جستجو در دیدارگاه
  جستجو در Google


یکشنبه 14 شهریور ماه سال 1389 خورشیدی
برابر با 8194 ایرانی
Sun Sep 5 2010


نگاشته های هم اندیشان آذرپادگان

نگاشته ششم

نگاهی به مفاهیم بنیادین ِ ملّت،ملّیت و ناسیونالیسم(بخش یکم)

سالار سیف الدینی
salarseyf@gmail.com
www.seyfodini.blogfa.com

●درآمد:
ناسیونالیسم و فرایافت های وابسته به آن (همچون ملت و ملیت) از چنان گستردگی و پیچیدگی برخوردار است که پرداختن به آن نیازمند بررسی و وسعت نظر بسیاری است.ناسیونالیسم به همان اندازه که ستایش شده است از سوی اندیشمندان و صاحب نظران،مورد نقد و انتقاد قرار گرفته است.آتش جنگ جهانگیر دوم زمینه پیدایش پیشداوری ها و بهانه تراشی های بسیاری را بر علیه ناسیونالیسم سبب شد.مخالفان سرسخت آن غالبا بیان می دارند که این مکتب شوند پیدایش و فروزش آتش جنگ جهانی بوده و معمولا نظام های فاشیستی سده پیشین را به ناسیونالیسم منتسب می کنند.به این ترتیب نوک تیزترین نقادی ها را به سوی ناسیونالیسم نشانه می روند.
در کشور ما در سه دهه گذشته نویسندگان و اندیشمندان ملی بیش از آن که به بررسی ویژگی های ناسیونالیسم ایرانی و بازتعریف ارزش ها،خواسته ها و برنامه های آن بپردازند بیشتر توان خود را صرف نقد و بررسی جریان های متضاد با ناسیونالیسم ایرانی همچون پان تورانیسم و صهیونیسم و برخی از حرکت های قومی نموده اند. چنانکه بازتولید،تعریف و شناسایی ملی گرایی ایرانی به فراموشی سپرده شد. از سوی دیگر جنبش های خودجوش میهن پرستانه در میان جوانان ایرانی که دارای گرایش های پرطنین میهنی بود چنان گرفتار \\\\\\\"نمادها\\\\\\\" و نمادپرستی ها گشته که از تئوری های ناسیونالیستی،هدف،برنامه،استراتژی و تاکتیک و...فاصله ها دارد.این نماد پروری در میان دوستداران هویت ملی نیز تا اندازه ای قابل تفسیر است.اما خلاصه کردن ملیت و ناسیونالیسم ایرانی در نمادهای باستانی،اسطوره ای و حماسی و... در بلند مدت سبب ناامیدی و دلسردی نیز می تواند باشد.گفتمان ناسیونالیسم متضمن برنامه و هدف برای اداره یک سرزمین و یک ملت بر اساس نیازهای ملی است.پیشینه تاریخی یک ملت(افزون بر تشکیل ساختار هویت ملی) تنها می تواند چراغی برای آینده و نردبان پیشرفت باشد.بنابراین در این نوشتار تلاش خواهیم کرد با نگاهی گذرا به تعاریف،اصول و دکترین ناسیونالیسم باردیگر جوهره ی این اندیشه ی همه انسانی و والا را مرور کنیم. تعریف(شناسایی) اصول و مبانی ِ نخستین از لحاظ تئوریک دارای اهمیت سرشاری است،به تعبیر سقراط بدون تعریف پدیده ها و روشن نمود حدود و ویژگی های سازنده آنها هیچگاه نمی توان به دستاوردهای سازنده و مطلوبی دست پیدا کرد و بسیاری از گژفهمی ها و مناقشات اجتماعی ما حاصل همین عدم تعریف،شناسایی و همسنجی تعاریف می باشد.در این نوشتار تلاش شده است که در کنار اندیشه ها و نگره های رایج جهانی،دیدگاه های اندیشمندان ناسیونالیست ایران نیز بازتاب داده شود و در هر مورد دیدگاه جامعه روشنفکری و پیشروان ناسیونالیسم ِ ایران مورد بازنگری قرار گیرد.با این هدف که جستارهای پیش نهاد شده تنها در تئوری خلاصه نشده پارادایم های پیاده شده ی آن در کشور ما نیز بررسی گردد.

●ملت و تعاریف آن

ملت یک گروه اجتماعی است که از دید زبان،خون،خاک،تاریخ،دین و فرهنگ دارای رشته های پیوند نیرومند می باشد.ملت را می‌توان یک واحد بزرگ انسانی شناخت که در روندی تاریخی به وجود آمده و بر شالوده سرزمین و اقتصاد و پیشینه و فرهنگ ملی مشترک استوار است و عامل پیوند آن فرهنگ و آگاهی مشترک(آگاهی ملی) است.از این پیوند است که احساس وابستگی به یکدیگر و احساس یکپارچگی میان اندامان وابسته با آن واحد پدید می‌آید.برخی ملت ها خود را بر اساس دین یا زبان و... تعریف می کنند،برخی دیگر \\\\\\\"اراده\\\\\\\" زندگی جمعی و یا گذشته مشترک و حافظه تاریخی،خاطرات مشترک و یا چند عنصر اصلی را یکجا مد نظر قرار داده اند.
ملت ها محصول طبیعی تاریخ جهان هستند و تاریخ جهانی چیزی جز زایش و مبارزه ملت ها نیست.حافظه تاریخی مشترک،اراده همگانی برای همزیستی در یک قلمرو از دیگر عناصر این تعریف است.از جمله ویژگی‌های هر ملت داشتن یک قلمرو سیاسی و گیتایی (جغرافیایی) مشترک یعنی \\\\\\\"میهن\\\\\\\" است و در نتیجه از پیوند مردمانی که دارای ریشه های تباری و خونی مشترک اند با میهن(خاک) ریشه های یک دولت-ملت پی ریزی می شود.افزون بر آن، نیروی حیاتی و پیوند دهندهٔ ملّت از احساس تعلق به تاریخ،دین، فرهنگِ ویژه ی مشترک و نیز زبان ملی مشترک بر می‌خیزد.وجود مشترکات تاریخی،فرهنگی،دینی و \\\\\\\"منافع مشترک اقتصادی\\\\\\\" بین گروه های انسانی ِ گوناگون ِ باشنده ی یک سرزمین از عوامل اصلی ایجاد یک ملت به شمار می روند. این پیوستگی ها هر چه بیشتر باشند احساس بستگی به یک ملت،میان اندامان آن افزایش می‌یابد،به گونه ای که می‌توانند سبب ایجاد احساس وابستگی به یک ملیت واحد میان چندین گروه زبانی،نژادی و فرهنگی به ظاهر جدا گردد.
همانگونه که گفته شد تعاریف گوناگونی از ملت و عناصر تشکیل دهنده آن ارائه شده است.مکتب نژادی که کسانی چون کنت دو گوبینو،وارشردولاپوژ و چمبرلین از پیشگامان آن بودند نژاد را عامل و پایه تشکیل ملت تلقی می کند.مکتب زبانی که فیخته از پیشگامان آن است زبان را جوهر تعریف ملت می شناسد،در برخی کشورها همچون بنگلادش،پاکستان،مالزی و... مذهب عامل تشکیل ملت شناخته شده. برای نمونه تمایز ملت پاکستان با سایر هندیان در مذهب اسلام خلاصه می شود.کسانی هم بر مفاهیم دیگر همچون جغرافیای مشترک و یا منافع مشترک و حتی قرارداد اجتماعی تکیه نموده اند.
در تعریف نوین و امروزی،ملت مجموعه ای از کارسازهای بالا به علاوه ی اقتصاد مشترک و اراده همگانی برای همزیستی در یک جغرافیا است.در نهایت آنتونی اسمیت افزون بر گذشته مشترک و فرهنگ ملی بر اقتصاد و وظایف مشترک نیز در تعریف ملت اشاره کرده است.

●تفاوت قوم و ملت:

مردم شناسان و جامعه شناسان بر این باورند که ما با دو گونه گروه قومی سروکار داریم.نخست،گروه های قومی بر اساس وابستگی های ایلی،طایفه ای و قبیله ای و در مقیاس کوچکتر خانوادگی و نسبی. گروه دوم،گروه هایی هستند که بر اساس جابجایی های گروه های انسانی به وجود آمده و مجموع آنها در کنار هم ملت را پدید می آورند.
قوم از لحاظ جامعه شناختی دارای بار معنایی فرهنگی است.قوم یا تیره،گروهی از مردمان است با ویژگیهای معین.آنتونی گیدنز در تعریف قومیت آنرا هنجارها و ارزش های فرهنگی یی می داند که اندامان یک گروه معین را از سایرین جدا می کند.وی گروه قومی را دارای هویت \\\\\\\"فرهنگی\\\\\\\" مشترک می داند.(نک:گیدنز،جامعه شناسی)
ولی \\\\\\\"ملت\\\\\\\" دارای بار شدید سیاسی است.یعنی گروه بزرگی از مردمان که دارای دولت،سرزمین و گذشته مشترک اند.بنابراین ملت دارای گستردگی و شمول معنایی و عینی نسبت به قوم است.در همه کشورهای جهان ملت از چند قوم (تیره،شاخه) ساخته شده است.[1]
طایفه،قبیله و قوم اشکال تاریخی و کهنه جوامع انسانی هستند که پیش از پیدایش ملت ها وجود داشته اند و در دوران شکل گیری دولت-ملت ها (دوران مدرنیته) در یک روند طبیعی با ادغام شدن(یکپارچگی) در پیکره ملت جای خود را به فرایافت (مفهوم) والاتری به نام ملت داده اند.
از نظر زمانی پیدایش ملت‌ها(در مفهوم مدرن اروپایی) مربوط به دوران متلاشی شدن فئودالیسم و ریشه گرفتن و استحکام شیوه تولید سرمایه داری و جامعه ماشینی و پیدایش بازار واحد است.سرمایه های ملی به جدایی ها پایان می‌دهد و مردم را از دید اقتصادی به هم وابسته ساخته و تمرکز سیاسی ایجاد نموده و شرایط استواری پیوندهای ملی را فراهم می سازند.«قوم در جوامع برده‌داری و فئودالیسم نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین و زبان و فرهنگ مشترک دارند ولی این اشتراک هنوز به اندازه کافی پایدار نیست و در مقیاس کشوری نیز اشتراک اقتصادی هنوز کامل نیست.» [2]
بیشتر انگاره پردازان و اندیشمندان در مورد پیوند فرایافت(مفهوم) قومیت با دوران پیشامدرن هم اندیشی دارند و در این موضوع هم داستان اند که مفوهم قومیت و هویت های قبیله ای فرایافتی است متعلق به دوران فئودالی و در هر صورت متعلق به دوره های ابتدایی:« قوم‌ها اغلب دارايِ زبان و مذهب و حافظه‌يِ جمعي يگانه و چه‌بسا نژاد يگانه اند. امّا ملّت‌ها،به معنايِ مدرنِ کلمه،ترکيبی از قوميّت‌ها هستند. در جهان، جز در برخی کشورهايِ بسيار کوچک،به نظر نمي‌رسد که ملتّی وجود داشته باشد که تنها از يک قوميّت تشکيل شده باشد.
ملت‌ها مجموعه‌هايِ انساني‌ای هستند که در قلمرو جغرافيايي ِ معيّن در زير فرمان‌فرمايي (sovereignty) يا حاکميّتِ يک دولت به سر مي‌برند.در چنين انگاره‌ای از مفهومِ ملّت - که انگاره‌ای ست مدرن- دولت را قدرتِ فرمان‌فرمايِ برآمده از خواستِ ملّت مي‌دانند و سرزمين يا کشور را از آنِ ملّت، و دولت را نگهبانِ تماميّتِ آن.به همين دليل،سه مفهومِ کشور، ملّت، دولت مي‌توانند به جايِ يکديگر به کار روند. امّا قوم‌ها را تا زمانی که دولت بر پا نکرده ‌اند، نمي‌توان، به اين معنا، ملّت ناميد... ملت‌هايِ مدرن يگانگي خود را بيش‌تر از يک ساختارِ يگانه‌ي سياسي‌ـ‌اقتصادي مي‌گيرند، تا يکپارچگي زباني‌ ‌فرهنگي. يکپارچگي ِنهايي ِ زباني ـ‌فرهنگي هدفی است که سپس، با به کار انداختنِ اهرم‌هايِ سياسي‌ـ‌‌اقتصادي، در پرتو ايدئولوژيِ ناسيوناليسم و خوانشِ آن از \\\\\\\"تاريخ ملّي\\\\\\\"، دنبال مي‌شود. اين فرايند، با افروختن آتش شورِ ناسيوناليستي در اروپا، توانست ملت‌هايِ اروپايي را به معنايِ مدرنِ آن به وجود آورد و شورِ هويّتی تازه‌ای به ايشان بخشيد، يعني شورِ تعلّق به ملت، به جايِ شور تعلّق به قوميّت.به عبارتِ ديگر، در فرايندِ ملّت سازي \\\\\\\"روح ملّي\\\\\\\" بر روحِ قومي‌- ‌قبيله‌اي چيره مي‌شود و آن را در خود حل مي‌کند و يا در سايه‌يِ خود قرار مي‌دهد. » [3]

●نقش زبان در تعریف ملت

تعریف ملت و مشخص کردن حدود آن یکی از دشوارترین مسائلی است که همواره تئورسین های ناسیونالیست با آن گریبان گیر بوده و هستند.این مسئله به ویژه زمانی بارز می شود که موضوع لهجه های مختلف یک زبان و واحدهای زبانی درون مرزها به میان می آید.در ناسیونالیسم اروپایی مسائلی این چنینی بارها و بارها مورد بررسی و جدل قرار گرفته است.برای نمونه آیا زبان سیسیلی و وندیکی یک ملت جداگانه به وجود می آورد یا اینکه باید آنان را بخشی از ملت ایتالیا شمرد؟ آیا اتریشی ها بخشی از ملت آلمان هستند و یا توده ای جدا؟آیا ملت مقدونیه وجود دارد و یا مقدونی ها بخشی از بلغارها هستند و یا گونه ای از اسلاوهای جنوبی؟آیا کروات ها بخشی از ملت یوگسلاوی و در نتیجه اسلاو به شمار می روند و یا دارای ریشه های ملی جداگانه می باشند.تکلیف اقوام آلزاسی،کورسیکاها،باسک ها و بریتون ها با فرانک ها در فرانسه چیست؟ اقلیت های کاتالون،باسک و فلاندری در اسپانیا و لاز،کرد،آلبانیایی،چرکس و... در ترکیه چگونه تعریف می شوند؟
زبان را به تنهایی نمی‌توان نشانه ای بر هویت ملی مشترک و شاه بیت شناسایی یک ملت دانست.در بسیاری از کشورها مردمانی با زبان های متفاوت در حال زندگی هستند و در همان حال دارای احساس همبستگی گروهی و بسیاری از مردمان با زبان یکسان دارای احساسات ملی جدا و گاه ناهمسان.برای نمونه ایرلندی ها و انگلیسی ها با اینکه دارای زبان مشترک می باشند ولی هیچ ایرلندی خود را انگلیسی نمی داند.مردم اسکاتلند در شمال جزیره بریتانیا و ولز در غرب بریتانیا با این که انگلیسی زبان هستند ولی هیچگاه ملیت انگیلسی برای خود قائل نبوده و خود را انگلیسی نمی خوانند.همانطور که هویت امریکایی از هویت انگلیسی جداست.
آلمانی ها و اتریشی ها نیز امروز با وجود داشتن زبان مشترک ملت هایی جداگانه به حساب می آیند.وارونه این حالت نیز درست است.در سویس مردم به چهار زبان ژرمنی، فرانسه،ایتالیایی و رومنش گفتگو می‌کنند. ولی همگی خود را شهروند سوئیس می‌دانند.چینی ها و هندی ها با این که دارای زبان های گونه گون در کشور خود می باشند اما در درون دارای احساسات ملی مشترک اند.
در هندوستان نزدیک به هزار و پانصد زبان وجود دارد ولی مردم آن خود را هندی می دانند.همچنین چین نیز از ملت هایی است که در آن شش خانواده زبانی و ده ها و سدها زبان و گویش منطقه ای رایج است، ولی با وجود این گونه گونی زبانی گسترده،همه این مردم خود را چینی دانسته و جهان نیز آنها را به نام ملت چین می شناسد.بنابراین زبان را می‌توان تنها یکی ازشرایط مورد نیاز و نه کافی برای شناسایی ملت به شمار آورد.بر همین اساس تلاش برای شناسایی کیستی و ملیت بر اساس زبان مشترک بدون در نظر گرفتن ویژگی های فرهنگی، پیشینه،و دلبستگی های ملی و... با حقایق موجود سازگار نیست.
برخی از اندیشمندان نقش های گوهری و ذاتی از برای زبان ملی در تعریف ملت و ملیت قائل شده اند.از جمله فیخته (فلیسوف ملی گرای آلمانی) زبان ژرمنی را بزرگترین ویژگی ملت آلمان بر می شمرد و سایر ملت های نوردیک از جمله فرانسوی ها را به علت فاصله گرفتن از زبان بنیادین ژرمن های باستان نکوهش می کرد.از دید وی همه ملت های لاتین به سبب روی آوردن به این زبان منحط(لاتین) خود نیز به درجه انحطاط رسیده اند ولی ملت آلمان که از نژاد ناب ژرمن می باشند با پاسداشت نیاخاک خود و زبان نخستین و باستانی ممتاز از سایر ملل می باشد.فیخته این تئوری را به مثابه یک اصل می پذیرفت که زبان انسان را می سازد نه انسان زبان را.در نتیجه زبان ملت آلمان را باید از آمیزش با سایر زبان ها به ویژه لاتین حفظ کرد.هر چند که شاید بتوان برای تئوری زبانی فیخته دلایل پذیرفتنی ِ روانشاسانه نیز مطرح کرد ولی نباید فراموش نمود که زبان آلمانی همانند زبان انگلیسی هیچگاه بی نیاز از زبان لاتین نبوده است و هر دو این زبان ها به ویژه آلمانی از جمله زبان های زنده جهان اند که بیشترین واژگان بیگانه را در درون ساختار خود جای داده اند و البته این موضوع هیچگاه زیبایی و پویایی زبان آلمانی و آثار آن را به سایه نبرده است.(نک :فیخته،خطابه هایی به ملت آلمان)

