رویدادها و تازه ها
گزارشی از همایش آذربایجان و اران که مقاله من همراه با دو مقاله دیگر، رتبه نخست را بدست آورد:
همايش بينالمللي نقد و بررسي منابع مطالعاتي آذربايجان و آران در اردبيل پايان يافت
فرهنگي. همايش. آذربايجان و آران. اردبيل
خبرگزاری ایرنا :
اردبيل- همايش بينالمللي نقد و بررسي منابع مطالعاتي آذربايجان و آران كه از ديروز با حضور كارشناسان و محققاني از كشورهاي روسيه، جمهوري آذربايجان، گرجستان و ارمنستان در سالن اجتماعات دانشگاه محقق اردبيلي آغاز شده بود، با ارايه مقالات علمي خاتمه يافت.
دبير اين همايش روز چهارشنبه در آيين پاياني آن، هدف از برگزاري اين رويداد علمي و پژوهشي را نقد و بررسي منابع مطالعاتي آذربايجان و آران عنوان كرد و گفت: در اين همايش با رويكرد علمي اسناد و مدارك معتبر علمي در خصوص فرهنگ و تاريخ منطقه آذربايجان و آران واكاوي شد.
دكتر حسين احمدي افزود: براي حضور در اين همايش ۲۰۰خلاصه مقاله به دبيرخانه ارسال شد كه ۳۴مورد از آنها به زبان روسي، ۲۸مورد به زبان انگليسي، يك مورد به زبان فرانسه و مابقي نيز به زبان فارسي بود.
وي بيان كرد: از ۱۲۱مقاله ارسال شده اصلي به اين همايش، ۲۴مقاله داخلي و هفت مقاله خارجي براي ارايه در بخش مقالات توسط هيات علمي انتخاب كه در مدت دو روزه اين رويداد علمي ارايه شد.
دكتر احمدي اضافه كرد: با بررسي وقايع و اسناد تاريخي با رويكردهاي علمي بهتر ميتوان ازطريق تعامل و هم انديشي مشترك، واقعيتهاي تاريخي را آشكار كرد.
در بخش ارايه مقالات اين همايش، مقاله رويدادهاي سال ۱۹۴۶در آذربايحان ايران و آغاز جنگ سرد جهاني، توسط دكتر جهانگير دري استاد دانشگاه مسكو ، مقاله آران و مناطق حوزه رود ارس در متون تاريخي گرجي، توسط دكتر الكساندر چولوخادزه استاد دانشگاه دولتي تفليس گرجستان، مقاله گنجينههاي گويش آذري، توسط دكتر محمود جعفري دهقي استاد دانشگاه تهران، مقاله بررسي تطبيقي طرز تشبيه در زبان فارسي و آذري، توسط دكتر ذوالفقار علامي استاد دانشگاه الزهرا، مقاله زبان آذري آذربايجان در آيينه تاريخ و فرهنگ ايراني، توسط دكتر حسين نوين استاد دانشگاه محقق اردبيلي، مقاله تضعيف زبانهاي محلي نتيجه اعمال سياست آسيميلاسيون و تغيير نژاد اقوام منطقه قفقاز ، توسط دكتر صابر حسين اوف شينداني زبان شناس جمهوري آذربايجان، مقاله تحولات اجتماعي آران از عهدنامه گلستان تا فروپاشي جمهوري دموكراتيك آذربايجان، توسط دكتر مجتبي برزويي و نيز مقاله آسيب شناسي تعدادي از منابع مطالعاتي قيام آزاديستان توسط دكتر جليل نائبيان استاد دانشگاه تبريز ارايه شد.
همچنين در ادامه اين همايش، مقاله بررسي كتب درسي تاريخ سال نهم آموزش متوسطه در جمهوري آذربايجان، توسط دكتر رحيم شهرتي فر پژوهشگر تاريخ آذربايجان، مقاله روايت جنگهاي ايران و روس در كتاب تاريخي جمهوري آذربايجان، توسط مسعود عرفانيان پژوهشگر تاريخ آذربايجان، مقاله جمهوري آذربايجان و تاريخ نگاري شوونيستي ماركسيستي، توسط دكتر موسي فقيه حفاني پژوهشگر تاريخ ، مقاله جا به جايي آوارها و اقامت آنها در تسور در زمان معاصر ، توسط دكتر شعبان حافظ اوف ماگومدويچ از انستيتو تاريخ داغستان روسيه ارايه شد.
همچنين در ادامه اين همايش، مقاله احزاب ايرانگرا در بين داغستانيهاي نيمه اول قرن ،۱۹توسط دكتر تيمرلان آيتبروف استاد دانشگاه داغستان روسيه، مقاله صريح الملك گنجينهاي از نامهاي جغرافيايي آذربايجان، توسط عطاالله عبدي محقق تاريخي، مقاله رهيافتهاي وحدت گرايانه درتفاوتهاي قومي و فرهنگي كشور، توسط ليلا حسينيان پژوهشگر تاريخي، مقاله تقويت انسجام ملي منطقه آذربايجان با تكيه بر سابقه تاريخي و سرزميني مشترك، توسط دكتر هاشم حسيني استاديار دانشگاه محقق اردبيلي، مقاله فروغ بهرام در تخت سليمان آذربايجان، توسط خانم مريم دارا محقق تاريخي و نيز مقاله تنوع قوميتها ، فرصتي شبيه به تهديد، توسط حبيب محمدنژاد چاووشي پژوهشگر تاريخي ارايه شد.
در مدت دو روزه اين همايش همچنين مقاله نگاهي به تقسيم بندي گويشهاي آذري نوين، توسط دكتر وارطان وسكانيان استاد دانشگاه دولتي ايروان ارمنستان، مقاله عاشورا ، هويت جامعه شيعي شهر دربند، توسط يكاترينا لئوويندا كاپوستينا پژوهشگر روسيه ، مقاله هويت ايراني در ادبيات عاشورا ، توسط رحيم نيكبخت محقق تاريخي ، مقاله واكنش شاعران ايران به اشغال قفقاز توسط محمد طاهري خسروشاهي محقق دانشگاه تبريز، مقاله اهميت و جايگاه اسناد مجلس شوراي ملي در بررسي تاريخ آذربايجان، توسط دكتر علي ططري و فاطمه تركچي محققان تاريخي ، مقاله بررسي قرابت تباري گروههاي زباني ايران از ديدگاه ژنتيكي توسط سورنا فيروزي كارشناس ارشد ژنتيك و نيز مقاله خلخال و فرقه دموكرات آذربايجان ، توسط دكتر مسعود نقيب پژوهشگر تاريخ آذربايجان ، مقاله ناگفتههايي از مهاجرت ايرانيان به شوروي بر پايه اسناد وزارت خارجه ايران، توسط دكتر حسين احمدي، مقاله تحريف تاريخ حوادث آذربايجان ، توسط سيدمسعود پيمان محقق تاريخي، مقاله حماسه مقاومت مرنديان در دوران اشغال ايران توسط بيگانگان در سالهاي جنگ جهاني دوم ، توسط پيروز رفيعيان ، مقاله نقش شاهسونها در تحولات آذربايجان در سالهاي جنگ جهاني دوم توسط ميرنبي عزيززاده محقق تاريخي آذربايجان ، مقاله هويت ملي ايراني در اشعار استاد شهريار، توسط محمدتقي سبك دل ، مقاله نگاهي چند درباره سيستم جاي نام شناسي ايران و پسوندهاي جاي نام ساز آذري، توسط دكتر آليس آسادوريان استاد دانشگاه آزاد اسلامي ارايه شد.
