگان کننده (فاعل)،کنیده (مفعول) و افزون بر (مضاف الیه) بهره می جوید، آواهای آنان، به رده، «رفع» و «نصب» و «جر» میگردد. در پس آشنایی با دستاوردهای دیگران و روی آوردن به نگارش و گرفتن شگرد آوا نویسی از همسایگان و شگست خوردگان شهری گر (متمدن) چون ایران شهر، کردار ابوالاسود، دیگر تازگی ویژه ای را دارا نیمگردد.
ابن ندیم در نوشتار خود، آشکارا یاد کرده ابوالاسود، آواهای اَ A، اِ E و اُ O را نتوانسته آوا دهد و تنها از گفته او نگاشته: (8)
«اگر دیدی دهانم را بر حرفی گشودم، یک نقطه روی آن حرف بگذار، و اگر دیدی دهانم را بستم، یک نقطه کنار آن بگذار، و اگر کسره دادم، دو نقطه بگذار.»
بدیگر سخن، وی هرگز به این بینش دست نیافت که سه آوای یادشده، خود نیازمند یک آوا نشان نگارشی می باشند. آنچه بروشنی در نشان های نگارش اوستایی فراوان دیده می شود. (9)
در دنباله، ابن ندیم می نگارد که ابوالاسود، تنها گذارنده (واضع) دو گروه کنیدن (فعل) و کنیده بوده است (10) که این نیز، همۀ دستور زبان نامیده نمیگردد.
در پس آن، گفتمان پیرامون «سیبویه» پیش می آید. درباره این ایرانی زبان شناس است که ابن ندیم چنین می نویسد: (11)
«وی نحو را از استادش خلیل، و از عیسی بن عمر، و از یونس آموخته، و لغت را از ابوخطاب اخفش فرا گرفت. و کتابی را تالیف کرد که نه پیش از وی کسی مانند آنرا تالیف نموده، و نه بعد از او کسی تالیف خواهد کرد....مازنی گوید: شرمساری برای آنکسی میماند که پس از سیبویه بخواهد کتاب بزرگی در نحو تالیف کند.»
بنده گمان می کنم میان نوشت یادشده، برای آشنا شدن از راستینش های تاریخی و پیشینه دستور زبان نویسی برای تازیان بسندگی دارد. همانگونه که آشکار است، ابن ندیم نگاشته است که نوشتار سیبویه، تا پیش از وی نه همتایی داشته و نه در پس وی همتایی در پرسشمان دستور زبان عرب دارد. تا پیش از هنگامه او، هیچ نوشتاری پیرامون دستور زبان تازی در میان نیست؛ چنانکه ابن ندیم نیز در شمار یادمان های دیگر کسان پیش زیست سیبویه، نام یک نمونه از نوشتارهای در پیوند با دستور زبان تازی را بمیان نمی آورد. آنچه هستش دارد، همان روش گفتاری (و نه نوشتاری) ریزبینی در آواها است و بس که استادان سیبویه نیز، تنها به آنها آگاه بوده اند. این چگونه داستانی است که برای تازیان زبان شناس، یک ایرانی باید بنیانگذار دستور زبانانشان گردد؟!! آیا پاسخ آن، برون از ریشه های ایرانی این دانش جای میگیرد؟
10- گرامی! نگاهی به دستور زبان پهلوی نخستین و پسین (نامدار به پهلوی پیشتر یا مقدم و پستر یا متاخر) بیاندازید و آن را با همسانان آن در زبان تازی سنجش نمایید تا ریشه های دانش سیبویه بر شما آشکار گردد. باز هم برایتان نمونه هایی میگذارم؛
در زبان پهلوی نخستین، جای ویژگی (صفت) و ویژگی دار (موصوف) در بیشینه نوشتارها، به روی زیر بوده است :
ویژگی + ویژگی دار = آ) که بیدتخش Kah Bitaxsh= بیدخش کوچک (نبشته پارتی با شناسه AR) ب) پش نام Pashnam = نام نیک (نبشته شاپور یکم ، نامدار به کعبه زرتشت،بند 18) و نمونگان فراوان دیگر.
از همین روی برای افزونیده (مضاف) و افزون بر (مضاف الیه) نیز در پهلوی نخستین چنین دیده می شود:
افزون بر+ افزونیده: آ) شاهان شاه ماتShaahaan shah maat =مادر شاهانشاه (در سنگ نبشته شاپور یکم، نامدار به کعبه زرتشت) ، ب) نریش خشترپNerish Xshatrap = شهربان نیریز (سنگ نبشته شاپور یکم، همان)، پ) تیر بغن Tir baqn= پرستشگاه تیر (سنگ نبشته پارتی با شناسه HRI) و مانندهای آن. (12)
این شیوه که از ویژگی های زبان های آریایی بشمار می آید، همچنان در شاخه های اروپایی این گروه ( بسان انگلیسی) رواج دارد.
درست در پهلوی پسین، این هنجارها، وارونه میگردند، آنچه در زبان فارسی کنونی و تازی نیز ، بپیروی از آن دیده میشود:
ویژگی دار (موصوف) + ویژگی (صفت) : آ) آهن ای ویداختگ aahen i vidaaxtag = آهنِ گداخته (13)ب) فرزند ای شاییندگ
Frazand i Shayindag = فرزندِ شایسته (14) و مانند آن
افزونیده (مضاف) + افزون بر(مضاف الیه) = خیر ای گتیگ Xir i getig = مالِ گیتی (15) و مانند آن.