● دولت و تعاریف آن:

فرایافت و شناسایی دولت به اندازه تعریف ملت و یا سیاست دارای پیچیدگی است.تا کنون تعاریف بسیاری از نظرگاه های مختلف از دولت ارائه شده است.فراوانی ِ این تعاریف سبب شده است تا نظریه پردازان،این دریافت ها را در سه دسته ی سیاسی،فلسفی و حقوقی رده بندی نمایند.دولت نیز همانند بسیاری از مفاهیم امروزین دریافتی است نوین و مربوط به دوران مدرنیته.در تعارف فلسفی از دولت بر ایده آل های اخلاقی و دریافت ها از نیکی و بدی تکیه می شود ولی تعریف سیاسی دولت تا اندازه زیادی بر واقعگرایی و رئالیسم تکیه دارد.در این تعریف دولت نهاد سازمان دهنده ی صورت های پیچیده جامعه از مالکیت و اقتصاد گرفته تا شیوه تولید و توزیع ثروت می باشد.از دید \\\\\\\"ماکس وبر\\\\\\\" دولت نهادی است که با تکیه بر زور و اجبار ِ قانونی جامعه را اداره می کند.ولی هر تعریفی که برای دولت برگزینیم ناچار دارای عناصری خواهد بود که در همه تعاریف مشترک اند.هر دولتی باید دارای ِ جمعیت،حاکمیت،حکومت و سرزمین ویژه ی خود باشد و بدون هر یک از این عناصر وجود دولت قابل تصور نیست.
در میان فیلسوفان سیاسی پیرامون اینکه دولت ها مبانی مشروعیتی خود از چگونه به دست می آورند جستارهای بسیاری رخ داده است.انگاره های خاستگاه نظری دولت در سایه ابهام و پیچیدگی های نظری تصوری مه آلود و سنگین به خود گرفته است.از دیدگاه سنتی مشروعیت دولت بر بنیاد ارزشهای فرازمینی و آسمانی قرار گرفته است ولی با فروپاشی و سقوط کلیسا در غرب دیدگاه های عینی و خردگرایانه جایگزین شد.فردگرایان،قراردادگرایان،ملی گرایان و مارکسیست ها هر کدام باورها و تئوری های ویژه خود را در این مورد ارائه داده اند که هر کدام مبنایی برای ساختار حکومت های لیبرال،سوسیالیستی و ملی گردید.
در نهایت باید دولت را یک دستگاه سیاسی (آمیزه ای از نهادهای حکومتی و دیوانی) دانست که بر قلمرویی فرمانروایی دارد و اقتدارش به وسیله قانون و توانایی کاربرد زور پشتیبانی می شود.(نک:جامعه شناسی،گیدنز) اندیشمندانی چون ماکس وبر و امیل دورکهایم برای دولت تقدس ویژه ای قائل هستند.از دید دورکهایم پیوند دولت و فرد رابطه ی حاکم و محکوم است.دولت فرمانروای بی چون و چرا و فرد،فرمانپذیر بی اراده است.دولت نهادی است که کاری پیش نمی برد بلکه وادار به انجام می کند و مردم وسیله ای برای اهداف دولت اند و در کنار دولت است که هستی فرد معنا می یابد.
تقدس دولت در اندیشه برخی از نظریه پردازان به جای رسید که در برخی نظام ها دولت تبدیل موجودی هیولا وار شد که قادر به انجام هر کاریست و اگر بنا به مصلحت در برش خاصی از زمان در پیشبرد امری کوتاهی می کند نه ناشی از ناتوانی بلکه ناشی از مصلحت و زمان بندی است.در این نظام ها دولت پدر ملت تلقی می شود و امتیازات ملت به آن تفیض شده است.موسولینی با الهام از چنین پیش زمینه های فکری تعاریف بسته ی خود از ویژگی های یک دولت فاشیست را در جلد سی و هشت دانشنامه ایتالیا بیان داشت.انگاره پردازان فاشیست با پایه قرار دادن دیدگاه های هگل و هابز و دورکهایم از دولت،آن را برتر از هر موجودیتی (حتی ملت) پنداشتند و بدین وسیله یکی از اساسی ترین اصول ناسیونالیسم یعنی مشروعیت گیری دولت از ملت زیر پا گذاشته شد.

●دولت ملی چیست؟

دولت ملی شکلی از سررشته داری است که مبانی مشروعیت و هستی مندی(موجودیت) خود را بر پایه ملتی ویژه در مرزهای جغرافیایی مشخص،مبتنی می داند.دولت یک فرایافت سیاسی و ژئوپولوتیک است و ملت نیز فرایافتی است فرهنگی و تاریخی.«دولت ملی» نهادی است که \\\\\\\"دولت\\\\\\\" و \\\\\\\"ملیت\\\\\\\" را در یک پیمانه جمع کرده و اساس خود را بر بنیان \\\\\\\" ملت \\\\\\\" قرار داده.از این لحاظ دولت ملی با دولت هایی که بر پایه مفاهیم تئوکراتیک،الیگارشی و... به وجود می آیند متفاوت است.
پیشینه «دولت ملی» را باید در سالهای پس از انقلاب کبیر فرانسه جستجو کرد.از نظر روند جامعه شناختی دولت ملی به هنگام دوران گذار از جامعه فئودالی به جامعه سرمایه داری پا به عرصه می گذارد.در جوامع فئودالی مشروعیت دولت مبتنی بر مونارشی و الیگارشی است ولی با رشد طبقه متوسط،شهری و با سواد اندیشه های ملی و دغدغه ی تشکیل یک دولت ملی در همه جوامع شدت یافت.تضاد آرمان های ناسیونالیستی با سیستم فئودالی بر هیچکس پوشیده نیست.ناسیونالیسم که گرد ارزش های طبقه متوسط و در آغوش جامعه ماشینی و صنعتی رشد می کند همواره و در همه جا فئودالیسم و سنت های جوامع فئودالی را به رویارویی خوانده است و این نیز امری است که همه جوامع آنرا تجریه کرده اند.
آنتونی گیدنز در واژه نامه کتاب \\\\\\\"جامعه شناسی\\\\\\\" ذیل اصطلاح دولت ملی Nation-State آنرا گونه ویژه ای از دولت می داند که پدیده ی جهان امروزین است و توده مردم در آن \\\\\\\"شهروند\\\\\\\" به شمار رفته،خود را بخشی از ملت واحد می دانند.وی می افزاید دولت ملی با پیدایش ناسیونالیسم پیوند نزدیک دارد که خاستگاه آن اروپاست و از آنجا به سراسز جهان گسترده شده است.
ناسیونالیسم ایرانی نیز از همان آغاز با فئودالیسم و ساختارهای فئودالی جامعه تضادی آشکار داشت.کشاورزان و کشتگران تحت امر اربابان حتی در یک محیط دموکراتیک پیرو اربابان و فئودالها خواهند بود و در زمان انتخابات نیز رای آنان تابعی از رای فئودال.ریچارد کاتم در بررسی جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران به نقش کارگران کم سواد یا بی سواد صنعتی مهاجر از روستا نیز اشاره دارد.از آنجا که این عده هنوز با همان ذهنیت فئودال زده در جامعه شهری حاضر می شوند در نتیجه به راحتی می توانند آلت دست گروه های سیاسی ِ ضد ملی شوند.(نک:کاتم،ریچارد،ناسیونالیسم و ایران)
طبقه متوسط ایران به ویژه بازاریان و بازرگانان دقیقا در نقطه مقابل این روند قرار گرفته اند و همواره آرمان های ملی و ثبات اجتماعی و پیشرفت اقتصادی و به طور کلی همه ایده های ناسیونالیستی از دید این طبقه حالتی ایده آل و آرمانی به شمار می رود.
اما این پرسش که نخست دولت ملی به وجود آمده یا خود ملت با پاسخهای ناهمسانی روبروست.از دید تئوریسین های ناسیونالیست ملت مقوله است قائم به خود و پیش از دولت وجود داشته است و دولت ملی تنها نیازها و خواسته های ملت را به اجرا در می آورد.در حالیکه از دید برخی دیگر هویت ملی و ملیت محصول سیاست های دولت ملی به شمار می رود و خود مقوله ملت نیز از این قاعده برکنار نیست.اما به هر روی جای شک نیست که در روند پابرجایی و ادامه حیات ملت ها \\\\\\\"دولت ملی\\\\\\\" تاثیر بسزا و حیاتی را داراست.زنده یاد فریدون آدمیت حاکمیت ملی را پایه اصیل و راستین ناسیونالیسم دانسته و می گوید:«شناخت اراده ملت به عنوان منشا قدرت دولت و ناسیونالیسم بدین معنی مفهومی است عقلانی محض که در منشور حقوق انسان قرن هیجدهم منعکس است.» [4]
آنتونی اسمیت نیز ضمن تعریف دولت ملی،کارکرد همگون ساز و وحدت بخش را برای دولت ملی پیش بینی می کند.« تقریبا نود درصد از دولت های جهان چند قومی و حدود نیمی از آنها به شدت درگیر شکاف های قومی هستند.در این شرایط بهتر است که از اصطلاح توصیفی خنثی تری مانند دولت ملی استفاده شود.منظور از دولت ملی،دولتی است که به واسطه اصول ناسیونالیسم مشروع می شود و اعضای آن دارای میزانی از وحدت و یکپارچگی ملی(اما نه همگونی فرهنگی) هستند.» [5]

●ناسیونالیسم:

ناسیونالیسم به جنبش اجتماعی‌ و ‌سیاسی گفته می‌شود که تلاش می کند با تاثیر در ارکان سیاسی کشور در راه تحقق باورها آرمان‌ها و منافع ملی ِ یک کشور گام بردارد.این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطه گردش تمامی سیاست‌های خارجی و داخلی، برنامه هایی را پایه ریزی می کند.بنابراین ملی گرایی اندیشه ای است که آرمان های و ایده آل های یک ملت را نمایندگی می کند. برخی در تعریف ناسیونالیسم بیشترین بها را به نهاد دولت ملی داده و آن را اینچنین تعریف کرده اند: ناسيوناليسم ايدئولوژي است كه \\\\\\\"دولت ملي\\\\\\\" را عالي¬ترين شكل سازمان سياسي مي‌داند و مبارزه¬هاي ملت باورانه بر ضد چيرگي بيگانه، براي پاسداري از چنين ملتي است... رشد ملت¬باوري باعث شد كه اصل \\\\\\\"حاكميت ملي\\\\\\\" شناخته شود.[6]
ناسیونالیسم مدرن زاییده انقلاب کبیر فرانسه به شمار می رود.با انقلاب فرانسه ناسیونالیسم از بستر خود رها شد و در سایر نقاط جهان خیزش های بسیاری را برانگیخت.نخستین رد پای جنبش های ملی و ناسیونالیستی را در تاریخ اروپا می توان در سال های 1805 تا 1815 میلادی در آلمان مشاهده کرد که در آن سالهای زیر استعمار ناپلئون قرار داشت.در سال 1848 مجارها،صرب ها و چک ها حرکتی های استقلال خواهانه ای را بر علیه امپراتوری اتریش انجام دادند.نبردهای ملّیون ایتالیا در سال 1860-1870 برای یکپارچگی مجدد این کشور به رهبری ژوزف مازینی و گاریبالدی و پیروزی این جنبش شور و شوق دو چندانی در اروپا برانگیخت.خیزش آزادیخواهانه و ملیِ یونانیان بر علیه استعمار عثمانی در 1821 نیز از نمونه های قابل گزارش خیزش های ناسیونالیستی اروپا است که از حمایت سایر ملیون اروپا برخوردار بود.
ناسیونالیسم بیش از هر چیز یک پدیده فرهنگی و فکری است و معمولا پیش از پیدایش جنبش های سیاسی ِ ناسیونالیستی،حرکت های فرهنگی،ادبی و فکری در راستای ملیت و زنده کردن نمادهای ملی رشد می کند.در گفتمان ناسیونالیسم،ملت در کانون توجه قرار می گیرد و ناسیونالیسم سیاسی در معنایی که انگاره پردازان و احزاب ملی از آن کاربری می کنند به دنبال پیاده کردن اصول نخستین همچون،حاکمیت ملی،دولت ملی و...می باشد.از دید \\\\\\\"بریولی\\\\\\\" ناسیونالیسم مبتنی بر سه مطالبه است:
الف:ملت با ویژگی خاص و آشکار وجود دارد.
ب)منافع و ارزشهای این ملت بر همه ارزش ها و منافع دیگر اولویت دارد.
ج)ملت باید تا سر حد امکان مستقل باشد این استقلال معمولا مستلزم دست یافتن به حداقل حاکمیت سیاسی است.[7]
زمینه اصلی ناسیونالیسم در جامعه و تاریخ شکل می گیرد و عنصر اصلی آن ملت است و در جهان بینی خود به ملت اصالت می بخشد و فرد را فرع بر موجودیت ملت تلقی می کند.ناسیونالیسم در حیات فرد مساله وظیفه را مطرح می کند و در جهان انسانی سیاست خارجی را پدیدار می سازد.[8]
عنصر ملت در گفتمان ناسیونالیستی همواره عنصر غالب بوده است.اقتدار ملی،منزلت ملی،وجدان و روح ملی و... در این گفتمان حرف اول را زده اند.شاید به آسانی بتوان گفت که انقلاب فرانسه در این مورد نیز پیشتاز بوده است.مفاهیم وطن،ملت،آزادی و شهروندی و سایر ارزش های برخاسته از این انقلاب،دگرگونی های سترگی در اندیشه های بشری به وجود آورد.«ملت قبل از هر چیزی است و ریشه همه چیز است.ملت خود قانون است.ملت های روی زمین را باید به عنوان افرادی خارج از قید و بند اجتماعی یا همچنانکه گفته می شود در وضع طبیعی تصور کرد...اراده ملت همواره حق برتر است.» [9]