در اين همايش كه با همكاري دفتر نهاد رهبري در دانشگاههاي اردبيل و موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران برگزار شد، كتب منتشر شده درباره آذربايجان و آران از دوران باستان تاكنون مورد بررسي علمي و پژوهشي قرار گرفت.
محدوده جغرافيايي آذربايجان و آران، زبان و گويشهاي دو منطقه ، دين مردم (زرتشت ، مسيحيت ، اسلام ، تشيع) ، اقوام آران ( تالش ، تات ، لزگي و آوار ) ، اشتراكات فرهنگي دو منطقه (عيد نوروز ، چهارشنبه آخر سال ، موسيقي ، آداب و رسوم و عزاداريها) و اسطورههاي رايج از جمله موضوعات ارايه شده در اين همايش علمي بود.
تحريفهاي تاريخي ، نظريهسازي و هويتسازي فرهنگي براي جدايي آران از ايران در دوره روسيه و شوروي پس از فروپاشي ، شكلگيري تاريخ نويسي جديد ، عدم پردازش به دين ، تضعيف مذهب شيعه ، حذف تدريجي زبان فارسي ، تضعيف گويشهاي محلي تالشي و تاتي و تغيير اسامي ، واژهها و جاي نامها در منابع و برخي كتب كشورهاي همجوار ، نقش مشروطه ايراني در تحولات آران ، تبارشناسي نژادي آذربايجانيان، جنگهاي ايران و روس و عهدنامههاي گلستان و تركمانچاي در منابع مطالعاتي جمهوري آذربايجان ، سرداران قفقازي جنگهاي روس و ايران، جنبشهاي سياسي و اجتماعي آذربايجان و آران ، همانندي يافته هاي باستان شناسي در دو سوي ارس از جمله موضوعات ديگر اين همايش بود
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارش سخنرانی من در بنیاد جمشید پیرامون تاریخ ایران کهن که به دلایل کریستین سنی، کامل بازتاب داده نشد .
در این میان، از زحمات سرکار خانم آناهید خزیر که در جهت رسانش کامل گفتار تلاش خود را نمودند، کمال سپاسگذاری را می کنم.
همچنین گزارشی به زبان عربی نیز از این سخنرانی در روزنامه الوفاق درج شده است.
گزارش ایبنا
يك پژوهشگر تاريخ ايران باستان:
بخشي از تاريخ ايران باستان توسط تاريخنويسان يوناني حذف شده است
يك پژوهشگر تاريخ ايران باستان در نشست «نگاهي به نوشتهها و گلنوشتههاي تاريخي» گفت: پيش از مادها، سلسلهاي ايراني وجود داشته است كه تاريخنويسان يوناني و محققان اروپايي به عمد آن را حذف كردهاند.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، سورنا فيروزي پژوهشگر تاريخ ايران باستان در نشست «نگاهي به نوشتهها و گلنوشتههاي تاريخي» گفت: بر اساس آنچه امروز غربي ها مي گويند تاريخ دولت هاي ايراني با مادها آغاز مي شود. مادها از 701 تا 550 پيش از ميلاد فرمانروايي كرده اند. پس از مادها ، هخامنشيان بوده اند كه تاريخ شان از 550 تا 330 پيش از ميلاد امتداد مييابد.
دودماني ايراني از تاريخ باستان حذف شده است
وي كه عصر روز يكشنبه (11 بهمنماه) در موسسه فرهنگي هنري جمشيد جاماسيان سخن ميگفت به تاريخنويسان اروپايي اشاره كرد و افزود: اروپاييان همواره كوشيدهاند كه تاريخ فراهخامنشي ايران را انكار كنند و آنچه را كه در تاريخ هرودوت درباره ايران آمده است، درست و حقيقي بپندارند. در حالي كه كتاب تاريخ هرودوت را براي سرزمينهاي ديگر، همانند مصر، افسانهاي و ساختگي ميدانند. نوشتههای هرودوت ناقص و سانسور شده است و باید اسناد دیگر کشورها كه ارزش تاریخی دارند را نیز در نظر بگیریم.
وي افزود: ميدانيم كه جلد دوم كتاب تاريخ هرودوت درباره مصر است. اروپاييان يك خط از گفتههاي هرودوت درباره مصر را نميپذيرند و آن را داراي سنديت تاريخي نميدانند. بدان سبب كه هرودوت قدمت اهرام ثلاثه مصر را به پس از جنگ «تروا» ميكشاند. با اين حساب زمان ساخت كوه وارههاي سه گانه اهرام 1100سال پيش از ميلاد ميشود. باستانشناس مصري اين تاريخ را رد ميكند و با تكيه بر اسناد ديگر، زمان ساخت اهرام را 2500 سال پيش از ميلاد تخمين ميزند.
به گفته فيروزي، پس، از ديد آنها، نوشتههاي هرودوت براي تاريخ مصر، ارزشي ندارد. در حالي كه همين اروپاييان، هر آنچه را كه هرودوت درباره ايران نوشته است، بي چون و چرا ميپذيرند. برعكس اين، گفتههاي «برسوس» و «ديودور» را براي تاريخ ايران، دروغين قلمداد ميكنند ، اما براي تاريخ مصر داراي ارزش ميدانند. تاریخ هرودوت برای ایران سانسور شده است.
سلسلهاي برچيده شده از تاريخ ايران
وي افزود: اگر به تاريخ باستاني ايران نگاه كنيم و كتابها و نوشتههاي مورخاني غير از هرودوت را بررسي كنيم، درخواهيم يافت كه پيش از مادها، سلسلهاي ايراني وجود داشته است كه تاريخنويسان يوناني و محققان اروپايي به عمد آن را حذف كردهاند. نخست اشاره كنيم كه بر اساس آنچه امروز غربيها ميگويند تاريخ دولتهاي ايراني با مادهای تحت امر دیا اوکو آغاز ميشود.
فيروزي يادآور شد: مادها از 701 تا 550 پيش از ميلاد فرمانروايي كردهاند. پس از مادها، هخامنشيان بودهاند كه تاريخشان از 550 تا 330 پيش از ميلاد امتداد مييابد. پس از آن دوره فترت سلوكيان است و سپس اشكانيان و ساسانيان. كل دادههاي اروپاييان از تاريخ ايران همين است. آنها حتي دو پادشاه نخست مادي، «ديااكو» و «فرورتيش»، را حذف ميكنند.