اکنون به من بگویید کدام یک از دیگری الگو گرفته اند؟ زبان پارسی که هم پیشینه دستور زبانی و ساختار آن، از گذشته های دور، بشیوۀ نوشتاری برجای مانده و دگرش های رخداده در آن نگاریده است و یا زبانی که ریشه نوشتاری نداشته و نگارنده دستور زبانش نیز ، یک ایرانی ایرانی زبان بوده است؟
چگونه شما مردمانی را که برای نگارش نامه ها و الگوهای نامه نگاری و همسرگزینی، دستورنامه داشته و در این دستورنامه ها، همپا با الگوهای زبان شناختی نوین امروزین، برای کس ناشناس، واژه «بهمان» را هربار و با شناسش (تشخیص) آگاهانه به نیاز نوشتاری ، در جایگاه های گوناگون کننده، کنیده، افزون بر و مانند آن، جای داده اند(16) ، برون از دانش دستور زبان نگاری دانسته و تاریخچه چیدمان دستور زبان آنان را به هشتاد سال پیش ، میشناسانید؟! ما امروزه، بروشنی با پرسشمان شگفت انگیز «آگاهی پارسی زبانان باستان به هنگامه هخامنشی» پیرامون چگونگی جای دادن وندها و نیازش های بایسته برای ساخت کنیدن (فعل) و کننده و کنیده و مانند آنها، آن هم بهر دو روی شیوۀ گفتاری و نوشتاری روبرو استیم. آنجا که نگارندگان سنگ نبشته های پارسی، بخوبی می دانستند در نبشته خود، با کننده کار برخورد دارند و باید واژه برپاشده با وندهای سازندۀ آنرا به چه شیوه و در کجای گزاره بکار برند، دستور زبان نویسان عرب پندارشی شما کجا بوده اند؟
11- پرسشمان زیبا خواندن واژگان تازی نیز،یک برداشت «خویش مزه ای» است. به این چم که بسان آهنگ و ترانه و نغمه، شاید آواهای یک واژه نیز در نزد من زیبا باشد و در برابر برای بزرگوار زننده. پس این گفتمان شما پیرامون خوش آهنگی و چه و چه زبان تازی ارزیابی شونده نیست. دربارۀ وامگیری واژگان نیز در پایان نگاشته سخن خواهم داشت.
12- در شگفتم از باور شما پیرامون این گفتار که پدیدارش سعدی و حافظ و خیام را بشوند هستش و رواج واژگان تازی در زبان فارسی میپندارید. این بزرگان را اندیشه های «ایرانی بنشان» جاودان کرده و نه تنها سرایش چکامه ها. چکامه گویی را بسیاری داشته اند، با واژگان تازی و یا برون از آن. یادمان های چکامه های ایرانی را در زبان اوستایی (گات ها) ، پارسی هخامشی (سنگ نبشتۀ بیستون در جایی که داریوش آهنگین میگوید چه شب چه روز) و چه پهلوی (نمونه های درخت آسوری و دیگر)،به هنگامگان نا کجایی زبان تاری، آشکارا می شناسیم. آنچه در پیوند با پرسشمان چکامه سرایان بزرگ یاد شده دیده میشود، توانمندی و هوش و اندیشه و فرزانش (فلسفه) این سرایندگان بود که آنان را نامی نمود، وگر نه، در این تاریخ 1100 سالۀ چکامۀ پارسی، از واژگان زیبای تازی در پنداشت شما، بسیاری دیگر نیز آگاه بودند و ره بجایی نبردند.
13- و در پایان، پیرامون گفتارتان درباره پرسشمان باشندگی دو نشان «بِ» و «و».
بزرگوار، نمیدانم چگونه پنداشته اید که بر آنیم تا همۀ واژگان هستنده (موجود) در زبان فارسی را پارسی سره نماییم. نخست آنکه تا جایگه شدنی، بهره جستن از واژه های بومی هیچ گاه نکوهیده نیست. دوم آنکه ما نیازی را بر این کار نمیبینیم، زیرا بسیاری از واژگان تازی نما ، پیشینه و ریشه ای پارسی دارند و بنابراین از گسترۀ فرهنگی خودمان تراویده اند. سوم، در هنگامه ای که زبان دشت نیزه وران، یک خط نوشتاری نداشته است، زبان پارسی چه به شیوه گفتاری و چه به شیوه نوشتاری برابرهای دو نشان و آوای «بِ» و «و» را داشته است. و چهارم، باز هم در شگفتم که چگونه برپایۀ نبود یک نوشتار به دیرینگی نوشتارهای پارسی و پهلوی، «بِ» و «و» را تازی میخوانید!! آنهم با هستش این دو در نوشته های دیرین ایرانی.
به آسانی میتوانستید با خوانش یکی از نگاشته های باستانی، از گفتن چنین نادرستی بزرگی،جلوگیری کنید. دگر بار برایتان نمونه ها را میگذارم:
بِ=be (بِ) (17) + بِ اُ (Be o) (18) + برابر O (ائو) و آواهای پسین آن = بِ (19)
بجز = be ta (بِ تا) (20)
بجای و = اود Ud و اوت Ut (هم ریشه با and در انگلیسی و und در آلمانی و مانند آنها) (21)
و نیکو است بدانید در پی آوای اود، گونۀ هجای «وَ»، در فارسی، همچنان «اُ» Oاست و نه آوای «وَ» Va تازی. بنابراین نیازی به دگرش ندارد.
گرامی! چنانکه دیدید، این پایه های دستوری زبان و شیوه های آن و نیز ریشه بسیاری از واژگان تازی است که وامدار ایرانیان و زبان پارسی آنان است و نه وارونه. کسی در پی ویرانش و برونش بزرگان پارسی سرای نیست، آشفتگی بی شوند پدید نیاورید؛ نه برای خود و نه برای دیگران. برای دریافت «وامدارش» واژگانی زبان تازی به همتای پارسی،به شما خوانش نوشتارهایی چون دیوان دین استاد نوبخت، تاج با ترجمه ایشان، یادمان «ماهسر» وی و نیز نوشتاری ژرفین با نام «واژه های فارسی عربی شده» از نگارنده ای تازی به نام «السیدادی شیر» را پیشنهاد می کنم تا دادوری راستین داشته باشید. بیگانه، بیگانه است و نگرش ما برای همه آنان یکسان؛ با این یادآوری که دستکم برخی از واژگان فرنگی، شناسایندۀ دسترنج و خردورزی دانشمندانی بزرگ است، چون «واکسن» و «پروتئین» و مانند آنها. نگهداشت آنها نه زیان آور زبان ما میگردد و نه سستی در آن پدید می آورد، زیرا گسترۀ بهرگی از آنان روشن است. در برابر، یک نمونۀ همسان هم در میان آن دسته از واژگان «تازی بن» سراغ نداریم .
در یک گرد آوری، آنچه در زبان تازی مینگریم، شماری واژگان پارسی بن میباشند و شماری تازی بن. دستۀ یکم که هیچ؛ پیرامون دستۀ دوم، دگرش و پارسی سازی تا جایی روا است که چارچوب های بینشی ما را از میان نبرد، تا زمانه ای که خوی به نوین ها گیریم.