●دکترین ناسیونالیسم:

همچنین آنتونی اسمیت از شش عنصر مشترک در میان همه ناسیونالیست ها نام می برد که \\\\\\\"چارچوب اصلی نگاه ناسیونالیستی به جهان\\\\\\\" و \\\\\\\"نظام اعتقادی ناسیونالیستی\\\\\\\" را تشکیل می دهند و عناصر مشترک در میان پدران ناسیونالیسم مدرن همانند هردر،مازینی،روسو،فیخته و... به شمار می روند.
یکم:جهان به ملت ها – هر یک با ویژگی،تاریخ و سرنوشت خود- تقسیم شده است.
دوم:ملت تنها منبع قدرت سیاسی است.
سوم:وفاداری به ملت همه وفاداری های دیگر را تحت شعاع قرار می دهد.
چهارم:هر فرد برای آزاد بودن باید متعلق به یک ملت باشد.
پنجم:هر فردی نیازمند استقلال و ابراز وجود کامل است.
ششم:لازمه صلح و عدالت جهانی وجود دنیایی از ملت های مستقل است.[ 10]
بیشترینه تئوری پردازان ناسیونالیست ملت را به عنوان شاه بیت فلسفه ناسیونالیسم(ملت گرایی) مطرح کرده اند. دکتر ابراهیم میرانی در این زمینه می نویسد: « ملت از خاك و خون و آرمانهاي کهن ساخته شده و اين عناصر اساسي را نمي توان از هم جدا کرد ... ناسيوناليسم در معني واقعي آن ناظر بر شناخت \\\\\\\"ملت \\\\\\\" است با تمام كميت و كيفيت آن و انديشيدن به مصالح و منافع ملي و تدوين برنامه ها و قوانين عادلانه زيست سرفراز و يگانگي و پيشرفت و اقتدار ملي و هرگز نمي توان در چهارچوب قوم خاص، زبان خاص، مذهب خاص محصور بماند زيرا در آن صورت ماهيت و محتواي خود را از دست مي دهد... . ناسيوناليزم به اقتضاي نيازهاي ملي و شاداب نگه داشتن ملت به رويكردهاي الزامي و بايدهاي حياتي همچون سوسياليزه كردن،يا ملي كردن،دمكراتيزه نمودن جامعه خود مي پردازد زيرا معتقد است كه فرد ساخته و پرداخته خانواده و خانواده ها تشكيل دهنده ملت هستند در طول حيات تاريخي و زندگي مشترك ملت ها ميراث دار محيطي هستند كه در آن با پيروزي ها و شادي ها و غم ها و نارسائي ها و فراز و فرودهايی را پشت سر گذاشته اند. » (به نقل از ماهنامه ایرانمهر،شماره 10)

● ناسیونالیسم ایرانی و پیشینه آن

در مورد این پرسش که آیا ناسیونالیسم پدیده ای نوین و همروزگار به شمار می رود و یا سنتی و دیرین باید هم در میان کشورها و جوامع قائل به تفکیک بود و هم پیشینه و ساختار و تشکیل ملت های مختلف را جستجو کرد. به نظر می رسد ناسیونالیسم پیش از به وجود آمدن ملت ها نمی توانست وجود داشته باشد.در نتیجه هر جامعه ای زودتر و آسانتر به مرحله ملت سازی رسیده باشد،می تواند دارای بسترهایی برای جنبش های ملی باشد.
دو مکتب کهن گرایی[11] و ابزارگرایی [12] هر کدام در مورد ملت ها انگاره های جداگانه ای دارند.از دید کهن گرایانی چون ادوارد شیلز و کلیفورد گیرتز،ملت ها و ناسیونالیسم پدیده ای کهن هستند و نیز پدیده ای تاریخی و جهان شمول.از دید کهن گرایان اندامان یک ملت میان خود گونه ای از احساسات خویشاوندی بر اساس فرض نیاکان مشترک قائل هستند.از دید \"واکر کورنو\" یک گروه قومی (یا ملی) دارای آگاهی سیاسی و گروهی است و ملت یک گروه قومی خودآگاه است.وی در تعریف ملت می گوید: گروهی از مردم که که اعضای آن معتقدند رابطه ی خویشاوندی با یکدیگر دارند.ملت نخستین گروه انسانی است که به افسانه اجداد مشترک ایمان دارد.به باور او هویت ملی راستین یک هویت خویشاوندی است و زمانی که یک هویت غیرخویشاوند با هویت ملی فرد در کشمکش سازش ناپذیر قرار گیرد این هویت دوم است به لحاظ عرفی قوی تر بروز می کند.[13]
مکتب های نوگرا و ابزارگرا و ساختارگرا در برابر مکتب کهن گرا هر کدام به گونه ای در صدد اثبات نادیرینگی \"ملت\" هستند. این مکاتب که بیشتر از سوی انگاره پردازان نزدیک به محافل چپ و مارکسیست تغذیه می شود تلاش دارند تا متاخر بودن ملت ها را نشان دهند.کسانی چون اتین بالیبار،مایکل ریچ و سیدنی ویلهلم ناسیونالیسم و ملیت را به طبقه سرمایه دار و بورژوا نسبت داده و یا در دایره ی شیوه تولید بررسی می کنند.از دید والرشتین، نژاد،قومیت و ناسیونالیسم فرآورده و ساخته و پرداخته سیستم سرمایه داری به شمار می رود. برخی فیلسوفان نئومارکسیست مانند اریک هابسباوم، ناسیونالیسم و حتی ملت را پدیده نوین عصر مدرن شناخته اند که با مرگ مکتب های دینی پا به زندگی گذاشته.
بندیک اندرسون ناسیونالیسم را محصول \"سرمایه داری چاپ\" می داند که در خدمت نیازهای روانی و اقتصادی قرار گرفته است.بدین معنی که کسان ناآشنا با یکدیگر به کمک نشریات می توانند در زمان و مکانی ثابت با یکدیگر پیوند داشته باشند و در یک جامعه ی ذهنی به سر برند.در حالیکه در جوامع فئودالی و سنتی جایی برای ناسیونالیسم نبود.
اریک هابسباوم ملت،ناسیونالیسم و جلوه های ملی را نتیجه مهندسی اجتماعی و سنجیده شده، تلقی می کند... .
فیلسوفان مارکسیست و چپ دلبستگی فراوانی دارند تا ملت و ناسیونالیسم را بر مبنای کارسازهای اقتصادی تبیین کرده و پیشینه آن را به دوران نوین محدود نمایند.ولی به نظر می رسد این ادعای نوگرایان و ابزارگرایان دارای ژرفای چندانی نمی باشد.ملت ها پس از ناسیونالیسم به وجود نمی آیند و این ناسیونالیسم نیست که ملتی را پدید می آورد.
\"جان آمسترانگ\" باور دارد که ملت ها پیش از ناسیونالیسم وجود داشته اند و آنتونی اسمیت نیز می گوید:«نسل قدیمی تری از مورخان به ویژه در اروپا معتقدند که ملت در عهد قدیم در میان یونانیان،یهودیان و ایرانیان و مصریان وجود داشته اند.»
نمونه های فراوانی برای اثبات خودآگاهی ملی در میان ایرانیان باستان وجود دارد.خشایارشاه هنگام شناساندن خود از هویت ملی خویش در کنار هویت فردی نام می برد. در سنگ نوشته ی دیوان در پارسه خشایارشاه خود را اینگونه می شناساند: \"... خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید. من خشایارشاه،پسر داریوش،پارسی،پسر یک پارسی،آریایی،از نژاد آریا...\"
در داستان های نیمه راستین و نیمه افسانه ای شاهنامه که پیشینه ی آن به هزاران سال پیش می رسد در موارد بسیاری به برتری دادن مصالح ملی بر مصالح شخصی بر می خوریم. همانطور که ریچارد کاتم به درستی اشاره دارد:«ریشه های ناسیونالیسم ،عمیقا در تمدن پربار و غنی ایران از هخامنشیان به بعد وجود داشته است و اگر ریشه های این تمدن به درستی کشف شود،نگرش ما در مورد کیفیت ناسیونالیسم ایرانی غنی تر خواهد شد.» [14]
هر چند نمی توانیم از وجود ناسیونالیسم به صورت یک مکتب مدون(ناسیونالیسم مدرن) تا پیش از دوران همروزگار در ایران (و البته هیچ کشوری) سخن به میان آورد ولی نمی توان منکر درون مایه میهن پرستانه جنبش هایی چون شعوبیان،خرمیان و کسانی چون ابومسلم،یعقوب صفاری،مردآویچ،مازیار و... نیز شد.فردوسی یکی از بزرگترین و نامدارترین مردان ایران گرا در سال های میانی بود،افزون بر وی سروده های نظامی گنجوی شاعر بزرگ آذربایجانی نمونه ی دیگری برای ردیابی اندیشه های ملی گرایانه در دوران میانی تاریخ ایران است.قصیده ایوان مداین خاقانی شروانی دیگر چامه سرا بزرگ آذربایجان و اران نمونه والای اندیشه های میهن پرستانه در دوران ماقبل مدرن تاریخ کشور ماست.[15]
در مجموع باید گفت که آگاهی ملی و مظاهر آن در دوران وسطای تاریخ ایران به روشنی قابل بررسی است و روند ملت سازی در میان کشورهای کهنی چون ایران،چین،یونان و... (اگرچه نه به صورت امروزی) طی شده بود.مقوله ملت در این جوامع مفهومی است سنتی هرچند ناسیونالیسم مدرن و پیدایش آن مفهومی نوین است.شادروان فریدون آدمیت در این مورد می نویسد:«...در همان سیر تاریخی بود که ناسیونالیسم پدید آمد.به علاوه فرهنگ سیاسی گذشته ما آمادگی ذهنی خاصی را برای رشد سریع فکر ناسیونالیسم فراهم می ساخت.بدین معنی که برخی عناصر و موارد اصلی ناسیونالیسم مانند تصور ایران زمین،زبان و فرهنگ فارسی،دلبستگی به پیوندهای کهن تاریخی حتی پیش از ظهور ناسیونالیسم اروپایی وجود داشت که در مجموع بدون مبالغه نوعی هشیاری تاریخی می بخشد. » [16]
آدمیت در نوشتار دیگری اشاره دارد که: «...ناسیونالیسم نه از آن مصنوعات فکری باختر زمین بود که یک پارچه از خارج به ایران صادر گشته باشد...همه عناصر اصلی و فرعی ناسیونالیسم را تاریخ و فرهنگ ایران پرورش داده بود.فقط عوامل تاریخی و اجتماعی خاصی در سده گذشته بکار افتاد که نیروی انگیزش و روان تازه ای به ملیت ایرانی داد و ایدئولوژی ملی ِ جدید، را ساخت...از لحاظ اندیشه تاریخی اکنون به همین اندازه بسنده می کنیم که مفهوم واحد سیاسی و جغرافیایی،تصور قوم آریایی،غرور نژادی و حتی غرور برتری نژادی ،زبان و کیش و سنن مشترک،دید فکری خاص ایرانی و از همه مهمتر هشیاری تاریخی و تصور حاکمیت واحد همه در فرهنگ کهن ایرانی وجود عینی داشتند.به عبارت دیگر ملیت ایرانی،پیوستگی ایلی و قبایلی نبود بلکه نمودار ملت پرستی خاص ایرانی بود.وجود همان تصور حاکمیت سیاسی و ملیت واحد بود که حتی در دوره های فترت و ناتوانی کشور هر فرمانروایی که برخواست هدفش تاسیس دولت متشکلی بود که بر سرتاسر خاک ایران به مفهوم جغرافیای سیاسی آن حکمرانی کند.» [17]
استاد ثاقب فر با تاکید بر ریشه دار بودن ناسیونالیسم(به معنای سنتی آن یعنی میهن پرستی) در ایران بر این باور است که تبلور اندیشه های ناسیونالیستی را در درازای تاریخ ایران می توان پیگیری کرد که جنبش شعوبیه و شاعرانی چون فردوسی نمونه بارز آن هستند.«بارزترین نهضت سیاسی-فرهنگی این دوره[بعد از اسلام] پیدایش جنبش «شعوبی» یا به زبان فارسی «میهن‌پرستی» است و چنانکه می‌بینید آشکارا معادل همین واژه «ناسیونالیسم» امروزی است.» [18]
در پاسخ به تبیین های اقتصادی فیلسوفان مارکسیست و انگاره پردازان ابزارگرا و نوگرا در مورد منسب کردن ملیت و ناسیونالیسم به سرمایه داری و طبقه بورژوا نیز باید گفت،همواره به این صورت نیست که ناسیونالیسم به عنوان ابزار دست کاپیتالیسم و سرمایه داری مطرح باشد.در جوامع آسیایی نه تنها ناسیونالیسم چنین خاستگاهی نداشته و ندارد بلکه در بیشتر نمونه ها دارای ماهیت ضد استعمار و ضد امپریالیسم می باشد.نمونه بارز آن شورش \"باکسر\"ها در چین بر علیه استعمارگران انگلیسی و یا جنبش ناسیونالیستی ایران برای خلع ید از شرکت نفت بریتانیا از منابع نفتی بود.در ناسیونالیسم اروپایی نیز این مورد همیشه صادق نمی باشد.برای مثال نمی توان خیزش ملت یونان بر علیه عثمانی را با تئوری های اقتصادی و طبقاتی توجیح کرد... .
ناسیونالیست های ایرانی به انگاره شکل گیری ملت در میان توده های کهن جهان باور دارند و می گویند بسیاری از جنبش های مردمی در درازای تاریخ ملل رنگ و بوی ملی داشته است.«موفقیت دوم جهان بینی ناسیونالیسم در عصر ما،آگاهی و وقوفی است که در پرتو تعلیمات آن آشکار گشته است.نهضت ناسیونالیسم به معنای استقلال طلبی ملت ها،داعیه جدیدی نیست و سراسر تاریخ مشحون از وقایعی است که این حقایق را بیان می کند الا اینکه این نهضت تا پیش از عصر ما راه خود را در وادی ناآگاهی پیموده و چه بسیار از جریان های ملی که در چهره جنبش های دیگر جلوه کرده است.مانند جنبش شیعه در ایران عصر صفویه و جنبش تیتو در عصر کنونی که یکی صورت مذهبی و دیگری جنبه مسلکی دارد ولی در حقیقت،بستر این جنبش ها را روح ناسیونالیستی تشکیل می دهد... به عبارت دیگر،می توان گفت که این نهضت ها گرایش به سوی ناسیونالیسم دارند ولی نمونه کامل آن نیستند.» [19]

●روح ملی:

اندیشمندان بزرگ ناسیونالیست در اروپا و ایران همواره به وجود روح ملی در میان ملل باور داشته اند.ارنست رنان(زبان شناس و ناسیونالیست فرانسوی)،\"فیخته\" و \"ماکس وبر\" از فیلسوفان ناسیونالیست آلمان در نوشتارها و انگاره های خود به روح ملی مردمان اشاره کرده و آن را یکی از عناصر سازنده ملیت دانسه اند.«از نظز رمانتیک ها همانند رنان،ملت یک اصل روحی یک روح ملی بود و هر ملتی سرنوشت و ماموریت خاص و همچنین فرهنگ بی نظیر و \"ارزش های فرهنگی غیر قابل جایگزین\" خاص خود را داشت.اعتقادی که ماکس وبر به عنوان علامت و نشانه ناسیونالیسم در نظر داشت.اما بر خلاف رنان رمانتیک های آلمانی منبع روح ملی را نه در تاریخ یا سیاست بلکه در اراده برآمده از فرهنگ یا در فرهنگ زبانی و ارگانیک پیدا کردند که در اراده ملی برای تحقق بخشیدن به خود در یک ملت مستقل بیان می شود.» [20]
هردر (فیلسوف آلمانی) نیز هر ملت را دارای یک روح ملی(فولک) دانسته و حتی تعریف خود را از ملت بر اساس آن قرار می دهد.از دید او ملت اجتماعی است از مردم خویشاوند و دارای فرهنگ مشترک و با ویژگی های همگن نژادی،زبانی و دینی که مجموع این کارسازها روح ملی را تشکیل می دهد.او معتقد بود روح ملی نتیجه استمرار فرهنگ و تاریخ یک ملت است.
حسین کاظم زاده ایرانشهر از پیشروان ناسیونالیسم ایرانی در مورد روح ملی بر این باور بود که هر توده ای دارای یک روح ملی است که همواره ثابت و تغییر ناپذیر است.روح ملی پدیده ای است گوهرین نه عرضی،تنها جلوه گاه و تجلی آن از دوره ای به دوره ی دیگر تغییر می کند.از دید وی روح ملی ایرانیان در درازای تاریخ یکسان بوده است اما نسبت به شرایط زمانی و مکانی به گونه های رنگارنگ جلوه کرده است.اگر ایرانیان در طول تاریخ خود با وجود همه مشکلات،تهاجمات،یورش ها و کشتارها،ایرانیت خود را نگهداشته اند به خاطر سرشت و روح ملی ویژه آنان است.[21]
صادق هدایت از دیگر روشنفکران ایرانی بود که هم در آثار داستانی و هم در آثار ادبی وی می توان نشانه هایی از باور به روح ملی را یافت.هدایت در دیباچه ای که برای ترانه های خیام نگاشته است،رباعیات فیلسوف نیشابور را برآمد ِ \"شورش روح آریایی در برابر روحیات سامی\" می داند و چهره ای ملی گرا از خیام به دست می دهد که زیر تاثیر اندیشه های فردوسی بوده و خود بر شاعران دیگری همچون خاقانی تاثیر گذاشته.[22]

●ملّیت:

گروهی ملیت را آگاهی به صفات ملت دانسته اند.ملیت درک و دریافت ما از سرنوشت تاریخی یک ملت است و افزون بر اینکه در برگیرنده فرایافت سیاسی و مدرن \"شهروندی\" است در معنای وفاداری به ملت،میهن و آیین های ملی نیز می تواند به کار رود.
عناصر سازنده ملیت در میان توده ها بیشتر به صورت نمادها و سمبل های ملی از سوی ملیون تبلیغ و پرورش داده می شود.ردپای این نمادها را می توان در جغرافیا،تاریخ گذشته،ادبیات و استوره های ملت ها جستجو کرد.ملیت ایرانی نیز همچون سایر ملیت ها از عناصر گوناگونی ساخته شده و این عناصر هرکدام دارای لایه ها ذاتا ناهمگونی می باشد که در مجموع هنگامی که با \"روح ایرانی\" آمیخته شده اند به یک هماهنگی و تجانس رسیده اند.بسیاری از پژوهشگران و روشنفکران بر این باورند که هویت ایرانی دارای سه رکن :فرهنگ ملی ایران باستان،فرهنگ دینی و اسلامی و فرهنگ غربی و جهان مدرن تشکیل شده است.[23]
ویژگی های ملی ایرانیان و آیین های ویژه این ملت در مجموع سازنده هویت و کیستی ایرانی و به پیروی از آن ملیت ایرانی شده است.در تشکیل این هویت ملی و حس ملیت افزون بر نژاد،زبان ملی،مذهب،جشن های ملی،نمادهای ملی همچون پرچم و...دخیل بوده اند.
جامعه روشنفکری ایران به ویژه پیش از مشروطیت ملیت و ملت گرایی را تنها راه برون رفت ِ جامعه ایرانی از بن بست دوران می دانستند و کمابیش همگی پیاده کردن اصول ملی را پیشنهاد می کردند.کاظم زاده ایرانشهر معتقد بود:«ما ملّیت را یگانه وسیله ترقی ایران می دانیم و آن را کمال مطلوب و آمال نژاد جوان و نوزاد ایران می شناسیم.» [24] و می گوید:هدف و آمال ایران جز ملیت،یعنی زنده کردن ایرانیت با تمام شئون آن در دایره مقتضیات تمدن جدید چیز دیگری نمی تواند باشد.
در دید این گروه فرد بدون ملیت،فردی است بی هویت و بی ریشه.به تعبیر ایرانشهر ملیت \"همه چیز\" انسان را تشکیل می دهد:«یگانه محرک قوی که به تصدیق صفحات تاریخ و به اثبات تجزبه ی ملت ها می تواند بهترین آمال و نصب العین برای ملت ایران بشود فقط و فقط ملیت است.ملیت مقدس ترین نوامیس اجتماعی و کعبه آمال ملی باید گردد.ملیت ما ایرانیت است و ایرانیت همه چیز ماست،افتخار ما.شرافت ما،ناموس ما و حیات ما.اگر ما ملیت را محور آمال و اعمال خود قرار دهیم از بی همه چیزی خلاص شده دارای همه چیز خواهیم شد.ما پیش از هر چیزی باید ایرانی باشیم و ایرانی نامیده شویم و ایرانی بمانیم.ایرانیت یک کلمه مقدس و جامعی است که تمام ملت ایران را بدون تفریق مذهب و زبان در زیر شهپر شهامت گستر خود جای می دهد.هر فرد ایرانی که خون آریایی در بدن دارد و خاک ایران را وطن خود می شمارد خواه کرد و بلوچ و خواه زرتشتی و ارمنی باید ایرانی شمرده و ایرانی نامیده شود.» [25]

●بهره سخن:

همانطور که بسیاری از دانشوران و نظریه پردازان ناسیونالیسم برآنند،ناسیونالیسم نه یک ایدئولوژی که یک نظام ارزشی و جهان بینی و یا یک گفتمان است.نظامی که دارای نرمش پذیری بسیاری است و می تواند در کنار سایر ایدئولوژی ها حرکت کند.تا کنون تفسیرها و یا کژروی های زیادی به نام ناسیونالیسم صورت گرفته و جنبش هایی چون فاشیسم و نازیسم سبب پدید آمدن بسیاری از پیش داوری ها به زیان ناسیونالیسم شده اند.اما باید توجه داشت که این دو مکتب هرچند دارای خاستگاههای ناسیونالیستی می باشند ولیکن در ادامه راه تا اندازه زیادی از مسیر راستین ناسیونالیسم به سود دیکتاتوری یا مُنارشی - و نه ملت گرایی - منحرف شده اند.در نظام های فاشیستی جهت تامین قدرتِ هر چه بیشتر برای موجودیتی به نام \"دولت\" و یا شخص پیشوا خاستگاه ها و اهداف ملی به فراموشی سپرده شد.فاشیست ها فراموش کردند که در دکترین ناسیونالیسم هیچ موجودیتی برتر از ملت نیست و ملت تنها منبع قدرت سیاسی است در نتیجه اندک اندک مصلحت دولت،نژاد،پیشوا،حزب و... بر مصالح ملت چربید.از سوی دیگر جنبشهای فاشیستی با حذف کردن دموکراسی از سیستم خود عملا \"اراده ملی\" و \"اصالت اراده ملت\" - که جوهره ناسیونالیسم را تشکیل می دهند- را به کناری نهادند و به این ترتیب بزرگ ترین انحراف از خط اصیل ناسیونالیسم رخ داد.
در گفتمان ناسیونالیسم تاریخ جهان چیزی جر رویارویی بی امان ملل برای بقا و نیرومندتر شدن نیست.تاریخ جهان در واقع تاریخ ملل جهان است و هر توده ای که پیش تر به مرحله ملت سازی رسیده باشد دارای هویت و آگاهی ملی کهن تری است.
ناسیونالیسم مدرن/مدنی هر چند که پس از انقلاب فرانسه از شیشه رها شد و اروپا و آسیا را در بر گرفت ولیکن پیشتر از ناسیونالیسم مدرن،آگاهی ملی در میان ملل کهن سبب پیدایش جنبش های میهن پرستانه شده بود،بنابراین چنین همبودگاه ها و جوامعی زمینه های بهتری برای رشد ناسیونالیسم داشتند.جامعه ی ایران از آنگونه همبودگاه هایی بود که به گفته بسیاری،زمینه های ناسیونالیسم به اندازه ی کافی در آن وجود داشت و جنبش های \"میهن گرایانه ی سنتی\" در آن نموداری از حرکت های ملی به شمار می رفتند.با انقلاب فرانسه و ورود مفاهیم نو به جامعه ایرانی نخست در میان نخبگان و روشنفکرانی چون طالبوف،زین العابدین مراغه ای،آخوندزاده و سپس در میان نخبگان سیاسی به ویژه نخبگانی که عباس میرزا در دارالسلطنه تبریز گردآورده بود اندیشه های ملی همراه با موج نوخواهی(تجدد/مدرنیسم) از یک بستر حرکت کرده و در دوران صدرات قائم مقام فرهانی و میرزا تقی خان امیرکبیر به محک تجربه زده شد.با انقلاب مشروطه ناسیونالیسم به عنوان یک نیروی محرکه به صورت رسمی وارد عرصه سیاست شد.جنبش های ادبی و فرهنگی میان نخبگان ایرانی در سالهایی که جامعه ی ایرانی آبستن \"حادثه بزرگ مشروطه\" بود همچون موج سره نویسی ،تجدد خواهی و ... بسترهای ملی گرایانه مناسبی برای نخبگان ایران پدید آورده بود.مفاهیمی همچون وطن،ملت،سنن ملی،مام وطن و... در دامان این ادبیات و اندیشه های ادبی پرورده شده و در انقلاب مشروطه به بار نشستند.پس از انقلاب مشروطه دگرگونی ژرفی در مفاهیم اجتماعی ایرانیان و در ساحت اندیشه ایرانی رخ داد.مفهوم وطن از دایره ی کوچک مرزهای جغرافیایی ِ منطقه ای به مرزهای سرزمینی و ملی گسترش پیدا کرد و رفته رفته افراد خود را هموند یک جامعه وسیعتر به نام \"ملت\" دانستند و مفاهیمی چون رعیت،قبیله و قوم جای خود را به ملت و ملیت سپرد.
در جهان امروزی که جهان ملت ها خوانده می شود اصالت از آن \"ملت\" است و همه ملت ها حق زیست و ادامه آن را دارند و لازمه ی این همزیستی نیز حقوق برابر میان اندامان یک ملت و سپس حقوق برابر میان ملت های جهان است.پیداست که ناسیونالیسم مدرن و مدنی باید خواستار احیای این حقوق و برجسته شدن مفهوم و حقوق شهروندی باشد.یعنی در گام نخست از حقوق اندامان ملت در درون کشور و در گام دوم از حقوق ملت خود در صحنه جهانی پاسداری نماید.
«این حقیقت که ناسیونالیسم دارای دو وجهه ی مدنی و قومی است نباید مخدوش گردد.جنبه مدنی ناسیونالیسم اشاره به حقوق مساوی ِ درون گروهی در جامعه سیاسی شهروندانی دارد که از 1789 به این سو \"ملت\" نامیده می شود.تا قبل از وجود جامعه ای جهانی،جامعه ی ملی جایی است که در آن حقوق شهروندی عامل موثر تضمین شده شده ای است...هرکس بخواهد از شهروندی سخنی به میان آورد باید بلافاصله از \" ملت \" و \"ملت- دولت\" به عنوان ابزارهای نهادین اش صحبت کند،چرا که تا کنون هیچ جماعت یا نهاد دیگری که در برگیرنده و مجری حقوق قانونی افراد باشد به وجود نیامده است.این معنای ملت و ملت گرایی با انقلاب فرانسه متولد شده و تا کنون به عنوان محور نوگرایی سیاسی باقی مانده است...وجهه دیگر ناسیونالیسم وجهه قومی آن است که اشاره به مفهوم ملت به عنوان جمعی از افراد با زبان،هویت نژادی و تاریخ مشترک دارد.اصولا در صحبت از ناسیونالیسم به عنوان جنبش اجتماعی به این جنبه از ناسیونالیسم استناد می شود.در همین راستا ارنست گِلنر ناسیونالیسم را تلاش برای سازش دادن سیاست و فرهنگ تعریف می کند.» [26]
ناسیونالیسم ایرانی از هنگام پیدایش جنبه ستیزه جویی و نفی سایرین را نداشت همانگونه که گفته شد با شکست ایران از روسیه و بازگشت از تعطیلات تاریخی نخبگان ایرانی پدید آمد و هدف مدرن سازی و احقاق حقوق از دست رفته ایرانیان در منطقه را در افق خود داشت.این ناسیونالیسم به دنبال آگاهی ملی و بیداری ایرانیان و بازسازی نظام دیوانی و حکومتی در ایران شکل گرفت[27] و از آغاز تاریخ همروزگار تا به امروز همواره در رده نخست جنبش های اجتماعی و سیاسی ایران حضور داشته است.تجربی عینی به ما نشان داده است حتی اگر گروه ها و سازمان ها و احزاب ملی به دلایلی مجال عرض اندام شایسته و بایسته در صحنه اجتماعی نداشته باشند با اینحال \"نظام ارزشی و گفتمان ناسیونالیسم\" همواره دستاویز غیررسمی ِ مشروعیت و رویکرد سیاسی در جامعه ما بوده است.

□ پی نوشت ها:
[1] Ethnicityدر زبان انگلیسی برای اشاره به قوم و قومیت استفاده می شود ولی به وارونه زبان فارسی دارای گستردگی بیشتری است.در برخی موارد در معنی ملیت و گاه در چم ِ نژادی از این واژه کاربری می شود و برخی از نویسندگان به جای واژه ملت و ملیت از این عبارت بهره وری کرده اند.در حالیکه در فرهنگ سیاسی ایران اصطلاح قوم و قومیت و قومی ناظر به تیره های و اقوام ویژه یک کشور است و گاهی نیز در معنای ملی(=قومی)کاربری می شود ولی در منابع انگلیسی هر دو معنا برای این زبانزد مفروض است.
[2]آشوری،داریوش،دانشنامه سیاسی،فرهنگ واصطلاحات و مکتب‌های سیاسی،تهران: انتشارات مروارید.
[3]داریوش آشوری، هویت ملی و پروژه ملت سازی،آبان 1384،فرانسه،بی نا
[4]فریدون آدمیت،اندیشه های طالبوف تبریزی،رویه 88،انتشارات خوارزمی.
[5] اسمیت،آنتونی، ناسیونالیسم: نظریه ایدئولوژی تاریخ،2001 ،رویه 29
[6]آشوري،داريوش؛ دانشنامه سياسي.
[7]اسمیت،آنتونی،ناسیونالیسم،رویه 106
[8]عاملی،محمدرضا،خاک و خون،شماره سوم،1347
[9] آبه سی یز،طبقه سوم چیست؟به نقل از اسمیت.
[10]اسمیت،رویه 38
[11] primordialism
[12] instrumentalism
[13]در این مورد بنگیرد به:حمید احمدی،قومیت و قومیت گرایی در ایران،نظریه های قومیت و ناسیونالیسم.
[14] ناسیونالیسم و ایران،ریچارد کاتم،پیشگفتار.
[15]در مورد سروده های ملی و میهنی شاعران کلاسیک ایران نک:شاعران در اندوه ایران،حمید ایزدپناه،نشر توس.
[16] فریدون آدمیت،اندیشه های طالبوف تبریزی،انتشارات خوارزمی،رویه 90
[17] فریدون آدمیت،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،انتشارات خوارزمی ،رویه 40
[18]ایران: هویّت، ملیّت، قومیت، به کوشش دکتر حمید احمدی، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ دوم، بهار 1386، صص 260-243
[19] عاملی،محمدرضا،جهان به ناسیونالیسم آگاه می گراید،1340
[20] آنتونی اسمیت،ناسیونالیسم،رویه 87
[21]کاظم زاده ایرانشهر،تجلیات روح ایرانی،تهران،بنگاه پروین،1320 ه.ق
[22] هدایت،صادق،ترانه های خیام،نشر تدبیر،رویه 17
[23]ایران: هویّت، ملیّت، قومیت، رویه 260-243 و رامین جهانبیگلو،فصلنامه مطالعات ملی،سال پنجم،شماره دوم،رویه 220 ،1383
[24] کاظم زاده ایرانشهر،دین و ملیت،مجله ایرانشهر،سال سوم،شماره 1و2،1342ه.ق
[25] کاظم زاده ایرانشهر،ملیت و روح ملی ایران،ایرانشهر،سال دوم،شماره 4
[26]جابک کریستین،برگردان جواد روحانی رصاف،ایران فردا،،شماره 24،اسفند 1374
[27]پیرامون ویژگی های ناسیونالیسم ایرانی و خاستگاه آن نک:حمید احمدی،پان ترکیسم یک قرن در تکاپوی الحاقی گری،پیشگفتار.