چرا كه ميگويند ديااكو كدخدايي مانايي بود كه آشوريها او را تبعيد كردند. هر آنچه هم درباره ديااكو ميدانيم افسانه است. فرورتيش هم خيلي هويت تاريخي ندارد و در حد روستابان كوچكي بوده است كه آشوريها و سكاها او را از بين بردند. اين آن چيزي است كه تاريخنويس امروز اروپايي درباره پيشينه ايران ميگويد. با اين حساب و از نگاه نادرست اروپاييان، قدمت ما ايرانيان تا 648 پيش از ميلاد بالاتر نميرود.
وي افزود: اما يك تاريخنگار ديگر به نام «اوزبيوس»، چهار پادشاه ديگر را پيش از ديااكو اسم ميبرد. من اين چهار نفر را «ماد دوره دوم» مينامم. آنها روي هم رفته از 815 تا 708 پيش از ميلاد حكومت كردهاند. 7 سال فاصله میان پایان ماد دوم و روی کار آمدن دیا اوکو نیز، همان دورهای است که دیودور از آن با عنوان برقراری فرمانروایی دموکراتیک در ماد پیش از دیااوکو نام برده است. به قدرت رسيدن مادهاي دوره دوم، با براندازي همان سلسلهاي انجام شد كه از تاريخ ما حذف شده است.
فيروزي يادآور شد: به اين معنا كه آخرين فرمانرواي آن دودمان سرنگون شده، در سال 20 پادشاهياش، كه برابر با سال 40 پيش از المپيك اول يونان بوده است، توسط فردي مادي به نام «ارپكه» و با اتحاد با يك گروه كلداني كه فرمانروايشان «بلسوس» نام داشته، سرنگون ميشود و قدرتش به پايان ميرسد. نام فرد کلدانی دقیقا در الواح شاهان بابلی مربوط به زمان مورد بحث به صورت «مردوک بعل اس سو ایقبی» آمده که نشان از هماهنگی اسناد نادیده گرفته شده با یافتههای باستانشناختی دارد.
ارتباط دودمان ايراني پيش از ماد دوم با جنگ «تروا»
فيروزي يادآور شد: از نكات خيلي مهم اين دودمان، يكي ماجراي نبرد «تروا» و دخالت آنان در اين جنگ است. ميدانيم كه پايان جنگ تروا در 1184 پيش از ميلاد بوده است. پادشاه بيست و ششم اين سلسله ايراني، در جنگ ياد شده درگير بوده است. جهان غرب بسيار تلاش ميكند كه اين پادشاه را حذف و انكار كند و نقش ايرانيان را در اين نبرد مهم، ناديده بگيرد.
وي افزود: آنها اين كار را ميكنند تا بگويند كه تروا شهر مستقلي بود و در شمار اتحاديههاي يوناني بهحساب ميآمد. در صورتي كه اگر ترواييها نيرويي در پشت سر خود نداشتند، توسط قدرت آشور بلعيده ميشدند. آن قدرت و نيروي پشتيبان، همان دولت ايراني است كه گفتيم در تاريخ به عمد حذف كردهاند.
اين پژوهشگر به كتاب «ديودور» اشاره كرد و گفت: از فرمانرواي تروا نامهاي در دست است كه در كتاب «ديودور» آمده است. او به پادشاه ايراني مينويسد «يونانيها به قلمرو تو حمله كردهاند و به شهر ما يورش بردهاند. ما با آنها روبهرو شديم. گاه پيروز بوديم و گاه شكست خورديم. اكنون پسرم «هكتور» كشته شده است. بنابراين نيرويي براي كمك به ما بفرست»
وي افزود: اين نامه را پادشاه تروا براي پادشاه ماد نوشته است. آن پادشاه طبق نوشته بند 23 از كتاب دوم ديودور، فرماندهاي پارسي را به ياري ترواييها مي فرستد. اما اين فرمانده پارسي شكست ميخورد. همين اشاره، قدمت تاريخ ايران را به 1100 پيش از ميلاد ميرساند.
فيروزي خاطرنشان كرد: باستانشناسان ميپرسند كه چگونه است كه اين دولت با آشوريها تداخل پيدا نكرده است؟ اگر به تاريخ باستان نگاه كنيم ميبينيم كه هرگاه اين دودمان ايراني قدرت داشته است، از آشور اسمي نيست يا تضعيف شده است. براي نمونه ميتوان سدههاي 15 و 13 پيش از ميلاد را نام برد كه آشوريها و هيتاييها از تاريخ محو ميشوند. باستانشناسان ميپذيرند كه آشوريها در آن تاريخ به يكباره حذف ميشوند. اما قادر نيستند اين تاريكي تاريخي را توجيه كنند. در حالي كه دليل آن، قدرتگيري اين دودمان ايراني بوده است.
وي افزود: نخستين نفري نيز كه از اين دودمان نامي به ميان ميآيد به 2022 پيش از ميلاد ميرسد. در اين زمان هيچ خبري از آشوريان نيست. او «نينوس» نام داشته است. پس ميتوان سلسله پادشاهي او را «نينوسيان» ناميد. نينوس ماد را ميگيرد، که این را دوران ماد یکم (با هشت شاه و 224 سال حکومت) میتوان خواند. سپس راهي ارمنستان ميشود و سپس به باختر لشكر ميكشد. او در آنجا پيروز ميشود و با ثروتي كه به دست ميآورد ارتشش را بازسازي ميكند.
اين پژوهشگر تاريخ ايران باستان گفت: آنگاه پارت و خوارزم را ميگيرد و تا سند پيش ميرود. اما ميميرد و همسرش جانشين او ميشود. اين زن تا مصر و ليبي پيش ميرود و نقش برجستهاي از خود در بيستون به يادگار ميگذارد. اين نقش برجسته تا زمان دیودور 1100 پيش از ميلاد وجود داشته است اما بعد از بين ميرود. اروپاييان اسم اين زن را «سميراميس» دانستهاند و افسانههايي درباره او ساختهاند. اما اين نام، سامي نيست و با همان دولت ايراني پيش از ماد دوم ارتباط دارد.
وي افزود: بنیانگذار این دودمان نینوس، (روی کار آمده در سال 2022 پ.م ) خود فرمانروایی نواحی غربی فلات ایران را از دولت ماد و شاهی به عنوان فارنوس (خورنَ) میگیرد. دولت که میتوان به آن عنوان «ماد یکم » را داد، دارای 8 شاه بوده که به مدت 224 سال حکومت میکردهاند. نینوس در دویست و بیست و چهارمین سال حاکمیت ماد یکم، حکومت آنها را در اکباتان از بین میبرد که این موضوع نه تنها دیرینگی مادها را بسیار پیشتر نشان میدهد،(تا سال 2246 پ.م) بلکه از وجود هگمتانه تا زمانه یاد شده خبر میدهد. دليل حضور نقش برجسته فردی با کلاه مادی –پارسی، در سنگنگاره آنوبانی نی، با دیرینگی 2000 پ.م، توسط این محاسبات و اسناد روشن میشود.