دوست گرامی، چنانکه دیدید، در همۀ نوشته های این نگاشته، برون از میان نوشت های برگرفته از نوشتارهای دیگران، یک نمونۀ بهرش (استفاده) از واژه ای تازی هم دیده نمیشود و بدور از هرگونه وامگیری از واژگان پهلوی، نگاشتۀ پارسی کنونی توانسته تا چم و سخن دل نگارندۀ خود را برساند. شوربختانه ما ایرانیان، همچنان دارای دو خوی پایدار در میان خود میباشیم، یکی آنکه در پس درونش (ورود) به هر درگاهی، یا دچار تندروی می گردیم،به گونه ای که درازای گفتار و گام های ما، فراتر از داشته هایمان میگردد و دیگری آنکه ، از آن سوی نیز، دست به خود زنی های ویرانگری میبریم که خرد گروهی بیگانگان هم ، نتواند چنان آسان گزندرسان باشد. پیروز باشید.
پی نوشت ها:
1-ذات و رواج دو واژۀ پارسی اند. ذات رونوشت واژۀ زات پهلوی است (دیوان دین، حبیب الله نوبخت ،رویه های 257-259 ) و رواج نیز دگریدۀ واژۀ پهلوی رواگیه Rawaagih میباشد.(دینکرد، نوشتار پنجم،رویۀ89)
2- متن های پهلوی، ترجمۀ سعید عریان،رویه های135-136 و 303-304
3- دینکرد، همان، رویه های 68 و 209
4- متن های پهلوی، همان، رویه های 291و 329
5- ر.ک حبیب الله نوبخت، همان، رویه 348
6-همان، رویه 288
7- تاریخ جمل، ص 324
8-ابن ندیم ، الفهرست،ترجمه محمد رضا تجدد، مقاله دوم، رویه70
9 – ر.ک ابن ندیم،همان، رویه های 20-25 و اوستا،کهنترین سروده های ایرانیان، ترجمه جلیل دوستخواه، ج 1، پیشگفتار، رویه های بیست چهار- بیست و شش
10-ابن ندیم، همان
11-ابن ندیم،همان، رویه های 89-90
12- ر.ک به راهنمای کتیبه های ایرانی میانه، سعید عریان، سنگ نبشته های نام برده شده، کتیبه های پهلوی اشکانی، داریوش اکبرزاده، سنگ نبشته های نام برده شده و کتیبه های پهلوی، داریوش اکبر زاده، سنگ نبشته های نام برده شده
13-آذرباد ماراسپندان (یادگار موبدان موبد ایران در زمانه شاپور دوم)، ترجمه رهام اشه، شهین سراج، رویه 148
14-متن های پهلوی،یادگار بزرگمهر، رویه 270
15-همان، رویه 268
16- ر.ک به متن های پهلوی،همان، دربارۀ آیین نامه نگاری و دربارۀ پیمان کدخدایی، رویه های 139- 146
17- دینکرد، همان، رویه های 25،45 و 190
18-همان، رویه های 105و 107
19-نوشته شده در نبشته های پهلوی، ر.ک راهنمای کتیبه های ایرانی میانه، سعید عریان. کتیبه های پهلوی اشکانی، داریوش اکبرزاده و کتیبه های پهلوی، همان
20- همان، رویه 190
21-ر.ک دینکرد،همان، بسیاری از رویه ها چون 51 و...، متن های پهلوی،همان، بسیاری از رویه ها، راهنمای کتیبه های ایرانی میانه، همان، بسیاری از رویه ها، کتیبه های پهلوی اشکانی،همان، بسیاری از رویه ها و کتیبه های پهلوی،همان، بسیاری از رویه ها.
--------نگاشته شده در 16/09/88
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته سوم
یک خرده گیری بر نگاشته دوم زبان شناسی من
محمد کاظم نیکویی
با درود به هفته نامه محترم امرداد
نوشتار آقای فیروزی دربارۀ زبان پارسی و واژگان سازی آن که در شماره 216 آن هفته نامه فرخنده چاپ شد، نشانۀ دوستی و باوری ایشان با سخن ارجمند ایرانی است. این خود بسی نیکو و شایسته آفرین هاست.لیک زبان تازی هرگز شایندۀ بی پروایی و زخم زبان نیست. یار ما خاه ناخواه خرده هایی ب شخن توانای مردم دشت نیزه گزاران آورده است که سزاوار آن گرایی زبان نیست.
من از هنگامی پیش، برآن بودم که پرسش هایی را از آن خوب هفته نامه بپرسم . نیز پیشنهادهایی بگویم. نوشتار یکسو داورانۀ آقای فیروزی درنگی پیش آورد که این دوستار بتواند پیشنهاد خویش و نامه ای به آن نوشتار را با هم برای شما پیک کند و این با یک تیر، دو نشان زدن است. من پس و پیش . در خم نوشته ام و این برای من شرمندگی و برای شما پاداش نرنجیدگی به ارمغان خواهد آورد.
نیک است بدانیم ما هنگامی میتوانیم آمیغ ها را ببینیم کهرشک یا سهش ناپسند در دل نداشته باشیم. مگر نه اینست که اشو زرتشت (روانش انوشه باد) فرمان به پندار، گفتار و کردار نیک کرده است؟ آری بری آیین پارسی میتوان واژه ها ساخت، ولی بر دستور تازی نکوهش نمودن چیست؟!
در آن گفتار، نوشته شده «تنها زمانی میتوتنید ادعای ساختن یک ترکیب مشتق از ماده ای را بکنید کهخ هنوز ساختار بنیادین ماده برجای باشد». این چه گفته ای سات که دوستمان فرموده؟ کدامین اندیشه پذیرای آن است؟ مگر نه این است که ایشان همۀ اصطلاحات و عنوان های نوشتار خود را تز زبان عرب گرفته است؟ همین عبارتی را که من از گفتار او در نوششتۀ خود آورده ام، 6 واژۀ عرب در سینه دارد که اگر نبود ، یار ما نمیتوانست حرف دل خود را بگوید.