□ بن مایه ها:
√«ایران: هویّت، ملیّت، قومیت»، به کوشش دکتر حمید احمدی، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ دوم، بهار 1386
√ اندیشه های طالبوف تبریزی،فریدون آدمیت،انتشارات خوارزمی
√ اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،فریدون آدمیت،انتشارات خوارزمی
√ دانشنامه سیاسی،آشوری، داریوش،فرهنگ واصطلاحات و مکتب‌های سیاسی،تهران: انتشارات مروارید
√جامعه شناسی،آنتونی گیدنز،نشر نی،1376
√ قومیت و قومیت گرایی در ایران،حمید احمدی،نشر نی
√فصلنامه مطالعات ملی،سال پنجم،شماره چهارم،1383
√ناسیونالیسم،آنتونی اسمیت، نظریه ایدئولوژی تاریخ،منصور انصاری،موسسه مطالعات ملی،1383
√ناسیونالیسم و ایران،ریچارد کاتم، ترجمه احمد تدین،انتشارات کویر
√ دايره‌المعارف ناسيوناليسم، الكساندر ماتيل. وزارت خارجه.1383
√دولت مدرن واقوام ایرانی:شالوده شکنی پارادایم های رایج،دکتر حمید احمدی،بی نا،بی
تا √ ناسيوناليسم در ايران،ریچارد كاتم، انتشارات كوير، چاپ دوم 1378
√ ناسيوناليسم چون يك علم،دكتر محمدرضا عاملي،انتشارات آرمانخواه،1342
√ناسیونالیسم ایرانی و «مساله ملیت ها» در ایران، مرتضی ثاقب فر،نگاه نو،شماره دی ماه،1370
√مکتب تبریز و مبانی تجدد خواهی،سید جواد طباطبایی،انتشارات ستوده،1386


---------نگاشته شده در 07/06/88

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته پنجم

آزادی بیان یا آزادی دشمنی با ایرانیت

سالار سیف الدینی
seyfoddini@gmail.com

شاید ایران در میان همه ی کشورهای پیشینه دار جهان نخستین کشوری باشد که در آن توهین به تاریخ و فرهنگش از سوی نهادهای قضایی و دادگستری هیچ پیگردی را به همراه ندارد و هر کس آزادانه و به بهانه ی آزادی بیان می تواند به هر نحو تاریخ و فرهنگ و شعور ملتی را که هزاران سال است در راه آزادی و آزادگی تلاش می کنند زیر پرسش ببرد.امروزه حتی در کشورهای نو بنیادی که به تازگی به عضویت سازمان ملل درآمده اند قوانین سفت و سختی در برابر نویسندگان و ناشران و نشریات قرار دارد که اجازه چاپ مطالب موهن نسبت به تمامیت سرزمینی کشور و یکپارچگی ملی را نمی دهد.
در مطبوعات هیچکدام از کشورهای جهان نمیتوان تلویحا و صریحاً سخن از تجزیه قومی کشور به میان آورد و یا مسائل حیاتی آن کشور را زیر سئوال برد.طبق قوانین اسرائیل انکار هولوکاست جرم محسوب می شود و دولت اسرائیل حتی سایر کشورها را وادار به وارد کردن این قانون در قوانین موضوعه خودشان می کند.در ارمنستان انکار نسل کشی یک و نیم میلیون ارمنی به وسیله ترکان عثمانی به آسانی امکان پذیر نیست.در ترکیه،فرانسه،یونان،ایتالیا و اسپانیا نیز قوانین مشابهی وجود دارد.ولی شوربختانه قانونگذار ما تا کنون عنایتی به این مهم نداشته است .و این خلا قانونی نیز راه را برای مغرضان و قلم بدستانی که مامور اجرای پروژه های استعماری، جهت ایجاد تفرقه ی قومی و مذهبی در ایران اند هموار می کند.
در اثر نبود قوانین محکم و صریح در مقررات جزایی ما، یک توده ای بدنامی که از سوی مقامات حزب بعث هدایت می شده می تواند با نوشتن مطالب بی اساسی کل تاریخ این مرز و بوم را زیر سئوال ببرد و از قضا امتیاز کتابهایش پیش از اینکه در ایران معروف شود از سوی دولت های ضدایرانی خریداری و ترجمه و چاپ گردد و یا کسی که سالها دوشادوش پیشه وری به کشور خیانت کرده و به همراه وی به شوروی گریخته و مدتی نیز در رادیو خلق بغداد به عنوان بلندگوی صدام حسین تمامیت سرزمینی ایران را زیر سئوال برده به آسانی در کشور با عنوان جعلی پروفسور و دکتر و به جعل تاریخ بپردازد.به یقین همانطور که یک ملت حق دارد از موجودیت و تمامیت سرزمینی کشور خود دفاع نماید،این حق را نیز داراست که از فرهنگ نیاکانی خود _فرهنگی که موجودیت وی را کامل می کند و به واقع تضمین کننده موجودیت دراز مدتش در آینده می باشد _ پدافند نماید.همانطور که یک دولت حق دارد با هر گونه فعالیت جاسوسی در کشور برخورد نماید؛پس این حق را نیز داراست تا با بلندگویان تبلیغاتی دشمن نیز در قلمرو حاکمیتش مبارزه کند..همانگونه که یکی از دلایل وجودی قانون در جامعه دفاع از حقوق مادی و عینی مردم می باشد،چه دلیلی دارد که از حقوق معنوی و آسایش فکری شهروندان نیز حمایت نکند؟
بر این اساس زمان آن فرا رسیده که مسئولان امر که هم اکنون سرگرم تدوین قانون مجازات اسلامی به صورت قطعی می باشند،طی ماده یا موادی جرمی را با عنوان اقدام علیه ایرانیت و تمامیت ارضی و زیر سئوال بردن مبانی ارکان ملی تعریف و پیش بینی نمایند که به موجب نص صریح آن « هرگونه توهین و تحقیر و کتمان هویت ایرانی و عناصر سازنده ی آن به قصد جدایی افکنی و ضربه زدن به هویت ملی» ،بزه تلقی شود.باید به این نکته توجه داشت که امروز در لیبرال ترین کشورهای جهان نیز زیر سئوال بردن تمامیت ارضی و جعل تاریخ و حتی ساختن ملت از خرده فرهنگهای جامعه عواقب سنگینی به دنبال دارد،با وجود این در کشوری ما که مقامات امنیتی امریکا به وضوح و بی تعارف از مطرح کردن مسائل قومی و تکه تکه کردن آن سخن به میان می آورند ( و این پروژه با روی کار آمدن نئوکان ها بصورت رسمی در دستور کار قرار گرفته) هنوز پیش گیری های حقوقی و قضایی بایسته در این رابطه صورت نگرفته و گاه و بیگاه شاهدیم که نواهای شومی با استفاده از موقعیت و فرصتهای پیش آمده مبانی هویت ملی و به ویژه زبان پارسی با اهدافی و نتایجی از پیش تعیین شده زیر سئوال می برند بدون آنکه مجبور باشند نسبت به اقدامات مغرضانه خود توضیحاتی به مراجع صلاحیّتدار ملت ارائه دهند.امید است جامعه حقوقی کشور و نمایندگان مجلس و قانون گذاران کیفری،در متن ِ قانون مجازاتی که سال آینده تقدیم ِِ مجلس خواهد شد این مهم را از نظر دور ندارند.
پاینده ایران



---------نگاشته شده در 15/08/87

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نگاشته چهارم

بنیاد های موقوفه آلمانی در ترکیه

سالار سیف الدینی
seyfoddini@gmail.com

در عرصه ی نوین سیاست جهانی سرمایه گذاری های غیرمستقیم دولتها در کشورها و مناطق حساس جهان سهم عمده ای را در سیاست خارجی، نصیب خود کرده است.همچنانکه در سالهای گذشته گواه بودیم. بنیادهای موقوفه ی امریکایی و غربی در دگرگونی وضع کشورهایی چون گرجستان ، قرقیزستان و اوکراین و... نقش تعیین کننده ای داشتند .بنیاد صهیونیستی سوروس و انستیتو جامعه ی باز ( وابسته به میلیارد ر یهودی جرج سوروس )در ارایه ی تئوری های دگرگون ساز اجتماعی که بعد ها در جوامع شرقی به انقلابهای رنگین یا براندازی نرم معروف شد تخصص بالایی دارند.اینگونه موسسات و بنیادها در آغاز با هدف گسترش دموکراسی در کشور مورد نظر مستقر شده و پس از نفوذ در لایه های اجتماعی و میان سیاستمداران و دانشگاهیان و صرف هزینه های گزاف در مواقع لزوم اقدام به تغییر رژیم کشورها در جهت منافع سیستم استعماری مورد نظر می کنند.تا کنون کشورهای نوپایی چون گرجستان، قرقیزستان،اوکراین ،ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) و ... مورد بررسی بنیادهای سیاسی چون سوروس و آمریکن اینترپرایز بوده است.بویژه ایران شمالی به جهت قرار گرفتن در حساس ترین منطقه ی قفقاز جنوبی و دسترسی به منابع هیدروکربنی ِ دریای ِ مازندران از یکسو و نداشتن دولتی توانمند و پاسخگو از سوی دیگر برای دولتهای سرمایه داری بسیار جذاب به نظر می آید. موسسه ی سوروس تا سال 2005 بیست میلیون دلار به احزاب غرب گرای مخالف دولت در جمهوری آذربایجان کمک مالی نموده و در گرجستان نیز مبالغ هنگفتی صرف تغییر رژیم ادوارد شوارد نادزه نمود. (1)
در این میان ترکیه نیز با مردمی مسلمان و رژیمی لائیک و داشتن موقعیت ویژه در جهان اسلام مورد توجه کشورهای غربی قرار گرفته است.
پس از سقوط صدام و تشکیل حکومت نیمه خود مختار در شمال عراق و نواحی کردنشین اهمیت ترکیه در طرح های راهبردی دراز مدت غربی ها چند برابر شد.چرا که در صورت تشکیل دولت مستقل کردی در شمال عراق ( در سالهای آینده ) این روند تاثیر مستقیم در نواحی کردنشین ترکیه ( جنوب شرق ) خواهد داشت.در میان اروپایی ها آلمان ها سال ها است که پذیرای اقلیت دو میلیونی ترک در کشور خود می باشند و گاه از این مسئله نیز احساس خطر می نمایند .آلمانی ها تلاش دارند از شناخت صحیح دگردیسی های سیاسی ترکیه غافل نبوده و حدالامکان برروی تغییرات سیاسی این کشور موثر باشند.در نتیجه متقابلاً سعی می کنند اقلیت چند میلیونی کرد زبان این کشور را مورد توجه قرار دهند.در همین راستا از زمان اشغال عراق _ حتی پیش از آن _ بنیادها و موقوفه های آلمانی تلاش خود جهت افزایش نفوذ در میان گروههای کرد عراق و ترکیه را آغاز نموده اند و صد البته برنامه ریزی های بلند مدتی را در شمال عراق جهت این طرح پیش بینی کرده اند .برای نمونه دانشگاه اربیل که زیر نظر مستقیم مسعود بارزانی می باشد ، با کمکهای مالی ِ همین بنیادهای آلمانی بنیانگذاری شده. از سوی دیگر همین نهادها تا کنون میلیون ها یورو به احزاب لائیک و ملی گرای ترکیه کمک مالی داشته اند .در ادامه می کوشیم نقش دوگانه و زیرکانه ی موقوفه های آلمانی را در مدیریت جامعه ی سیاسی ترکیه بررسی کرده و به نفوذ دهشتناک این موسسه ها اشاراتی داشته باشیم.

بنیادهای آلمانی در ترکیه :

در دهه های گذشته چندین بنیاد فرهنگی و سیاسی آلمانی جهت مبادلات علمی و استوار سازی روابط دو ملت آلمان و ترک در شهرهای بزرگ ترکیه شعبه زده و در مواردی اقدام به کمکهای مالی و اعطای بورس های تحصیلی به شهروندان ترکیه نموده است .بنیاد کونراد آدئنائور،هاینریش بل ،فریدریش ابرت،فردریش نومان از جمله بنیادهای بسیار فعال آلمانی در این زمینه ها می باشند .ولی بر خلاف اهداف ِ ظاهری اعلام شده، این بنیادها در سالهای اخیر (بنا بر ادعای برخی از روزنامه نگاران و پژوهشگران ترک ) فعالیت های سیاسی ضد امنیت ملی ترکیه را در برنامه ی کاری خود قرار داده اند.
در ماههای اخیر یک آلمانی ترک تبار که مدتی در سازمانهای اطلاعاتی آلمانی فدرال عضو بوده بر اساس داشته های خود ادعا نموده است موقوفه هایی چون کونراد آدئنائور مبالغ هنگفتی را صرف کمک به احزاب بزرگ ترکیه کرده اند و حتی در ترور روزنامه نگارانی چون هرانت دینک ردپای این بنیادها دیده می شود.اعتراض اساسی این دسته بر این پایه است که چگونه احزاب ملی گرایی که باید در راستای منافع ملی ترکیه گام بردارند از منابع بیگانه ای که از جدایی خواهان کرد حمایت مالی می نماید کمک مالی می گیرند؟!

روابط بنیادهای آلمانی و مبارزان کرد:

بنیاد کونراد آدئنائور Konrad Adenauer و فریدریش ابرت ، دو موقوفه ی آلمانی هستند که با احزاب سوسیال دموکرات و سوسیال مسیحی آلمان رابطه ی تنگاتنگی دارند.این دو موسسه تا کنون بیش از 30 مورد گزارش رسمی در مورد نقض حقوق کردها و ارمنی ها در ترکیه به پارلمان آلمان ارائه داده اند و از گروه ها و انجمن های کرد ساکن در آلمان حمایت نموده اند.
طالب دوغان کارلیبل (عضو سابق سرویس های امنیتی آلمان ) مدعی است که بنیاد فردریش ابرت همکاری های نزدیکی با پ.ک.ک داشته و بنیاد کونراد آدئنائور به هنگام تاسیس دانشگاه اربیل مبلغ 98 میلیون یورو به آن کمک کرده است.رئیس این بنیاد ولف شون بوخوم در سخنرانی که در دیاربکر به هنگام گشایش یک پروژه عمرانی انجام داد نسبت به تاسیس حکومت فدرال کرد در ترکیه ابراز امیدواری نمود.ولی در کمال شگفتی هیچ رسانه یا گروهی جرات اعتراض با این اظهارات را نشان نداد.این در حالیست که در ترکیه تمامیت ارضی کشور جزو خط قرمز های غیر قابل بحث بوده و حتی در این مورد نمیتوان به ایجاد سیستم فدرال قومی اشارتی کرد. (2)

موقوفه های آلمانی و احزاب ملی گرای ترکیه :

نکته ی جالب و مهم در مورد منابع مالی بسیاری از احزاب ترکیه همین جا است که همان منابع کمک دهنده به پ.ک.ک و گروه های شما عراق در سر لیست منبع های مالی احزاب ملی گرا و ناسیونالسیت ترکیه به چشم می خورند.
اسناد و مدارک دادستانی و وزارت کشور ترکیه حکایت از آن دارد که بنیاد کونراد آدئنائور تا کنون چهل میلیون یورو به حزب جمهوری خلق(3) کمک نموده است.همین بنیاد 12 میلیون یورو به حزب راه راست(4) و 22 میلیون یورو نیز به حزب مام میهن(5) پول تزریق کرده است.
در سال 2003 حزب ملی گرای مام میهن به اتهام همین رابطه مالی _که بازرسان وزارت کشور ترکیه از آن با عنوان روابط مالی با بنیادی که متهم به جاسوسی و تهدید تمامیت ارضی کشور میباشد یاد کردند _ با خطر تعطیلی و محاکمه روبرو شد.بازرسان وزارت کشور توانسته بودند مبلغ 2 میلیون و 25 هزار مارک پول واریز شده را بوسیله ی کونراد آدئنائور را از طریق اسناد مدارک مدلل نمایند(6).در همین حال دادستانی ترکیه ناگهان اعلام کرد که هیچ مدرکی دال بر روابط مالی مام میهن با کونراد آدئنائور یافت نشده است!... و مام میهن از تعطیلی نجات یافت.موقوفه ی کونراد آدئنائور علاوه بر تزریق پول به احزاب لائیک ترکیه از سال 1995 تا کنون 15 هزار شهروند ترکیه بورس تحصیلی اعطاء نموده است.طالب دوغان ( روزنامه نگار) با صراحت در یک برنامه زنده ی تلویزیونی که از کانال 7 ترکیه پخش می شد ادعا نمود فقط 3 حزب عمده ی این کشور نیز نفوذ این بنیادها نمی باشند .