فیروزی همچنین در این سخنرانی، آمارها و محاسباتی را درباره زمان فرمانروایی هر یک از فرمانرانان پیشدادی – کیانی ارايه و ضمن اشاره به سه شخص با نام زرتشت، هر کدام از آنها را زماندهی كرد.
متن مقاله مربوط به بخش ماد کهن و دودمان فراموش شده در زدایش هنگامه ماد کهن و دودمان نینوسیان، نمونه دیگری از چپاول دیرینگی ایران
گزارش امرداد
خبرنگار امرداد- شهداد حيدري: «هرودوت، رخدادنگار يوناني، تاريخ ايران را به صلاحديد خود، نوشته و هرجا كه خواسته، هرچه را كه خواسته از اين تاريخ، پاك كرده و اروپاييان نيز به صلاحديد خويش، هرآنچه را هرودوت دربارهي تاريخ ايران گفته است، بيچون و چرا ميپذيرند اما نوشتههاي او دربارهي تاريخ مصر و سرزمينهاي ديگر را دور از سنديت تاريخي و آميخته با افسانه ميدانند.»
افزونبر گفتار بالا كه نشان از سودجويي بيگانگان و غفلت ايرانيان دارد، سورنا فيروزي، از پژوهشگران تاريخ ايران، در نشستي كه با نام «نگاهي به نوشتهها و گلنبشتههاي تاريخي»، برپا بود، گفت: «اروپاييان ميكوشند تاريخ فراهخامنشي ايران را ناديده بگيرند و پيشينهي ايرانيان را تا سدهي هفتم پيش از ميلاد پايين بياورند و ما اگر سخن ساختگي آنها را بپذيريم، ديگر دستاوردي براي ما بهجاي نميماند و حتا مالكيت بر سرزمين نياكانيمان نيز از ما گرفته ميشود. درحاليكه براي بازسازي تاريخ بايد همهي سندها و نوشتهها را در كنار هم چيد چراكه برپايهي تنها يك يا دو كتاب نبايد، داوري كرد.»
به گفتهي وي دادههاي اروپاييان دربارهي تاريخ باستاني ايران از مادها آنسوتر نميرود. آنها تاريخ ما را از«ماد» به دوران زیر فرمانروایی دیا اوکو، آغاز ميكنند و سپس از هخامنشيان و سلوكيان نام ميبرند و به اشكانيان و ساسانيان ميپردازند در حالي كه پيشينهي تاريخي ايران بسيار فراتر از زماني است كه آنها، براي ما، مشخص كردهاند.
فيروزي در اين نشست با اشاره به اينكه اروپايي، حتا ميكوشد كه دو پادشاه نخستين مادي، «ديااكو» و «فرورتيش»، را انكار كند يا هويت تاريخي آنها را ناديده بگيرد، گفت: «آنها ميگويند كه «ديااكو»، كدخدايي مانايي بود كه آشوريها او را تبعيد كردند. پس آنچه دربارهي زندگي او و بنيانگذاري پادشاهي ماد گفتهاند، افسانه است. «فرورتيش» نيز روستاباني بوده است كه آشوريها و سكاها از ميانش برداشتند. اروپايي اگر ميتوانست، هوخشتره و آستياگ، دو شاه ديگر مادي را هم، ناديده ميگرفت اما چون هوخشتره با رويداد خورشيدگرفتگي سال 585 پيش از ميلاد، پيوند دارد و زمان آستياگ نيز با برآمدن كوروش بزرگ آميخته است و نامش در گلنبشتههاي بابلي آمده است، نميتوانند هويت تاريخي آندو را ساختگي بدانند.»
اروپاييها ميگويند كه تاريخ ورود آریایی به ايران از 1500 پيش از ميلاد، و تاریخ تمدن ايران از سال 701 پيش از ميلاد، آغاز ميشود و پيش از آن، سرزمين ايران، از آن بوميان غيرآريايي بوده است.»
اين پژوهشگر تاريخ به بخش ناديده و پاكشدهاي از گذشتهي باستاني ايران اشاره كرد و افزود: «اگربه نگاشتههاي ديگر رويدادنگاران، نگاهي بيندازيم، درخواهيم يافت كه دو دورهي ماد دیگر و نیز دودماني كهنتر از مادهاي زمان ديااكو، در تاريخ باستاني ايران بودهاست كه نامش را از تاريخ برداشتهاند.»
وي از رويدادنگاراني ديگر از جمله «ائوسبیوس»، نام برد كه چهار پادشاه ديگر مادي را برشمرده، پادشاهاني كه پيش از ديااكو، فرمانروايي ميكردهاند.
به گفتهي فيروزي، اين چهار فرمانروا از ٨١٥تا 708 پيش از ميلاد پادشاهان دودماني مادي بودهاند. واپسين فرمانروا از اين دودمان پاكشده از تاريخ ما كه در سال 20 فرمانرواييش كه برابر با سال 40 پیش از برگزاری المپيك نخست يونان است، بهدست يك تن مادي به نام «ارپكه»(بنیانگذار ماد دوم) و با همدستي گروهي از كلدانيان به فرماندهي «بلسوس»، سرنگون ميشود. نام فرد کلدانی دقیقا در سنگنوشتههاي شاهان بابلی بهگونهي «مردوک بعل اسسوایقبی» آمده که نشان از هماهنگی اسناد نادیدهگرفته شده با یافتههای باستانشناختی دارد. دودمان ايراني «ماد دوم»، با زمان فرمانروايي ديااكو، هفتسال فاصله دارد. اين همان هفتسالي است كه «ديودور» يكي ديگر از رويدادنگاران، ميگويد كه مادها از سامانهي دموكراسي برخوردار بودهاند. اروپايي، دانسته(:به عمد) اين دودمان (هم ماد دوم و هم دوران پيش از آنرا) را از تاريخمان برداشته، چرا كه پذيرش آن، پيشينهي تاريخ ايران را افزونتر از آنچه ميكند كه امروزه بدان اعتراف دارند.»
فيروزي، گسترهي جغرافيايي دودمان گمشدهي مادي را در آنسوي دجله و نزديك به قلمرو آشور دانست و شمار پادشاهان آنها را 36تن برشمرد كه بسياري از آنها، نامهاي ايراني داشتهاند. او گفت: «باستانشناسان ميپرسند: اگر چنين دودماني وجود داشته است چرا تاريخ آنها با رويدادهاي آشور، درآميخته نيست؟ پاسخش اين است كه هرگاه نامي از اين دودمان، پيش ميآيد، آگاهي و خبري از آشور نيست يا چنان امپراتوري آشور، سست شده(همانند سدههاي 15 و 13 پيش از ميلاد) كه در تاريخ از آن، ياد نميشود. سستي و ناتواني آشوريها و هيتيها از آن رو بود كه اين دودمان ايراني، قدرت را از آنها گرفته بود.»