هیچی میدانید دانش آموزان ما کلمات هم خانوادۀ عربی را بسیار بهتر از هم خانوده های پارسی واژه ها می آموزند؟ آیا این جواب ناضی به پندار نویسنده نیست؟
چنانچه پارسی در آفرینش واژه بسی نیرومند است، چرا بزرگان مسخن ما چونان سعدی و حافظ و دیگران، واژه های فارسی نساختند که به واژگان بی شمار تازی در چکامه های خود نیازمند نباشند؟ چرا فردوسی بزرگ و ایران دوست که از بکار بردن تازی وآژه ها، پرهیز داشت ناگزیر از بکار بردن 800 لغت عرب در شاهنامۀ خود که زنده کننده زبان پارسی است شد؟
چرا ابن سینا، فارابی، غزالی، رازی، خوارزمی و دیگران نامه های بنام خود را بر سخن تازی فراهم آوردند؟ مگر نه اینکه ایرانی بودند؟
هیچ میدانید اعراب از نخستین مردمانی بوده اند که برای زبان خود، صرف و نحو نوشتند؟ در کتاب های دستور یادداست شده است که: ابوالاسود دئای یکی از شاگردان حضرت علی ابن ابی طالب ( روانش نوشه باد) بود. او در یک یا چند نشست پایه های نحو عربی را از او آموخت و به دانش آموزان خویش نیز بیاموخت و حدود 1200 سال پیش، سیبویۀ پارسی نژاد صاحب کتاب «الکتاب» نیز برای لغت عرب دستوری توأمان ( صرف و نحو) نوشت. اما از روزگار دستور پارسی جز 80 سال نمیگذرد که آن را هم میرزا حبیب به تقلید از صرف و نحو عربی به زیر خامۀ خود آورد. پس از او استاد عبد العظیم قریب و در پی او استاد گیوی و یارانیش و همچنین مرحوم خانلری دستور نویسی را پیشه نمودند که همچنان تقلیدانه بود. اکنون پرسش اینجاست: آیا لغت عرب را باید پاس داشت و یا نکوهید انگاشت؟ به گمان من این شایسته نیست کخ ما واژگان فرنگی را که چکه چکه مردابی شده اند و نمانده که پارسی دری را در خود غرق کنند دوست بداریم و آنگاه با چخش و ستیزیدن به جنگ زبان مردان و زنان صحرایی نیزه گزاران برویم. همان زبانی که صدها لغت زیبا، خوش آهنگ و پرآهنگ را به ما وام داد تا سعدی و حافظ و خیام را به عالم علم کنیم.
باری بر سر گفتار خود رویم.اینک نیز که دستوری تازه با نام و روش ساختاری برای پارسی نوشته شده و اندیشمندان این قاعده آن را بر پایۀ دانش زبان شناسی میدانند باز جای پرصلابت نمایندگان تازی نه در واژه ها که در ساختمان دستور پارسی نیز دیده می شود. من در این باره نمونه هایی نی آورم و با شتاب میگذرم. و هم اکنون نیز نخستین پیشنهاد خود را در طشت سیمین کاغذ میریزم:
به جز واژه سازی، باینده است که فرهنگستان زبان و اندیشمندان و سخن شناسان کلام دلپذیر ارسی، نگاه بیشتری به ساختار نحوی این زبان بکنند.
جای پای نحو تازی بر دستور پارسی:
الف: برخی از حروف اضافۀ زبان پارسی گرفته شده از کلام عرب است؛ مانند «ب» در گزارۀ زیر که به تازی است بنگرید:
برگردان ایرانی آن این گونه است: برتری پاییز (بر دیگر فصل ها)، بشوند برگ های زیبای درختان است.
چنانچه باریک بین شوید، خواهید دید که حرف «ب» در هر دو گزاره کاری کسان داشته است.
به اضافۀ ب در نحو عرب حرف جر می گویند و کار آن مجرور کردن (کسره دادن حرف آخر) کلمۀ بعد از خود است. اکنون می پرسم چه شده است که زبانی از تخم آریایی روشن، گزاره نویسی خود را از بیضه داران سامی نژاد گرفته است؟ خوب است ادیبان ما غیر از واژه سازی که بیشتر چونان نوش داروی بعد از مرگ سهراب است، نگاهی روشن ، گرفته ازدلسوزی به روش جملع سازی زبان دری داشته باشند.
ب: حرف ربطی «و» نیز از دشت نیزه گزاران به ایران کوچیده است.
به لطیفه ای که عربی است و در زیر می آید نگاه کنید.
برگردان لطیفه چنین است:
«جحا (ملا نصرالدین عرب ها) در نیمه شب از خانه بیرون شد . او همانطور که در خیابان های شهر پرسه میزد ناگاه با رئیس پاسبانان شب روبرو شد. سرکردۀ پاسبان ها پرسید: به نیمه شب در خیبان ها چه را دنبال می کنی؟ جحا پاسخ داد: خواب از سرم پریده و من در جستجوی آنم!»
روشن است که دو نوشتار تازی و پارسی بالا،یکسان و به یک نمونه از جرف های «و – ب» بهره برده اند. بسی هویدا است چنانچه نامی از زبانی بیگانه به زبانی دیگر درآِد، فرهنگستان زبان میزبان به سادگی می تواند آن اسم را با جایگزین سازی یک واژۀ خودی به صندوق خانۀ فراموشی سپارد؛ اما اگر حروف ئ نکاتی که قاعده ساز یک زبان هستند از لغتی بیگانه به زبانی داخل شوند و جزئی از قانون دستوری آن زبان شوند، درمان آن بسی سخت و توان فرساست. دانشمندان ما باید قاعدۀ دستوری فرسی را از نحو غول پیکر تازی جدا و نمایان کنند وگرنه تازه کردن لغاتی از عرب مه بیش از 1000 سال در زبان ما خانه دارند،کاری بیهوده و زیانمند است، مگر نیت آن باشد که بخواهند با سماجت و تطاول، سعدی و حافظ، خاقانی ، نظامی و مولو و خیام را از سبزه زاران زبان پارسی و قلب های پاک و بهاری مردمان ایرانی بیرون کنند. پروردگارا چنین مباد. از این دست مطالبی که نگاشته شد بسیار است که زمان و فرصت دیگری را برای آن باید ساخت.