دادستانی ترکیه و کونراد آدئنائور:
در سال 2002 یکی از دادستانهای ترک در آنکارا بنام نوح یوکسل ادعا نامه ای را تهیه نمود که بر اساس آن 15 تن از فعالین او مسئولان ارشد بنیادهای آلمانی به جرم فعالیت های جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی کشور در صندلی اتهام قرار میگرفتند.برابر کیفر خواست وی حبس های 8 الی 15 سال برای متهمین درخواست شده بود و بسیاری از احزاب و سیاستمداران(7) ترکیه در معرض تعطیلی و بی اعتباری و یا اتهام قرار می گرفتند.... ناگهان دادستان نوح یوکسل از سمت خود بازنشسته اعلام شد و قرار منع تعقیب متهمین صادر گردید.چند ماه بعد فیلم رسوایی اخلاقی دادستان سابق که در دام جنسی افراد نامعلومی گرفتار شده بود ،پخش شد... .
نجیب هاب لمیت اوغلو یکی از روزنامه نگارانی بود که تلاش زیادی صرف شفاف کردن نقش بنیادهای موقوفه ی آلمانی در ساختار سیاست ترکیه کرد.وی پس از انتشار کتابش پیرامون همین موضوع از سوی افراد نامعلومی کشته شد و پس از گذشت 5 سال پرونده ی قتل وی به نتیجه ای نرسیده است.

پی نوشت ها:
(1) رجوع کنید: احمد کاظمی، امنیت در قفقاز جنوبی
(2) . برای آگاهی بیشتر نک : آرشیو تلویزیون کانال 7 ترکیه. در 15/5/1386.برنامه siradisi.ساعت 20
(3) CHPحزبی که توسط آتاترک و اینونو از بنیان گذاران ترکیه نوین تشکیل شد و در حال حاضر لائیک ترین حزب این کشور به شمار می رود.
(4) DYP از احزاب عمده ی ترکیه که تانسو چیللر از نامداران آن می باشد.
(5) ANAP حزبی که تورگوت اوزال، سلیمان دمیرل هر دو از نخست وزیران و روسای جمهور سابق ترکیه و مسعود ییلماز نخست وزیر اسبق از اعضا و روسای آن به شمار می رفتند.
(6) روزنامه رادیکال.چاپ ترکیه .27 شوبات 2003
(7) در مورد فراماسون بودن اغلب روسای جمهور ترکیه از جمله آتاترک و سزر و ... ادعاهای قوی وجود دارد.از جمله در بحران سیاسی اخیر یکی از اعضای دولت در جلسه هیئت دولت بیان کرده بود در صورت انتخاب عبدالله گل به مقام ریاست جمهوری وی نخستین رئیس جمهور غیر فراماسون ترکیه خواهد بود.


---------نگاشته شده در 01/08/87

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نگاشته سوم

کاشفان ِ فروتن ِ شوکران
یک میلیون و پانصد هزار و یکمین قربانی

سالار سیف الدینی
Seyfoddini@gmail.com

« هرانت دینک روزنامه نگاری شجاع و جوانمرد بود و لی به
این سبب کشته نشد.به خاطر اندیشه هایش،به خاطر اینکه
از سوی دولت پذیرفته نمی شد کشته شد.فردی را کشتیم که
اندیشه هایش را نمی پذیرفتیم.نخست باید این را بپذیریم... از قتل
هرانت دینک همه ی ما به اعتباری مسئولیم و پیش از همه ماده 301
و کسانی که در صدد اعمال آن هستند و کسانیکه هنوز بر حفظ آن اصرار
دارند،مسئول اند._ اورهان پاموک »

پس از یکسال از ترور نویسنده ی ارمنی ،هرانت دینگ سردبیر نشریه ی آگوس هنوز پرونده ی قتل این نویسنده ی شهیر ارمنی به نتیجه خاصی نرسیده است.
هرانت در سال 1954 در یک محله شیعه نشین در مالاتیای ترکیه متولد شد.خانواده اش در سال 1961 به استانبول مهاجرت کرد ولی پس از جدایی پدر و مادر خانواده،هرانت به همراه سایر فرزندان خانواده به یک کلیسا سپرده شدند.وی در دوران نوجوانی به یک حزب چپگرای غیر قانونی پیوست و در همان دوران توسط پلیس به اتهام گرایش به مارکسیسم دستگیر شد.پس از آزادی از دبیرستان اخراج شد ولی بعدها توانست وارد دانشکده ی فنی دانشگاه استانبول شود.در بین سالهای 1980علاوه بر فعالیت در بخش انتشارات کتاب به همراه همسرش یتیمخانه ای دایر کرد که سه سال بعد از سوی دولت مصادر شد.در همین سالها در نشریه مرمره با نام مستعار چوتاک مقالاتی پیرامون تاریخ ارامنه نوشت.هرانت دینک به عنوان یک ارمنی ِ شهروند ترکیه معتقد بود که جامعه ی ارامنه باید با سایر شهروندان ترک تعامل بیشتری داشته باشند و با شرکت در فعالیت های اجتماعی استعدادهای خود را نشان دهند.در همین راستا نشریه ی آگوس را در سال 1996 تاسیس کرد و همزمان در روزنامه های زمان و بیرگون قلم زد.وی در نوشته هایش تاکید داشت جامعه ترکیه باید با اقلیت هایش (کرد،ارمنی،عرب،زازا،عرب ،چرکس،سوریانی و...)کنار بیاید و از این سو ارامنه نیز بایستی از لاک انزوای خود بیرون آیند.از دید وی تاکید بیش از حد ارامنه بر کشتارهای جمعی 1915 حتی برای خود ارامنه نیز مخرب خواهد بود. پس آنها باید در این مورد لحن و شیوه ی آرام تری را پیش بگیرند.در پی این نوشته ها وی بارها از سوی دادستانی به دادگاه احضار شد و بر اساس ماده 301 قانون جزا مورد بازخواست قرار گرفت.اتهام دینک در این بازپرسی ها توهین به ترک و تحقیر هویت ترکی اعلام شد!
در واقع هرانت دینک یک روزنامه نگار ارمنی بسیار متعادل و معقول و به همان مقدار دموکرات به شمار میرفت.اندکی پیش از ترورش هنگامی که پارلمان فرانسه ممنوعیت انکار قتل عام ارامنه را از تصویب گذراند به دلیل محدود کردن آزادی بیان این مصوبه پارلمان فرانسه را نیز محکوم کرده آنرا برخلاف آزادی بیان و عقیده شناخت.
از هنگامی که هرانت دینک همسو با سایر ارامنه جهان فعالیت های دموکراتیک خود،جهت احقاق حقوق تضییع شده ارامنه در دوران عثمانی را آغاز کرد هدف حملات لفظی گروههای دست راستی در ترکیه قرار گرفت.روزنامه نگاران و حتی دادستان های افراطی ِ ترک در نوشتارها و کیفرخواست های خود زمینه ی لازم جهت ترور دینک را مهیا کردند،از سوی دیگر با اهدای جایزه نوبل ادبی به نویسنده شهیر ترکیه اورهان پاموک در همان سال (2006) و با توجه به همفکری پاموک با روشنفکران ترک در زمینه احقاق حقوق اقلیت ها در ترکیه تمامت خشم ِ گروه های موسوم به گرگهای خاکستری که معمولا از طریق ارعاب و ترور نقشه های خود را عملی می کنند متوجه هرانت دینک شد. این در حالیست که شاید دینک آخرین کسی بود ؛ که از سوی یک راستگرای افراطی می توانست مورد حمله قرار گیرد چرا که او نه تنها خود را شهروند ترکیه می دانست بلکه از سایر ارامنه نیز می خواست رویه ی دیگری در برابر جامعه ترکیه به عنوان یک شهروند در پیش گیرند.دینک کشور خود را به اندازه کافی دوست داشت و از اقدامات گروهای افراطی ارمنی همچون داشناک ها و کماندوهای عدالت و... به شدت گریزان بود.
قاتلان هرانت دینک:
در زمینه ی پرونده ی قتل هرانت دینک در آغاز اعلام شد که وی از سوی فردی منسوب به گرگهای خاکستری (افراطیون دست راستی) ترور شد.ولیکن با بررسی عملکرد سازمان های پان ترکیستی در ترکیه نمی توان از کنار داستان ترور دینک به راحتی گذشت. به نظر می رسد افراد دستگیر شده از سوی پلیس به اتهام مباشرت و شرکت و معاونت در ترور هرانت دینک عاملین دست چندم پرونده باشند و آمرین و طراحی کنندگان اصلی در پشت پرده قرار گرفته باشند.به یقین ترور دینک نه تنها به سود ترکیه نبود بلکه چهره جامعه ی ترک را در جهان به عنوان جامعه ای واپس مانده که تاب پذیرش باورهای متفاوت را ندارد،ترسیم نمود.از این رو روشن است که هیچ وطن پرست معقولی دست به ترور چنین دشمن دانایی نمی زند.در بررسی نقش قدرت های سیاسی و مافیای دولتی در ترکیه می توان به این نتیجه رسید که شاید این اقدام از سوی مخالفین دولت اسلام گرای اردوغان و سازمان های امنیتی وی جهت جانشین کردن مهره های مورد نظر این قدرت ها در نهادهای امنیتی صورت گرفته باشد.( با این توضیح که در پی هر کدام از این اقدامات تروریستی برخی از مدیران ارشد امنیتی جهت استعفاء زیر فشار قرار می گیرند) و برای تحقق چنین هدفی نیز هیچ قربانی بهتر از نویسنده ای شناخته شده در سطح جهانی و هیچ بهانه ای بهتر از احساسات قومی و هیچ ابزاری بهتر از گروه های خشونت طلب افراطی مناسب تر نبود. با توجه به سایر قتلهایی که عاملین آنها افراد دست راستی معرفی شده اند می بینیم که نوجوانان کم بضاعت و بی خانمان به عنوان مباشر ترور هایی از این دست به پیش رانده می شوند،کسانی که هیچ آگاهی درستی از سیاست و شرایط سیاسی ندارند... معمولا با ترورهایی از این دست هم اهداف قدرتهای پشت پرده برآورده می شود و هم چهره ی ترکیه در جهان مورد آسیب قرار می گیرد.اساسا متهمان پرونده قتل نیز در اثنای بازجویی ها با نپذیرفتن مسئولیت قتل دینک و متهم کردن سایر همدستان نشان دادند در واقع عاملی بیش در دست مافیای سیاسی و دولتی ترکیه نبودند و طراحی نقشه ترور در مراکزی دیگری ترتیب داده شده بود.
واکنش ها به ترور هرانت دینک :
جامعه ترکیه پس از ترور دینک مخالفت خود را با این گونه اقدامات نشان دادند.در مراسم تشییع پیکره هرانت دینک ده هزار ترک با حمل تابلوهای « همه ی ما ارمنی هستیم،همه ی ما هرانت دینک هستیم » نشان دادند که حتی در بطن جامعه ترکیه جایی برای اندیشه های واپسگرایانه وجود ندارد.
ترور دینک که در سطح جهانی به عنوان نویسنده ای دموکرات،شجاع و نام آور شناخته میشد ،از سوی مطبوعات اروپا با اندوه و غم همراه بود.
یک روز پس از قتل وی روزنامه های معتبر جهانی با اعلام شگفتی از قتل این نویسنده ی شجاع مطالب کم و بیش همانندی در این ارتباط به چاپ رسانند.
لس آنجلس تایمز نوشت ، دینک کشته شد : هرانت دینک که در مورد به رسمیت شناخته شدن قتل عام ارامنه به مسولان کشور اصرار میکرد و با آنان درگیر بود در یک خیابان شلوغ به قتل رسید.
اینترنشنال هرال تریبون : سردبیر ارمنی در ترکیه به قتل رسید : سردبیر معروف ترین نشریه ی ارمنی زبان ترکیه هنگام خروج از دفتر کارش به قتل رسید.
ایندیپندنت ، دینک 1500001 قربانی شد:روزنامه انگلیسی ایندیپندنت با اشاره به این موضوع که دینک در صدد بود تا بین جامعه ارمنی و ترک در ترکیه دیالوگ های سازنده ای را برقرار سایزد ، دینک را 1میلیون و پانصدو یکمین قربانی قتل عام ارامنه شناخت.
تحلیل گر روزنامه تایم نوشت : هرانت دینک در واقع از سوی دادستان های ارشدی که مرتب در صدد اعمال ماده 301 قانون جزا می بودند کشته شد!
گاردین نیز با تیتری درشت نوشت : بارها محاکمه شده بود! [به سبب ابراز عقیده]
فیگارو در ارتباط با قتل دینک نوشت : صدای ارامنه در ترکیه خفه شد ! روزنامه های لیبراسیون و فیگارو در همان نخستین روز مسئولیت ترور هرانت دینک را متوجه راستگرایان افراطی دانسته و نوشتند دینک در جهت تعامل و همسویی ترک ها و ارامنه تلاش می کرد.

دستگیری قاتل :
صحنه قتل هرانت دینک توسط یکی از دوربین های مدار بسته خیابان پر رفت و آمد شیشلی ضبظ شده بود.چهره و قامت قاتل تقریبا به وضوح در این تصاویر قابل تشخیص بود. پس از پخش این تصاویر از تلویزیون های ترکیه افراد متعددی عرض یک روز جهت گزارش دادن با پلیس تماس گرفتند.یکی از این تماس گیرندگان پدر قاتل بود که با ابراز تاسف از عمل فرزندش که مدتی بود از خانه فراری شده بود با پلیس ترکیه همکاری کرد.32 ساعت پس از ترور، فردی با نام اوگون سمسات که در حال بازگشت به ترابزون بود در یکی از ترمینال های استانبول دستگیر شد.سمسات پس از دستگیری در مورد چند و چون جنایت انجام شده گفت :

«در ترابزون زیر نظر یاسین حایال به تمرین ورزش و تیراندازی پرداختم.به دلیل اینکه در بین گروه ده نفره ای که از کودکان 15 تا 17 سال تشکیل می شد بهترین تیرانداز و بهترین دونده بودم برای انجام این ماموریت انتخاب شدم.وقتی به استانبول می آمدم اسلان اسکندر 180 لیره پول به من داد و اسلحه را نیز از یاسن حایال گرفتم.پنجشنبه به استانبول رسیدم و شب را در ترمینال گذراندم.روز جمعه به دفتر روزنامه آگوس رفتم و خواستم با دینک ملاقات کنم ولی موفق نشدم.با نزدیک شدن نماز جمعه به مسجد رفتم و پس از اقامه نماز دوباره روبری دفتر روزنامه رفتم.هرانت دینک از ساختمان خارج شد و به طرف یکی از بانکها رفت و پس از خروج از بانک دوباره به دفتر کارش برگشت.ده دقیقه بعد دوباره از دفتر خارج شد،تعقیب کردم،به یک متری دینک نزدیک شدم و از پشت ! شلیک کردم...»