همدستي اين دودمان ايراني در جنگ تروا، از ديگر نشانههاي تاريخي است كه فيروزي آن را درخور ارزش برشمرد و گفت: «نكتهي مهمي كه با اين دودمان پيوند دارد، همراهي آنها در جنگ «تروا» است. اين نبرد در 1184پيش از ميلاد روي داد. بیست و ششمین پادشاه اين دودمان ايراني، بنا بر اسناد برجايمانده، در نبرد تروا دخالت كرده است.»
به باور فيروزي، اروپاييان تلاش فراوان كردهاند تا از نقش ايرانيان در اين نبرد سخني به ميان نياورند تا تروا را شهر مستقلي بدانند كه با اتحاديهي يوناني پيوند داشت اما «ديودور» در نگاشتههاي تاريخياش به ما ميگويد كه فرمانرواي تروا، نامهاي به اين پادشاه ايراني مينويسد و با برشمردن تروی به عنوان بخشي از قلمرو وی، خبر كشته شدن هكتور را ميدهد و از او كمك ميخواهد. پادشاه ايراني نيز سرداري از پارس را به كمك ترواييها ميفرستد اما اين سردار شكست ميخورد.
فیروزی همچنین در این سخنرانی، آمارها و محاسباتی را پیرامون زمان فرمانروایی هر یک از فرمانرانان پیشدادی – کیانی ارايه کرد.
فيروزي در پايان با اشاره به دومان پيشدادي، گفت: «ناديده گرفتن اين دودمان ايراني، نخستين دستدرازي جهان يوناني به تاريخ ايران بود تا پيشينهي كهن ما را انكار كنند.»
سورنا فيروزي باحث تاريخ إيران القديم:
المؤرخون اليونانيون حذفوا قسماً من تاريخ إيران القديم
اشار باحث تاريخ ايران القديم في إجتماع «نظرة إلی المكتوبات واللوحات التاريخية الطينية» الى وجود سلسلة اخرى قبل سلسلة ماد (ميديا) ولكن المؤرخين اليونانيين والباحثين الاوروبيين حذفوا تاريخها عن عمد.
وتناول سورنا فيروزي، باحث تاريخ ايران القديم، في اجتماع «نظرة إلی المكتوبات واللوحات التاريخية الطينية» مضمون كتاب «مكتوبات تخت جمشيد الطينية» لعبد المجيد ارفعي قائلاً: بناءً علی الكتب الأوروبية يرجع تاريخ الدولة في ايران إلی سلسلة «ماد» في السنوات 701 إلی 550 قبل الميلاد وجاءت بعدها الدولة الإخمينية في سنوات 550 إلی 330 قبل الميلاد.
وأشار سورنا فيروزي في كلمته في مؤسسة جمشيد جاماسيان الثقافية والفنية يوم الأحد 31 يناير/كانون الثاني إلی المؤرخين الأوروبيين قائلاً إنهم حاولوا حذف تاريخ إيران قبل الإخمينية وسلسلة ماد وقبولهم فقط لما ورد في تاريخ «هرودوت» عن ايران بينما في الوقت ذاته يرفضون المجلد الثاني من هذا الكتاب الذي يتناول تاريخ مصر القديم والأهرام ويعتبرونه مفبركاً.
وقال فيروزي بأن «هرودوت» يعتبر تاريخ الأهرام الثلاثة، فترة مابعد «حرب طروادة» اي 1100سنة قبل الميلاد في حين أن علماء الآثار المصريين والأوروبيين يؤكدون علی ان تاريخ الأهرام يعود الى 2500 سنة قبل الميلاد مضيفاً أن الأوروبيين يرفضون ما ورد في كتاب «برسوس» و«ديودور» عن تاريخ ايران ويقبلون ما جاء فيه عن تاريخ مصر. وتابع القول بأن الأوروبيين حذفوا حتى اسماء الملكين الأول والثاني لدولة ماد وهما «ديااكو» و«فرورتيش».
وقال فيروزي أنه و علی أساس رأي المؤرخ «اوزبيوس» كانت لسلسة ماد أربعة ملوك آخرين حكموا قبل «ديااكو» في الفترة 815 إلی 707 قبل الميلاد، والملك الأول لهم أخذ زمام الحكم بعد إسقاط الملك الأخير من دولة ملكية حذف إسمها من تاريخ إيران.
وكان إسقاط الملك الأخير لهذه السلسلة الملكية في العام العشرين من حكمه ومقارناً مع السنة الأربعين قبل الألعاب الأولمبية الأولی في اليونان.
وأشار هذا الباحث إلی كتاب «ديودور» لافتاً الى وجود رسالة فيه منسوبة إلی ملك «طروادة» أرسله لملك إيران آنذاك كاتباً فيها: «هاجم الإغريقيون أرضنا وأرضكم. لقد تصدينا لهم فمرة كان النصر حليفنا ومرة هزمنّا وقُتل ولدي هكتور لذا اطلب مساعدتك فأرسل لنا جيشا».
كتب ملك طروادة هذه الرسالة إلی ملك ايران ووفقاً للبند الثالث والعشرين من كتاب «ديودور» الثاني، أرسل الملك جيشاً فارسياً إلی مساعدته لكنه مني بالهزيمة.
وأضاف فيروزي أن الملك الأول لهذه السلسة هو «نينوس» ويرجع تاريخه إلی 2022 قبل الميلاد فبإمكاننا تسمية هذه السلسلة بـ«النينوسيين». مات «نينوس» بعد فتوحات كبيرة له في أرض ماد وأرمينيا وبارت وخوارزم، ثم حلت محله زوجته وقامت هي أيضاً بفتوحات كثيرة ولها نقش حجري في «بيستون» (غربي ايران) الذي إنهار سنة 1100 قبل الميلاد. الأوروبيون يسمون هذه المرأة بـ«سميراميس» وقد صنعوا لها قصص خيالية كثيرة بينما هي زوجة نينوس الملك الأول للسلسلة النينوسية.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارش مختصری از سخنرانی دهم آبان ماه 88 پیرامون ریشه های دموکراسی و مجلس در ایران باستان
مقاله کامل پیرامون این موضوع :
ریشه های دموکراسی (مردم سالاری) و نشستگاه (مجلس) در ایران کهن و باستان
خبرنگار امرداد – اسفنديار كياني: «اسناد و نشانه هاي فراواني گواهي ميدهند كه انديشه فرمانروايي مردمسالارانه در ايران باستان وجود داشته است و در تاريخ باستاني ايران، دورههايي بوده است كه شهرياران ايران از اين شيوهي مردمي پيروي ميكردهاند. اين همان روش حكومتي است كه به آن دموكراسي ميگويند. اما اروپاييان همواره كوشيده اند كه مردم خاور(:مشرق)زمين را استبدادزده نشان بدهند و وانمود كنند كه ما توان ذهني پذيرش دموكراسي را نداشتهايم و به استبداد و ستمگري خو گرفته بوديم. اما اگر تاريخ ايران را بررسي كنيم، درخواهيم يافت كه ايرانيان بسيار بيشتر از مردم باختر(:غرب) و يونان و روم، با شيوهي حكومت مردمسالاري آشنا بودهاند.»