شرح این هجران و این خون جگر //این زمان بگذار تا وقتی دگر
--------گذارده شده در 16/09/88
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته دوم
برتری های زبان پارسی (فارسی)
(بخش دوم)
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
برتری زبان فارسی از نظر واژه سازی
برخی از بدخواهان زبان و فرهنگ ملت ایران، برای سستش بنیادها و داشته های ملی این مردمان، به مواردی چون ناتوانی زبان فارسی در پدیدارش واژه ها و مشتقات آنها به سان زبان عربی را یادآور میشوند و بیان می دارند که زبان ملی ایرانیان، نمیتواند پا به پای زبان های ریشه دار جهان چون لاتین و عربی!!! در پیکارگاه زایش واژه بتازاند.
پایه سخن آنان نیز به این گونه تعریف می شود:
برای نمونه، از واژه «عدل» به معنای داد و گاه برابرش، در دو حالت مختلف ، دو واژه «معادله» بر وزن مفاعلة و عدالت را داریم. حالات دیگر، عادل، معدول ومعدل را میتوان به راحتی ساخت که هر یک بر وزنی تعریف شده (مصادر و از این قبیل) ساخته میشوند. حال ادعا میکنند که اگر بخواهید معادل این واژگان رادر فارسی بنویسید، یا نمیتوانید واژه ای با معنا و مفهوم راستین و دقیق بیابید و یا آنکه ناچار به بهره گیری از واژگان دو پاره ( مانند داد ور=داد+ور) می باشید! و یا نام هایی برآمده از پیوند دو واژه مانند کار کردن.
همچنین پیرامون برخی از فعل ها نیزاز این گونه ادعاها شنیده میشود.به عنوان نمونه، آنها هستش ( وجود) فعل های دو واژه ای (مانند پاک کردن) را نماد ناباروری و عقیمی زبان فارسی برمیخوانند .زبانی که به ادعای آنان، حتا قادر نیست از واژگان خود یک فعل یکپارچه بسازد!!!!
اما درپاسخ به این گونه مغلطه ها کار سختی در پیش رو نداریم. تنها کافی است اندکی در ماهیت و طبیعت هر چیزی دقیق گردیم. آنچه برآمد آن به سان زیر میگردد:
1- بسیاری از واژگان جامد عربی پدید آمده از ریشه های ناعربی است.یعنی همان واژگان معرب و عربی شده. از این موارد بسیار فراوان هستند واژگانی چون جزیره ( برآمده از گزیریگ پهلوی )، مسجد (مس گت پهلوی ، ترجمه (ترگمان پهلوی ،رواج ( رواگ پهلوی) (1)و ...
پس جامدات بی قاعده راهرگز نمیتوان الگویی ویژه برای استنادهای زبان تازی دانست.
2- اما درباره واژگان مشتق عربی که ریشه ها ساخته میشوند، کلاه برداری بزرگی که در اینجا به «عنوان توانایی زبان عربی در واژه سازی» مطرح کرده اند، صورت گرفته است.برای نمونه همین واژه عدل. در دبیرش ( خط) رسمی و رایج میان ایرانیان امروزین و عرب های کنونی، جایی برای حروف آواداری (مصوتی) چون فتحه، کسره و ضمه در نظر گرفته نشده است. به عبارت دیگر، پیچ و مهر ه های واژگان را نادیده گرفته اند! حال یک سری دیواره بی پیچ و مهره چگونه میتوانند واژه ای پیوسته را برپا سازند. به عنوان نمونه همین واژه شرح دراصل به صورت Sharh میباشد که فتحه آن در دبیرش جا افتاده است.حال با مشتی تخته و دیوار و بدون پیچ، پیوسته میتوان حالات مختلف و اشکال گوناگونی پدید آورد، اما هیچ یک از این اشکال وحالات ارزش کاربردی ندارند، زیرا به سان ابزارهای به کار رفته در خانه ، بدون پیچ و مهره هیچ پیوندی با یکدیگر نداشته و در نتیجه به شکل نهایی هرگز نمیتوان یک تشکل چون خانه و یا واژه عنوان نمود. از این رو است که از همین به اصطلاح واژه و ریشه شرح، با زدایش حروف آوادار(پیچ و مهره ها)، یک عرب به گمان خودش توانسته اسم فاعلی چون شارح بسازد و یا اسم مفعول چون مشروح و یا مصدری چون تشریح. در حالی که هیچ یک از این به اصطلاح مشتقات، پیوند و ارتباطی با ریشه شرح ندارند. زیرا شکل ریشه به صورت Sharh (ش،فتحه،ر،ح) است ،اما این نا مشتقات بی ارزش به شکل فاصله گرفته از ریشه و تغییر کرده نسبت به هسته آن ( و در نتیجه بی ارتباط و بااصل مفهوم بنیادین) در آمده و در بنابراین هرگز نمیتوانند به عنوان هم خانواده های ریشه نخستین تلقی گردند. شکل حقیقی این نا مشتقات در سنجش با ریشه یاد شده چنین میباشد:
ریشه: شرح Sharh
شارح Shaareh
مشروح Mashruh
تشریح Tashrih
چنانکه دیده میشود، در صورت حقیقی این مشتقات عربی، به هیچ عنوان ریشه بنیادین واژه (ش،فتحه،ر،ح) را نمیبینیم. بنابراین زبان عربی حتا نتوانسته ازیک ریشه، مشتقات بسازد چه برسد به واژه سازی های فراتر .
مثال دیگر این راستینش و حققت، را در ساز و کارهای(مکانیسم )کیمیایی ( شیمیایی) مشاهده میکنیم.شما تنهازمانی متوانید ادعای ساختن یک ترکیب مشتق از ماده ای را بنمایید که هنوز ساختار بنیادین ماده پا برجای باشد و به عبارت دیگر هرگز نمیتوان جای پیونها را از محل اتصال و پایه شکست و سپس آن راجابجا کرد و به نقطه ای دیگر چسبانید و آنگاه بیان داشت که حاصل، مشتقی ازهمان ماده پیشین است،زیرا خصوصیات ماده نخستین ودیگر در بنیان ترکیب دیده نیمشود.
به این ترتیب حتا در طبیعت نیز پیروی از این قانون همیشگی و منطقی را پیرامون مسئله مشتق سازی مشاهده میکنیم، درحالی که کلاه بردار مدعی مورد بحث، از انجام هرگونه کار نا علمی خودداری نورزیده است.