---------نگاشته شده در 15/07/87

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نگاشته دوم

داعیه دروغین استقلال خواهی سیاست بازان

سالار سیف الدینی
seyfoddini@gmail.com
پاینده ایران

آنچه که امروز از آن با عنوان پان ترکیسم در استان های آذری نشین یاد می شود ، به واقع چیزی نیست جز شکل مبتذلی از منطقه گرایی که از سوی فعالان چپ گرای قدیمی به آن دامن زده شده است و در شرایط سیاسی خاص از سوی محافل بیگانه حمایت می شود.پان ترکیسم به معنای دقیق سیاسی آن هیچگاه در آذربایجان حتی از سوی سازمان های قوم گرای افراطی و افسار گسیخته مطرح نشده است بلکه آنچه که گاه و بیگاه _و آن نیز از سوی گروه های مستقر در ایران شمالی طرح شده _ شکلی از پان آذریسم به معنای اتحاد دو آذربایجان بوده است.توضیح اینکه ترک گرایی Turkculuk در درون خود می تواند مراحل و لایه های چندی را از جمله پان آذریسم ، پان اغوزیسم و پان تورانیسم داشته باشد.
اگر در پی جستجوی ریشه های پان آذریسم باشیم ،گذشته از جنگهای ایران و روس و جدایی قفقاز از ایران بایستی به روی کار آمدن تشکیلاتی موسوم به جمهوری آذربایجان در 27 می 1918 در آران از سوی حزب مساوات اشاره کرد.این جمهوری که در پی انقلاب اکتبر روسیه و ایجاد خلا قدرت در ساختار امپراتوری تزاری و با پشتیبانی کمیته ی اتحاد ترقی به وجود آمده بود در کمال حیرت نام آذربایجان را بر حکومت خود گذارد ولی در پی هجوم نیروهای بلشویک در 1920 و قطع پشتیبانی حکومت جمهوری نوبنیاد ترکیه ، این دولت (مساواتیان) سقوط کرد.هدف رهبران مساوات از گزینش نام آذربایجان بر حکومت خود ،ایجاد اتحاد با ایالت آذربایجان در نیمروز رود ارس میبود. بلشویک ها نیز با آگاهی از این هدف و مناسب دیدن این طرح جهت ِ اندیشه های استعماری خود ،اقدامی در راستای تغییر این نام پس از قبضه کردن قدرت ننمودند.در دهه های بعدی و به ویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و قدرت گیری جبهه خلق که ایده های پان ترکی و پان آذری را می پروراند با تحریف آشکار و جهت دار تاریخ به ایده اتحاد دو آذربایجان دامن زده شد.
ابوالفضل علی اف ( ایلچی بیک) رهبر جبهه ی خلق یکی از پان ترکیست های دو آتشه بود که به علت اوهام شونیستی و پان آذری بیست درصد از خاک ایران شمالی را به اشغال ارامنه واگذار کرد.گفتنی است جبهه ی خلق در 1989 از درون انجمن ادبی «چنلی بل» ( تاسیس به سال 1985) با به هم پیوستن احزابی چون : ینی مساوات ، آنا وطن ،اتحاد توران ،استقلال ملی و سوسیال دموکرات تشکیل گردید.این جبهه پس از دولت ایاز مطلب اف در سال 92 از طریق انتخابات 55 درصد آرا را بدست آورده و حکومت را در دست گرفت ولی پس از قدرت گیری با در پی شکست رسوا از ارمنستان در سال 93 سقوط کرد. عارف پاشا معاون رئیس جمهور( ایلچی بیک) و از پان ترکیست های افراطی در سال 93 به جرم خیانت به آذربایجان و دست داشتن در سقوط دو شهر شوشا و لاچین و واگذاری آن به ارامنه دستگیر و زندانی شد.
در اوت 2005 نیز دستگیری یکی از رهبران تشکل های وابسته به جبهه خلق بنام روسلان بشیرلی این جبهه را با رسوایی دیگری رودررو نمود. بشیرلی (رهبر سازمان فکر نو) در 28 جولای 2005 در گرجستان با ماموران سرویس های جاسوسی ارمنی دیدار کرد و در برابر دریافت رشوه اطلاعات محرمانه را در اختیار دولت ایروان قرار داد.
آنچه در مورد رهبران جنبش ها و احزاب پان ترکیست شنیدنی است ،ادعای دروغین این عده در مورد استقلال ملی کشور خود و بها دادن به ملت تاریخ ساز از یک سو و دعوت از بیگانگان و نیروهای نظامی بیگانه برای حضور در خاک سرزمینی شان از دیگر سو می باشد. پان ترکیست های حاکم بر مردم ایران شمالی تا سال 1993 هیچ دیدگاه امنیتی خاصی را دارا نبودند بطور کورکورانه از سیاستهای دیکته شده از سوی آنکارا پیروی می نمودند.ایاز مطلب اف نخستین رئیس جمهور این کشور دیدگاه روسیه گرا داشت.ایلچی بیک نیز در دوران یکساله زمامداری دیدگاه امنیتی غربگرایانه را در پیش گرفت .با روی کار آمدن حیدر علی اف در سال 93 تلاش شد در کنار غرب نظرات روسیه نیز در منطقه مورد توجه قرار گیرد،در واقع علی اف زیرک تر از آن بود که بخواهد منافع دولت قدرتمند منطقه قفقاز(روسیه) را علنا به چالش کشانده و قدرت را بیش از پیش به ارمنستان نزدیک نماید. از سال 99 درخواست های مکرر مقامات جمهوری آذربایجان از دولتهای غربی جهت دایر کردن اردوگاه های نظامی در درون مرزهای ملی ایران شمالی آغاز شد.در سال 1999 «ابی اف» وزیر دفاع وقت دفاع و «وفا قلی زاده » مشاور سیاسی حیدر علی اف درخواست استقرار نیروهای پایگاه نظامی امریکا یا ناتو در سایت پدافند هوایی ناسنوسی ( در 45 کیلومتری باکو )را مطرح کردند.از سوی دیگر برخی مقامات نیز خواهان انتقال پایگاه هوایی اینجرلیک از ترکیه به ایران شمالی شدند.گروهی دیگر نیز تقاضای ایجاد پایگاه نظامی از سوی ترکیه را در به میان کشیدند.استدلال این گروه بر این پایه استوار بود که ترکیه برای تامین امنیت ترکهای قبرس به این جزیره نیرو اعزام کرده است بر همین اساس باید برای کمک به آذری ها نیز به جمهوری آذربایجان نیرو اعزام کند. جالب این که رژیم باکو در حالی از دولت های غربی بویژه ناتو مصّراً خواستار استقرار پایگاه نظامی در خاک خود است که این دول حتی تمامیت ارضی آذربایجان را به رسمیت نمی شناسند و دبیرکل های ناتو تاکنون بارها درخواست های مکرر باکو مبنی بر پیوستن به ناتو را رد کرده اند.کشورهایی چون فرانسه ،اسرائیل و امریکا تا سال 2005 همواره رای ممتنع به تمامیت ارضی جمهوری آذربایجان در برابر ارمنستان صادر کرده اند و بهترین مناسبات را با ایروان داشته اند.سازمان ناتو نیز همواره تلاش داشته از اصطکاک با منافع روسیه بپرهیزد و با توجه به منافع دراز مدتش در قبال روسیه هیچگاه حاضر به اقدامی نیست که در نهایت منجر به چالش کشاندن امکانات امنیتی روسیه علیه خود شود، این موضوع نیز به نوبه ی خود همواره به زیان رژیم باکو تمام شده است.

شیوه ی نگرش ناتو به رژیم باکو:
نگرش سازمان اروپایی ناتو به جمهوری مسلمان آذربایجان در قبال ارمنستان تاکنون نگرشی بسیار سرد و جانبدارانه بوده است.ناتو در منطقه قفقاز همواره تلاش نموده است پیش از هر چیز منافع ارمنستان را مد نظر داشته باشد و این سیاست، راهبردی است که بیشترینه ی کشورهای غربی آنرا در دستور کار قرار داده اند.در این سو علاقه ی رژیم باکو برای پیوستن به جرگه ی کشورهای اروپایی و بویژه ناتو علاقه ای است یکسویه که تاکنون از سوی ناتو با پاسخ منفی روبرو شده .در ژوئن 2000 خاویر سولانا دبیرکل ناتو از سوی ناتو رسما تقاضای باکو برای عضویت در این پیمان را رد کرد.در می 2000 صفر ابی اف در دیدار با «پیتر گلایبر» معاون دبیرکل ناتو بار دیگر خواهان هموندی جمهوری آذربایجان در ناتو شد.(1)این دیدار از سوی جرج رابرتسون دبیرکل ناتو با سردی مواجه شد.(2)
در 23 مارس 2001 صفر ابی اف در دیدار با کارلتون لفورد معاون فرماندهی نیروهای نظامی امریکا در اروپا بار دیگر خواستار استقرار ناتو در خاک کشورش شد.(3)
حیدر علی اف در مارس 2001 هنگام دیدار از ترکیه و در گفتگو با کانال های N.TV TRT، S.TVبا استقرار پایگاه های نظامی ترکیه در کشورش موافقت کرد.(4)
همه ی این درخواست های عاجزانه در حالی صورت می گرفت که رژیم باکو همانند آنکارا در داخل و در تریبون های رسمی همواره دم از استقلال کشور خود و بیگانه ستیزی می زد ولی در عمل با تمامی دولت هایی که در سازمان های جهانی از جمله مجمع عمومی سازمان ملل و شورای امنیت تمامیت ارضی آذربایجان را نقض و رای ممتنع یا منفی بان داده بودند همکاری میکرد و مصّراً از آنان برای حضور نظامی در آذربایجان دعوت به عمل می آورد.حال پرسش اساسی این است که چگونه دولتی که ادعای به استقلال رساندن ملتش را دارد میتواند چنین مذبوحانه با دشمنان استقلال خود همکاری نماید.هنگامی که کارنامه سران جبهه پان ترکی خلق را در واگذاری سرزمین های ایران شمالی به ارمنستان و پرونده ی رشوه ستانی این گروه را در کنار سیاستهای غربگرایانه حیدر علی اف بگذاریم به این نتیجه خواهیم رسید که تمامی این به اصطلاح رهبران بازیچه ای بیش در دست قدرت های استعماری و صهیونیستی نیستند.رژیم باکو به عنوان یکی از بانیان نظامی کردن منطقه حساسیت زیادی به همکاری روسیه _ ارمنستان در بعد نظامی دارد و برای خنثی کردن این همکاری به حضور نظامی امریکا،ناتو و ترکیه به عنوان ضامن استقلال ملی خود می نگرد.روسیه در جنوب قفقاز با ارمنستان بهترین مناسبات را دارد که این همکاری ها در بعد نظامی در بالاترین حد ممکن قرار دارد.طبق اسناد ارائه شده از سوی رژیم باکو در میان جنگ افزارهای فروخته شده به ارمنستان از سوی روسیه موشک های R.32 ، اسکاد B.17 ، تانک های T.72 ،موشک های ضد هوایی و کروگ 349 و موشکهای زمین به هوای OSA-40 دیده می شود.گفته می شود ارمنستان افزون بر مستقر کردن این موشک ها در مناطق اشغالی ایران شمالی _ شوشا و لاچین_ تعداد 353 دستگاه تانک ،298 عراده توپ و 278 گونه ی دیگر از سلاح های سنگین مستقر کرده است.(5 )

ارتش جمهوری آذربایجان وارمنستان به گزارش انستیتوی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی :
انستیتوی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی مستقر در امریکا در گزارشی پیرامون ارتش رژیم باکو چنین آورده است : ارتش جمهوری آذربایجان از نظر تعداد نیروها بزرگترین ارتش منطقه قفقاز جنوبی است. ارتشیان این کشور در مقایسه با ارتش گرجستان حقوق بسیار بالایی دریافت می کنند و از تکنولوژی نظامی بسیار بالایی برخوردارند.اما روحیه ملی این ارتش بسیار پایین است و فساد غوغا میکند .این ارتش با وجود پیروزی های اولیه در جنگ قره باغ به خاطر تنش های سیاسی و فرار دسته جمعی سربازان در سالهای نخست پس از استقلال به شدت ناتوان شد.اکنون ارتش از اعتماد به نفس برخوردار نیست و شکست های پیاپی در میادین جنگ باعث شده است مردم تصور نمایند که ارتش آنها اهل معامله است.در این ارتش همچون سایر بخش ها فساد رو به گسترش است.پس از برقراری آتش بس از سال 94 این آتش بس بسیار شکننده بود و بارها نقض شده است.در اغلب این گونه موارد نظامیان آذربایجان کشته می شوند.موضوع مهمی که روحیه نظامی ارتش را تضعیف میکند نحوه برخورد با معلولین جنگ است .ده ها نفر از معلولان جنگی که به وضعیت فلاکت بار زندگی شان معترض بودند زندانی شدند و اعتصاب غذای سراسری آنان در سال 2001 جامعه و افکار عمومی را جریحه دار کرد . انستیتوی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی در گزارشی که در سال 1379 در مورد ارتش جمهوری ارمنی نشین قره باغ آورده است می گوید : نیروهای ارتش قره باغ کوهستانی بسیار منسجم تر از ارتش ارمنستان بوده و روزبروز در حال گسترش می باشند .برخی کارشناسان حتی این ارتش را حرفه ای ترین ارتش در میان مناطق مختلف شوروی سابق دانسته اند.در ارتش قره باغ انضباط آهنین و روحیه ی بالای میهن پرستی موج می زند.افزون بر نیروهای ارتشی در جمهوری قره باغ ،سازمان شبه نظامیان نیز وجود دارد که ریاست آن را آرکادی کاراپتیان بر عهده دارد.
گزارش انستیتوی آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی در مورد ارتش ارمنستان در سال 1379 (اسفند) منتشر شد از این قرار است : ارمنستان قوی ترین ارتش را در میان کشورهای منطقه قفقاز جنوبی دارد و به خوبی تجهیز شده است و از انضباط و روحیه ملی در سطح بالا برخوردار است... ارمنستان تامین ارتش خود را در گرو همکاری با روسیه می داند و البته به موازات آن همکاری گسترده با ناتو نیز در دستور کار آن قرار دارد.در کل ساختار ارتش ارمنستان روسیه گرا میباشد و روسیه حرف اول نظامی را در ارتش ارمنستان می زند. (6) پایگاه های نظامی روسیه در ارمنستان : روسیه هم اکنون دارای سه پایگاه نظامی در ارمنستان می باشد.این پایگاه ها شامل پایگاه گیومری ،زوارتنوس و پایگاه 102 می باشد.از سال 1999 که طرح لزوم برچیده شدن پایگاه های روسیه از گرجستان مطرح گردید،روسیه بخشی از تجهیزات این پایگاه را به ارمنستان منتقل کرد.