آنچه بازگو شد گوشهاي از سخنان سورنا فيروزي، پژوهندهي تاريخ و فرهنگ ايران، بود كه در نشست «ريشههاي دموكراسي و مجلس در ايران باستان» گفته شد. فيروزي در ادامهي سخنانش افزود: «هنگامي كه تب يونانيگري بالا بود، اروپاييان سرآغاز دموكراسي را از آتن ميدانستند. اما امروزه مدعيان ديگري پيدا شدهاند. انگليسيها شيوهي دموكراسي خود را تا 6۲7 ميلادي ميكشانند و ميگويند كه در آن زمان كساني بودهاند كه در كارهاي حكومتي با شاه رايزني كنند و از آنسو فرانسويها نيز مردمسالاري خود را از 1707 ميلادي ميدانند. اين ادعاي امروزي اروپاييها است. اما حتا اگر ما ريشههاي مردمسالاري ايرانيان باستان را ناديده بگيريم، باز درمييابيم كه در همان زماني كه مجلس پاريس شكل ميگرفت، در ايران روزگار صفوي، و در زمان شاهعباس دوم، مجلس كنكاش وجود داشت كه هموندان(:اعضا) آن با شاه رايزني ميكردند. پس اينگونه نيست كه ايرانيان از شيوهي مردمسالاري بيخبر بودهاند.»
اشكانيان درخشانترين فرمانروايان مردمسالار
اين پژوهشگر كه در بنياد جمشيد سخن ميگفت، با اشاره به روزگاران باستاني ايران و شيوهي فرمانروايي اشكانيان گفت: «اشكانيان يكي از درخشانترين نمونههاي فرمانروايي مردمسالاري را داشتهاند. استرابوندر تاريخش مينويسد كه مهرداد يكم دستور گشايش نشستگاهي به ناممهستانرا داد تا برجستگان كشوري در آنجا با شاه رايزني كنند و او را از لغزش و ستمگري دور بدارند. پايهگذاري مهستان ميان سالهاي 174 تا 137 پيش از ميلاد بوده است؛ يعني زماني كه امپراتوري روم و دموكراسياش رو به تباهي ميرفت. مهرداد اشكاني چنان ويژگيهاي آزادمنشانهاي داشت كه حتا اگر گواهي استرابونهم نبود، باز ميتوانستيم از رفتارهاي او دريابيم كه اين شهريار اشكاني، پايبند ارزشهاي انساني بوده و رايزني با برجستگان درباري را براي خود بايسته(:ضروري) ميدانستهاست.»
وي كه نويسندهي كتاب «پرتوي از دانش در ايران باستان» است، سپس به نمونههاي ديگري از روش فرمانروايي اشكانيان اشاره كرد و گفت: «استرابون باز مينويسد كه شاه پارت در همهي كارها با مهستان رايزني ميكرد و قدرت مهستان تا بدان اندازه بود كه اردوان سوم را از فرمانروايي بركنار كرد. يك رويدادنگار ديگر به نام يوستينمينويسد كه از زمان مهرداد يكم تا روزگار ارد، شهرياران اشكاني تنها 2 تا 3 سال حق فرمانروايي داشتند و پس از پايان دورهي پادشاهيشان بايد كسي ديگر را جايگزين خود ميكردند. همين مهستان مهرداد سوم را، از آن رو كه ستمگر بود، بركنار كرد. اين درست همزمان با روزگار ژوليو سزار در روم بود كه دموكراسي امپراتوري را از ميان برد. من نميدانم آنهايي كه ميگويند دموكراسي در ايران وجود نداشته است و ايرانيان با اين مفهوم بيگانه بوده اند، چگونه ميتوانند اين نمونههاي تاريخي را ناديده بگيرند؟»
خردگرايي ايرانيان دورتر از مدعيان رومي و يوناني
به سخن اين پژوهنده، ريشههاي دموكراسي در ايران، حتا به روزگاران پيش از اشكانيان هم ميرسد. او گفت: «ديودوردر كتابش نمونههاي بسياري از مردمسالاري ايرانيان را ميآورد. اما اروپاييان ترجيح ميدهند كه اين رويدادنگار را ناديده بگيرند چرا كه ديودور خردگرايي ايرانيان را دورتراز زماني ميبرد كه آتن و روم مدعي آن بودند.»
فيروزي سپس افزود: «در سال 522 پيش از ميلاد، يعني 12 سال پيش از دموكراسي آتن، هرودوتبه سه تن از فرماندهان هخامنشي اشاره ميكند كه دربارهي آينده ايران و شيوهي فرمانروايي بر مردم، گفتوگو ميكردهاند. اين سه تن داريوش بزرگ، مكابيز و اوتانا بودهاند. گفتوگوي ميان آنها پس از سرنگوني گيوماتا پيش آمده بود. جداي از هرودوت،گزنفون نيز در كتب اول از فصل سوم كوروشنامهاش از فرمانروايي مردمي ايرانيان سخن ميگويد كه به پيش از كوروش بزرگ ميرسد. اما اروپاييان همهي اين نشانههاي تاريخي را فراموش ميكنند تا همه چيز را به سولون و دموكراسي يونان پيوند دهند.»
خردمندان تاج شاهي بر سر كيومرث نهادند
به باور او، شوندهاي تاريخي ما را به اينجا ميرساند كه بگوييم كه ريشههاي مردمسالاري در ايران حتا به پيش از هخامنشيان ميرسد. نشانهها ما را به روزگار پيشداديان و كيانيان ميبرند و به انجمنهايي كه آنها برپا ميكردهاند. اروپاييان كه نميخواهند اين حقيقتهاي تاريخي را بپذيرند، اين بخش از تاريخ ايران را افسانه ميخوانند. اما هم ميرخواند و – دو تن از رويدادنگاران ايراني– مينويسند كه در سرآغاز شهرياري در ايران، خردمندان بودند كه تصميم گرفتند كه تاج شاهي را به كيومرث بدهند و تنها پس از فريدون است كه شاهي در ايران موروثي ميشود و تا پایان شاهنشاهی نوذر ادامه می یابد. از پایان شاهنشاهی نوذر تا پایان فرمانروایی کی قباد از حالت موروثی خارج می شود و باز از زمان پادشاهی لهراسب تا پذیرش اندیشه های اشوزرتشت از سوی گشتاسب اين شيوهي موروثي ادامه پيدا ميكند. با آمدن اشوزرتشت و پيامبري او، گشتاسب، به خواست اشوزرتشت، از فرمانروايي فردي دست ميكشد و به همراه وزيرش، جاماسب، ميپذيرد كه حكومت بهگونهي مجلسي اداره شود. اشوزرتشت از گشتاسب خواسته بود كه به انجمن مغان بپيوندد.