گفتنی است که این مورد پیرامون موارد جامد زبان عربی (چون کتب و کتابت و کاتب و...) نیز راستینش دارد و فرقی در این میان دیده نمیشود.
امادر برابر نگاهی کوتاه به مشتق سازی در زبان فارسی بیاندایم.زبان فارسی به سان دیگر زبان های آریایی،زبانی برپا شده بر اساس وندها است.وند هایی که گاه در پیش و گاه در پس ریشه قرار میگرند و بدون آکه در بینیان ریشه ، دگرگونی پدید آوردند، مشتقات راایجاد و واژگانی نو تولید می نمایند. به سان تشکیل مشتقات ترکیبی در دنیای شیمی.
برای نمونه از ریشه ساز این واژه ها ساخته میشوند:
ساز+ پسوند اسم ساز ش =سازش
ساز + گار= سازگار (فاعل)
ساز +ش +گر= سازشگر(فاعل)
ساز+یده= سازیده ( مفعول)
ساز+یدن=سازیدن (فعل)
در کنار موارد یاد شده بایستی اشاره کرد که وجو د فعلهای دو پاره برآمده از سستی زبان فارسی نبوده است،بلکه خاستگاه این رویداد مربوط به تنبل شدن ذهن سخنورن به این زبان میباشد. برای نمون، فعل دو پار کار کردن دراصل به صورت «کاریدن» بوده که سپس ها به صورت دوپار شناسه شد.
به این ترتیب زبان فارسی برخلاف زبان مدعی دیگر بحث شده،بدون دست درازی در اصل و بنیان واژه و ریشه،میتواد به سادگی از یکواژه، واژگانی فراوان را پدید آورد، بی آنکه هیاهویی به راه اندازد و ادعایی غیر انسانی برآورد.
پی نوشت :
1- ر.ک به متون پهلوی و زند بهمن یشت
--------نگاشته شده در 15/09/87
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاشته یکم
برتری های زبان پارسی (فارسی)(بخش یکم)
سورنا فیروزی
admin@iranpaad.ir
زبان پارسی یکی از زبان های آریایی یا هند و اروپایی- که غربیان از کاربرد آن بیشتر شادمان میشوند – به شمار می آید. در واقع اگر بخواهیم زبان های جهان را دسته بندی نماییم، زبان های آریایی بزرگترین دسته را پدید می آورند.مهمترین دسته های زبانی عبارت اند از:
آ) آریایی یا هند واروپایی: داریوش بزرگ (521-486 پ.م) در سنگ نبشته بیستون،برای نخستین بار در تاریخ، اصطلاح زبان آریایی را به کار برده است. بنابراین این عنوان هم به لحاظ پیشینه تاریخی وهم آنکه در نهان خود، در بردارنده تمامی تیره ها و مردمان آریایی زبان و تبار می باشد، کاملترین ومناسبترین واژه برای نامگذاری شاخه های این دسته به شمار می آید. در برابر اصطلاحی بی ریشه و اساس و مهمتر از آن، ناقص و بی معنای هند و اروپایی، تداعی گر هر چیزی (چون تفاوت چهره های سیاه دراویدی و روشن اسکاندیناوی و یا اشاره به تنها بخشی از مختصات بوم نگارانه گویندگان به شاخه های این دسته) میتواند باشد بجز جلوه گر مردمانی با زبان و در بیشتر موارد با تبار مشترک.
در هر حال مهمترین و مستندترین شاخه های این دسته بزرگ زبانی به صورت زیر میباشند:
1- اوستایی (کهنترین زبان این دسته که به هم از لحاظ زمانی،هم دستوری و هم ساختار واژگانی، مادر دیگر شاخه های این دسته به شمار می آید.)
2- سانسکریت
3- پارسی (هخامنشی) که با توجه به مشاهده عدم نیاز سامانه فرمانروایی هخامنشیان به پدیداری سنگ نبشته هایی مجزا برای مادی ها ( به سان سنگ نبشته های خوزی باستان و بابلی ) و نیز نزدیکی زمانی و نژادی ویژه میان پارسیان و مادی ها، احتمالا زبان مادی نیز به پارسی هخامنشی ( زبان آریایی به گفته داریوش بزرگ ) بسیار نزدیک بوده است.
4- سکایی
5- پهلوی پارتی و پهلوی میانه (ساسانی)
6- زبان های ژرمنی ( انگلیسی ، آلمانی، اسکاندیناویایی و...)
7- اسلاوی
8- یونانی
ب) زردپوستی که مهمترین آنها عبارت اند:
1- چینی که خود چندین زیر شاخه دارد.
2- ژاپنی
3- کره ای
4- مغولی
5- آلتایی که ترکی استانبولی، ترکی ترکمنی و آنچه بخشی از ساکنان ازبکستان کنونی ( ازبکها )، قرقیزها و قزاقستانی ها و نواحی شمالی سیبری به آن سخن میگویند.
گفتنی است که دربرخی از بخش بندی ها بدون در نظر گرفتن ملاحظات بوم نگارانه ( جغرافیایی ) و نژادی، عنوان آلتایی را برای تمامی شاخه ای دسته دوم به کار برده اند که نادرست است. زیرا عنوان زردپوستی، به سان اصطلاح آریایی، دربردارنده و معرف ریشه تمامی شاخه های یاد شده می باشد، اما نام آلتایی که صرفا اشاره به یک منطقه خاص دارد، برای شناساندن شاخه های این دسته بسنده نیست.
ج) آسیایی – آفریقایی و مهمترین آنها:
1- سامی
2-بربری
در این نگاشته، تاریخچه زبانها هدف اصلی نیست، بلکه موضوع رد اتهام های وارد شده بر زبان پارسی یا فارسی امروزی و مطرح کردن قابلیت های توانمند آن است.
گاه دیده می شود که زبان فارسی را عقیم و یا فاقد نو آوری در زمینه ابداع شعر می خوانند. برخی ادعا میکنند که زبانی چون عربی کامل است، چون دارای ضمیرهای مختلف برای مفرد و جمع و مخاطب و غایب و نرینه و مادینه میباشد و یا آنکه از دیرباز قابلیت شعر سرایی را داشته است و نیز آنکه در آن به راحتی میتوان از واژگان، مشتقاتی را پدید آورد.