آسیب های پان ترکیسم بر کشورهای مدافع آن :
ایده ی پان ترکیسم هر زمان و در هر کشوری که مطرح شده باعث ورود آسیب های جدی بر آن ملت و کشور شده است.پان ترکیست های کمیته ی اتحاد و ترقی ( ترکان جوان) پس از اندکی که قدرت را در امپراتوری عثمانی به دست گرفتند سیاست های نا بخردانه ای را اتخاذ نمودند که در نهایت منجر به تجزیه ی عثمانی گردید.
در جمهوری آذربایجان پس از قدرت گیری جبهه ی پان ترکیستی و پان آذریستی خلق پس از نبردی نافرجام علیه ارمنیان بیست درصد از خاک این جمهوری از سوی شبه نظامیان ارمنی به اشغال درآمد .در واقع ایلچی بیک نه تنها نتوانست ایروان را فتح کند و پا به تبریز بگذارد بلکه سرزمین های کشور خود را نیز از دست داد.در نتیجه ی اوهام پان ترکی جبهه ی خلق صدها هزار نفر از مردم ایران شمالی بی خانمان شدند و هم اکنون در اردوگاه های صحرایی زندگی را به سر می برند.
در دهه ی 70 در زدو خورد های گروه گرگ های خاکستری در ترکیه که هواداران حزب حرکت ملی ( اولکوجو لر) نیز در آن دست داشتند، 5 هزار نفر از سیاسیون ترکیه جان باختند و سرانجام با کودتای کنعان اورن ژنرال ارتش و ایجاد جو خفقان ماجراجویی های ملی گراهای ترک پایان یافت.در نتیجه ی این کودتا احزاب تعطیل و بسیاری از سیاسیون زندانی شدند.
هم اکنون جهت مقابله با خطرات پان ترکیسم در منطقه اتحادهای استراتژیک چندی در حول قفقاز سازمان دهی شده است. نزدیکی سیاسی سه کشور ایران،ارمنستان،تاجیکستان از یک سو و ایران، یونان و ارمنستان از دیگر سو در همین راستا صورت گرفته است.در واقع احزاب پان ترک به جای خدمت به ملت خود همواره به خوبی توانسته اند نظر منفی سایر کشور ها را نسبت به کشورشان جلب نمایند.
با توجه به این که نواحی شمالی و غربی چین که امروزه ناحیه خود مختار «زین جیانگ ایغور» نامیده می شود نیا خاک و سرزمین مادری و باستانی ترکان به شمار می رود گروه های پان ترکی ترکیه نسبت جنبش های جدایی طلبانه در این قسمت همواره نگرش ویژه ای داشتند.از سوی دیگر مهمترین تهدید امنیتی که چین همواره با آن رو در روست بالا گرفتن تحرکات تجزیه طلبانه در زین جیانگ ،نینک شیا و کانسو بوده است.چین همواره اقدامات ترکیه در راستای زنده کردن ترک گرایی در این منطقه را خطرناک ارزیابی کرده است.با قدرت یابی نسبی حزب حرکت ملی در سال 99 و همراهی گروه های پان ترکی ایران شمالی با آن، نا آرامی هایی در نواحی شمال غرب چین رخ داد و گروهی با نام اتحادیه سازمان های آزادی بخش ترکستان شرقی با هدف جدایی زین جیاگ (سین کیانگ) از چین فعالیت خود را افزایش داد.مقامات پکن نیز ادعا کردند این گروه از سوی دولتهای خارجی و برخی گروه ها در قفقاز حمایت می شوند . کلیت این روند سبب شد تا چین در مناقشات قفقاز در کنار ارمنستان قرار گیرد و در نهایت با فروش موشک های نیرومند تایفون به ارمنستان رژیم باکو در شرایط سخت تری قرار گیرد. موضع گیری احزاب پان آذری و پان ترکی ی ایران شمالی مانند جبهه خلق ،ینی مساوات،استقلال ملی ،اتحادیه آذربایجان واحد (باب)، حزب احرار و ... علیه تمامیت ارضی ایران که همواره با حمایت مستقیم و غیر مستقیم امریکا،رژِیم باکو ، بنیاد صهیونیستی سروس و ترکیه همراه بوده است سبب شده است ایران از این روند احساس نگرانی کرده و در نتیجه در قفقاز جنوبی توجه و عنایت بیشتری نسبت به ارمنستان داشته باشد.این در حالیست که هم مردم ایران شمالی و هم ارمنستان دارای پیوندهای تاریخی استواری با ایران بوده و تا دهه های پیشین بخشی از پیکره ی یکپارچه ایران به شمار می رفتند. اما سیاست های غربگرایانه و احساسی رژیم باکو باعث شده است پیوندهای این سه کشور به نفع قدرت های برون منطقه ای گسسته شود.شعارهای ضد ایرانی ایلچی بیک به هنگام قدرت گیری و جنگ قره باغ نیز شوند آن شد تا دولت ایران در این درگیری ها موضع بی طرفانه اتخاذ نماید در حالیکه با توجه به مسلمان و شیعه بودن بیشترینه مردم ایران شمالی و استقرار حکومت دینی در ایران حکومت باکو می توانست از کمک های راهبردی جمهوری اسلامی ایران در این جنگ بهره مند شود.

برآمد :
با توجه با اینکه ایده ی پان ترکیسم از همان آغاز از سوی محافل صهیونیستی و یهودی و استعماری سامان یافته است ،هرگز حرکتی اصیل و درون زا به شمار نمی رود.در نتیجه احزاب و گروه های برخاسته از این جنبش هرگز نخواهند توانست از دام کسانی که که ایشان را وارد میدان سیاست می کنند و از آنان همچون مهره ای استفاده می کنند، برهند و به استقلال و آزادگی ملت های خود یاری رسانند. در درازی دهه های گذشته قدرت یابی همه ی دسته های پان ترکی در منطقه به زیان کشورها منتهی گردیده و سبب صرف هزینه های کلان از جیب ملت ها جهت جبران مافات گردیده است.

پی نوشت ها :
1. ایرنا،دیدار معاون دبیرکل ناتو از باکو7/3/79
2. دیدار رابرتسون ز قفقاز جنوبی،ژانویه 2001
3 واحد مرکزی خبر ،4/1/84، ساعت : 13:59)
4.تلکس مصاحبه و گزارش،موافقت حیدر علی اف با استقرار پایگاه های نظامی ترکیه در این کشور، 26/1379
5 . بولتن خبری وزارت امورخارجه در شمال غرب ،شماره 8 ، ص 6
6. رجوع کنید : احمد کاظمی، امنیت در قفقاز جنوبی

---------نگاشته شده در 01/07/87

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاشته یکم

درس هایی که از ترکمنچای باید گرفت

سالار سیف الدینی
Seyfoddini@gmail.com

پاینده ایران

قرارداد ننگین ترکمنچای پس از قرارداد تحمیلی گلستان به عنوان یکی از ننگین ترین قراردادهای تاریخ بر ملت ایران و جامعه بزرگ ایرانی تحمیل شد.در این قرارداد ننگین و نیرنگین دست های آشکار و پنهان استعمار کهن به روشنی قابل تشخیص است.از یک سو اقدامات نظامی و تهدید آمیز روس ها، از سوی دیگر رفتارها و وعده های فریبکارانه انگلستان و در درون هیئت حاکمه ی فاسد، عملکرد خائنانه ی فراماسونهای جهان وطن.
1)در هر دو قرارداد ننگینی که سرزمین های ایرانی قفقاز را از مام میهن جدا کرد و به تسلط سیاسی دولت ایران به این مناطق پایان داد. در کنار روس ها دست پلید استعمار انگلساکسون نیز قابل شناسایی است که در آن در دوران کمر به ناتوان ساختن جامعه ایرانی بسته بود.پس از انعقاد قرارداد شوم گلستان سرگور اوزلی نماینده دولت فخیمه لندن به حضور الکساندر اول امپراتور روسیه رسید و به برترین نشان دولت روسیه تزاری مفتخر گردید.وی در پاسخ سپاسگذاری های الکساندر اول در برابر تحمیل قرارداد گلستان به دولت ایران گفت : - اعلی حضرتا این خدمات مختصر من بود و این در اثر اطاعت از اوامر دولت پادشاهی انگلستان می باشد ... -.
2)در داخل هیئت های حاکمه فاسد ایران همواره عناصر خائن وابسته به انگلستان که عموما به صورت اعضای لژهای فراماسونری در ایران فعالیت می کردند،بانی انعقاد قراردادهای شومی شدند که در نهایت باعث سرافکندگی ملت ایران و پایمال شدن غرور ملی ایرانیان گردید.برای نمونه رد پای خائنانه عناصر فراماسون در امضای قراردادهای ننگینی چون گلستان،ترکمنچای،رویتر، 1907 و ... دیده می شود.ابوالحسن خان ایلچی شیرازی نماینده تام الاختیار دولت ایران در قرارداد گلستان به آسانی پای سندی را دستینه نمود که به موجب آن قسمت عمده ی سرزمین های ایرانی قفقاز به روسیه واگذار میشد.میرزا حسن خان مشیرالدوله نیز از فراماسون هایی بود که بانی قرارداد 1907 به شمار می رود، معاهده ای که بر اساس آن سرزمین ایران همچون ملک طلقی میان روسیه و انگلستان به دو منطقه نفوذ تقسیم می شد.میرزا حسن خان مشیرالدوله سپسهسالار در خیانتی دیگر، امتیاز خطوط راه آهن و گمرکات و استخراج معادن را به رویتر یهودی واگذار کرد.امیر عباس هویدا نیز از اعضای ارشد فراماسونری در کشور می بود که در اواخر دهه 40 سند جدایی بحرین را به اشاره گراند لژ لندن تائید و راه را بر جدایی این سرزمین ایرانی نشین هموار نمود.
3)اکنون پس از 180 سال جدایی میان ایران درونی با سرزمین هایی که به موجب دو معاهده ی ننگین گلستان و ترکمنچای به دام استعمار گرفتار شدند، تلاش های فراوانی در جهت از میان بردن آثار فرهنگ ایرانی و حاکمیت ایران در قفقاز به چشم میخورد.چه در دوران تزارها،چه در دوران کمونیست ها و چه در دوران پس از کمونیسم رژیمهای غاصب ِ حاکم بر ایران شمالی و آران تلاش نمودند تا وانمود نمایند مردم این ناحیه هرگز ارتباطی با سرزمین ایران نداشته اند و دارای زبان و فرهنگ و تاریخی جداگانه بوده اند.
4)شاید بتوان گفت پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دولت ایران فرصتی طلایی را جهت برقراری پیوندهایی استوار و مستحکم همچون گذشته با ایران شمالی (به اصطلاح جمهوری آذربایجان) از دست داد.درپی این فرصت سوزی، دولت ترکیه و اسرائیل و البته ایالات متحده در جهت نفوذ اقتصادی و سیاسی در این کشور گام برداشتند.نتیجه ی این تکاپوها، دولتهای دست نشانده و فاسدی بود که پی در پی برای خوش خدمتی اربابان جهود و استعمارگر بر سرنوشت مردم ایرانشمالی حاکم شدند.در نتیجه ی بی توجهی ما به اوضاع این خطه، تمامی تاریخ و گذشته مردم ایرانشمالی با تحریف مواجه شد و با توجه به اینکه مردمان 17 شهر قفقاز پس از جدایی از مام میهن سه بار تغییر خط از فارسی به کریل و از کریل به لاتین را تجربه کردند همه منابع تاریخی مورد اعتماد از دسترس آنان خارج گردید.در نتیجه دولتمردان باکو سعی کردند با تحریف واقعیت جنگهای ایران روس به جوانان نسل جدید چنین وانمود نمایند که طی قراردادهای ننگین سرزمین آذربایجان در شمال و نیمروز رود ارس از یکدیگر جدا شدند..!در حالیکه همگان میدانیم این معاهدات میان دولتین ایران و روس منعقد شده و در هر دو قرارداد -شاهنشاه ایران متعهد می شود -تا ... .
روشن است که نسلی که با چنین داده های تاریخی دروغینی پرورش داده شود به یقین در آینده از ایران و ایرانی طلبکار خواهد بود و این در حالیست که ملت ایران، هم در قرادادهای مزبور مظلوم واقع شده و هم در اثر تبعات ناشی از این قراردادها.
5) مردم ایران شمالی پس از جدایی از مام میهن همه روزه دچار نگون بختی،ستم و تارج و تحقیر از سوی روس و ... بودند.آثار زبان ملی این مردم (فارسی) به مرور از میان برداشته شد و شیوه زندگی غیر ایرانی بر آنان تحمیل گردید.
از آن تاریخ (جدایی از سایر هم میهنان) تا کنون این مردم دو مرحله سیاسی جداگانه را پشت سر نهاده اند.یکی دوران پیش از فروپاشی کمونیسم که به هر حال دست نشاندگان تزارها و تزارهای سرخ بر آنان حکومت داشتند و دیگری دوران پس از شوروی، که در ظاهر گروهی سیاستمدار از میان خود آنان بر ایشان حکومت کردند. حال آنکه در اصل اوضاع سیاسی تفاوت چندانی با دوران کمونیسم نکرده چرا که سیاستمداران باکو نشین از سال 1991 تا کنون دست نشاندگان کشورهای بلوک غرب بوده اند و تنها تفاوت در تغییر مرجع دستور برای سیاستمداران و تغییر استعمارگر برای ایرانیان این خطه بوده است.سیاست بازان رسوایی چون ایلچی بیک،خاندان علی اف و ... همچون پیشینیان به نیابت و قائم مقامی از غرب و دست های پنهان مافیای سیاسی بر این مردم سررشته داری نمودند.در تمام مدت ِ به اصطلاح استقلال؛ فقر،بیکاری ،فحشا و فساد اداری و رانت خواری در ایران شمالی سایه بر افکند.کوتاه سخن آنکه پس از دویست سال جدایی و پشت سر گذاشتن دو تجربه عمده از دو نیروی سیاسی کهنه کار، نه تنها این مردم به خوشبختی و رفاه نرسیدند بلکه هر آن روزگار سیاه و پراندوهی را پشت سر نهادند که برآمد فرایند تجزیه و جدایی محسوب می شود. بی گمان در آینده ای نه چندان دور مردم ایران شمالی به این نتیجه خواند رسید که با اتکاء به نیروهایی سیاسی کنونی کشورشان نمی توانند آینده ای روشن را برای خود ترسیم نمایند در نتیجه نیازمند یک نیروی سوم و جان بخشی هستند تا در پرتو آن به پیشرفت و غرور و بزرگی نائل شوند و به نظر می رسد این نیروی سوم بتواند در سایه ی نسیم های جانبخش ایرانگرایی و بازگشت به مام میهن برای مردمان 17 شهر قفقاز تحقق یابد. 6) برای تحقق قطعی این روند و استوار شدن آن، نیروهای سیاسی ایرانی از هر گروه و مرام و در هیچ وضعیتی نبایستی از منافع ملی ایران در کشورهای حوزه ی قفقاز و آسیای میانه غافل شوند و سرنوشت ملت بزرگ ایران را در برون از مرزهای کنونی را نادیده بگیرند.
میهن ما هرگز در مرزهای محدود ایران کنونی خلاصه نمی شود.میهن بزرگ و پر افتخار ما شامل همه سرزمین های قفقاز و شهرهای ایرانی و ایرانی نشین آسیای میانه و بحرین و کردستانات می باشد.بی شک مرزهای کنونی ایران تنها می توانند به منزله ی زخمهای استعماری که در طی قراردادهای ننگین به این ملت وارد شده است ارزیابی گردد و نه چیز دیگر.

بهره سخن :
اگر امروزه کشورهایی چون ایالات متحده یا انگلستان به خود حق می دهند از آن سوی دریاها و اقیانوس ها در مسائل راهبردی آسیای میانه و قفقاز دخالت نمایند،اگر این قدرتها در سرزمین هایی که هزاران مایل از قلمرو آنان فاصله دارد، برای خود منافع ملی قائل هستند و در کنار مرزهای ما تحرکاتی را طرح ریزی می نماید ،هرگز منطقی به نظر نمی رسد که ما نیز نسبت به سرنوشت سرزمین هایی که مردمان همزبان و هم تبار ما در آن سکونت دارند و بخشی از ایران فرهنگی به شمار می روند ،بی توجه باشیم و تلاشی برای نگهداشت منافع خود و تیره های وابسته به خود ننمائیم..!
جامعه شناسان ایرانی در بررسی های علل واپس زده شدن ایران در معادلات قدرت در منطقه و جهان ،شکست در جنگ های قفقاز و پایمال شدن غرور ایرانیان را یکی از آغاز-راه های روند واپس زده شدن ایران عنوان نموده اند.بی گمان برای ورود جدی ایران به عرصه معادلات قدرت؛ هم در صحنه سیاسی جهان و هم در منطقه باید به همان نقطه آغازین نگاهی افکند و در مسیر جبران مافات حرکت نمود.

---------نگاشته شده در 15/06/87