سورنا فيروزي در پايان گفت: «همهي اينها گواهي ميدهد كه پيشينهي تاريخي ما ايرانيان بسيار فراتر از زمان ديااكو\\\\\\\\\\\\\\\\مادي است. آزمايشهاي ژنتيكي نشان ميدهد كه مردمان سيلكبا تاريخي 6 هزار ساله و ايلاميها با گذشتهاي 5 هزار ساله، از نژاد آريايي بودهاند. با اين همه اروپاييان ميخواهند داشتههاي ما را ناديده بگيرند و همه چيز را با آن رويدادي پيوند دهند كه نام \\\\\\\\\\\\\\\\مهاجرت آرياييها بر آن ميگذارند. اما تاريخ 1500 سالهاي كه اروپاييان براي كوچ (:مهاجرت) آرياييها ساختهاند، از پايه نادرست است. چرا كه پيش از اين كوچ ساختگي، آرياييها در گسترهي كنوني ايران ميزيستهاند.»
br>
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارش از سخنرانی هشتم دی ماه 87 پیرامون زمان زرتشت و دیرینگی راستین تاریخ ایران :
امرداد:
«سورنا فیروزی» در نشستی باعنوان تعین زادسال تاریخ ایران:
باختریها تاریخ و تمدن ایران را مصادره كردهاند .
خبرنگار امرداد- میترا دهموبد: باختریها(:غربیها) در یك سدهی كنونی، آنچنان در گوشمان زمزمه كردهاند كه تمدن ایرانی ٢٥٠٠ سال پیشینه دارد و سرآغاز تاریخمان «دیااكو»، پادشاه ماد، است كه باورمان شده است.
آنها با این كار تاریخ سرزمینمان را به روزگاری، پاس دادهاند كه میتوانند تمدنمان را تاراج كنند و داشتههایمان را مصادره كنند.»
سورنا فیروزی، پژوهشگر و نویسندهی جوان كشورمان با ابراز ناخرسندی از این رخداد گفت: «با این تاریخی كه برایمان ساختهاند، میگویند، تمدن ایرانی درشكلگیری هیچچیز نقش نداشته و همهی داشتههایمان برگرفته از تقلید است. با این تاریخ میگویند هر آنچه از هخامنشیان و دیگر دودمانهای ایرانی دیدهاید، بردوش دیگران بوده و شما تنها وارد كردهاید.»
بهگفتهی وی بدبختی بزرگ این است كه در درازنای نزدیكبه یك سده كه باختریها هرچه خواستند دربارهی تاریخ ایران و تمدن ایرانی بهخورد جهان دادند، ایرانی با بیتوجهی به دانش باستانشناسی درجا زده و از «دیااكو» عقبتر نرفتهاست.
برپایهی باورهای وی، باستانشناسان ما آگاهی تاریخی ندارند و نمیتوانند آنچه را كه یافتهاند، تفسیر كنند. این در حالی است پایه و بنیان باستانشناسی دیگر كشورها بر اسناد، نوشتهها و داستانهای تاریخیشان نهاده شده است.
فیروزی در این باره گفت: «تا سدهی ١٩ میلادی پیشینهی تاریخی سرزمین یونان به روزگار ساخت آتن باز میگشت اما یكروز یك پژوهشگر با باور به اینكه داستان «ایلیاد» كه «هومر» نگاشته است تنها یك داستان نیست و مبنای حقیقی دارد به جزییات این نوشته پرداخت، هزینه كرد، وقت گذاشت و پس از نزدیكبه ١٢٠ روز، جایی را پیدا كرد كه همان شهر افسانهای «تروی» خوانده میشود.»
بهگفتهی وی، كتاب ایلیاد تنها چند خطش به مختصات جغرافیایی میپردازد و برجای ماندهاش، داستان است، در حالیكه ما شاهنامه را داریم، بندهش را داریم حتا تاریخ مسعودی و طبری را داریم و اینها كتابهایی هستند كه در جایجای آن میشود مختصات شهرهای تاریخی ایران را پادشاهیهای پیشدادی و كیانی را پیدا كرد.
وی برای نمونه به شیوهای كه باستانشناسان مصری، چینی، ایتالیایی و ... در پیش گرفتهاند اشاره كرد و گفت: «باستانشناسان سرزمینهایی با تمدن كهن با استناد به نوشتهها و داستانهای كهنی كه بسیاری از مردم آنرا افسانه و استوره میخوانند، توانستهاند، تاریخ گذشتهشان را در واقعیت پیداكنند. توانستهاند تمدن سرزمینشان را زنده كنند اما ما حتا تلاش نكردهایم نگاهی كوتاه بر تاریخ نگاشتهشدهای كه فردوسی و دیگران به سپردهاند، بیندازیم.»
فیروزی با بیان این نكته كه باختریها برای اینكه تاریخ و تمدنمان را تاراج كنند، سند برای ما و تاریخمان، گلچین میكنند، گفت: «همین باختریها اسنادی را كه تاریخ ایران را به پیش از چند هزارسال عقب میبرند، افسانه میپندارند و باوجود این تحریف، ما، آسودهنشستهایم»
بهگفتهی وی، دو پیامد این گلچینكردنها، این است كه نخست ما را و فرهنگ و تاریخ ما را وامدار دیگران برمیشمارند و دوم اینكه حق مالكیت سرزمینمان را از ما خواهند گرفت.
میگویند پیش از شما كسانی بودهاند پس بعد از شما هم میتوانند كسانی باشند چون، شما حق آبوگل ندارید. فیروزی در پایان گفت: «رستم و سیاوش شاهنامه، افسانه و استوره نیستند، نماد كوه و دشت نیستند. با استوره خواندنشان، تیشه بر تاریخ چندهزارسالهمان نزنیم بلكه بكاویم و در جهان واقعیآنچه را كه استوره میخوانیم، بیابیم.»
خبرگزاری کتاب ایران:
پژوهشگر و محقق تاريخ مطرح كرد:
بازتاب مختصات شهرهاي كهن ايران درتاريخ مسعودي وطبري
«تاريخ مسعودي» و «تاريخ طبري» از جمله كتابهاي ارزشمندي هستند كه در جايجاي آن ميتوان مختصات شهرهاي كهن و تاريخي ايران، پادشاهان پيشدادي و كياني را جستوجو كرد و تاريخ كهن ايران را به تصوير كشيد._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «سورنا فيروزي» پژوهشگر و محقق تاريخ در نشست نقد و بررسي كتاب «زادسال سپيتمان تاريخ ايران» گفت: «غربيها معتقد هستندكه كه تمدن ايراني 2 هزار و500 سال پيشينه دارد و سرآغاز تاريخ ايران با «ديااكو»، پادشاهي ماد آغاز ميشود.»