برای نمونه، وجود دو ضمیر غایب مفرد که هر یک برای یکی از دو جنس هستند (هوَ و هیَ)، دو ضمیر مخاطب با ویژگی یاد شده (انتَ و انتِ)، دو ضمیر جمع مخاطب و غایب برای بیش از دو شمار ( به ترتیب انتم و انتن، هم و هن ) و نیز دو گونه جمع مخاطب و غایب ( دو شمار و بیش از دو شمار ) در کنار مسئله ضمایر پیوستینه (اتصالی) به فعل و اسم و صفت و مانند آن را از امتیازات زبان عربی بر میشمارند!!
و یا آنکه وزن های شعری زبان پارسی را که به صورت واژگان عربی نگاشته می شوند را از برکات زبان عربی عنوان میکنند!!
حال ببینیم که آیا چنین معیارهایی جز تکامل یک زبان به شمار می آیند و یا وارونه (برعکس) و نیز آنکه آیا چنین ادعاهایی از درستی علمی برخوردار میباشند و یا خیر:
1- اصولا فرزانش ساخت ضمایر اشاره و گسترش آنها بر آمده از نیاز انسان برای توصیف و توضیح مشخص تر یک مورد میباشد. به عبارت دیگر هرگاه شما بخواهید به عنوان نمونه به یک درخت در میان دسته ای ازدرختان اشاره کنید و چنانچه قصد نداشته باشید صفت آنرا جهت تمایز از دیگران درگفتار خود بر شمارید و یا آنکه اصلا تفاوت بارزی از این نظر نیز در آن درخت ، نسبت به دیگر درختهای پیرامونش وجود نداشته باشد، از یک ضمیر غایب بهره میبرید. مانند این حالت برای یک انسان غایب نیز صدق می کند. برای نمونه شما پیرامون شایان آقا، در میان جماعتی بالغ از ایرانیان چنین صحبت میکنید:
«شایان را دیروز دیدم که به مغازه اش میرفت. سپس دید که دزدی دیشب مغازه همکارش را زده و اثر انگشتشرا نیز برجای گذارده است . همسر همکار شایان از رویداد آگاه شده و به شهربانی ( اداره پلیس) خبر می دهد . فرمانران (رئیس) اداره شهربانی نیز دو شهربان (پلیس) را به جایگه رخداد می فرستد. آنها در پی سر نخی به جستجو پرداختند تا آنکه به 5 تن معتاد
که دو تن از آنان
زن بودند، برخوردند
. آنها
از سه تن
خواستند
که آزمون اثر انگشت دهند
، سپس از دو تن دیگر نیز چنین موردی را درخواست نمودند . اما همه آنان از انجام آزمون سر باز زدند . »
(واژگان پررنگ،اشاره به ضمایر و یا واژگان خنثی در زبان فارسی دارند که کاربرد آنها در زبان فارسی باعث شده تا از بروز مشکلات جنسیت گرایی در زبان عربی- که جلوتر به آنها اشاره میگردد- جلوگیری شود).
حال کودکان ایرانی را فرض کنید که قادر به تحلیل و درک سریع مطالب نیستند و در نتیجه برای دریافت بهتر داستان و کردارهای شخصیت های آن، رویداد را چنین برای هم شرح میدهند:
«شایان را دیروز دیدم که داشت به مغازه ی خودش میرفت.سپس او دید که دزدی دیشب مغازه همکارش را زده و اثر انگشتش را نیز یرجای گذارده است. همسر همکار شایان از رویداد آگاه شده و به شهربانی خبر می دهد. فرمانران (رئیس) اداره شهربانی نیز دو شهربان را به جایگه رخداد می فرستد. آن شهربان ها در پی سر نخی به جستجو پرداختند تا آنکه با 5 تن معتاد که دو تن از آنان زن بودند، برخوردند. دو شهربان از سه تن از آن معتادان خواستند که که آزمون اثر انگشت دهند، سپس از دو تن باقی مانده نیز چنین موردی را درخواست نمودند.اما همه آن معتادها ازانجام آزمون سرباز زدند. »
دیدیم که کودکان فارسی زبان برای آنکه روند داستان و شناخت سلسله رویدادها و کنندگان آنها از دستشان خارج نگردد، گاه به جای ضمیر، نام کننده کار را عنوان می کردند تا کردار هر کس و کننده هر کار تا پایان مشخص بماند و شنونده ای از کودکان دچار گیجی نگردد.
(واژگان پررنگ، اشارهبه تغییرات کودکان ایرانی برای بالابردن درک خوداز جملات پیشین دارند).
