پژوهش های نویسندگان دیگر/ادبیات میهنی
یادمان یکم
سرباز پارسی
مهندس حر آبادی
هنوز صداى ارابه هاى داريوش،
از دانوب تا سند،
و از سيحون تا مصر شنيده مى شود!
جهان وحشي هنوز از خون كورش ،
ارغوانيست!
________________________________________
سواره نظام پارسى صدها سال،
غرب مهاجم را جارو كرد و به دريا ريخت،
تا نجيب زاده ى آريايي،
هگمتانه را بسازد!
تا جهان متمدن، چوب سدر را از لبنان،
طلاى ناب را از يونان،
عقيق سرخ را از خوارزم،
نقره ى خام را از مصر، و عاج را از هند، به دوش بكشد،
و شوش را بسازد!!
تا زرگران مادى،
سنگ تراشان يونانى،
و مينا كاران بابلى،
شاهكار هميشگى جهان، تخت جمشيد را بسازند!!
تا شيهه ى گله هاى اسب،
دره هاى زاگرس را بلرزاند!
و ساتراپهاى پارسى،
قاصدان شرقي نور باشند!
تا جائيكه زمين باشد و، زمان فرصت پيمودنش!
________________________________________
روزيكه جهان تخته پاره مي ساخت،
ما تخت جمشيد را ساختيم!
زمانيكه بهار را يافتند،
ما بهارستان را بافتيم!
آب اولين عنصر مقدس ما بود،
كه آنها دزدان دريايى بودند!!
قبل از آنكه مسيح بيايد،
منشور آزادى كورش آمده بود!
و پيش از آنكه محمد قرآن را بخواند،
ما به گفتار نيك حرف مي زديم،
و به كردار نيك عمل مي كرديم!
شوش تلاقى قيصر بود و امپراتور و شاهنشاه!
و خارج از اين دايره بربر بود و بدويان صحرا!
________________________________________
و حالا:
و حالا كتيبه هاى گنگ اين سرزمين،
در صخره هاي دوردست،
با چهار زبان سخن مي گويند،
و دريغ از پژواك!
قاتل كورش را تحسين كرديم!
به جنازه ى بربرها نماز خوانديم!
پيش از آنكه بهارستان را تكه تكه كنند،
فلات مقدس را پاره پاره كرديم!
قبل از آنكه راهي بر اين سرزمين پيدا كنند،
راه شاهى را در اختيارشان گذاشتيم،
براي آنكه برادر نداشته باشيم،
پدر را كشتيم،
سپيدار خانگي را به تبر سپرديم،
تا سايه سار همسايه نباشد!
________________________________________
سرباز پارسى نگهبان موزه هاى غرب شد،
تا زنان پاريسي، موهايش را به رنگ خورشيد،
و چشمانش را به رنگ دريا ببينند!
________________________________________
و اين ارثيه نفاق چنان استوار است،
كه سواران پارتى را پياده،
و تير آرش را سرخورده از پيوند مي كند.
________________________________________
پس از سه هزار سال، مرغ همسايه هنوز غاز است!
و اين بار، چنان به چپ و راستمان مي كشند،
كه گوئى هيچ وقت در وسط نبوده ايم!
نه آشوريان را به دجله ريختيم،
نه مقدونيان را به مديترانه؟!
نه با روميان پانصد سال جنگيديم؟!
نه اعراب را به خليج فارس جارو كرديم؟!
نه چنگيز و تيمور از سرهايمان مناره ساختند؟!
و نه، مي دانيم چه كسى خانواده اش را به سند ريخت،
ولي نجابت وطنش را به مغول هرگز؟!
و يا نمي دانيم خاك سرخ چقدر خون مي خواهد؟!
________________________________________
اكنون بايد كه غرب وحشي فرهنگ وطنم را بالا بكشد!!
و دبليو بوش،
با رمز: دبليو- دبليو- دبليو،
كتيبه هاي شوش را به زبان مدرنيته ترجمه كند،
و ارابه هايش را به گور اتحاديه شرق براند!!
شايد كسى بگويد: از ماست كه بر ماست.