وي كه شب گذشته در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان سخن ميگفت با اشاره به تاريخ كشورمان گفت: «در مدتي نزديك به يك سده غربيها بامطالعه درباره تاريخ ايران و تمدن ايراني تلاش كردهاند تا اثبات كنند تاريخ ايران با ماد آغاز ميشود و ايرانيان با بيتوجهي به دانش باستانشناسي و پذيرش اين نظريه از «پادشاهي ديااكو» عقبتر نرفتهاند.»
مولف كتاب «پرتوي از دانش در ايران باستان» افزود: «غربيها با اين كار تاريخ سرزمين ايران را به روزگاري پيوند دادهاند كه از اين راه ميتوانند تمدن ما را تاراج و داشتههايمان را مصادره كنند.»
ازنظر اين پژوهشگر، باستانشناسان کنونی ايراني آگاهي تاريخي نداشته و بيشتر آثار بهدست آمده را با استفاده از نظرات غربيها تفسير كردهاند و اين در حالي است كه پايه و بنيان باستانشناسي ديگر كشورها بر اسناد، نوشتهها و داستانهاي تاريخي گردآوري ميشود.
فيروزي خاطرنشان كرد: «تا سده ١٩ ميلادي پيشينه تاريخي سرزمين یونان به روزگار ساخت آتن باز ميگشت، اما پژوهشگران غربي با باور به اينكه «ايلياد هومر» تنها يك داستان نيست و مبناي حقيقي دارد به جزييات آن پرداخته و بعد از مدتي همان شهر افسانهاي آتن «تروي» خوانده ميشود.»
وي افزود: «كتاب ايلياد هومر تنها چند خط آن به مختصات جغرافيايي اختصاص دارد و بقيه آن داستان است. درحاليكه كتابهايي مانند «شاهنامه»، «بندهش»، «تاريخ مسعودي» و «طبري» از جمله كتابهايي هستند كه مختصات شهرهاي تاريخي ايران را به تصوير ميكشند.»
مولف كتاب «تاريخچه و تبار مردمان آذري» خاطرنشان كرد: «رستم، سهراب، سياوش، آرش و...، افسانه و اسطوره و نماد كوه، دشت و دريا نيستند، بلكه ما بايد جستوجو كنيم اين شخصيتهاي تاريخي را در جهان معاصر و واقعي بيابيم.»
وي براي نمونه به شيوههاي باستانشناسان مصري، چيني، ايتاليايي و... اشاره كرد و گفت: «باستانشناسان سرزمينهايي با تمدن كهن با استناد به نوشتهها، منابع و كتابهاي تاريخي كه بسياري از مردم آن را افسانه و اسطوره ميخوانند، توانستهاند، تاريخ گذشته خود را در واقعيت بيابند.»
مولف كتاب «نياكان گمشده» تاكيد كرد: «ما نيز بايد با كتابها و اسناد كهني كه در دست داريم و منابع ارزشمندي هستند، تاريخ گذشته را به درستي و با استفاده از آثار باستانشناسان به تصوير بكشيم.»
وي افزود: «غربيها براي اينكه تاريخ و تمدن ما را تاراج كنند، اسنادي را كه تاريخ ايران را به پيش از چند هزار سال برميگرداند افسانه و اسطوره ميپندارند و وظيفه ماست كه با آثار به دست آمده از باستانشناسي حقيقت تاريخي مان را پيدا كنيم.»
اين پژوهشگر و محقق تاريخ در پايان صحبتهايش گفت: «غربيها براي اثبات دو مسأله تلاش ميكنند، نخست اينكه جهانيان فرهنگ و تاريخ ما را وامدار ديگران بدانند و مسأله بعدي اين است كه با نوشتن منابع تاريخي و باستانشناسي تاريخ كشور ما را با تمدن «ماد» آغاز كنند، درصورتي كه تاريخ ما پيش از اين دوره آغاز شده است.»
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارش سخنرانی روز بیستم بهمن ماه 87 پیرامون تبار شناسی ملت ایران:
نشستي با نام «تبارشناسي در ايران باستان» عنوان شد:
بیگانگان با تفرقه ميخواهند ايران را ويران كنند
خبرنگار امرداد-ميترا دهموبد: «جهان دسيسهچين امروز، براي نابود كردن ملتها، نياز به توپ و تانك ندارد، تفرقه مياندازد و با اين تفرقه، ملتها را از درون ويران ميكند. دولتهاي بيگانهي خاور و باختر با اين ترفند دروغآميز كه ايران، آميزهاي از قومهاي گوناگون است كه هيچ پيوند تاريخي، فرهنگي و تباري باهم ندارند و همواره به زور حكومتهاي مركزي در كنارهم گردآمدهاند، در تلاشند تا ايران را تجزيه كنند.»
سورنا فيروزي، پژوهشگر و نويسنده در نشستي با نام «تبارشناسي در ايران باستان» افزونبر آنچه در بالا آمد، گفت: «وضعيت در هيچكجا حتا در كشوري مانند انگليس كه دربر دارندهي چندين تيرهي متفاوت است، به اينگونه نيست و يا حتا در كشوري همچون آلمان كه نزديك به ١٥٠ قبيله داشتهاست، ديده نميشود چراكه اين كشورها نفت نداشتهاند.»
به گفتهي فيروزي چنين دسيسهاي در ايران پياده شد چون نفت داشت و دروازهي ورود به هندوستان بود.
وي به نمونههايي از پژوهشهاي انسانشناسي و تبارشناسي كه باختريها بر روي ايرانيان انجام دادهاند كه البته كمو بيش بهشيوههاي نادرست و مغرضانه بودهاست، اشاره كرد و گفت: «تنها راه براي جلوگيري از برداشتهاي نادرست اين است كه نوشتارهاي انسانشناسي روي جهان، اروپا و منطقه را در كنارهم بچينيم و با كمك گرفتن از اسناد تاريخي، از آنها نتيجه بگيريم.»
به گفتهي وي از چينش اين آزمايشها در كنار هم، ميشود به سادگي، به وارون آن چيزي دست يافت كه بيگانگان به زور ميخواهند به ايرانيها بخورانند.
سورنا فيروزي گفت: «براي دستيابي به پاسخهاي درست بايد بررسي اسناد تاريخي و پژوهشهاي ژنتيكي، هماهنگ باهم انجام شود.»
به گفتهي وي بيگانگان، امروزه مي كوشند ميان كرد و آذري، كرد و لر و فارس با همهي آنها، تفرقه بيندازند و آنها را در جبهههايي رودرروي يكديگر نشان دهند.
فيروزي در اين نشست از پژوهشگري ايراني نام برد كه بدون هيچ آزمايش و سندي، گفتهاست كه تنها ١٥ درصد از مردم ايران، آريايينژاد هستند. وي دربارهي اين پژوهشگر گفت: «اين پژوهشگر اين ادعا را نيز هنگاميكه هموند هيات علمي يكي از دانشگاههاي انگلستان شد و پول انگليسي گرفت، تغيير داد و گفت در ايران، اصلا چيزي بهنام نژاد آريايي وجود ندارد.»