حال ببینیم چگونه یک عرب بزرگسال این ماجرا را میان بزرگ سالان دیگر بیان می کند. این ترجمه فارسی آن بیانات است:
« شایان را دیروز دیدم (فعل مفرد سخنگوی یکتا= متکلم وحده به سان فارسی) که به مغازه خود نرینه اش( بهره گیری از ضمیر اتصالی نرینه غایب مفرد که دو بار تاکید دارد که این مغازه به شایان نرینه اختصاص دارد) ، اوی نرینه می رفت ( فعل مفرد غایب نرینه که مفهوم نرینه آن به سان ضمیر هوَ معنای او منسوب به شایان را می دهد). سپس اوی نرینه دید ( همان توضیح پیشین) که دزدی نرینه( عرب در این جا دچار نقصان زبانی میگردد، زیرا نمی تواند هویت جنسی دزد نا شناخته در آن برهه از زمان را تعیین کند و بنابراین پیرو اندیشه مردسالارانه و زن خوارسازانه اش از حالت نرینه دزد بهره می برد! ) مغازه همکار نرینه خود نرینه اش ( بهره گیری از معادل نرینه همکار تا آنکه خدای ناکرده با یک همکار مادینه نزد شنونده اشتباه گرفته نشود ونیز بهره گیری از یک ضمیر اتصالی نرینه برای منسوب ساختن ین همکار به شایان برای جلوگیری از اشتباه شنونده از انتساب این همکار به شایان مادینه ای!) را اوی نرینه زده ( بهره گیری دوباره از فعل نرینه برای دزدی که جنسیت آن نا شناخته است ) و اثر انگشت خود نرینه اش ( توضیح پیشین ) را نیز اوی نرینه برجای گذارده است (توضیح پیشین). همسر مادینه ( بهره گیری از واژه مادینه همسر برای اشاره به همسر شایان خان که گویا شنونده عرب بدون شنیدن آن، مادینه بودن جنسیت آن همسر رادر نمی یابد!)همکار نرینه شایان( اشاره دوباره به جنسیت همکار برای از دست نرفتن روند درک ماجرا !) از رویداد، اوی مادینه آگاه شده ( بهره گیری از فعل مادینه برای تشخیص آنکه همسر مادینه شایان و نه کس نرینه دیگر داستان در این مقطع از رویداد دستبرد آگاه شده!) و به شهربانی، اوی مادینه خبر می دهد (همان توضیح پیشین ). فرمانران (رئیس) نرینه ( به سان مورد دزد، فرمانران نیز در یک گزارش خیابانی و میان مردمانی عرب ها، نرینه در نظر گرفته می شود مگر وارونه آن ثابت گردد!) اداره شهربانی نیز دو شهربان ( الشرطه = شهربان در عربی واژه ای مادینه است وبه این ترتیب این واژه در هنگام به کار برده شدن کلی، با فعلهای مادینه به کار برده میشود، حال بپندارید که درموارد جزئی و مشخص مانند مورد ما که اگر دو شهربان داستان نرینه باشند و نقصان زبان عربی را که در هرجا جنسیت را ملاک تشکیلات ساختاری خود به شمار می آورد، در هنگام اشاره پی در پی به این دو، با تناقض یادشده، چگونه باید دست و پا زند!) را، اوی نرینه می فرستد (توضیح فرمانران). آن های دو تن(بهره گیری از ضمیر جمع غایب دو نفره تا یک زمان شنونده عرب شمار شهربان ها را از دست ندهد و بداند همچنان همان دو شهربان یاد شده مورد بحث می باشند!) در پی سر نخی، آن دوی نرینه به جستجو پرداختند ( بهره گیری از فعل با زمان گذشته که مربوط به غایب جمع دو نفره نرینه است. با این اوصاف، شنونده عرب همچنان می تواند مطمئن باشد که کسان جستجو گر، همان دو شهربان نرینه می باشند و نه شهربانان بیش از دو نفر و یا مادینه جنس! ) تا آنکه با 5 تن معتاد( توضیح فرمانران+ حالت جمع نرینه بیش از دوشمار) که دو تنمادینه ( بهره گیری از واژه شخص یا تن به حالت مادینه تا شنونده عرب پیش از ادامه جمله که دال بر همین موضوع است، مطمئن گردد که دو تن از آنان زن می باشند!) از آنهای نرینه جمع بیش از دو شمار ( توضیح فرمانران ) زن بودند آن دوی مادینه ( بهره گیری از فعل گذشته بودن به صورت جمع دو نفره مادینه همراه با توضیحات مورد جستجو پرداختند )، آن دوی نربنه برخوردند ( توضیح جستجو پرداختند ) . آن های دو نفر ( بهره گیری از ضمیر غایب دو نفره که پیشتر توضیح آن داده شد ) از سه تن نرینه ( توضیح مورد فرمانران!) آن دوی نرینه خواستند( تاکید بر جمع دو تایی این شهربانان از راه به کار گیری فعل گذشته غایب نرینه جمع دو نفره تاخدای نخواسته، شنونده عرب، درکش از موضوع متمرکز شدن بحث پیرامون 2شهربان و نه شمار بیشتر و یا گروهی دیگر از آنان خارج نگردد !) که آزمون اثر انگشت، آن نرینگان بیش از دو نفر دهند( بهره گیری از فعل گذشته غایب نرینه جمع بیش از دو نفر بر اساس توضیح نرینه محوری مورد فرمانران! ) سپس از دو تن دیگر ( توضیح مورد فرمانران! ) نیز چنین موردی را، آن دوی نرینه درخواست نمودند ( توضیح پیشین جهت گیج نشدن شنونده عرب از آمیختگی هویت درخواست کنندگان میان دوشهربان با شهربانان دیگر و یا معتادان نرینه داستان! ). اما همه آنان نرینه - و یا – همه آن بیش از سه نفر نرینه و همه آن دو نفر مادینه (نقصان زبان عربی را یکبار دیگر بیننده هستیم، در اینجا این زبان ناچار است یا از ضمیر نرینه جمع بیش از دو نفر بهره برد و به این طریق، قانون جنسیت محوری خود را زیر پا می گذارد و یا آنکه ناچار می شود به جای بهره گیری از یک واژه ضمیر جمع غایب در زبان فارسی، دست به دامان بهره گیری از چندین واژه که دربردارنده دو ضمیر جمع نرینه بیش از دو نفر و مادینه جمع دو نفر همراه یک حرف عطف می باشد برد که نتیجه آن چیزی جز به درازا کشیده شدن سخن و سیاه کردن برگه جهت پوشانیدن این ضعف و سستی نیست) معتاد (توضیح پیشین) از انجام(توضیح پیشین) سرباز زدند ( توضیح پیشین).»
(واژگان پررنگ،اشاره به تغییرات زبانی عرب ها برای درک جمات ساده نخستین دارند).
بر این پایه آیا ویژگی وجود ضمایر اشاره و پیوستینه (اتصالی) برآمده از تفاوت های جنسیتی و نیز جمع های دو شماری یا بیش از دو شماری در زبان عربی، نشان دهنده کاملی و شیوایی زبان یاد شده است یا برآمده از مسائل فرهنگی زننده چون درجه دوم دانستن جنس مادینه و نیز عدم نیروی بررسی و آنالیز و درک نیرومند در پیشینیان سخنگو به این زبان؟ وضعیتی که حتا یک کودک فارسی زبان ایرانی از عهده برآمدن آنها توانا است بدون آنکه روند گفتار را از دست دهد، در اشارات کلامی،تفاوت یک مرد با زن مورد بحث و یا جمعها و گروههای دو شماره ( عدد) یا بیش از دو شماره را درک نکند و یا وارد مسائل نا انسانی مانند تبعیض جنسیتی گردد.
ادامه مبحث را در نگاشته های سپسین پی خواهیم گرفت....
--------نگاشته شده در 15/07/87
